Get a site

برچسب: تنظیم شناختی

پایان نامه با موضوع الگوهای دلبستگی بزرگسالان

.estp-changedby-essin a{color:#0174DF !important}

بالبی (۱۹۷۳؛ به نقل از یوسفی، ۱۳۸۹) رفتار دلبستگی را  به عنوان هر شکلی از رفتار که موجب به دست آوردن یا از دست ندادن برخی افراد مهم و ترجیح داده شده و حفظ همجواری با آنهاست که معمولاً به عنوان قوی تر یا داناتر تصور می شوند تعریف می کند. اینسورث (۱۹۸۹) با اشاره به این معیار(قوی تر/ داناتر) بالبی، برای تشخیص و تعیین چهره دلبستگی کودک و بزرگسال اشاره کرده است.

در کودکی روابط دلبستگی بین طفل (مراقبت جوینده) و مادر(مراقبت کننده) ظاهر       می شود، در بزرگسالان روابط دلبستگی معمولا بین همسالان است (اینسورث، ۱۹۸۹).

تفاوت دیگر در ماهیت تقابل است اگرچه بالبی (۱۹۸۰) تصریح کرده که در نظام دلبستگی مراقبت کردن رابطه ای متقابل است و با تشویق دو جانبه و تعامل متقابل بین چهره دلبستگی و طفل مشخص می شود یعنی پویایی والد- نوزاد یک سویه یا یک جانبه است، والد مراقبت می کند و نوزاد رفتارهای دلبستگی (جستجوی مراقبت) را به نمایش می گذارد. در حالی که روابط دلبستگی در بزرگسالان فرایند متقابل تر یا برابر تری را می طلبد که در برگیرنده هر دو کنش جستجوی مراقبت و ارائه مراقبت باشد، به عبارت دیگر در بزرگسالان نقش ها (مراقبت کننده و مراقبت جوینده) قابل جابه جایی با یکدیگر هستند (به نقل از اینسورث، ۱۹۸۹).

رابطه دلبستگی کودک رابطه مکملی است و تصویر دلبستگی نسبت به مراقبت نخستین اوست. در مقایسه سبک دلبستگی بزرگسالان متقابل است و تصویر دلبسته او اغلب با همسر و شریک جنسی او است. تلفیقی از سه سیستم رفتاری شامل دلبستگی، مراقبت و مسئولیت و  ملاقات های جنسی، جزء موارد نخستین دلبستگی بزرگسالان است. شیور این را مبنا قرار داد که سبک دلبستگی که در کودکی مورد رشد قرار گرفت می تواند در تعهدات و رفتار های جنسی تأثیر گذار باشد (ویس، ۱۹۸۲؛ به نقل از نصوحیان، ۱۳۹۱).

در طفولیت فرایند جفت شدن مراقبت کننده و مراقبت شونده تقریباً همیشه فرایندی طبیعی است و هیچ شانسی برای انتخاب وجود ندارد، اما در دلبستگی بزرگسال این فرایند برای هردو طرف رابطه، با نوعی انتخاب همراه است (اصغری نژاد،۱۳۸۰).

نظام دلبستگی در بزرگسالان، غالباً نسبت به تصویری ایجاد می شود که روابط زناشویی با وی نیز وجود دارد، یعنی در تعامل با نظام رفتار جنسی عمل می نماید، همانگونه که برمن و همکاران (۱۹۹۴) نیز به آن اشاره کرده اند. نظام دلبستگی در نوزادان و کودکان از نظر نتیجه نهایی، بیشتر در خدمت بقای نوزاد عمل می کند درحالی که درمورد بزرگسالان فراهم آوردن واحد خانواده در خدمت تنظیم سطح بهینه پایدار و مداوم همجواری- فاصله با همسر است که معمولا به افزایش امکان بقاء نوع منجر می شود (به نقل از اصغری نژاد،۱۳۸۰).

علی رغم تفاوت های مفهومی دلبستگی در کودکی و بزرگسالی، فعالیت های نظری و تجربی در طول دو دهه گذشته نقش و اهمیت روابط دلبستگی در چرخه حیات را به وضوح مورد تأیید قرار داده است و افزایش قابل ملاحظه ای  در فراوانی نظریه ها و تحقیقات تجربی  در این زمینه مشاهده می شود که همگی نشان دهنده این نکته اند که دلبستگی نقش مهمی را در پیوندهای بزرگسالان شامل روابط عاشقانه و زناشویی بازی می کند (سیمپسون، ۱۹۹۰).

۲-۲-۱۳-۱۰- الگوهای فعال درونی

به طور کلی مفهوم الگو های فعال درونی، مفهوم اصلی نظریه دلبستگی بالبی (۱۹۶۹) است. زیرا این الگوها ی فعال درونی (یا بازنمایی های ذهنی[۱]) به عنوان ساز و کاری (مکانیسمی) معرفی شده است که به وسیله آن تجربیات دلبستگی اولیه، سراسر زندگی یک فرد را تحت تأثیر قرار
می دهد. او اینگونه فرض می کند که این الگو، فرد را برای پیش بینی و مدیریت جهان توانا
می سازد، زیرا افراد هم به الگو محیطی نیازمندند (الگو محیطی) و هم به یک الگو از مهارتها و استعدادهای بالقوه (الگوی ارگانیسمی). بالبی این الگو فعال درونی را همانند نقشه یا طرح می بیند که برای تشخیص و پیش بینی رفتار دیگران در تعامل اجتماعی و همچنین طرح ریزی رفتار خود شخص برای پیشرفت به سمت اهداف روابط استفاده شده اند (فینی و نولر، ۱۹۹۶).

الگو های فعال درونی به عنوان رشد گسترش رابطه کودک تصور شده اند به گونه ای که کودک روابطش را از میان رفتارهایی مثل درخواست های توجه و آرامش، کشف می کند. هنگامی که والدین تعاملاتشان با فرزندانشان حمایت کننده و همیار باشد، کودکان احتمالاً الگوهای فعال درونی را این گونه توسعه می دهند که برای داشتن روابط مثبت با دیگران توانمند هستند و در ضمن در می یابند که توانایی کشف همراه با اطمینان و تسلط را هم دارند(فینی و نولر، ۱۹۹۶).   به طور کلی رویکردهای متفاوت از زبان های متفاوتی برای توجیه الگوهای ساختار ذهن، ماهیت تفکر، خصوصیات روابط صمیمی و از این قبیل بهره برده اند. برای مثال ذکر بازنمایی های درونی توصیف شده در روان تحلیل گری برحسب یک دنیای استقراریافته درونی با اشیای درونی و روابط میان آنهاست. در روان شناسی شناختی تمرکز بر طرحواره[۲] است که فرضیه های زمینه ای و نسبتاً تغییرناپذیر و پابرجا درباره خود و روابط می باشند. دیدگاه سیستمی به اصلاح و اسنادهای رویداد[۳] علاقمند است که تسلسل های رفتار خود در رابطه با دیگران است که زمینه اش در کودکی چیده شده است و به روابط بعدی رنگ و شکل می دهد. اما نظر بالبی از این پدیده الگو فعال درونی است که یک واژه عامدانه انتخاب شده به عنوان زبان عمل[۴] می باشد که برگرفته از فرایند دانشمند- عامل[۵] پیاژه ای است به معنای اینکه کودکان جهانشان را اینگونه استنباط می کنند. بنابراین الگو فعال درونی بیشتر ساختی شناختی دارد تا مربوط به نظریه های روان تحلیلی باشد (بطلائی، ۱۳۸۷).

در طول زمان، نوزاد ویژگی های تکرار شونده تعاملات خود را به عنوان بازنمایی های شناختی عاطفی تعمیم یافته از خود و دیگری در روابط سازمان می دهد. بر طبق نظر بالبی، الگوهای فعال درونی دلبستگی، ساختار یادگیری انباشته شده کودک است که به طور مؤثر به برانگیختن توجه مثبت و جلب نظر مراقب می پردازد. بنابراین الگو فعال درونی به نوزاد اجازه     می دهد که پاسخ های مراقب را پیش بینی کند و خود را با رفتارهای او برای به حداکثر رساندن درگیری عاطفی ملایم و بی خطر سازگار نماید (تالبوت و مک هیل[۶]، ۲۰۰۳؛ به نقل از نصوحیان، ۱۳۹۱).
پایان نامه
الگوهای دلبستگی بزرگسالان احتمالا بازتاب پیچیدگی و تراکم شبکه ای روابط معلول بزرگسالان است. همان طور که برترتون[۷] (۱۹۸۵) خاطر نشان می سازد، الگوهای زود شکل یافته در زندگی در سراسر عمر مؤثر باقی می مانند و در پاسخ به تجارب جدید سازگار پذیرند. همچنین او عنوان می کند که اصلاح الگوهای فعال، مهم و حیاتی است به خصوص در کودکی که رشد نسبتاً سریع است و تغییر، هنجار تلقی می شود. با این حال در شخص یا محیط ممکن است منجر به اصطلاحات مهیج تر الگوهای فعال شود. اگرچه بالبی تغییر را، حتی در این شرایط هم کند و مشکل می بیند، اما در کل ادعا نمی کند که الگوهای فعال در سراسر زندگی ثابت اند بلکه عنوان می نمایند تجربه آغازین با مراقب اولیه بر الگوهای رشد یافته در کودکی بسیار تأثیر گذار هستند. یکی از دلایلی که الگوها  فعال احتمالاً نسبت به تغییر مقاوم هستند این است که آنها مکرراً تأیید می شوند، یعنی از اعمال مبتنی بر این الگو نتایجی تولید می شود که آنها را تقویت می کند ( به نقل از کولینز و رید، ۱۹۹۴).

