Get a site

برچسب: تنظیم هیجان

پایان نامه با موضوع الگوهای دلبستگی بزرگسالان

.estp-changedby-essin a{color:#0174DF !important}

بالبی (۱۹۷۳؛ به نقل از یوسفی، ۱۳۸۹) رفتار دلبستگی را  به عنوان هر شکلی از رفتار که موجب به دست آوردن یا از دست ندادن برخی افراد مهم و ترجیح داده شده و حفظ همجواری با آنهاست که معمولاً به عنوان قوی تر یا داناتر تصور می شوند تعریف می کند. اینسورث (۱۹۸۹) با اشاره به این معیار(قوی تر/ داناتر) بالبی، برای تشخیص و تعیین چهره دلبستگی کودک و بزرگسال اشاره کرده است.

در کودکی روابط دلبستگی بین طفل (مراقبت جوینده) و مادر(مراقبت کننده) ظاهر       می شود، در بزرگسالان روابط دلبستگی معمولا بین همسالان است (اینسورث، ۱۹۸۹).

تفاوت دیگر در ماهیت تقابل است اگرچه بالبی (۱۹۸۰) تصریح کرده که در نظام دلبستگی مراقبت کردن رابطه ای متقابل است و با تشویق دو جانبه و تعامل متقابل بین چهره دلبستگی و طفل مشخص می شود یعنی پویایی والد- نوزاد یک سویه یا یک جانبه است، والد مراقبت می کند و نوزاد رفتارهای دلبستگی (جستجوی مراقبت) را به نمایش می گذارد. در حالی که روابط دلبستگی در بزرگسالان فرایند متقابل تر یا برابر تری را می طلبد که در برگیرنده هر دو کنش جستجوی مراقبت و ارائه مراقبت باشد، به عبارت دیگر در بزرگسالان نقش ها (مراقبت کننده و مراقبت جوینده) قابل جابه جایی با یکدیگر هستند (به نقل از اینسورث، ۱۹۸۹).

رابطه دلبستگی کودک رابطه مکملی است و تصویر دلبستگی نسبت به مراقبت نخستین اوست. در مقایسه سبک دلبستگی بزرگسالان متقابل است و تصویر دلبسته او اغلب با همسر و شریک جنسی او است. تلفیقی از سه سیستم رفتاری شامل دلبستگی، مراقبت و مسئولیت و  ملاقات های جنسی، جزء موارد نخستین دلبستگی بزرگسالان است. شیور این را مبنا قرار داد که سبک دلبستگی که در کودکی مورد رشد قرار گرفت می تواند در تعهدات و رفتار های جنسی تأثیر گذار باشد (ویس، ۱۹۸۲؛ به نقل از نصوحیان، ۱۳۹۱).

در طفولیت فرایند جفت شدن مراقبت کننده و مراقبت شونده تقریباً همیشه فرایندی طبیعی است و هیچ شانسی برای انتخاب وجود ندارد، اما در دلبستگی بزرگسال این فرایند برای هردو طرف رابطه، با نوعی انتخاب همراه است (اصغری نژاد،۱۳۸۰).

نظام دلبستگی در بزرگسالان، غالباً نسبت به تصویری ایجاد می شود که روابط زناشویی با وی نیز وجود دارد، یعنی در تعامل با نظام رفتار جنسی عمل می نماید، همانگونه که برمن و همکاران (۱۹۹۴) نیز به آن اشاره کرده اند. نظام دلبستگی در نوزادان و کودکان از نظر نتیجه نهایی، بیشتر در خدمت بقای نوزاد عمل می کند درحالی که درمورد بزرگسالان فراهم آوردن واحد خانواده در خدمت تنظیم سطح بهینه پایدار و مداوم همجواری- فاصله با همسر است که معمولا به افزایش امکان بقاء نوع منجر می شود (به نقل از اصغری نژاد،۱۳۸۰).

علی رغم تفاوت های مفهومی دلبستگی در کودکی و بزرگسالی، فعالیت های نظری و تجربی در طول دو دهه گذشته نقش و اهمیت روابط دلبستگی در چرخه حیات را به وضوح مورد تأیید قرار داده است و افزایش قابل ملاحظه ای  در فراوانی نظریه ها و تحقیقات تجربی  در این زمینه مشاهده می شود که همگی نشان دهنده این نکته اند که دلبستگی نقش مهمی را در پیوندهای بزرگسالان شامل روابط عاشقانه و زناشویی بازی می کند (سیمپسون، ۱۹۹۰).

۲-۲-۱۳-۱۰- الگوهای فعال درونی

به طور کلی مفهوم الگو های فعال درونی، مفهوم اصلی نظریه دلبستگی بالبی (۱۹۶۹) است. زیرا این الگوها ی فعال درونی (یا بازنمایی های ذهنی[۱]) به عنوان ساز و کاری (مکانیسمی) معرفی شده است که به وسیله آن تجربیات دلبستگی اولیه، سراسر زندگی یک فرد را تحت تأثیر قرار
می دهد. او اینگونه فرض می کند که این الگو، فرد را برای پیش بینی و مدیریت جهان توانا
می سازد، زیرا افراد هم به الگو محیطی نیازمندند (الگو محیطی) و هم به یک الگو از مهارتها و استعدادهای بالقوه (الگوی ارگانیسمی). بالبی این الگو فعال درونی را همانند نقشه یا طرح می بیند که برای تشخیص و پیش بینی رفتار دیگران در تعامل اجتماعی و همچنین طرح ریزی رفتار خود شخص برای پیشرفت به سمت اهداف روابط استفاده شده اند (فینی و نولر، ۱۹۹۶).

الگو های فعال درونی به عنوان رشد گسترش رابطه کودک تصور شده اند به گونه ای که کودک روابطش را از میان رفتارهایی مثل درخواست های توجه و آرامش، کشف می کند. هنگامی که والدین تعاملاتشان با فرزندانشان حمایت کننده و همیار باشد، کودکان احتمالاً الگوهای فعال درونی را این گونه توسعه می دهند که برای داشتن روابط مثبت با دیگران توانمند هستند و در ضمن در می یابند که توانایی کشف همراه با اطمینان و تسلط را هم دارند(فینی و نولر، ۱۹۹۶).   به طور کلی رویکردهای متفاوت از زبان های متفاوتی برای توجیه الگوهای ساختار ذهن، ماهیت تفکر، خصوصیات روابط صمیمی و از این قبیل بهره برده اند. برای مثال ذکر بازنمایی های درونی توصیف شده در روان تحلیل گری برحسب یک دنیای استقراریافته درونی با اشیای درونی و روابط میان آنهاست. در روان شناسی شناختی تمرکز بر طرحواره[۲] است که فرضیه های زمینه ای و نسبتاً تغییرناپذیر و پابرجا درباره خود و روابط می باشند. دیدگاه سیستمی به اصلاح و اسنادهای رویداد[۳] علاقمند است که تسلسل های رفتار خود در رابطه با دیگران است که زمینه اش در کودکی چیده شده است و به روابط بعدی رنگ و شکل می دهد. اما نظر بالبی از این پدیده الگو فعال درونی است که یک واژه عامدانه انتخاب شده به عنوان زبان عمل[۴] می باشد که برگرفته از فرایند دانشمند- عامل[۵] پیاژه ای است به معنای اینکه کودکان جهانشان را اینگونه استنباط می کنند. بنابراین الگو فعال درونی بیشتر ساختی شناختی دارد تا مربوط به نظریه های روان تحلیلی باشد (بطلائی، ۱۳۸۷).

در طول زمان، نوزاد ویژگی های تکرار شونده تعاملات خود را به عنوان بازنمایی های شناختی عاطفی تعمیم یافته از خود و دیگری در روابط سازمان می دهد. بر طبق نظر بالبی، الگوهای فعال درونی دلبستگی، ساختار یادگیری انباشته شده کودک است که به طور مؤثر به برانگیختن توجه مثبت و جلب نظر مراقب می پردازد. بنابراین الگو فعال درونی به نوزاد اجازه     می دهد که پاسخ های مراقب را پیش بینی کند و خود را با رفتارهای او برای به حداکثر رساندن درگیری عاطفی ملایم و بی خطر سازگار نماید (تالبوت و مک هیل[۶]، ۲۰۰۳؛ به نقل از نصوحیان، ۱۳۹۱).
پایان نامه
الگوهای دلبستگی بزرگسالان احتمالا بازتاب پیچیدگی و تراکم شبکه ای روابط معلول بزرگسالان است. همان طور که برترتون[۷] (۱۹۸۵) خاطر نشان می سازد، الگوهای زود شکل یافته در زندگی در سراسر عمر مؤثر باقی می مانند و در پاسخ به تجارب جدید سازگار پذیرند. همچنین او عنوان می کند که اصلاح الگوهای فعال، مهم و حیاتی است به خصوص در کودکی که رشد نسبتاً سریع است و تغییر، هنجار تلقی می شود. با این حال در شخص یا محیط ممکن است منجر به اصطلاحات مهیج تر الگوهای فعال شود. اگرچه بالبی تغییر را، حتی در این شرایط هم کند و مشکل می بیند، اما در کل ادعا نمی کند که الگوهای فعال در سراسر زندگی ثابت اند بلکه عنوان می نمایند تجربه آغازین با مراقب اولیه بر الگوهای رشد یافته در کودکی بسیار تأثیر گذار هستند. یکی از دلایلی که الگوها  فعال احتمالاً نسبت به تغییر مقاوم هستند این است که آنها مکرراً تأیید می شوند، یعنی از اعمال مبتنی بر این الگو نتایجی تولید می شود که آنها را تقویت می کند ( به نقل از کولینز و رید، ۱۹۹۴).