گذشته از اینها شواهد چندی در دست است که افراد ممکن است الگو های متفاوتی را در روابط مختلف خود رشد و توسعه دهند. برای مثال یک فرد ممکن است با مادر، ایمن اما با پدرش ناایمن باشد (فینی و نولر، ۱۹۹۶).

نکته بسیار مهم درمورد الگوهای فعال این است که تفاوت های فردی در سبک دلبستگی، بازتاب تفاوت های نظام مند در این الگوهای اساسی از خود و دیگران است که در آغاز کودکی شکل گرفته و از میان تجربه های متعدد تغییر و اصلاح یافته است. به نظر ماین و همکاران (۱۹۸۵) سه سبک دلبستگی معرفی شده توسط اینسورث و شاگردانش در واژه هایی برای ارجاع به انواع خاص الگوهای فعال درونی روابط هستند. الگوهایی که نه تنها احساسات و رفتار را بلکه توجه، حافظه وشناخت را نیز هدایت و اداره می کنند (به نقل از فینی و نولر، ۱۹۹۶). متعاقباً کولینز و رید(۱۹۹۴) نیز عنوان می کنند الگوهای فعال باید مشتمل بر چهار مؤلفه که از درون باهم در ارتباطند تصور شوند:

۱-خاطرات تجارب مرتبط  با دلبستگی (به خصوص آنهایی که شامل چهره های دلبستگی اولیه می‌شوند).

۲-عقاید و نگرش ها و انتظارات از خود و دیگران در ارتباط با دلبستگی

۳-اهداف، نیازهای مرتبط با دلبستگی

۴-راهبردها و طرح هایی برای بدست آوردن اهداف مرتبط با دلبستگی

۲-۲-۱۳-۱۱- الگوی چهار گروهی دلبستگی بزرگسال

همانند تحقیقات اولیه که بر روی سبک های دلبستگی در نوزادان و کودکان انجام گرفته است، تحقیقاتی نیز در زمینه دلبستگی بزرگسالان انجام شده که از همان سه سبک دبستگی ایمن، ناایمن اجتنابی و ناایمن دوسوگرا در کودکان اقتباس شده است. این سبک ها از نظر عملکردی هماهنگ با طبقه بندی اصلی اینسورث و دلبستگی در کودکان می باشد (هازان وشیور، ۱۹۸۷؛ لیبرمن[۸]، ۲۰۰۲).

اولین گام دور شدن از مقیاس های گروهی و مفهوم سازی دلبستگی به عنوان یک       سنخ شناسی(سبک های دلبستگی)، معرفی مقیاس های نوعی لیکرت توسط لوی و دیویس[۹] (۱۹۸۸) به نوعی تصحیح مقیاس هازان و شیور بود. یعنی حرکت از سبک دلبستگی به سوی ابعاد دلبستگی. بدین ترتیب که به جای انتخاب یک گروه واحد، از شرگت کنندگان خواسته می شد تا خود را با توصیف هازان و شیور مقایسه کنند و گزارش دهند چگونه خصوصیات هرکدام از این توصیف ها مربوط به خودشان است (با بهره گرفتن از مقیاس لیکرت از اصلاً تا کاملاً) (نصوحیان، ۱۳۹۱). تکامل عمده بعدی در بی اثر شدن توصیفات گروهی مربوط به کولینز و رید (۱۹۹۰) و سیمپسون (۱۹۹۰) بود. کولینز و رید، مقیاس دلبستگی بزرگسال را باتوجه به مقیاس هازان و شیور توسعه دادند و سیمپسون، با تجزیه مقیاس هازان و شیور به آیتم های جداگانه، اندازه گیری سبک دلبستگی را بوجود آورد. به طور کلی مطالعات پیشین تلاش کرده اند تا سبک دلبستگی را به دو بعد کاهش دهند و تقریباً به دو عاملی که بارثومولیو[۱۰](۱۹۹۰) از هم متمایز نموده است، منتج شده اند. در واقع الگوی هازان و شیور که توصیف در سه طبقه داشت و مبتنی بر طبقات موقعیت ناآشنای اینسورث بود، برخی از مشکلات را در استفاده از آن به عنوان مقیاس گزینه اجباری مشخص کرد. اما تحلیل عامل سه عبارت مقیاس هازان وشیور را در دو بعد اصلی نشان  می داد، راحتی با نزدیکی[۱۱] و اضطراب در روابط . راحتی با نزدیکی یک بعد دو قطبی است، با ایمنی در یک قطب آن، اجتناب در دیگر سوء . اما اضطراب در روابط مربوط به دلبستگی های دوسوگرا می باشد (بینگ و هال[۱۲]، ۱۹۹۹؛ به نقل از بطلائی، ۱۳۸۷). فینی، نولر و هان راهان[۱۳](۱۹۹۴؛ به نقل از بطلانی، ۱۳۸۷) نیز اضطراب در روابط و ناراحتی با نزدیکی (راحتی با نزدیکی) را مشخص نمودند که بعداً با عناوین اضطراب (نیاز برای تأیید، دل مشغولی با روابط، ترس از تنها ماندن) و اجتناب (ناراحتی با صمیمیت و نزدیکی) نامیده شدند.

 

اجتناب پایین
اضطراب بالا سبک دل مشغول سبک ایمن اضطراب پایین
سبک بیمناک اجتنابی سبک بی تفاوت اجتنابی
اجتناب بالا

شکل (۲-۳) محورهای اجتناب و اضطراب و سبک های چهارگانه دلبستگی بزرگسال (اقتباس از فرالی و شیور، ۱۹۹۸) .

 

بارثولومیو (۱۹۹۰) برحسب آنچه بالبی الگوهای فعال خود و چهره های دلبستگی نامیده بود، تفسیری از این دو بعد را فراهم کرد. او ادعا کرد این دو بعد مقیاس های اساسی دلبستگی بزرگسال، می تواند «الگوی خود» (مثبت در برابر منفی) و «الگوی دیگران» (مثبت در برابر منفی) مفهوم سازی شود.

این تفکیک به توسعه یک نظام طبقه بندی جدید دلبستگی به چهار گروه منتهی شد که میان دو نوع اجتناب تمایز قائل می شد. در نهایت به جای لفظ اجتناب، دو گروه هراسان (بیمناک[۱۴] ) و طرد کننده (بی تفاوت[۱۵] ) جایگزین شد و به جای لفظ اضطراب، لغت دل مشغول[۱۶] که مهمترین منظر این سبک است جایگزین شد(یرنوز- یابن[۱۷]، ۲۰۱۰).

بارثولومیو (۱۹۹۰) خاطر نشان نمود که تلفیق این دو بعد می تواند به جای سه تا، چهار الگوی اصلی دلبستگی را نشان دهد. او نام های فرضی چهار الگو خویش را تلفیقی از            سنخ شناسی های اینسورث، هازان و شیور، و ماین به این عناوین نامید: گروه مثبت- مثبت «ایمن». گروه منفی- مثبت «دل مشغول»، گروه مثبت- منفی«بی تفاوت» و گروه منفی- منفی «بیمناک».

الگو چهار گروهی بارثولومیو، همان طور که بیان شد مبتنی بر ادعای بالبی است که الگوهای دلبستگی بازتاب الگوهای فعال خود و چهره دلبستگی است. اما برطبق نظر بارثولومیو (۱۹۹۰) الگوهای خود می تواند به دو بخش تقسیم شود: یا مثبت (که درآن خود، شایسته و سزاوار عشق و توجه دیده شده است) یا منفی (که در آن، خود نالایق دیده شده است). به همین صورت الگوهای چهره دلبستگی، هم می تواند مثبت باشد (دیگری به عنوان فردی در دسترس و مراقبت کننده و دلسوز) هم منفی (دیگری به عنوان فرد طرد کننده) غیر مراقب و غیر قابل اتکاء (فینی و نولر، ۱۹۹۶).

بارثولومیو (۱۹۹۰) عنوان کرد الگوی فعال خود( مثبت، منفی) می تواند با الگوی فعال دیگری به منظور تعریف سبک های دلبستگی بزرگسال تلفیق شود.

 

  الگوی مثبت دیگران  
 الگوی منفی خود سبک دل مشغول سبک ایمن             الگوی مثبت خود
سبک بیمناک اجتنابی سبک بی تفاوت اجتنابی
  الگوی منفی دیگران  

شکل۲-۴ الگوهای مثبت و منفی از خود و دیگران

 

بنابراین چهار سبک از دو بعد اصلی بیرون آمده اند: موضوع الگوهای ذهنی (خود یا دیگری) و احساس غالب درمورد آن موضوع (مثبت یا منفی). همانطور که در شکل۲-۴ نشان داده شده است الگو خود، محدوده وابستگی به پذیرش دیگران را منعکس می کند (الگوهای منفی خود با وابستگی مرتبط شده است) و الگوی دیگری، محدوده اجتناب از روابط نزدیک را انعکاس          می دهد (الگو منفی دیگران با اجتناب در ارتباط است).

۲-۲-۱۳-۱۲- تغییر در دلبستگی

بالبی (۱۹۸۸) بیان کرد که الگوهای درونی که یک بار شکل گرفته اند، تقریباً در طول زندگی ثابت خواهند بود. در نتیجه محققان بحث ویژگی های روابط را بسط داده و بیان داشتند که در بیشتر موارد، تجارب آموخته شده در ارتباطات قبلی، در زمان حال به شکل یک الگو مورد استفاده قرار گرفته و روابط فعلی را شکل می دهند (به نقل از تبعه امامی، ۱۳۹۰). افرادی که درمورد دلبستگی تحقیق نموده اند بر این باورند که اشکال دلبستگی در طی زمان و مکان تقریباً ثابت هستند، رفتار دلبستگی سازمان دهی شده و منسجم است و همچنین انتظار رفتارهای دلبستگی خاص برای افراد خاص منطقی است. با این حال، بالبی (۱۹۸۲؛ به نقل از تبعه امامی،  ۱۳۹۰) درمورد تغییر دلبستگی نیز بحث کرد. به ویژه او تشخیص داد که در مواقع نیاز، تغییر در الگوها و رفتارهای دلبستگی نه تنها احتمالاً واکنشی است نسبت به حوادث آسیب زای خاص، بلکه سازگارانه نیز می باشد. بنابراین، برای شناخت و درک  کامل نظریه بالبی فهم فرایندهای ثبات و تغییر اهمیت دارد.

علی رغم اینکه دلبستگی، صفتی نسبتاً ثابت با امکان تغییر درطول زمان قلمداد می‌شود (همیلتون[۱۸]، ۲۰۰۰) در نهایت شگفتی، اطلاعات کمی پیرامون مکانیزم های تغییر در دلبستگی بدست آمده است. با این وجود، این امکان وجود دارد که بتوان از طریق مداخلات آن را تغییر داد. آزمودن این مسئله که آیا می توان دلبستگی افراد را تغییر داد و چگونه این کار انجام می گیرد بسیار مهم است زیرا دلبستگی ایمن با ارتباطات بین فردی بهتر و شادتر مرتبط می‌باشد (کارنلی[۱۹]، پیتروموناکو و جف[۲۰]، ۲۰۰۹؛ کوباکو هازان، ۲۰۰۹).

بالبی (۱۹۸۸-۱۹۸۲) این فرضیه را مطرح ساخت که الگوهای دلبستگی در تمام طول زندگی فرد ثابت خواهد بود و لیکن در همان زمان این مسئله را نیز مطرح کرد که گذرگاه های رشدی وجود دارد که به موجب آنها مدل های دلبستگی می توانند تحت تأثیر تجارب جدید، اصلاح شوند (تبعه امامی، ۱۳۹۰).

تغییر در دلبستگی را می توان به عنوان سطحی از تغییر در پاسخ های رفتاری درنظر گرفت. برخی از این تغیرات در پاسخ های رفتاری عبارتند از: باز و همدل تر شدن، اصلاح       شیوه های تنظیم هیجان، تغییر در روابط خاص، تغییر در مدل های شناختی خود و دیگران. این مدل های شناختی نه تنها مضامین خاص بلکه قوانین سازماندهی اطلاعات در روابط دلبستگی را نیز در بر می گیرد. پس تغییرات دلبستگی می توانند هم در سطوح مختلف و در بافت های خاص با شرکای ویژه و هم در بافتی کلی تر و با سطوح عمومی رخ دهند (جانسون، ۲۰۰۴؛ به نقل از رسولی و پور ابراهیم، ۱۳۸۹).

بالبی(۱۹۸۰) در دست نوشته هایش بر این مسئله تمرکز کرده است که درمانگران چگونه می توانند به مراجعانشان کمک کنند تا به بینش جدیدی برسند و در نتیجه آنها را یاری دهند تا مدل های منفی دلبستگی شان را دگرگون سازند. این مدل های کلی دلبستگی به عنوان منبع اصلی پیوستگی بین روابط اولیه و آتی افراد درنظر گرفته می شوند. درواقع این مدل ها علاوه بر راهبردهای دلبستگی، خاطرات، باورها و اهداف مرتبط با دلبستگی را نیز شامل می شوند (به نقل از اینسورث و همکاران، ۱۹۷۸).

با توجه به دیدگاه سیستمی، نگریستن به تغییرات دلبستگی در قالب اصطلاحات انعطاف‎پذیری سودمند به نظر می رسد. در اصطلاحات دلبستگی، سلامتی به عنوان انعطاف پذیری  و توانایی سازگار کردن مدل های درونی و پاسخ های رفتاری با شرایط جدید تعریف می شود. بالبی (۱۹۶۹) بر این نکته پافشاری کرد که باز بودن مدل های فعال دلبستگی برای اصلاح و به روز شدن بسیار سودمند است. زیرا بدین وسیله فرایندهای دفاعی و محدود کننده تجربه هیجانی می‌توانند در این فرایند مداخله نمایند. تغییر نه تنها در مغز و قلب بلکه در تعاملات نیز رخ        می دهد.

۲-۳- پیشینه پژوهشی

به منظور بررسی پیشینه تحقیق و تعیین سهم پژوهش­های گذشته در روشن کردن ابعاد مختلف مسأله، منابع اطلاعاتی گوناگونی مورد بررسی قرار گرفت. لذا پژوهش­های به ‌عمل‌آمده در داخل و خارج از کشور، بر اساس ارتباط بیشتری که با موضوع تحقیق داشتند، در این قسمت بیان گردیده اند.

 

۲-۳-۱- پژوهش های انجام شده در داخل کشور

حجتی (۱۳۹۲) پژوهشی را با عنوان رابطه ابعاد شخصیت و راهبردهای تنظیم شناختی هیجان در میان مادران کودکان طیف اتیسم انجام داده است. بدین منظور ۸۸ مادر دارای کودک با اختلالات طیف اتیسم به روش سرشماری به عنوان نمونه انتخاب گردیدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه پنج عامل شخصیت (NEO)، و پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان گارنفسکی و کرایچ (۲۰۰۶) بود.  برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آماری همبستگی گشتاوری پیرسون و رگرسیون چندگانه استفاده شد. نتایج نشان داد که بین ابعاد شخصیت و راهبردهای تنظیم شناختی هیجان همبستگی معنادار وجود دارد.  قوی ترین پیش بینی کننده راهبردهای تنظیم شناختی هیجان در میان مادران کودکان طیف اتیسم بعد روان رنجورخویی بود.

حسنی و همکاران (۱۳۸۷) طی پژوهشی به بررسی راهبردهای تنظیم شناختی هیجان براساس ابعاد روان نژندگرایی و برون گرایی اقدام نمودند. نتایج حاکی از آن بود که افراد
روان نژند گرا در برخورد با تجربه منفی، بیشتر از راهبردهای سرزنش خویش، پذیرش شرایط،
نشخوار فکری، دیدگاه گیری، تلقی فاجعه آمیز و سرزنش دیگران و افراد پایدار هیجانی از راهبردهای تمرکز مجدد مثبت و تمرکز مجدد بر برنامه ریزی استفاده می کنند. راهبردهای رایج در افراد برون گرا، تمرکز مجدد مثبت، دیدگاه گیری و ارزیابی مجدد مثبت بود. ضمن اینکه افراد درون گرا بیشتر از راهبردهای سرزنش خویش، پذیرش شرایط، نشخوارفکری، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی، تلقی فاجعه آمیز و سرزنش دیگران استفاده می کردند.