گذشته از اینها شواهد چندی در دست است که افراد ممکن است الگو های متفاوتی را در روابط مختلف خود رشد و توسعه دهند. برای مثال یک فرد ممکن است با مادر، ایمن اما با پدرش ناایمن باشد (فینی و نولر، ۱۹۹۶).

نکته بسیار مهم درمورد الگوهای فعال این است که تفاوت های فردی در سبک دلبستگی، بازتاب تفاوت های نظام مند در این الگوهای اساسی از خود و دیگران است که در آغاز کودکی شکل گرفته و از میان تجربه های متعدد تغییر و اصلاح یافته است. به نظر ماین و همکاران (۱۹۸۵) سه سبک دلبستگی معرفی شده توسط اینسورث و شاگردانش در واژه هایی برای ارجاع به انواع خاص الگوهای فعال درونی روابط هستند. الگوهایی که نه تنها احساسات و رفتار را بلکه توجه، حافظه وشناخت را نیز هدایت و اداره می کنند (به نقل از فینی و نولر، ۱۹۹۶). متعاقباً کولینز و رید(۱۹۹۴) نیز عنوان می کنند الگوهای فعال باید مشتمل بر چهار مؤلفه که از درون باهم در ارتباطند تصور شوند:

۱-خاطرات تجارب مرتبط  با دلبستگی (به خصوص آنهایی که شامل چهره های دلبستگی اولیه می‌شوند).

۲-عقاید و نگرش ها و انتظارات از خود و دیگران در ارتباط با دلبستگی

۳-اهداف، نیازهای مرتبط با دلبستگی

۴-راهبردها و طرح هایی برای بدست آوردن اهداف مرتبط با دلبستگی

۲-۲-۱۳-۱۱- الگوی چهار گروهی دلبستگی بزرگسال

همانند تحقیقات اولیه که بر روی سبک های دلبستگی در نوزادان و کودکان انجام گرفته است، تحقیقاتی نیز در زمینه دلبستگی بزرگسالان انجام شده که از همان سه سبک دبستگی ایمن، ناایمن اجتنابی و ناایمن دوسوگرا در کودکان اقتباس شده است. این سبک ها از نظر عملکردی هماهنگ با طبقه بندی اصلی اینسورث و دلبستگی در کودکان می باشد (هازان وشیور، ۱۹۸۷؛ لیبرمن[۸]، ۲۰۰۲).

اولین گام دور شدن از مقیاس های گروهی و مفهوم سازی دلبستگی به عنوان یک       سنخ شناسی(سبک های دلبستگی)، معرفی مقیاس های نوعی لیکرت توسط لوی و دیویس[۹] (۱۹۸۸) به نوعی تصحیح مقیاس هازان و شیور بود. یعنی حرکت از سبک دلبستگی به سوی ابعاد دلبستگی. بدین ترتیب که به جای انتخاب یک گروه واحد، از شرگت کنندگان خواسته می شد تا خود را با توصیف هازان و شیور مقایسه کنند و گزارش دهند چگونه خصوصیات هرکدام از این توصیف ها مربوط به خودشان است (با بهره گرفتن از مقیاس لیکرت از اصلاً تا کاملاً) (نصوحیان، ۱۳۹۱). تکامل عمده بعدی در بی اثر شدن توصیفات گروهی مربوط به کولینز و رید (۱۹۹۰) و سیمپسون (۱۹۹۰) بود. کولینز و رید، مقیاس دلبستگی بزرگسال را باتوجه به مقیاس هازان و شیور توسعه دادند و سیمپسون، با تجزیه مقیاس هازان و شیور به آیتم های جداگانه، اندازه گیری سبک دلبستگی را بوجود آورد. به طور کلی مطالعات پیشین تلاش کرده اند تا سبک دلبستگی را به دو بعد کاهش دهند و تقریباً به دو عاملی که بارثومولیو[۱۰](۱۹۹۰) از هم متمایز نموده است، منتج شده اند. در واقع الگوی هازان و شیور که توصیف در سه طبقه داشت و مبتنی بر طبقات موقعیت ناآشنای اینسورث بود، برخی از مشکلات را در استفاده از آن به عنوان مقیاس گزینه اجباری مشخص کرد. اما تحلیل عامل سه عبارت مقیاس هازان وشیور را در دو بعد اصلی نشان  می داد، راحتی با نزدیکی[۱۱] و اضطراب در روابط . راحتی با نزدیکی یک بعد دو قطبی است، با ایمنی در یک قطب آن، اجتناب در دیگر سوء . اما اضطراب در روابط مربوط به دلبستگی های دوسوگرا می باشد (بینگ و هال[۱۲]، ۱۹۹۹؛ به نقل از بطلائی، ۱۳۸۷). فینی، نولر و هان راهان[۱۳](۱۹۹۴؛ به نقل از بطلانی، ۱۳۸۷) نیز اضطراب در روابط و ناراحتی با نزدیکی (راحتی با نزدیکی) را مشخص نمودند که بعداً با عناوین اضطراب (نیاز برای تأیید، دل مشغولی با روابط، ترس از تنها ماندن) و اجتناب (ناراحتی با صمیمیت و نزدیکی) نامیده شدند.

 

اجتناب پایین
اضطراب بالا سبک دل مشغول سبک ایمن اضطراب پایین
سبک بیمناک اجتنابی سبک بی تفاوت اجتنابی
اجتناب بالا

شکل (۲-۳) محورهای اجتناب و اضطراب و سبک های چهارگانه دلبستگی بزرگسال (اقتباس از فرالی و شیور، ۱۹۹۸) .

 

بارثولومیو (۱۹۹۰) برحسب آنچه بالبی الگوهای فعال خود و چهره های دلبستگی نامیده بود، تفسیری از این دو بعد را فراهم کرد. او ادعا کرد این دو بعد مقیاس های اساسی دلبستگی بزرگسال، می تواند «الگوی خود» (مثبت در برابر منفی) و «الگوی دیگران» (مثبت در برابر منفی) مفهوم سازی شود.

این تفکیک به توسعه یک نظام طبقه بندی جدید دلبستگی به چهار گروه منتهی شد که میان دو نوع اجتناب تمایز قائل می شد. در نهایت به جای لفظ اجتناب، دو گروه هراسان (بیمناک[۱۴] ) و طرد کننده (بی تفاوت[۱۵] ) جایگزین شد و به جای لفظ اضطراب، لغت دل مشغول[۱۶] که مهمترین منظر این سبک است جایگزین شد(یرنوز- یابن[۱۷]، ۲۰۱۰).

بارثولومیو (۱۹۹۰) خاطر نشان نمود که تلفیق این دو بعد می تواند به جای سه تا، چهار الگوی اصلی دلبستگی را نشان دهد. او نام های فرضی چهار الگو خویش را تلفیقی از            سنخ شناسی های اینسورث، هازان و شیور، و ماین به این عناوین نامید: گروه مثبت- مثبت «ایمن». گروه منفی- مثبت «دل مشغول»، گروه مثبت- منفی«بی تفاوت» و گروه منفی- منفی «بیمناک».

الگو چهار گروهی بارثولومیو، همان طور که بیان شد مبتنی بر ادعای بالبی است که الگوهای دلبستگی بازتاب الگوهای فعال خود و چهره دلبستگی است. اما برطبق نظر بارثولومیو (۱۹۹۰) الگوهای خود می تواند به دو بخش تقسیم شود: یا مثبت (که درآن خود، شایسته و سزاوار عشق و توجه دیده شده است) یا منفی (که در آن، خود نالایق دیده شده است). به همین صورت الگوهای چهره دلبستگی، هم می تواند مثبت باشد (دیگری به عنوان فردی در دسترس و مراقبت کننده و دلسوز) هم منفی (دیگری به عنوان فرد طرد کننده) غیر مراقب و غیر قابل اتکاء (فینی و نولر، ۱۹۹۶).

بارثولومیو (۱۹۹۰) عنوان کرد الگوی فعال خود( مثبت، منفی) می تواند با الگوی فعال دیگری به منظور تعریف سبک های دلبستگی بزرگسال تلفیق شود.

 

  الگوی مثبت دیگران  
 الگوی منفی خود سبک دل مشغول سبک ایمن             الگوی مثبت خود
سبک بیمناک اجتنابی سبک بی تفاوت اجتنابی
  الگوی منفی دیگران  

شکل۲-۴ الگوهای مثبت و منفی از خود و دیگران

 

بنابراین چهار سبک از دو بعد اصلی بیرون آمده اند: موضوع الگوهای ذهنی (خود یا دیگری) و احساس غالب درمورد آن موضوع (مثبت یا منفی). همانطور که در شکل۲-۴ نشان داده شده است الگو خود، محدوده وابستگی به پذیرش دیگران را منعکس می کند (الگوهای منفی خود با وابستگی مرتبط شده است) و الگوی دیگری، محدوده اجتناب از روابط نزدیک را انعکاس          می دهد (الگو منفی دیگران با اجتناب در ارتباط است).