ربوی (۱۳۸۸) در تحقیقی به بررسی رابطه ویژگیهای شخصیتی و توجه آگاهانه به حال با
سبک های تنظیم شناختی هیجان در دانشجویان دختر و پسر ورزشکار و غیرورزشکار دانشگاه تبریز پرداخته است. برای جمع آوری اطلاعات تحقیق از پرسشنامه اطلاعات فردی، پرسشنامه تنظیم هیجان گارنفسکی و کرایچ (۲۰۰۶)، پرسشنامه اصلاح شده شخصیتی آیزنک (۲۰۰۵) و پرسشنامه توجه آگاهانه به حال (MAAS) استفاده گردیده است. نتایج نشان داده است که در ورزشکاران، بین راهبردهای تنظیم شناختی هیجان ناسازگار و روان رنجورخویی رابطه مثبت وجود دارد. در میان ورزشکاران ویژگیهای برون گرایی و روان پریشی مجموعاً ۹/۱۶ درصد از واریانس راهبردهای تنظیم شناختی هیجان سازگار را تبیین می کنند، هم چنین ویژگیهای               روان رنجورخویی و توجه آگاهانه به حال مجموعا ً۲/۲۷ درصد از واریانس راهبردهای           تنظیم شناختی هیجان ناسازگار را تبیین می‌کند.

زارع و همکاران (۱۳۹۲) به ارائه مدل علی ابعاد دلبستگی و راهکارهای تنظیم هیجان با
واسطه گری خودکارآمدی اجتماعی و خودافشاسازی پرداختند. درﻫﻤﻴﻦراﺳﺘﺎ ۳۸۴ داﻧﺸﺠﻮی ﻛﺎرﺷﻨﺎﺳﻲ داﻧﺸﮕﺎه ﻳـﺰد ﺑـﻪ روش ﺧﻮﺷـﻪای ﭼﻨﺪ ﻣﺮﺣﻠـﻪای اﻧﺘﺨﺎب ﺷﺪﻧﺪ. اﺑﺰارﻫﺎی اﻳﻦ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺷﺎﻣﻞ ﻣﻘﻴـﺎس اﺑﻌـﺎد دﻟﺒـﺴﺘﮕﻲ ﻛـﻮﻟﻴﻨﺰ (۱۹۹۶)، ﺧﻮدﻛﺎرآﻣـﺪی اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ اﺳﻤﻴﺖ و ﺑﺘﺰ[۲۱] (۲۰۰۰)، ﺧﻮد اﻓﺸﺎﺳﺎزیﻛﺎن و ﻫﺴﻠﻴﻨﮓ[۲۲] (۲۰۰۱) و راﻫﻜﺎرﻫﺎی اﻧﻄﺒﺎﻗﻲﻛﺎرور، شیر و وینتراب[۲۳]( ۱۹۸۹) ﺑﻮد. ﻳﺎﻓﺘﻪﻫﺎ ﺑﻴﺎﻧﮕﺮ آن ﺑﻮد ﻛـﻪ اﺿـﻄﺮاب دﻟﺒـﺴﺘﮕﻲ ﺑـﺼﻮرت ﻣـﺴﺘﻘﻴﻢ و ﻫﻤﭽﻨـﻴﻦ ﺑـﺎ واﺳـﻄﻪﮔـﺮی ﺧﻮدﻛﺎرآﻣﺪی اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ، ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲﻛﻨﻨﺪه ﻣﻨﻔﻲ راﻫﻜﺎرﻫﺎی اﻧﻄﺒﺎﻗﻲ ﺗﻨﻈﻴﻢ ﻫﻴﺠﺎن و ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲﻛﻨﻨﺪه ﻣﺜﺒﺖ راﻫﻜﺎر ﻏﻴﺮاﻧﻄﺒﺎﻗﻲ ﺑﻴﺶﻓﻌﺎﻟﺴﺎزی ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ. ﻫﻤﭽﻨﻴن اﻳـﻦ ﻣﺘﻐﻴـﺮ ﺑـﺼﻮرت ﻣـﺴﺘﻘﻴﻢ و ﻣﻨﻔـﻲ، راﻫﻜﺎرﻫﺎی ﻏﻴﺮﻓﻌﺎلﺳﺎزی را ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲ ﻣﻲﻛﻨﺪ. اﺟﺘﻨﺎب دﻟﺒﺴﺘﮕﻲ ﻧﻴﺰ ﺑﺼﻮرت ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ و ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺑـﺎ واﺳﻄﻪﮔﺮی ﺧﻮداﻓﺸﺎﺳﺎزی، ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲﻛﻨﻨﺪه ﻣﺜﺒﺖ راﻫﻜﺎر غیرﻓﻌﺎلﺳﺎزی و ﭘـﻴﺶﺑﻴﻨـﻲﻛﻨﻨـﺪه ﻣﻨﻔـﻲ راﻫﻜﺎر ﺑﻴﺶﻓﻌﺎلﺳﺎزی اﺳﺖ. اﺟﺘﻨﺎب دﻟﺒـﺴﺘﮕﻲ، راﻫﻜﺎرﻫـﺎی اﻧﻄﺒـﺎﻗﻲ ﺗﻨﻈـﻴﻢﻫﻴﺠـﺎن را ﺑـﺼﻮرت ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ و منفیﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲ ﻣﻲکند و ﻣﻲﺗﻮان اذﻋﺎن ﻧﻤﻮد ﻛـﻪ اﺑﻌـﺎد دﻟﺒـﺴﺘﮕﻲ ﭘـﻴﺶﺑﻴﻨـﻲﻛﻨﻨـﺪه راﻫﻜﺎرﻫـﺎی ﺗﻨﻈـﻴﻢﻫﻴﺠـﺎن ﺑـﻮده و ﺧﻮدﻛﺎرآﻣﺪی اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ و ﺧﻮداﻓﺸﺎﺳﺎزی، اﻳﻦراﺑﻄﻪ را واسطهﮔﺮی و ﺗﺒﻴﻴﻦ ﻣﻲﻛﻨﺪ.

رمضانی و همکاران (۱۳۸۵) طی پژوهشی به بررسی پیامدهای هیجانی سبک های دلبستگی در دانشجویان دانشگاه تربیت معلم تهران اقدام نمودند. نتایج تحقیق نشان داد، دلبستگی ایمن با تمایز و بازسازی با مدیریت هیجانی رابطه مستقیم و سبک های دلبستگی ناایمن اجتنابی و دوسوگرا با هر دو مؤلفه تمایز و بازسازی هیجانی رابطه ی معکوس دارد. همچنین   سبک های دلبستگی، توانایی های هیجانی را پیش بینی می کند.

میرزایی (۱۳۹۰) پژوهشی را با عنوان نقش واسطه گری تنظیم شناختی هیجان برای ویژگی شخصیتی برون گرایی و شادکامی بین ۲۰۰ دانش آموز دبیرستانی (۱۱۶دختر،۸۴پسر) منطقه سرچهان انجام داده است. دانش آموزان به روش نمونه گیری خوشه‌ای تک مرحله‌ای انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش، پرسشنامه ویژگی های شخصیتی مک کری و کاستا (۱۹۹۰) بعد برون گرایی، ‌پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان گارنفسکی و کرایچ (۲۰۰۶) و‌پرسشنامه شادکامی آرجیل ولو[۲۴](۱۹۹۰) بود. نتایج این مطالعه نشان داد تنظیم شناختی هیجان نقش واسطه گری معناداری برای ویژگی شخصیتی برون گرایی و شادکامی ایفا می کند.

بشارت، کریمی و رحیمی نژاد (۱۳۸۵) به بررسی رابطه سبک های دلبستگی و ابعاد شخصیت طی تحقیقی پرداختند. تحلیل داده ها از طریق روش همبستگی نشان داد که بین سبک دلبستگی ایمن با برون گرایی و توافق پذیری همبستگی مثبت معنادار وجود دارد، بین         سبک های دلبستگی ناایمن (اجتنابی و دوسوگرا) و روان رنجوری همبستگی مثبت معنادار وجود دارد، بین سبک های دلبستگی نا ایمن (اجتنابی و دوسوگرا) و برون گرایی همبستگی منفی معنادار وجود دارد، بین سبک دلبستگی دوسوگرا و وظیفه شناسی همبستگی منفی معنادار وجود دارد و بین سبک دلبستگی اجتنابی و توافق پذیری همبستگی منفی معنادار وجود دارد. براساس یافته های این پژوهش می توان نتیجه گرفت که مدل های درونکاری ایمن و  نا ایمن از خود و دیگران که در چارچوب روابط دبستگی نوزاد – مادر تشکیل می شوند، شکل گیری صفات شخصیت راتحت تأثیر قرار می دهند.