۲-۲-۱۳-۱۲- تغییر در دلبستگی

بالبی (۱۹۸۸) بیان کرد که الگوهای درونی که یک بار شکل گرفته اند، تقریباً در طول زندگی ثابت خواهند بود. در نتیجه محققان بحث ویژگی های روابط را بسط داده و بیان داشتند که در بیشتر موارد، تجارب آموخته شده در ارتباطات قبلی، در زمان حال به شکل یک الگو مورد استفاده قرار گرفته و روابط فعلی را شکل می دهند (به نقل از تبعه امامی، ۱۳۹۰). افرادی که درمورد دلبستگی تحقیق نموده اند بر این باورند که اشکال دلبستگی در طی زمان و مکان تقریباً ثابت هستند، رفتار دلبستگی سازمان دهی شده و منسجم است و همچنین انتظار رفتارهای دلبستگی خاص برای افراد خاص منطقی است. با این حال، بالبی (۱۹۸۲؛ به نقل از تبعه امامی،  ۱۳۹۰) درمورد تغییر دلبستگی نیز بحث کرد. به ویژه او تشخیص داد که در مواقع نیاز، تغییر در الگوها و رفتارهای دلبستگی نه تنها احتمالاً واکنشی است نسبت به حوادث آسیب زای خاص، بلکه سازگارانه نیز می باشد. بنابراین، برای شناخت و درک  کامل نظریه بالبی فهم فرایندهای ثبات و تغییر اهمیت دارد.

علی رغم اینکه دلبستگی، صفتی نسبتاً ثابت با امکان تغییر درطول زمان قلمداد می‌شود (همیلتون[۱۸]، ۲۰۰۰) در نهایت شگفتی، اطلاعات کمی پیرامون مکانیزم های تغییر در دلبستگی بدست آمده است. با این وجود، این امکان وجود دارد که بتوان از طریق مداخلات آن را تغییر داد. آزمودن این مسئله که آیا می توان دلبستگی افراد را تغییر داد و چگونه این کار انجام می گیرد بسیار مهم است زیرا دلبستگی ایمن با ارتباطات بین فردی بهتر و شادتر مرتبط می‌باشد (کارنلی[۱۹]، پیتروموناکو و جف[۲۰]، ۲۰۰۹؛ کوباکو هازان، ۲۰۰۹).

بالبی (۱۹۸۸-۱۹۸۲) این فرضیه را مطرح ساخت که الگوهای دلبستگی در تمام طول زندگی فرد ثابت خواهد بود و لیکن در همان زمان این مسئله را نیز مطرح کرد که گذرگاه های رشدی وجود دارد که به موجب آنها مدل های دلبستگی می توانند تحت تأثیر تجارب جدید، اصلاح شوند (تبعه امامی، ۱۳۹۰).

تغییر در دلبستگی را می توان به عنوان سطحی از تغییر در پاسخ های رفتاری درنظر گرفت. برخی از این تغیرات در پاسخ های رفتاری عبارتند از: باز و همدل تر شدن، اصلاح       شیوه های تنظیم هیجان، تغییر در روابط خاص، تغییر در مدل های شناختی خود و دیگران. این مدل های شناختی نه تنها مضامین خاص بلکه قوانین سازماندهی اطلاعات در روابط دلبستگی را نیز در بر می گیرد. پس تغییرات دلبستگی می توانند هم در سطوح مختلف و در بافت های خاص با شرکای ویژه و هم در بافتی کلی تر و با سطوح عمومی رخ دهند (جانسون، ۲۰۰۴؛ به نقل از رسولی و پور ابراهیم، ۱۳۸۹).

بالبی(۱۹۸۰) در دست نوشته هایش بر این مسئله تمرکز کرده است که درمانگران چگونه می توانند به مراجعانشان کمک کنند تا به بینش جدیدی برسند و در نتیجه آنها را یاری دهند تا مدل های منفی دلبستگی شان را دگرگون سازند. این مدل های کلی دلبستگی به عنوان منبع اصلی پیوستگی بین روابط اولیه و آتی افراد درنظر گرفته می شوند. درواقع این مدل ها علاوه بر راهبردهای دلبستگی، خاطرات، باورها و اهداف مرتبط با دلبستگی را نیز شامل می شوند (به نقل از اینسورث و همکاران، ۱۹۷۸).

با توجه به دیدگاه سیستمی، نگریستن به تغییرات دلبستگی در قالب اصطلاحات انعطاف‎پذیری سودمند به نظر می رسد. در اصطلاحات دلبستگی، سلامتی به عنوان انعطاف پذیری  و توانایی سازگار کردن مدل های درونی و پاسخ های رفتاری با شرایط جدید تعریف می شود. بالبی (۱۹۶۹) بر این نکته پافشاری کرد که باز بودن مدل های فعال دلبستگی برای اصلاح و به روز شدن بسیار سودمند است. زیرا بدین وسیله فرایندهای دفاعی و محدود کننده تجربه هیجانی می‌توانند در این فرایند مداخله نمایند. تغییر نه تنها در مغز و قلب بلکه در تعاملات نیز رخ        می دهد.

۲-۳- پیشینه پژوهشی

به منظور بررسی پیشینه تحقیق و تعیین سهم پژوهش­های گذشته در روشن کردن ابعاد مختلف مسأله، منابع اطلاعاتی گوناگونی مورد بررسی قرار گرفت. لذا پژوهش­های به ‌عمل‌آمده در داخل و خارج از کشور، بر اساس ارتباط بیشتری که با موضوع تحقیق داشتند، در این قسمت بیان گردیده اند.

 

۲-۳-۱- پژوهش های انجام شده در داخل کشور

حجتی (۱۳۹۲) پژوهشی را با عنوان رابطه ابعاد شخصیت و راهبردهای تنظیم شناختی هیجان در میان مادران کودکان طیف اتیسم انجام داده است. بدین منظور ۸۸ مادر دارای کودک با اختلالات طیف اتیسم به روش سرشماری به عنوان نمونه انتخاب گردیدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه پنج عامل شخصیت (NEO)، و پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان گارنفسکی و کرایچ (۲۰۰۶) بود.  برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آماری همبستگی گشتاوری پیرسون و رگرسیون چندگانه استفاده شد. نتایج نشان داد که بین ابعاد شخصیت و راهبردهای تنظیم شناختی هیجان همبستگی معنادار وجود دارد.  قوی ترین پیش بینی کننده راهبردهای تنظیم شناختی هیجان در میان مادران کودکان طیف اتیسم بعد روان رنجورخویی بود.

حسنی و همکاران (۱۳۸۷) طی پژوهشی به بررسی راهبردهای تنظیم شناختی هیجان براساس ابعاد روان نژندگرایی و برون گرایی اقدام نمودند. نتایج حاکی از آن بود که افراد
روان نژند گرا در برخورد با تجربه منفی، بیشتر از راهبردهای سرزنش خویش، پذیرش شرایط،
نشخوار فکری، دیدگاه گیری، تلقی فاجعه آمیز و سرزنش دیگران و افراد پایدار هیجانی از راهبردهای تمرکز مجدد مثبت و تمرکز مجدد بر برنامه ریزی استفاده می کنند. راهبردهای رایج در افراد برون گرا، تمرکز مجدد مثبت، دیدگاه گیری و ارزیابی مجدد مثبت بود. ضمن اینکه افراد درون گرا بیشتر از راهبردهای سرزنش خویش، پذیرش شرایط، نشخوارفکری، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی، تلقی فاجعه آمیز و سرزنش دیگران استفاده می کردند.

ربوی (۱۳۸۸) در تحقیقی به بررسی رابطه ویژگیهای شخصیتی و توجه آگاهانه به حال با
سبک های تنظیم شناختی هیجان در دانشجویان دختر و پسر ورزشکار و غیرورزشکار دانشگاه تبریز پرداخته است. برای جمع آوری اطلاعات تحقیق از پرسشنامه اطلاعات فردی، پرسشنامه تنظیم هیجان گارنفسکی و کرایچ (۲۰۰۶)، پرسشنامه اصلاح شده شخصیتی آیزنک (۲۰۰۵) و پرسشنامه توجه آگاهانه به حال (MAAS) استفاده گردیده است. نتایج نشان داده است که در ورزشکاران، بین راهبردهای تنظیم شناختی هیجان ناسازگار و روان رنجورخویی رابطه مثبت وجود دارد. در میان ورزشکاران ویژگیهای برون گرایی و روان پریشی مجموعاً ۹/۱۶ درصد از واریانس راهبردهای تنظیم شناختی هیجان سازگار را تبیین می کنند، هم چنین ویژگیهای               روان رنجورخویی و توجه آگاهانه به حال مجموعا ً۲/۲۷ درصد از واریانس راهبردهای           تنظیم شناختی هیجان ناسازگار را تبیین می‌کند.

زارع و همکاران (۱۳۹۲) به ارائه مدل علی ابعاد دلبستگی و راهکارهای تنظیم هیجان با
واسطه گری خودکارآمدی اجتماعی و خودافشاسازی پرداختند. درﻫﻤﻴﻦراﺳﺘﺎ ۳۸۴ داﻧﺸﺠﻮی ﻛﺎرﺷﻨﺎﺳﻲ داﻧﺸﮕﺎه ﻳـﺰد ﺑـﻪ روش ﺧﻮﺷـﻪای ﭼﻨﺪ ﻣﺮﺣﻠـﻪای اﻧﺘﺨﺎب ﺷﺪﻧﺪ. اﺑﺰارﻫﺎی اﻳﻦ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺷﺎﻣﻞ ﻣﻘﻴـﺎس اﺑﻌـﺎد دﻟﺒـﺴﺘﮕﻲ ﻛـﻮﻟﻴﻨﺰ (۱۹۹۶)، ﺧﻮدﻛﺎرآﻣـﺪی اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ اﺳﻤﻴﺖ و ﺑﺘﺰ[۲۱] (۲۰۰۰)، ﺧﻮد اﻓﺸﺎﺳﺎزیﻛﺎن و ﻫﺴﻠﻴﻨﮓ[۲۲] (۲۰۰۱) و راﻫﻜﺎرﻫﺎی اﻧﻄﺒﺎﻗﻲﻛﺎرور، شیر و وینتراب[۲۳]( ۱۹۸۹) ﺑﻮد. ﻳﺎﻓﺘﻪﻫﺎ ﺑﻴﺎﻧﮕﺮ آن ﺑﻮد ﻛـﻪ اﺿـﻄﺮاب دﻟﺒـﺴﺘﮕﻲ ﺑـﺼﻮرت ﻣـﺴﺘﻘﻴﻢ و ﻫﻤﭽﻨـﻴﻦ ﺑـﺎ واﺳـﻄﻪﮔـﺮی ﺧﻮدﻛﺎرآﻣﺪی اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ، ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲﻛﻨﻨﺪه ﻣﻨﻔﻲ راﻫﻜﺎرﻫﺎی اﻧﻄﺒﺎﻗﻲ ﺗﻨﻈﻴﻢ ﻫﻴﺠﺎن و ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲﻛﻨﻨﺪه ﻣﺜﺒﺖ راﻫﻜﺎر ﻏﻴﺮاﻧﻄﺒﺎﻗﻲ ﺑﻴﺶﻓﻌﺎﻟﺴﺎزی ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ. ﻫﻤﭽﻨﻴن اﻳـﻦ ﻣﺘﻐﻴـﺮ ﺑـﺼﻮرت ﻣـﺴﺘﻘﻴﻢ و ﻣﻨﻔـﻲ، راﻫﻜﺎرﻫﺎی ﻏﻴﺮﻓﻌﺎلﺳﺎزی را ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲ ﻣﻲﻛﻨﺪ. اﺟﺘﻨﺎب دﻟﺒﺴﺘﮕﻲ ﻧﻴﺰ ﺑﺼﻮرت ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ و ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺑـﺎ واﺳﻄﻪﮔﺮی ﺧﻮداﻓﺸﺎﺳﺎزی، ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲﻛﻨﻨﺪه ﻣﺜﺒﺖ راﻫﻜﺎر غیرﻓﻌﺎلﺳﺎزی و ﭘـﻴﺶﺑﻴﻨـﻲﻛﻨﻨـﺪه ﻣﻨﻔـﻲ راﻫﻜﺎر ﺑﻴﺶﻓﻌﺎلﺳﺎزی اﺳﺖ. اﺟﺘﻨﺎب دﻟﺒـﺴﺘﮕﻲ، راﻫﻜﺎرﻫـﺎی اﻧﻄﺒـﺎﻗﻲ ﺗﻨﻈـﻴﻢﻫﻴﺠـﺎن را ﺑـﺼﻮرت ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ و منفیﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲ ﻣﻲکند و ﻣﻲﺗﻮان اذﻋﺎن ﻧﻤﻮد ﻛـﻪ اﺑﻌـﺎد دﻟﺒـﺴﺘﮕﻲ ﭘـﻴﺶﺑﻴﻨـﻲﻛﻨﻨـﺪه راﻫﻜﺎرﻫـﺎی ﺗﻨﻈـﻴﻢﻫﻴﺠـﺎن ﺑـﻮده و ﺧﻮدﻛﺎرآﻣﺪی اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ و ﺧﻮداﻓﺸﺎﺳﺎزی، اﻳﻦراﺑﻄﻪ را واسطهﮔﺮی و ﺗﺒﻴﻴﻦ ﻣﻲﻛﻨﺪ.

رمضانی و همکاران (۱۳۸۵) طی پژوهشی به بررسی پیامدهای هیجانی سبک های دلبستگی در دانشجویان دانشگاه تربیت معلم تهران اقدام نمودند. نتایج تحقیق نشان داد، دلبستگی ایمن با تمایز و بازسازی با مدیریت هیجانی رابطه مستقیم و سبک های دلبستگی ناایمن اجتنابی و دوسوگرا با هر دو مؤلفه تمایز و بازسازی هیجانی رابطه ی معکوس دارد. همچنین   سبک های دلبستگی، توانایی های هیجانی را پیش بینی می کند.

میرزایی (۱۳۹۰) پژوهشی را با عنوان نقش واسطه گری تنظیم شناختی هیجان برای ویژگی شخصیتی برون گرایی و شادکامی بین ۲۰۰ دانش آموز دبیرستانی (۱۱۶دختر،۸۴پسر) منطقه سرچهان انجام داده است. دانش آموزان به روش نمونه گیری خوشه‌ای تک مرحله‌ای انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش، پرسشنامه ویژگی های شخصیتی مک کری و کاستا (۱۹۹۰) بعد برون گرایی، ‌پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان گارنفسکی و کرایچ (۲۰۰۶) و‌پرسشنامه شادکامی آرجیل ولو[۲۴](۱۹۹۰) بود. نتایج این مطالعه نشان داد تنظیم شناختی هیجان نقش واسطه گری معناداری برای ویژگی شخصیتی برون گرایی و شادکامی ایفا می کند.

بشارت، کریمی و رحیمی نژاد (۱۳۸۵) به بررسی رابطه سبک های دلبستگی و ابعاد شخصیت طی تحقیقی پرداختند. تحلیل داده ها از طریق روش همبستگی نشان داد که بین سبک دلبستگی ایمن با برون گرایی و توافق پذیری همبستگی مثبت معنادار وجود دارد، بین         سبک های دلبستگی ناایمن (اجتنابی و دوسوگرا) و روان رنجوری همبستگی مثبت معنادار وجود دارد، بین سبک های دلبستگی نا ایمن (اجتنابی و دوسوگرا) و برون گرایی همبستگی منفی معنادار وجود دارد، بین سبک دلبستگی دوسوگرا و وظیفه شناسی همبستگی منفی معنادار وجود دارد و بین سبک دلبستگی اجتنابی و توافق پذیری همبستگی منفی معنادار وجود دارد. براساس یافته های این پژوهش می توان نتیجه گرفت که مدل های درونکاری ایمن و  نا ایمن از خود و دیگران که در چارچوب روابط دبستگی نوزاد – مادر تشکیل می شوند، شکل گیری صفات شخصیت راتحت تأثیر قرار می دهند.

سرکاری(۱۳۸۹) طی پژوهشی به بررسی رابطه ویژگیهای شخصیتی و سبک دلبستگی ۶۱۶ نفر از زنان متأهل شاغل در دانشگاه علوم پزشکی شهر بوشهر پرداخته است. روش پژوهش، توصیفی و از نوع همبستگی بود. برای سنجش متغیرها مورد نظر از پرسشنامه ویژگیهای شخصیتی NEO  و پرسشنامه سبک دلبستگی کولینز و رید استفاده  گردیده و برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آماری ضریب همبستگی پیرسون، رگرسیون گام به گام و واریانس دو طرفه استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داده است که بین روان رنجورخویی و دلبستگی ایمن با ضریب همبستگی ۳۰/۰ در سطح ۰۱/۰(۰۱/۰p<) رابطه مثبت معناداری وجود دارد ولی با سبک دلبستگی اجتنابی با ضریب همبستگی ۲۵/۰- و با سبک دلبستگی  دوسوگرا با ضریب همبستگی ۲۸/۰- رابطه منفی
معنا داری وجود دارد. بین تجربه پذیری و وظیفه شناسی با هیچکدام از سبک های دلبستگی رابطه معنا داری وجود ندارد. بین توافق پذیری و سبک دلبستگی ایمن با ضریب همبستگی ۲۶/۰ در سطح۰۱/۰(۰۱/۰p<) رابطه مثبت و معنادار وجود دارد ولی با سبک دلبستگی اجتنابی با ضریب همبستگی۰۲/۰- رابطه منفی معنادار وجود دارد. بین برون گرایی و سبک دلبستگی ایمن با ضریب همبستگی ۲۴/۰ در سطح۰۱/۰(۰۱/۰p<) رابطه مثبت و معنادار وجود دارد. هم چنین نتایج تحلیل رگرسیون گام به گام نشان داد که روان رنجورخویی پیش بین قوی تری برای تمام سبک های دلبستگی است. یافته های این پژوهش نشان می دهد که بین ویژگیهای شخصیت و سبک های دلبستگی رابطه معنادار وجود دارد.