سرکاری(۱۳۸۹) طی پژوهشی به بررسی رابطه ویژگیهای شخصیتی و سبک دلبستگی ۶۱۶ نفر از زنان متأهل شاغل در دانشگاه علوم پزشکی شهر بوشهر پرداخته است. روش پژوهش، توصیفی و از نوع همبستگی بود. برای سنجش متغیرها مورد نظر از پرسشنامه ویژگیهای شخصیتی NEO  و پرسشنامه سبک دلبستگی کولینز و رید استفاده  گردیده و برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آماری ضریب همبستگی پیرسون، رگرسیون گام به گام و واریانس دو طرفه استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داده است که بین روان رنجورخویی و دلبستگی ایمن با ضریب همبستگی ۳۰/۰ در سطح ۰۱/۰(۰۱/۰p<) رابطه مثبت معناداری وجود دارد ولی با سبک دلبستگی اجتنابی با ضریب همبستگی ۲۵/۰- و با سبک دلبستگی  دوسوگرا با ضریب همبستگی ۲۸/۰- رابطه منفی
معنا داری وجود دارد. بین تجربه پذیری و وظیفه شناسی با هیچکدام از سبک های دلبستگی رابطه معنا داری وجود ندارد. بین توافق پذیری و سبک دلبستگی ایمن با ضریب همبستگی ۲۶/۰ در سطح۰۱/۰(۰۱/۰p<) رابطه مثبت و معنادار وجود دارد ولی با سبک دلبستگی اجتنابی با ضریب همبستگی۰۲/۰- رابطه منفی معنادار وجود دارد. بین برون گرایی و سبک دلبستگی ایمن با ضریب همبستگی ۲۴/۰ در سطح۰۱/۰(۰۱/۰p<) رابطه مثبت و معنادار وجود دارد. هم چنین نتایج تحلیل رگرسیون گام به گام نشان داد که روان رنجورخویی پیش بین قوی تری برای تمام سبک های دلبستگی است. یافته های این پژوهش نشان می دهد که بین ویژگیهای شخصیت و سبک های دلبستگی رابطه معنادار وجود دارد.

نیلفروشان و همکاران (۱۳۸۹) در تحقیقی به بررسی همبستگی ساده ابعاد دلبستگی و عوامل شخصیتی و نیز بررسی رابطه ابعاد دلبستگی و عوامل پنجگانه شخصیت در سطح فردی و زوجی در بین همسران ساکن در شهر اصفهان (۹۰ زوج) پرداختند. نتایج نشان داد که اضطراب دلبستگی با روان رنجوری خود، روان رنجوری همسر و ابعاد دلبستگی، رابطه مثبت معنادار و با برون گرایی همسر رابطه منفی معنادار دارد. اجتناب دلبستگی با  برون گرایی، توافق پذیری، وظیفه شناسی خود و برون گرایی همسر رابطه منفی و  با ابعاد دلبستگی همسر رابطه مثبت معنادار دارد. در سطح فردی اضطراب دلبستگی عمدتاً توسط روان رنجوری خود و اجتناب دلبستگی توسط برون گرایی و توافق پذیری تبیین می شود. همچنین اجتناب دلبستگی به ترتیب توسط برون گرایی خود، اضطراب دلبستگی همسر و برون گرایی همسر تبیین می گردد. به طور کلی ابعاد دلبستگی هم جزء ویژگی افراد و هم جزء ویژگی رابطه است.

نگارش پایان نامه با موضوع نظریه های تنظیم هیجان

.estp-changedby-essin a{color:#0174DF !important}

پژوهش در مورد تنظیم هیجان منجر به ظهور رویکرد هایی در زمینه وحدت یا جدایی دو پدیده هیجان و تنظیم هیجان شده است. گروهی عنوان می کنند که هیجان به طور ذاتی نظم دهنده است و این که این دو مفهوم نمی توانند  مجزا شوند. گروهی دیگر ادعا می کنند که این اصطلاح به طور ضمنی به دو پدیده اشاره دارد. یکی در برگیرنده فرایند های مرتبط با تولید هیجان است و دیگری شامل مجموعه گسترده ای از فرایند هایی است که به دنبال هیجان فراخوانده شده، ظاهر شده و درگیر مدیریت  یا سوء مدیریت هیجان تولید شده می گردد. سردمدار این مدل دو عاملی، پژوهش کول، مارتین و دنیس (۲۰۰۴) است که در آن رویکرد های پژوهشی تشویق به اتخاذ این موضع شده اند که در ابتدا هیجان تولید شده را در نظر گرفته و سپس به این موضوع می پردازند که چگونه فرایند تنظیمی منجر به تغییر حالت هیجانی فراخوانده شده       می شود. یکی  از فرض های آنها در مورد مجزا بودن این دو سازه این است که هیجان ها بسته به این که چگونه تنظیم می شوند دارای تأثیرات مختلف هستند. طرفداران مدل های دو عاملی بحث می کنند که هیجان ها از نظر ادراکی از تنظیم هیجان متفاوت هستند . زیرا هیجان ها می توانند فشاری متفاوت روی رفتاری که شخص آن را کنترل می کند داشته باشند. این نویسندگان هم چنین بیان می کنند که فرایند های شناخت و تنظیم هیجان مستقل هستند. در واکنش به این پژوهش، کامپوس، فرانکل و کمرز[۱](۲۰۰۴) رویکرد واحدی را به هیجان و تنظیم هیجان اتخاذ کرده اند.  در این جا هدف ارائه دلایل آنها  در تبیین چگونگی واحد بودن این دو پدیده نیست؛  به طور خلاصه آنها معتقدند که به نظر می رسد در دنیای واقعی فرایند های زیر بنایی هیجان و تنظیم هیجان یکسان است، در واقع پدیده های واحدی، هیجان را تولید می کنند و همین     فرایند ها توجیه کننده تنوع تجلی و ابراز هیجان هستند برای مثال، آنها را تنظیم می کنند. به نظر آنها هیجان و تنظیم هیجان همزمان رخ می دهند. هنگامی که هیجان ها رفتار را کنترل می کنند، همان موقع نیز کنترل می شوند.

۲-۲-۱-۱۰- تنظیم هیجان و تمایز آن با سبک های مقابله

انسان موجودی نیست که هیجان ها را فقط تجربه نماید بلکه علاوه بر تجربه نمودن
هیجان ها آنها را مورد بازبینی قرار داده، نظم جویی کرده و در برخی موارد با آنها مبارزه می کند، همانگونه که قبلاً ذکر شد، افراد برای تنظیم هیجان از راهبرد های مختلفی استفاده می کنند، یکی از متداول ترین این راهبرد ها، تنظیم هیجان با بهره گرفتن از راهبرد های شناختی است . تنظیم هیجان از طریق  شناختها  در زندگی روزمره افراد به چشم می خورد. شناختها با فرایند های شناختی به افراد کمک می کنند که هیجان ها و احساس های خود را تنظیم نموده و توسط شدت هیجان ها مغلوب نشوند . فرایند های شناختی را می توان به فرایند های نا هشیار (مانند فرافکنی و انکار) و هشیار، نظیرسرزنش خویش، تلقی فاجعه آمیز و نشخوار فکری تقسیم نمود                  ( حسنی، ۱۳۸۹). راهبرد های شناختی تنظیم هیجان، بر فرایند های هشیار و خود آگاه تمرکز دارند، بر خلاف مکانیسم های دفاعی که به صورت نا هشیار عمل می کنند (گارنفسکی و همکاران، ۲۰۰۹).

تنظیم هیجان شناختی همراه همیشگی آدمی است که به مدیریت یا تنظیم عواطف و
هیجان ها کمک می کند؛ به انسان توان سازگاری بیشتر به خصوص بعد از تجارب هیجانی منفی را می‌دهد (امین آبادی و همکاران، ۱۳۹۰).

تنظیم شناختی هیجان در بیشتر مطالعات همسان با مطالعه شناختی فرض می شود و در کل به راه های شناختی مدیریت عواطف با بهره گرفتن از اطلاعات برانگیخته هیجانی گفته می شود (گارنفسکی و همکاران، ۲۰۰۱).

سبک های مقابله، مشتمل بر کوشش هایی از نوع عملی و درون روانی برای مهار مقتضیات درونی و محیطی و تعارض های میان آنهاست. لذا مفهوم تنظیم شناختی هیجان، به دقت مرتبط با مفهوم مقابله است (الک[۲]، گارنفسکی وکرایچ، ۲۰۰۷؛ به نقل از عبدی، باباپور و فتحی، ۱۳۸۹).
سبک های مقابله در سه بعد ۱- شناختی (با تفکر)۲- مداخلات رفتاری و ۳- ترکیبی از دو بعد شناختی و رفتاری، هیجان را تنظیم می کنند (عبدی و همکاران، ۱۳۸۹).

بنابراین با وجود تشابه میان این دو مفهوم، تنظیم هیجان شناختی، برخلاف سبک های مقابله ای که متشکل از بعد رفتاری و شناختی تنظیم هیجان می باشد، به صورت آشکار بین افکار فرد و اعمال واقعی وی تمایز قائل می شود، و منحصراً افکار فرد را پس از مواجهه با یک تجربه‌ی منفی یا وقایع آسیب زا ارزیابی می کند (اندامی خشک، ۱۳۹۲). پایان نامه

۲-۲-۱-۱۱-۱- پیامد تنظیم مؤفق هیجانات

هیجان ها می توانند، هم سازمان دهنده ی توجه و هم مانعی برای سازماندهی توجه باشند، هم می توانند حل مسئله را تسهیل و هم مختل کنند و همچنین هم باعث ایجاد روابط و هم تخریب آن شوند. در خصوص مزایای تنظیم هیجان بیان شده که تنظیم هیجان یکی از مؤلفه های اساسی انعطاف پذیری و شایستگی فرد می باشد و همچنین به عنوان یکی از تعدیل کننده های اجتماعی قوی عمل می کند، پیش بینی کننده ی سلامت می باشد، در موفقیت، انطباقی اساسی است، توسط بعضی ها بعنوان بهترین پیش بینی کننده ی سازگاری معرفی شده است و برای موفقیت و شادکامی شدیداً مهم دانسته شده است (مک لم، ۱۳۹۰).