نیلفروشان و همکاران (۱۳۸۹) در تحقیقی به بررسی همبستگی ساده ابعاد دلبستگی و عوامل شخصیتی و نیز بررسی رابطه ابعاد دلبستگی و عوامل پنجگانه شخصیت در سطح فردی و زوجی در بین همسران ساکن در شهر اصفهان (۹۰ زوج) پرداختند. نتایج نشان داد که اضطراب دلبستگی با روان رنجوری خود، روان رنجوری همسر و ابعاد دلبستگی، رابطه مثبت معنادار و با برون گرایی همسر رابطه منفی معنادار دارد. اجتناب دلبستگی با  برون گرایی، توافق پذیری، وظیفه شناسی خود و برون گرایی همسر رابطه منفی و  با ابعاد دلبستگی همسر رابطه مثبت معنادار دارد. در سطح فردی اضطراب دلبستگی عمدتاً توسط روان رنجوری خود و اجتناب دلبستگی توسط برون گرایی و توافق پذیری تبیین می شود. همچنین اجتناب دلبستگی به ترتیب توسط برون گرایی خود، اضطراب دلبستگی همسر و برون گرایی همسر تبیین می گردد. به طور کلی ابعاد دلبستگی هم جزء ویژگی افراد و هم جزء ویژگی رابطه است.

نگارش پایان نامه با موضوع نظریه های تنظیم هیجان

.estp-changedby-essin a{color:#0174DF !important}

پژوهش در مورد تنظیم هیجان منجر به ظهور رویکرد هایی در زمینه وحدت یا جدایی دو پدیده هیجان و تنظیم هیجان شده است. گروهی عنوان می کنند که هیجان به طور ذاتی نظم دهنده است و این که این دو مفهوم نمی توانند  مجزا شوند. گروهی دیگر ادعا می کنند که این اصطلاح به طور ضمنی به دو پدیده اشاره دارد. یکی در برگیرنده فرایند های مرتبط با تولید هیجان است و دیگری شامل مجموعه گسترده ای از فرایند هایی است که به دنبال هیجان فراخوانده شده، ظاهر شده و درگیر مدیریت  یا سوء مدیریت هیجان تولید شده می گردد. سردمدار این مدل دو عاملی، پژوهش کول، مارتین و دنیس (۲۰۰۴) است که در آن رویکرد های پژوهشی تشویق به اتخاذ این موضع شده اند که در ابتدا هیجان تولید شده را در نظر گرفته و سپس به این موضوع می پردازند که چگونه فرایند تنظیمی منجر به تغییر حالت هیجانی فراخوانده شده       می شود. یکی  از فرض های آنها در مورد مجزا بودن این دو سازه این است که هیجان ها بسته به این که چگونه تنظیم می شوند دارای تأثیرات مختلف هستند. طرفداران مدل های دو عاملی بحث می کنند که هیجان ها از نظر ادراکی از تنظیم هیجان متفاوت هستند . زیرا هیجان ها می توانند فشاری متفاوت روی رفتاری که شخص آن را کنترل می کند داشته باشند. این نویسندگان هم چنین بیان می کنند که فرایند های شناخت و تنظیم هیجان مستقل هستند. در واکنش به این پژوهش، کامپوس، فرانکل و کمرز[۱](۲۰۰۴) رویکرد واحدی را به هیجان و تنظیم هیجان اتخاذ کرده اند.  در این جا هدف ارائه دلایل آنها  در تبیین چگونگی واحد بودن این دو پدیده نیست؛  به طور خلاصه آنها معتقدند که به نظر می رسد در دنیای واقعی فرایند های زیر بنایی هیجان و تنظیم هیجان یکسان است، در واقع پدیده های واحدی، هیجان را تولید می کنند و همین     فرایند ها توجیه کننده تنوع تجلی و ابراز هیجان هستند برای مثال، آنها را تنظیم می کنند. به نظر آنها هیجان و تنظیم هیجان همزمان رخ می دهند. هنگامی که هیجان ها رفتار را کنترل می کنند، همان موقع نیز کنترل می شوند.

۲-۲-۱-۱۰- تنظیم هیجان و تمایز آن با سبک های مقابله

انسان موجودی نیست که هیجان ها را فقط تجربه نماید بلکه علاوه بر تجربه نمودن
هیجان ها آنها را مورد بازبینی قرار داده، نظم جویی کرده و در برخی موارد با آنها مبارزه می کند، همانگونه که قبلاً ذکر شد، افراد برای تنظیم هیجان از راهبرد های مختلفی استفاده می کنند، یکی از متداول ترین این راهبرد ها، تنظیم هیجان با بهره گرفتن از راهبرد های شناختی است . تنظیم هیجان از طریق  شناختها  در زندگی روزمره افراد به چشم می خورد. شناختها با فرایند های شناختی به افراد کمک می کنند که هیجان ها و احساس های خود را تنظیم نموده و توسط شدت هیجان ها مغلوب نشوند . فرایند های شناختی را می توان به فرایند های نا هشیار (مانند فرافکنی و انکار) و هشیار، نظیرسرزنش خویش، تلقی فاجعه آمیز و نشخوار فکری تقسیم نمود                  ( حسنی، ۱۳۸۹). راهبرد های شناختی تنظیم هیجان، بر فرایند های هشیار و خود آگاه تمرکز دارند، بر خلاف مکانیسم های دفاعی که به صورت نا هشیار عمل می کنند (گارنفسکی و همکاران، ۲۰۰۹).

تنظیم هیجان شناختی همراه همیشگی آدمی است که به مدیریت یا تنظیم عواطف و
هیجان ها کمک می کند؛ به انسان توان سازگاری بیشتر به خصوص بعد از تجارب هیجانی منفی را می‌دهد (امین آبادی و همکاران، ۱۳۹۰).

تنظیم شناختی هیجان در بیشتر مطالعات همسان با مطالعه شناختی فرض می شود و در کل به راه های شناختی مدیریت عواطف با بهره گرفتن از اطلاعات برانگیخته هیجانی گفته می شود (گارنفسکی و همکاران، ۲۰۰۱).

سبک های مقابله، مشتمل بر کوشش هایی از نوع عملی و درون روانی برای مهار مقتضیات درونی و محیطی و تعارض های میان آنهاست. لذا مفهوم تنظیم شناختی هیجان، به دقت مرتبط با مفهوم مقابله است (الک[۲]، گارنفسکی وکرایچ، ۲۰۰۷؛ به نقل از عبدی، باباپور و فتحی، ۱۳۸۹).
سبک های مقابله در سه بعد ۱- شناختی (با تفکر)۲- مداخلات رفتاری و ۳- ترکیبی از دو بعد شناختی و رفتاری، هیجان را تنظیم می کنند (عبدی و همکاران، ۱۳۸۹).

بنابراین با وجود تشابه میان این دو مفهوم، تنظیم هیجان شناختی، برخلاف سبک های مقابله ای که متشکل از بعد رفتاری و شناختی تنظیم هیجان می باشد، به صورت آشکار بین افکار فرد و اعمال واقعی وی تمایز قائل می شود، و منحصراً افکار فرد را پس از مواجهه با یک تجربه‌ی منفی یا وقایع آسیب زا ارزیابی می کند (اندامی خشک، ۱۳۹۲). پایان نامه

۲-۲-۱-۱۱-۱- پیامد تنظیم مؤفق هیجانات

هیجان ها می توانند، هم سازمان دهنده ی توجه و هم مانعی برای سازماندهی توجه باشند، هم می توانند حل مسئله را تسهیل و هم مختل کنند و همچنین هم باعث ایجاد روابط و هم تخریب آن شوند. در خصوص مزایای تنظیم هیجان بیان شده که تنظیم هیجان یکی از مؤلفه های اساسی انعطاف پذیری و شایستگی فرد می باشد و همچنین به عنوان یکی از تعدیل کننده های اجتماعی قوی عمل می کند، پیش بینی کننده ی سلامت می باشد، در موفقیت، انطباقی اساسی است، توسط بعضی ها بعنوان بهترین پیش بینی کننده ی سازگاری معرفی شده است و برای موفقیت و شادکامی شدیداً مهم دانسته شده است (مک لم، ۱۳۹۰).

تنظیم هیجان یک فرایند محوری برای همه ی جنبه های عملکردی انسان است و نقش حیاتی در شیوه ای که افراد با تجارب استرس زا مقابله می کنند و شادی را تجربه می کنند، ایفا می کند. تنظیم هیجان دلالت های بالینی مهمی دارد، روش هایی که افراد هیجانهایشان را مدیریت می کنند، عملکرد روانشناختی (مانند مشکلات بیرونی[۳] و مشکلات درونی[۴] ) آنها را متأثر می سازد. همچنین تنظیم هیجان دارای تلویحات رشدی و اجتماعی مهمی مانند رشد همدلی و روابط با همسالان می باشد ( فوسکا[۵]، ۲۰۰۸).