تنظیم هیجان یک فرایند محوری برای همه ی جنبه های عملکردی انسان است و نقش حیاتی در شیوه ای که افراد با تجارب استرس زا مقابله می کنند و شادی را تجربه می کنند، ایفا می کند. تنظیم هیجان دلالت های بالینی مهمی دارد، روش هایی که افراد هیجانهایشان را مدیریت می کنند، عملکرد روانشناختی (مانند مشکلات بیرونی[۳] و مشکلات درونی[۴] ) آنها را متأثر می سازد. همچنین تنظیم هیجان دارای تلویحات رشدی و اجتماعی مهمی مانند رشد همدلی و روابط با همسالان می باشد ( فوسکا[۵]، ۲۰۰۸).

سایر تحقیقات نشان داده اند، اینکه آیا مردم اصول تنظیم هیجان را می دانند یانه، با سلامت، روابط اجتماعی نزدیک، درجات بالای تحصیلی و عملکرد شغلی بالا مرتبط است. طبق این
پژوهش ها افزایش مهارت های تنظیم شناختی هیجان دو اثر دارد:

  • پاسخ های خودکار به محرک های هیجانی مرتبط، به طریقی بهبود می یابند که مانع رشد هیجان منفی می شوند.

۲- مهارت های تنظیم هیجان فرد را قادر به مواجهه با هیجانات منفی می کند که به روش سازگارانه‌تری پیش برود و به احتمال کمتری دچار مشکلات سلامت روان شود (برکینگ[۶] و همکاران، ۲۰۰۸). تنظیم هیجان سازگارانه با اعتماد به نفس مثبت و تعاملات اجتماعی، افزایش در فراوانی تجارب هیجانی مثبت، مقابله مؤثر در مواجهه با موقعیت های پر استرس و حتی گسترش فعالیت های ممکن در پاسخ به موقعیت های اجتماعی، مرتبط است (دکر[۷] و همکاران، ۲۰۰۸).

 

۲-۲-۱-۱۱-۲- پیامد تنظیم نا مؤفق هیجانات

دانشمندان بالینی به طور فزاینده ای اهمیت هیجان را  در فهم آسیب شناسی روانی   فهمیده اند (محمدی، ۱۳۸۹). مهارت های تنظیم هیجان به چندین دلیل حائز اهمیت می باشند؛ اول اینکه، هیجان ها و احساس های منفی که ضرورتاً در شناخت و تشخیص معیار های سنجش یک اختلال ذکر نمی شوند، اغلب به الگو های رفتاری مربوط به یک اختلال اشاره می کنند (به طور مثال خشم، نشانه ای از پر خوری عصبی است و غم نشانه ای از سوء مصرف مواد است ). دوم، هیجانات منفی که ضرورتاً در ملاک های تشخیص ذکر نشده اند اغلب با مقابله مؤثر و اجرای راهبرد های یاد گرفته شده در درمان مداخله می کنند (مثلاً، اضطراب مانع حل مسئله فعال افراد افسرده می شود و خلق افسرده و احساس نا امیدی مانع از وارد شدن در موقعیت های ترسناک در افراد مضطرب می شود ). سرانجام، تعدادی از بیماران ازبیش از یک اختلال رنج می برند که       می تواند تا حدی با نقایص تنظیم هیجان تبیین شود؛ به عنوان مثال ناتوانی برای پذیرش احساس خود احتمالاً به پاسخ های متنوعی مثل اجتناب یا نشخوار منجر می شود که  عموماً منجر به اختلالات چند گانه مثل اضطراب و افسردگی می شود (برکینگ و همکاران، ۲۰۰۸).

شکست در تنظیم هیجان، بی نظمی[۸] نامیده می شود که به طور موقت  می تواند موجب نشانه های اضطراب و به احتمال زیاد حتی ناراحتی شدید، رفتار های کنترل نشده و انزوا شود. هیجان نا منظم، با بسیاری از اختلالات روانشناختی که در افراد می بینیم ارتباط دارد         (اندامی خشک، ۱۳۹۲). در واقع، بر طبق نظر گراس (۱۹۹۸)، هیجان نامنظم شامل بسیاری از اختلالاتی می شود که در راهنمای آماری و تشخیصی انجمن روانپزشکی آمریکا (DSM)[9] شرح داده شده است و شامل بیش از نیمی از اختلالات محور یک[۱۰] و تمام اختلالات محور دو[۱۱] است که مشخصه ی بارز آسیب شناسی روانی تلقی می شود.

از آنجا که تنظیم هیجان، بخش مهمی از زندگی هر فرد را به خود اختصاص می دهد، تعجب آور نیست که آشفتگی در هیجان و تنظیم آن می تواند منجر به اندوهگینی و حتی آسیب روانی شود (آمستادتر[۱۲]، ۲۰۰۸).

بی نظمی هیجانی در زمینه های زیر نقش دارد :

  • اختلالات فیزیولوژیکی
  • اختلالات زیست شناختی
  • اختلالاتی که معلول استرس هستند
  • اختلالات روان شناختی

الگو های تنظیم هیجان که قویاً در توانایی فرد تداخل می کند می تواند نشانه های یک اختلال شوند. به طور مثال، مشکلات تنظیم هیجان منفی با اختلالاتی نظیر اضطراب و افسردگی رابطه دارد. احساس منفی، هنگام توجه به آسیب شناسی روانی مهم تر از احساسات مثبت هستند. چندین اختلال و نشانه فیزیکی وجود دارند که با بی نظمی هیجانی مرتبط هستند. بعضی از آنها شامل : ۱) درد ۲) سیگار کشیدن ۳) بریدن اندام ۴) اختلالات خوردن و ۵) اعتیاد می شوند. تحقیقات نشان داده اند که بین مشکلات فیزیکی و هیجان منفی رابطه وجود دارد. نقش بی نظمی هیجانی در رشد اختلالات جسمانی شکل که نشانه اولیه آن درد است و بخشی از هیچ اختلال قابل شناسایی نیست، شناسایی شده است (مک لم، ۲۰۰۸؛ به نقل از محمدی، ۱۳۸۹).

والر وشیت[۱۳] (۲۰۰۶؛ به نقل از محمدی، ۱۳۸۹) این اختلال را به توانایی کاهش یافته برای تجربه و تمایز هیجانات همانند ناتوانی برای بیان هیجانات به روش سالم، مرتبط می دانند. کنترل رفتاری هنگامی که خلق منفی است از بین می رود. خلق های منفی منجر به شکست در تنظیم،  قبل و حین و بعد از درمان می شوند. به طور مثال در طی درمان، تلاش ها برای متوقف کردن نوشیدن الکل موفق ترند، یعنی زمانی که هیجانات منفی تحت کنترل نگه داشته می شوند. بی‌نظمی هیجانی یک  نشانه ی مهم برای اختلالات درونی سازی و برونی سازی محسوب می شود.

تحقیقات نشان می دهند که افرادی که سطوح بالایی از روان رنجوری و نقایص تنظیم هیجان را بروز می دهند بیش از دیگران احتمال دارد که در رفتار های پر خطری که متعاقباً به افسردگی یا اضطراب منجر می شود درگیر شوند. افراد ی که راهبرد های تنظیم هیجان ضعیف را فراگرفته اند ممکن است بیش از دیگران مستعد استفاده از رفتار های پر خطر به عنوان ابزاری برای تسکین هیجان منفی باشند (اوریک، ایبلا و رینگوهو[۱۴]، ۲۰۰۷).

در اینجا لیستی از ضعف های تنظیم هیجان ارائه شده است :

  • نشان دادن هیجانات خیلی شدید نسبت به موقعیت
  • ابراز هیجان با فراوانی بیشتر
  • داشتن مشکلاتی برای کاهش هیجانات منفی
  • وجود مشکل برای بازداری بیان هیجانی
  • مشکل در فهم تجارب هیجانی
  • تجربه هیجانات منفی بیشتر
  • نا توانی بیشتر برای آرام نمودن خود
  • داشتن سو گیری برای نشانه های منفی یا تهدید کننده
  • انتخاب راهبرد های پرخاشگرانه، اجتنابی یا نامربوط برای مواجهه با هیجانات منفی
  • عدم باور به اینکه هیجانات منفی قابل تغییرند
  • تمایل به تمرکز بر جنبه های منفی موقعیت ها
  • مشکلات کنترل توجه
  • ناتوانی برای تشخیص هیجانات خود (مک لم، ۲۰۰۸؛ به نقل از محمدی، ۱۳۸۹).

 

۲-۲-۱۲- شخصیت

در این قسمت مباحث مربوط به شخصیت بیان گردیده است.

۲-۲-۱۲-۱- تعریف شخصیت

صاحبنظران حوزه شخصیت و روان شناسی از کلمه شخصیت تعریف های گوناگونی ارائه
داده اند. کلمه شخصیت که برابر  و معادل کلمه انگلیسی پرسونالیستی[۱۵] است در حقیقت از ریشه لاتین پرسونا[۱۶] گرفته شده است که به معنی نقاب یا ماسکی بود که در یونان و روم قدیم بازیگران تئاتر بر چهره می گذاشتند. این تعبیر تلویحاً اشاره به این مطلب دارد که شخصیت هر کس ماسکی است که او بر چهره خود می زند تا وجه تمیز او از دیگران باشد (کریمی، ۱۳۸۹). بنابراین مفهوم اصلی و اولیه شخصیت، تصویری ظاهری و اجتماعی است که براساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند، قرار دارد. یعنی در واقع، فرد به اجتماع خود، شخصیتی را ارائه می دهد تا جامعه براساس آن، وی را ارزیابی کند (شاملو، ۱۳۸۲). اما شخصیت در معنای علمی به این سادگی قابل تبیین نیست، زیرا شخصیت یک مفهوم انتزاعی است که از طریق انسجام و هماهنگی مجموعه ای از خصوصیات معنا پیدا می کند. این خصوصیات عبارتند از : عواطف و هیجانات، انگیزه ها، افکار، تجارب و ادراکات. از سوی دیگر شخصیت تنها شامل جنبه های ظاهری رفتار نیست بلکه معنای واقعی شخصیت چند بعدی است  و این ابعاد شامل طیفی از فرایندهای درونی و ذهنی است که افراد را وادار به انجام رفتار معینی می کند (دارابی، ۱۳۸۸).

گرچه همه نظریه پردازان شخصیت با یک تعریف واحد از آن مؤافق نیستند اما میتوانیم بگوییم که شخصیت عبارت است از الگوی نسبتاً پایدار صفات، گرایش ها یا ویژگی هایی که تا
اندازه ای به رفتار افراد دوام می بخشند. به طور تخصصی تر شخصیت از صفات و گرایش هایی تشکیل می شود که به تفاوت های فردی در رفتار، ثبات رفتار در طول زمان و تداوم رفتار در
موقعیت های گوناگون می انجامد (فیست و فیست، ۱۳۸۹).

شخصیت بیانگر آن دسته از ویژگی های فرد یا افراد است که شامل الگوهای ثابت فکری، عاطفی و رفتاری آنهاست (پروین و جان، ۱۳۸۹). شخصیت را می توان تمایلات نسبتاً پایدار روانی و جسمانی تعریف نمود، تمایلاتی که نحوه ی تطابق فرد را نسبت به محیط روانی، اجتماعی و مادی  معین می سازد (کاپلان و سادوک[۱۷]، ۱۳۸۷).

از نظر آیزنک (۱۹۸۵؛ به نقل از دیجسترا و بارلدز[۱۸]، ۲۰۰۸) شخصیت عبارت است از
ویژگی های خلق و خو، تفکر و حتی ویژگی های جسمانی فرد که کمابیش ثابت و پایدار بوده و سازگاری منحصر به فرد او با محیط را مشخص می نماید. در واقع صفات شخصیتی بر سبک هیجانی، ارتباطی، تبیینی، نگرشی و انگیزشی فرد اطلاق می شود (بوچارد[۱۹]، ۲۰۰۳).

در زبان عامه، شخصیت به معانی دیگری به کار می رود؛ مثلاً وقتی گفته می شود که کسی با شخصیت است؛ یعنی اینکه او دارای ویژگی هایی است که می تواند افراد دیگر را تحت نفوذ خود قرار دهد یا متانت و وقار دارد. همین طور در نقطه مقابل آن بی شخصیت به معنی داشتن
ویژگی های منفی است که البته باز هم دیگران را تحت تأثیر قرار می دهد، اما در جهت منفی. همچنین کلمه شخصیت در عرف به عنوان چهره مشهور و صاحب صلاحیت در حوزه های مختلف به کار می رود، همچون شخصیت سیاسی، شخصیت علمی، شخصیت هنری و از این قبیل (کریمی، ۱۳۸۴).

اما در این قسمت یک تعریف جامع از شخصیت ارائه می کنیم :

« شخصیت عبارت است از مجموعه ویژگی های جسمی، روانی و رفتاری که هر فرد را از افراد دیگر متمایز می سازد»(کریمی، ۱۳۸۴).

[۱]-Campos , Frankel & Camras

[۲]-Olak

[۳]-externalizing problems

[۴]- internalizing problems

[۵]-Fosca

[۶]- Berking,

[۷]-Decker

[۸]-dyeregulation

[۹]- Diagnostic and Statistical Manual of the Ameriecan Pychiatrie Association

[۱۰]- dsm-IV axis I disorders

[۱۱]-dsm-IV axis II disorders

[۱۲]-Amstdater

[۱۳]-Waller&-Scheidt

[۱۴]-Auerbach,Abela&Ringo Ho

 

[۱۵] – personality

[۱۶] -persona

[۱۷]- Kaplan & Sadoc

[۱۸] -Dijistra & Barelds

[۱۹] -Bouchard

پایان نامه عمومی: مقایسه راهبردهای تنظیم شناختی هیجان، سبک های دلبستگی، ابراز وجود و منبع کنترل در دختران فراری و عادی

پایان نامه عمومی: مقایسه راهبردهای تنظیم شناختی هیجان، سبک های دلبستگی، ابراز وجود و منبع کنترل در دختران فراری و عادی

پایان نامه

گرایش : عمومی

دانشکده­ ی علوم تربیتی و روانشناسی

پایان­ نامه کارشناسی ارشد رشته­ روانشناسی

گرایش عمومی

عنوان:

مقایسه راهبردهای تنظیم شناختی هیجان، سبک های دلبستگی، ابراز وجود و منبع کنترل در دختران فراری و عادی

اساتید راهنما:

دکتر نادر حاجلو – دکتر محمد نریمانی

 

 

 

فهرست مطالب:

  • مقدمه۲
  • بیان مساله.۲
  • اهمیت و ضرورت پژوهش۶
  • فرضیه های پژوهش.۷
  • اهداف پژوهش۷
  • متغیر های پژوهش.۸
  • تعاریف نظری متغیرها.۹
  • تعاریف عملیاتی متغیرها.۱۰

 

فصل دوم: پیشینه نظری و پژوهشی

۲-۱- مبانی نظری.۱۲

۲-۲- فرار ازمنزل.۱۲

۲-۲-۱-مفهوم شناسی و نوع شناسی فرار از منزل.۱۲

۲-۲-۲-علت فرار از خانه۱۳

۲-۲-۳-گستره فرار از خانه۱۴

۲-۳-تنظیم هیجان۱۵

۲-۳-۱-مبانی تنظیم هیجان.۱۵

۲-۳-۲-تعریف تنظیم هیجان۱۵

۲-۳-۳-تنظیم شناختی هیجان.۱۷

۲-۳-۴-ابعاد تنظیم شناختی هیجان.۱۸

۲-۳-۵-مدل های تنظیم هیجان۱۸

۲-۳-۶-فرایند تنظیم هیجان.۲۰

۲-۴-دلبستگی۲۱

۲-۴-۱-تعریف دلبستگی.۲۲

۲-۴-۲-پیدایش دلبستگی در کودک۲۵

۲-۴-۳-انواع دلبستگی۲۵

۲-۴-۴-مراحل ایجاد دلبستگی.۲۷

۲-۴-۵-دلبستگی و رشد بعدی.۲۸

۲-۴-۶-دلبستگی بزرگسالان۲۸

۲-۴-۶-۱-تعریف دلبستگی بزرگسالان.۲۹

۲-۴-۶-۲-الگوی چهارگانه دلبستگی بزرگسالان۲۹

۲-۴-۷-نظریه های دلبستگی۳۰

۲-۴-۷-۱-نظریه کردارشناختی بالبی.۳۱

۲-۴-۷-۲-نظریه روان تحلیل گری.۳۳

۲-۴-۷-۳-نظریه اریکسون.۳۴

۲-۴-۷-۴-نظریه ارتباط موضوعی۳۵

۲-۴-۷-۵-نظریه رفتارگرایی.۳۶

۲-۴-۷-۶-نظریه شناختی.۳۷

۲-۴-۸-دلبستگی و مشکلات رفتاری – هیجانی دوره نوجوانی۳۷

۲-۵-ابراز وجود۳۸

۲-۵-۱-تعریف ابراز وجود.۳۸

۲-۵-۲-انواع ابراز وجود.۳۹

۲-۶-منبع کنترل.۳۹

۲-۶-۱-تعریف منبع کنترل.۴۰

۲-۶-۲-تفاوتهای رفتاری۴۱

۲-۶-۳-تفاوت ها در سلامت جسمانی۴۱

۲-۷-پیشینه های تحقیق.۴۲

 