سایر تحقیقات نشان داده اند، اینکه آیا مردم اصول تنظیم هیجان را می دانند یانه، با سلامت، روابط اجتماعی نزدیک، درجات بالای تحصیلی و عملکرد شغلی بالا مرتبط است. طبق این
پژوهش ها افزایش مهارت های تنظیم شناختی هیجان دو اثر دارد:

  • پاسخ های خودکار به محرک های هیجانی مرتبط، به طریقی بهبود می یابند که مانع رشد هیجان منفی می شوند.

۲- مهارت های تنظیم هیجان فرد را قادر به مواجهه با هیجانات منفی می کند که به روش سازگارانه‌تری پیش برود و به احتمال کمتری دچار مشکلات سلامت روان شود (برکینگ[۶] و همکاران، ۲۰۰۸). تنظیم هیجان سازگارانه با اعتماد به نفس مثبت و تعاملات اجتماعی، افزایش در فراوانی تجارب هیجانی مثبت، مقابله مؤثر در مواجهه با موقعیت های پر استرس و حتی گسترش فعالیت های ممکن در پاسخ به موقعیت های اجتماعی، مرتبط است (دکر[۷] و همکاران، ۲۰۰۸).

 

۲-۲-۱-۱۱-۲- پیامد تنظیم نا مؤفق هیجانات

دانشمندان بالینی به طور فزاینده ای اهمیت هیجان را  در فهم آسیب شناسی روانی   فهمیده اند (محمدی، ۱۳۸۹). مهارت های تنظیم هیجان به چندین دلیل حائز اهمیت می باشند؛ اول اینکه، هیجان ها و احساس های منفی که ضرورتاً در شناخت و تشخیص معیار های سنجش یک اختلال ذکر نمی شوند، اغلب به الگو های رفتاری مربوط به یک اختلال اشاره می کنند (به طور مثال خشم، نشانه ای از پر خوری عصبی است و غم نشانه ای از سوء مصرف مواد است ). دوم، هیجانات منفی که ضرورتاً در ملاک های تشخیص ذکر نشده اند اغلب با مقابله مؤثر و اجرای راهبرد های یاد گرفته شده در درمان مداخله می کنند (مثلاً، اضطراب مانع حل مسئله فعال افراد افسرده می شود و خلق افسرده و احساس نا امیدی مانع از وارد شدن در موقعیت های ترسناک در افراد مضطرب می شود ). سرانجام، تعدادی از بیماران ازبیش از یک اختلال رنج می برند که       می تواند تا حدی با نقایص تنظیم هیجان تبیین شود؛ به عنوان مثال ناتوانی برای پذیرش احساس خود احتمالاً به پاسخ های متنوعی مثل اجتناب یا نشخوار منجر می شود که  عموماً منجر به اختلالات چند گانه مثل اضطراب و افسردگی می شود (برکینگ و همکاران، ۲۰۰۸).

شکست در تنظیم هیجان، بی نظمی[۸] نامیده می شود که به طور موقت  می تواند موجب نشانه های اضطراب و به احتمال زیاد حتی ناراحتی شدید، رفتار های کنترل نشده و انزوا شود. هیجان نا منظم، با بسیاری از اختلالات روانشناختی که در افراد می بینیم ارتباط دارد         (اندامی خشک، ۱۳۹۲). در واقع، بر طبق نظر گراس (۱۹۹۸)، هیجان نامنظم شامل بسیاری از اختلالاتی می شود که در راهنمای آماری و تشخیصی انجمن روانپزشکی آمریکا (DSM)[9] شرح داده شده است و شامل بیش از نیمی از اختلالات محور یک[۱۰] و تمام اختلالات محور دو[۱۱] است که مشخصه ی بارز آسیب شناسی روانی تلقی می شود.

از آنجا که تنظیم هیجان، بخش مهمی از زندگی هر فرد را به خود اختصاص می دهد، تعجب آور نیست که آشفتگی در هیجان و تنظیم آن می تواند منجر به اندوهگینی و حتی آسیب روانی شود (آمستادتر[۱۲]، ۲۰۰۸).

بی نظمی هیجانی در زمینه های زیر نقش دارد :

  • اختلالات فیزیولوژیکی
  • اختلالات زیست شناختی
  • اختلالاتی که معلول استرس هستند
  • اختلالات روان شناختی

الگو های تنظیم هیجان که قویاً در توانایی فرد تداخل می کند می تواند نشانه های یک اختلال شوند. به طور مثال، مشکلات تنظیم هیجان منفی با اختلالاتی نظیر اضطراب و افسردگی رابطه دارد. احساس منفی، هنگام توجه به آسیب شناسی روانی مهم تر از احساسات مثبت هستند. چندین اختلال و نشانه فیزیکی وجود دارند که با بی نظمی هیجانی مرتبط هستند. بعضی از آنها شامل : ۱) درد ۲) سیگار کشیدن ۳) بریدن اندام ۴) اختلالات خوردن و ۵) اعتیاد می شوند. تحقیقات نشان داده اند که بین مشکلات فیزیکی و هیجان منفی رابطه وجود دارد. نقش بی نظمی هیجانی در رشد اختلالات جسمانی شکل که نشانه اولیه آن درد است و بخشی از هیچ اختلال قابل شناسایی نیست، شناسایی شده است (مک لم، ۲۰۰۸؛ به نقل از محمدی، ۱۳۸۹).

والر وشیت[۱۳] (۲۰۰۶؛ به نقل از محمدی، ۱۳۸۹) این اختلال را به توانایی کاهش یافته برای تجربه و تمایز هیجانات همانند ناتوانی برای بیان هیجانات به روش سالم، مرتبط می دانند. کنترل رفتاری هنگامی که خلق منفی است از بین می رود. خلق های منفی منجر به شکست در تنظیم،  قبل و حین و بعد از درمان می شوند. به طور مثال در طی درمان، تلاش ها برای متوقف کردن نوشیدن الکل موفق ترند، یعنی زمانی که هیجانات منفی تحت کنترل نگه داشته می شوند. بی‌نظمی هیجانی یک  نشانه ی مهم برای اختلالات درونی سازی و برونی سازی محسوب می شود.

تحقیقات نشان می دهند که افرادی که سطوح بالایی از روان رنجوری و نقایص تنظیم هیجان را بروز می دهند بیش از دیگران احتمال دارد که در رفتار های پر خطری که متعاقباً به افسردگی یا اضطراب منجر می شود درگیر شوند. افراد ی که راهبرد های تنظیم هیجان ضعیف را فراگرفته اند ممکن است بیش از دیگران مستعد استفاده از رفتار های پر خطر به عنوان ابزاری برای تسکین هیجان منفی باشند (اوریک، ایبلا و رینگوهو[۱۴]، ۲۰۰۷).

در اینجا لیستی از ضعف های تنظیم هیجان ارائه شده است :

  • نشان دادن هیجانات خیلی شدید نسبت به موقعیت
  • ابراز هیجان با فراوانی بیشتر
  • داشتن مشکلاتی برای کاهش هیجانات منفی
  • وجود مشکل برای بازداری بیان هیجانی
  • مشکل در فهم تجارب هیجانی
  • تجربه هیجانات منفی بیشتر
  • نا توانی بیشتر برای آرام نمودن خود
  • داشتن سو گیری برای نشانه های منفی یا تهدید کننده
  • انتخاب راهبرد های پرخاشگرانه، اجتنابی یا نامربوط برای مواجهه با هیجانات منفی
  • عدم باور به اینکه هیجانات منفی قابل تغییرند
  • تمایل به تمرکز بر جنبه های منفی موقعیت ها
  • مشکلات کنترل توجه
  • ناتوانی برای تشخیص هیجانات خود (مک لم، ۲۰۰۸؛ به نقل از محمدی، ۱۳۸۹).

 

۲-۲-۱۲- شخصیت

در این قسمت مباحث مربوط به شخصیت بیان گردیده است.

۲-۲-۱۲-۱- تعریف شخصیت

صاحبنظران حوزه شخصیت و روان شناسی از کلمه شخصیت تعریف های گوناگونی ارائه
داده اند. کلمه شخصیت که برابر  و معادل کلمه انگلیسی پرسونالیستی[۱۵] است در حقیقت از ریشه لاتین پرسونا[۱۶] گرفته شده است که به معنی نقاب یا ماسکی بود که در یونان و روم قدیم بازیگران تئاتر بر چهره می گذاشتند. این تعبیر تلویحاً اشاره به این مطلب دارد که شخصیت هر کس ماسکی است که او بر چهره خود می زند تا وجه تمیز او از دیگران باشد (کریمی، ۱۳۸۹). بنابراین مفهوم اصلی و اولیه شخصیت، تصویری ظاهری و اجتماعی است که براساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند، قرار دارد. یعنی در واقع، فرد به اجتماع خود، شخصیتی را ارائه می دهد تا جامعه براساس آن، وی را ارزیابی کند (شاملو، ۱۳۸۲). اما شخصیت در معنای علمی به این سادگی قابل تبیین نیست، زیرا شخصیت یک مفهوم انتزاعی است که از طریق انسجام و هماهنگی مجموعه ای از خصوصیات معنا پیدا می کند. این خصوصیات عبارتند از : عواطف و هیجانات، انگیزه ها، افکار، تجارب و ادراکات. از سوی دیگر شخصیت تنها شامل جنبه های ظاهری رفتار نیست بلکه معنای واقعی شخصیت چند بعدی است  و این ابعاد شامل طیفی از فرآیندهای درونی و ذهنی است که افراد را وادار به انجام رفتار معینی می کند (دارابی، ۱۳۸۸).