فصل سوم: مواد و روش پژوهش

۳-۱-روش تحقیق.۵۲

۳-۲-جامعه آماری، نمونه آماری و روش نمونه گیری۵۲

۳-۳-ابزار سنجش۵۲

۳-۴-روش اجرا۵۴

۳-۵-روش تجزیه و تحلیل آماری.۵۵

فصل چهارم: نتایج و یافته های پژوهش

۴-۱-مقدمه۵۷

۴-۲-اطلاعات جمعیت شناختی.۵۷

۴-۳-یافته های توصیفی.۶۰

۴-۴-یافته های استنباطی۶۲

 

فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری

۵-۱-بحث و نتیجه گیری۶۹

۵-۲-محدودیت ها.۷۳

۵-۳-پیشنهادات.۷۳

فهرست منابع و مآخذ۷۴

فهرست جدول­ها

جدول۴-۱:توزیع فراوانی و درصد میزان تحصیلات آزمودنی های دو گروه دختران فراری و عادی۵۷

جدول۴-۲:توزیع فراوانی و درصد آزمودنی های دختران فراری بر اساس تعداد فرار۵۸

جدول۴-۳:توزیع فراوانی و درصد میزان تحصیلات مادران آزمودنی های دو گروه دختران فراری وعادی.۵۸

جدول۴-۴:توزیع فراروانی و درصد میزان تحصیلات پدران آزمودنی های دو گروه دختران فراری و عادی۵۹

جدول۴-۵:نتایج فراوانی و درصد وضعیت شغلی پدران آزمودنی های دو گروه دختران فراری و عادی.۵۹

جدول۴-۶:نتایج فراوانی و درصد وضعیت شغلی مادران آزمودنی های دو گروه دختران فراری و عادی.۶۰

جدول۴-۷:توزیع میانگین، حداقل و حداکثر وضعیت سنی دو گروه دختران فراری و عادی.۶۰

جدول۴-۸:میانگین، انحراف معیار، حداقل و حداکثر نمرات متغیرهادرآزمودنی های دو گروه دختران فراری و عادی۶۱

جدول۴-۹:نتایج مربوط به آزمون باکس برای متغیر راهبردهای تنظیم شناختی هیجان۶۲

جدول۴-۱۰:نتایج آزمون معناداری تحلیل واریانس چند متغیری روی نمرات راهبردهای تنظیم شناختی هیجان در دختران فراری و عادی.۶۲

جدول۴-۱۱:نتایج آزمون لوین بر روی نمرات راهبردهای تنظیم شناختی هیجان در دختران فراری و عادی.۶۳

جدول۴-۱۲:نتایج تحلیل واریانس چند متغیری روی میانگین مولفه های راهبردهای تنظیم شناختی هیجان در دختران فراری و عادی۶۴

جدول۴-۱۳:نتایج مربوط به آزمون باکس برای متغیر سبک های دلبستگی۶۵

جدول۴-۱۴:نتایج آزمون معناداری تحلیل واریانس چند متغیری روی نمرات سبک های دلبستگی و مولفه های آن در دختران فراری و عادی۶۵

جدول۴-۱۵:نتایج آزمون لوین بر روی نمرات ابراز وجود در دو گروه دختران فراری و عادی۶۶

جدول۴-۱۶:نتایج آزمون t مستقل نمرات ابراز وجود در دو گروه دختران فراری و عادی۶۶

جدول۴-۱۷:توزیع فراوانی منبع کنترل در دو گروه دختران فراری و عادی۶۷

جدول۴-۱۸:نتایج آزمون مجذور کای نمرات منبع کنترل دردو گروه دختران فراری و عادی۶

چکیده:

هدف این پژوهش مقایسه راهبرد های تنظیم شناختی هیجان، سبک های دلبستگی، ابراز وجود و منبع کنترل در دختران فراری و عادی بود. روش تحقیق در این پژوهش، روش علی– مقایسه ای بود . آزمودنی ها نیز مشتمل بر ۳۶ دختر (۱۸ دختر فراری و ۱۸ دختر عادی) بودند. گروه دختران فراری به صورت در دسترس و دختران عادی به روش خوشه ای انتخاب شدند و به سوالات آزمون های فرم کوتاه راهبرد های تنظیم شناختی هیجان، سبک های دلبستگی کولینز و رید، ابراز وجود شرینگ و منبع کنترل راتر پاسخ گفتند. داده ها با بهره گرفتن از آزمون های تحلیل واریانس چند متغیری، t مستقل و خی دو تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد بین راهبردهای تمرکز مجدد مثبت، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی و سرزنش دیگران در دختران فراری و عادی تفاوت معنی داری وجود دارد ولی در راهبردهای ملامت خود، نشخوارگری، پذیرش، ارزیابی مجدد مثبت، دیدگاه پذیری و فاجعه پنداری تفاوت معنی داری وجود ندارد. نتایج نشان داد دختران فراری در مقایسه با دختران عادی از ابراز وجود پایین تری برخوردارند. همچنین دختران فراری اغلب از منبع کنترل بیرونی و دختران عادی اغلب از منبع کنترل درونی برخوردارند. می توان گفت نوع راهبرد شناختی که دختران برای تنظیم هیجان به کار می برند می تواند از عوامل پیش گیرانه در رفتار فرار از خانه باشد. توانایی ابراز افکار و احساسات نیز می تواند احتمال خطر فرار از خانه را کاهش دهد. از طرفی نوع ارزیابی فرد در تأثیر گذاری بر رویداد های زندگی در رفتار فرار از خانه دختران موثر است.

۱-۱- مقدمه

سالهای نوجوانی مرحله ی مهم و برجسته رشد و تکامل اجتماعی و روانی فرد به شمار می رود. تغییرات ناگهانی و گسترده ای که در تمامی جنبه های زندگی نوجوانی ایجاد می شود، مرحله ای بحرانی را ایجاد می کند، که طبعاً مشکلات و ناسازگاری هایی را به همراه خواهد داشت. دوره ی نوجوانی زمان آرایشگری، خطرپذیری و فرصت طلبی است. اگر چه اکثر جوانان حرکت از مرحله نوجوانی را با موفقیت و بدون مواجه با مشکلات قابل توجهی می گذرانند، بسیاری از رفتارهای مخاطره آمیز نظیر بزهکاری، مصرف مواد، رابطه ی جنسی و غیره در طول این دوره افزایش پیدا می کند. نوجوانان از دهه ی دوم زندگی شان به طور بالقوه در خطر بروز رفتارهای بزهکارانه می باشند، که باعث می شود گاهی آنان از مسیر درست زندگی منحرف شده و به اعمال انحرافی روی آورند؛ بنابراین شناسایی عواملی که از بزهکاری نوجوانان جلوگیری کند، تاثیر مهمی بر بهبود تربیت جوانان شایسته دارد. فرار از منزل یک بزهکاری است، که به دلایل و انگیزه های مختلف صورت می گیرد.

پدیده فرار دختران از منزل که در طی سال های اخیر در جامعه رو به فزونی نهاده، از مقوله های آسیب اجتماعی است که مهار آن به مدیریت قوی اجتماعی و حضور مداخله جویانه در فرایند آسیب های اجتماعی نیازمند است. پرداختن به مبحث آسیب های اجتماعی، به ویژه در خصوص دختران و زنان آسیب دیده، بهره گیری از نگرشی را می طلبد که توانایی شناسایی تار و پود ناسازگاری های اجتماعی را داشته باشد. در خصوص علل پدیدایی آسیب های اجتماعی، جامعه شناسان بیش تر عوامل اجتماعی را مد نظر قرار داده، معتقدند که اگر محیط های اجتماعی سالم و فرهنگ بالنده به وجود آید، خود به خود می توان مصونیت و پیشگیری قابل ملاحظه ای را در کاهش آسیب های اجتماعی به وجود آورد، پس عوامل اجتماعی، اقتصادی و . در ایجاد آن ها تأثیر بسزایی دارد. ولی در کنار این عوامل، ویژگی های شخصیتی و انگیزه فردی نیز در ایجاد این معضل نقش بسیار مهمی بازی می کند که در این تحقیق به بررسی این موضوع پرداخته شده است.

تعداد صفحه : ۱۱۰

قیمت : 14700 تومان

بلافاصله پس از پرداخت لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت :               [email protected]

در صورتی که مشکلی با پرداخت آنلاین دارید می توانید مبلغ مورد نظر برای هر فایل را کارت به کارت کرده و فایل درخواستی و اطلاعات واریز را به ایمیل ما ارسال کنید تا فایل را از طریق ایمیل دریافت کنید.

  *