گرچه همه نظریه پردازان شخصیت با یک تعریف واحد از آن مؤافق نیستند اما میتوانیم بگوییم که شخصیت عبارت است از الگوی نسبتاً پایدار صفات، گرایش ها یا ویژگی هایی که تا
اندازه ای به رفتار افراد دوام می بخشند. به طور تخصصی تر شخصیت از صفات و گرایش هایی تشکیل می شود که به تفاوت های فردی در رفتار، ثبات رفتار در طول زمان و تداوم رفتار در
موقعیت های گوناگون می انجامد (فیست و فیست، ۱۳۸۹).

شخصیت بیانگر آن دسته از ویژگی های فرد یا افراد است که شامل الگوهای ثابت فکری، عاطفی و رفتاری آنهاست (پروین و جان، ۱۳۸۹). شخصیت را می توان تمایلات نسبتاً پایدار روانی و جسمانی تعریف نمود، تمایلاتی که نحوه ی تطابق فرد را نسبت به محیط روانی، اجتماعی و مادی  معین می سازد (کاپلان و سادوک[۱۷]، ۱۳۸۷).

از نظر آیزنک (۱۹۸۵؛ به نقل از دیجسترا و بارلدز[۱۸]، ۲۰۰۸) شخصیت عبارت است از
ویژگی های خلق و خو، تفکر و حتی ویژگی های جسمانی فرد که کمابیش ثابت و پایدار بوده و سازگاری منحصر به فرد او با محیط را مشخص می نماید. در واقع صفات شخصیتی بر سبک هیجانی، ارتباطی، تبیینی، نگرشی و انگیزشی فرد اطلاق می شود (بوچارد[۱۹]، ۲۰۰۳).

در زبان عامه، شخصیت به معانی دیگری به کار می رود؛ مثلاً وقتی گفته می شود که کسی با شخصیت است؛ یعنی اینکه او دارای ویژگی هایی است که می تواند افراد دیگر را تحت نفوذ خود قرار دهد یا متانت و وقار دارد. همین طور در نقطه مقابل آن بی شخصیت به معنی داشتن
ویژگی های منفی است که البته باز هم دیگران را تحت تأثیر قرار می دهد، اما در جهت منفی. همچنین کلمه شخصیت در عرف به عنوان چهره مشهور و صاحب صلاحیت در حوزه های مختلف به کار می رود، همچون شخصیت سیاسی، شخصیت علمی، شخصیت هنری و از این قبیل (کریمی، ۱۳۸۴).

اما در این قسمت یک تعریف جامع از شخصیت ارائه می کنیم :

« شخصیت عبارت است از مجموعه ویژگی های جسمی، روانی و رفتاری که هر فرد را از افراد دیگر متمایز می سازد»(کریمی، ۱۳۸۴).

[۱]-Campos , Frankel & Camras

[۲]-Olak

[۳]-externalizing problems

[۴]- internalizing problems

[۵]-Fosca

[۶]- Berking,

[۷]-Decker

[۸]-dyeregulation

[۹]- Diagnostic and Statistical Manual of the Ameriecan Pychiatrie Association

[۱۰]- dsm-IV axis I disorders

[۱۱]-dsm-IV axis II disorders

[۱۲]-Amstdater

[۱۳]-Waller&-Scheidt

[۱۴]-Auerbach,Abela&Ringo Ho

 

[۱۵] – personality

[۱۶] -persona

[۱۷]- Kaplan & Sadoc

[۱۸] -Dijistra & Barelds

[۱۹] -Bouchard

پایان نامه با موضوع انواع استراتژی‌های تنظیم هیجان از نظر گارنفسکی و همکاران(۲۰۰۲)

.estp-changedby-essin a{color:#0174DF !important}

۱)سرزنش خود:

عبارتست است از خود را مسئول و مقصر دانستن در تجربیات تلخ، کسی که در وقایع پیش آمده به سرزنش خود می پردازد به این معنی است که شخص به شدت گرفتار احساس گناه است. احساس گناه بالا ممکن است منجر به بیماری های روانی چون افسردگی باشد. گفته می شود
سبک های اسنادی در سرزنش خود دخیل هستند و با افسردگی و دیگر بیماری های روانی نیز مرتبط می باشند (گارنفسکی، کرایچ و اسپینهاون، ۲۰۰۲). سرزنش خود در سطح رفتاری با بازده مثبت در عملکرد همراه می شود (گارنفسکی، وان دن کومر[۱] و همکاران، ۲۰۰۲ ).

۲) سرزنش دیگران:

عبارتست از نحوه ی تفکر مبتنی بر اینکه دیگران مسئول و مقصر اتفاق بدی که برای شما رخ داده هستند. مطالعات نشان داده اند که تمام نمونه هایی که تجارب منفی دارند شخص دیگری را در این رویداد مقصر می دانند و به سرزنش او می پردازند، چنانچه گفته می شود که سرزنش و مقصر دانستن دیگران با بهزیستی هیجانی ضعیف همراه می‌باشد(گارنفسکی، کرایچ و اسپینهاون، ۲۰۰۲) و در سطح عملکردی با مشکلات رفتاری همراه می شود. سرزنش خود و دیگران،       سبک های اسنادی هر فردی هستند، طرز تفکر درونی، با ثبات و کلی بودن علیت تجارب و وقایع بخصوص وقایع منفی (گارنفسکی، وان دن کومر و همکاران، ۲۰۰۲).

۳)پذیرش شرایط:

دلالت دارد بر پذیرش رویداد و تجربه تلخ و کنار آمدن با آنچه روی داده است . اگر چه خود فرایند پذیرش، خوب است اما برای بسیاری از وقایع، سطوح خیلی بالای پذیرش می تواند نشانگر نوعی از کناره گیری حسی شود و به احساس عدم توانایی در تأثیر گذاری روی وقایع منجر گردد (گارنفسکی، کرایچ و اسپینهاون، ۲۰۰۲).

۴)نشخوار فکری:

عبارتست از تفکر مداوم و تفکرات همراه با اتفاقنا خوشایند، بدون اقدام به اصلاح محیط
بلا واسطه‌ی مؤثر(گارنفسکی، وان دم کومر و همکاران، ۲۰۰۲).

افرادی که نشخوار فکری دارند، مکرراً و گهگاهی همیشه درباره ی مشکلات فکر می کنند (لاو[۲]۲۰۰۵؛ به نقل از مک لم،۱۳۹۰).

اثبات شده است که شیوه مقابله ای نشخوار فکری با سطوح بالای افسردگی همراه می باشد و البته این نحوه‌ی تفکر تا حدی هم به مقابله مؤثر با شرایط تنیدگی زا کمک می‌کند (گارنفسکی، کرایچ و اسپینهاون، ۲۰۰۲؛ گارنفسکی وان دن کومر و همکاران، ۲۰۰۲).

افرادی که نشخوار فکری دارند، به احتمال زیاد از همسالان دوری می کنند یا از طرف همسالان رانده می شوند. نشخوار فکری، مانع توجه، تمرکز و حل مشکل می شود. همچنین علائم افسردگی را تداوم می بخشد (برودریک[۳]،۲۰۰۵؛ به نقل از مک لم،۱۳۹۰) و منجر به افزایش موقت هیجانات منفی می شود. افزایش موقت نشخوار فکری، با افزایش موقت عصبانیت رابطه دارد و فرد هنگام نشخوار فکری درباره مسائل خاصی عصبانی می شود. نشخوار فکری و احساس عصبانیت   می تواند منجر به افکار کینه جویانه یا باعث تحریک کینه جویی شود (مک کالا، بانو و روت[۴]، ۲۰۰۷؛ به نقل از مک لم، ۱۳۹۰). نشخوار فکری با بی قراری[۵]، اضطراب و مشکلات رفتاری ارتباط دارد (متیسون و آنیسمن[۶] ۲۰۰۳؛ به نقل ازمک لم،۱۳۹۰).

۵)تمرکز مجدد مثبت:

فکر کردن درباره ی وقایع مثبت به جای وقایع منفی، تحقیقات نشان داده اند که این راهبرد به خودی خود تأثیر مثبت روی سلامت روانی انسان ها دارد؛ اما به کار گیری این راهبرد در سطوح بالا می تواند به عنوان ترک رابطه روانی محسوب گردد. گمان بر این است که این راهبرد در کوتاه مدت یاری دهنده ولی در بلند مدت مانع از مقابله سازنده با رویداد منفی         می گردد (گارنفسکی، کرایچ و اسپینهاون، ۲۰۰۲).

 

۶)تمرکز مجدد بر برنامه ریزی:

تفکر درباره ی برنامه هایی که برای مداخله در اتفاقات طرح ریزی می شود یا تفکر روی طرحی که موقعیت ها را تغییر می دهد. این راهبرد لزوماً یک راهبرد مقابله شناختی مثبت است. این راهبرد مقابله شناختی متمرکز بر عمل است، یعنی صرفاً شناختی نیست بلکه همراه با عمل می‌گردد و رفتاری حقیقی به دنبال دارد. توجه مجدد بر برنامه ریزی میان مقابله مواجهه ای (تلاش پرخاشگرانه برای مواجهه با موقعیت ) و حل مسئله برنامه ریزی شده، تمایز قائل می شود .
حل مسئله برنامه ریزی شده شامل دو مؤلفه می باشد؛ الف)شناختی: رویکرد تحلیلی به مسئله داشتن؛ ب) رفتاری: تلاش رفتاری برای تغییر موقعیت. این راهبرد همچنین میان دو حوزه از مقابله مسئله محور تمایز قائل می شود: الف) حوزه رفتاری محور(مقابله فعال)، ب) حوزه شناختی محور برنامه ریزی. بنابراین  این راهبرد در هم آمیزنده عناصر شناختی و رفتاری                    می باشد(گارنفسکی، کرایچ و اسپینهاون، ۲۰۰۲).

۷)ارزیابی مجدد مثبت:

معنای مثبت بخشیدن به وقایع(مثبت اندیشی) و اتفاقات دوران رشد و فکر کردن به این که این  اتفاقات می توانند فرد را قوی تر کنند و یا جست و جوی جنبه های مثبت یک اتفاق (گارنفسکی، کرایچ و اسپینهاون، ۲۰۰۲).

۸)دیدگاه گیری :

در حقیقت این راهبرد، تفکرات مربوط به کم اهمیت بودن واقعه یا تأکید بر نسبیت آن در مقایسه با سایر وقایع را شامل می شود. این راهبرد با انواع گوناگونی از بیماری های روانی همبستگی نشان می دهد (گارنفسکی، کرایچ و اسپینهاون، ۲۰۰۲).

۹) تلقی فاجعه آمیز:

فکر کردن به اینکه اتفاق رخ داده چقدر وحشتناک بوده و این اتفاق بدترین چیزی است که در زندگی هر کسی رخ می دهد، کاربرد زیاد این راهبرد به مشکلات هیجانی و بیماری های روانی منجر می شود. در کل این راهبرد به نظر می رسد که با غیر انطباقی بودن، پریشانی هیجانی و افسردگی مرتبط باشد ( گارنفسکی، کرایچ و اسپینهاون، ۲۰۰۲).

۲-۲-۱-۸- انواع استراتژی های تنظیم هیجان از نظر سایر نظریه پردازان

۱)پذیرش و توجه آگاهی :

منظور از پذیرش که اغلب شکلی از توجه آگاهی در نظر گرفته می شود، آگاهی و توجه بر هر یک از فکر ها به صورت ساده و بدون جزئیات، بدون قضاوت و حال محور است و در این روش،
فکر ها و احساس ها همان گونه که هستند پذیرفته می شوند (کابات-زین[۷]، ۱۹۹۴؛ به نقل از باطبی، ۱۳۹۱). در کل توجه آگاهی، نوعی هشیاری و آگاهی همراه با حس همدلی، شفقت به خود و فاقد قضاوت، برای تجربه های هیجانی فرد فراهم می آورد که این امر باعث تسهیل درگیری سالم فرد با هیجان هایش می شود (اندامی خشک،۱۳۹۲).

رومر[۸]و همکاران (۲۰۰۵) نشان دادند که بین توجه آگاهی و تنظیم هیجان به هنگام کنترل نشانه های افسردگی، اضطراب و استرس، همبستگی مثبت وجود دارد. آنها همچنین نشان دادند که توجه آگاهی با تنظیم هیجان، کنترل تکانه و مشکل معطوف کردن توجه به مسئله در زمان پریشانی و استرس رابطه معنادار و منحصر به فردی وجود دارد. پژوهش ها نشان داده اند که مراقبه توجه آگاهی خلق را بهبود بخشیده و آموزش کوتاه مدت آن باعث کاهش نشانه های افسردگی و همچنین کاهش اضطراب در افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر می گردد (ایوانس[۹] و همکاران، ۲۰۰۸؛ به نقل از باطبی، ۱۳۹۱).

۲)فرونشانی:

وقتی که افراد سعی می کنند در مورد چیزی که آنها را بر آشفته می کند، فکر نکنند، تلاش برای فرو نشانی افکار و احساسات نا خوشایند، باعث افزایش شدت و فراوانی تجربه ی این افکار می شود (رسین[۱۰]، ۲۰۰۳؛ اسلون[۱۱]، ۲۰۰۴؛ به نقل از مک لم، ۱۳۹۰). وقتی که از فرونشانی برای توقف افکار آشفته کننده، استفاده می شود، فکر با خلق پیوند می خورد و فرد سعی در اجتناب از آن فکر دارد. خطر اینجاست که پرش افکار به افکاری که فرد سعی در فرونشانی آن ها دارد وصل شود  و این پلی برای بازگشت به افکار منفی می شود و در نتیجه باعث می گردد که فرونشانی به صورت مشکل درآید (واگنر، ۱۹۹۹؛ به نقل از مک لم، ۱۳۹۰).

افرادی که از فرونشانی برای رو به رو شدن با هیجانات شدید استفاده می کنند، هیجانات مثبت کمتر و هیجانات منفی بیشتری را تجربه می کنند (کشدان[۱۲] و همکاران، ۲۰۰۶؛ به نقل از
مک لم، ۱۳۹۰). همچنین استفاده از فرونشانی به عنوان یک راهبرد تنظیم هیجان، معایب دیگری نیز دارد، چون در حافظه برای اطلاعات رمزگذاری شده ی شفاهی موقعیت هایی که در آن هستند  ایجاد مشکل می کند. آن ها اطلاعات حاصل از بحث ها را فراموش می کنند. تلاش برای پنهان کردن هیجان نیاز به میزان زیادی خود نظارتی دارد تا فرد بتواند آنها را سرکوب کند و به تبع آن رمزگذاری اطلاعات شفاهی را در حافظه مشکل می کند. نظارت بر جسم به منظور نشان ندادن احساسات مربوط به هیجانات، مانع حافظه برای دریافت تجارب هیجانی می شود. استفاده از فرونشانی، به همراه حافظه شنیداری با موارد زیر ارتباط دارد: ۱- کاهش حمایت اجتماعی
۲- کاهش خوشبینی ۳- افزایش تحریک ۴- افزایش علائم افسردگی (گراس، ریچاردس و جان، ۲۰۰۶). پایان نامه

۳)ارزیابی مجدد:

این راهبرد، مشابه استراتژی ارزیابی مجدد مثبت است که قبلاً نیز به آن اشاره شده بود. این راهبرد به عنوان روشی برای قاب گیری مجدد یک فکر، درباره ی یک محرک به منظور تغییر تأثیر هیجانی آن تعریف شده است (گراس و تامپسون، ۲۰۰۷). ارزیابی، موجب فکر کردن درباره ی یک محرک هیجانی به همراه شرایطی که باعث کاهش شدت هیجان است، می شود ( به عنوان مثال، نشان دادن عکسی که گریه مردم را در مراسم تشییع جنازه نشان می دهد؛ برای فردی که ممکن است فکر کند که فرد مرحوم از درد و رنج رها شده  و در مکان خوبی است با کاهش هیجان منفی و حتی هیجانات مثبت همراه خواهد بود)( گراس، ۱۹۹۸).

در آزمایشی که توسط گراس انجام گرفت، به شرکت کنندگان آموزش داده شد که از ارزیابی مجدد در کاهش مؤفقیت آمیز تظاهرات رفتاری استفاده کنند، در این تحقیق نشان داده شد که ارزیابی مجدد، هیجان منفی مغز را بدون افزایش تحریک های سمپاتیک کاهش
می دهد (گراس، ۱۹۹۸). بنابراین به نظر می رسد، ارزیابی مجدد، راهکار نسبتاً نظم دهنده ی   سازگارانه ای باشد که بازده آن کاهش هیجان منفی آشکار بدون افزایش تحریک فیزیولوژیکی است ( گراس، ۲۰۰۱؛ به نقل ازاندامی خشک، ۱۳۹۲).

گراس و جان ( ۲۰۰۳) تأثیر تفاوت های فوق را بر روی زندگی افراد نشان دادند. این مطالعه نشان داد که عادت های استفاده از ارزیابی مجدد برای مدیریت هیجان ها با درجه بالای عاطفه مثبت و درجه پایین عاطفه منفی مرتبط است. همچنین ارزیابی مجدد با عملکرد بین فردی و سلامت همبستگی مثبت دارد. در مقابل، عادت های استفاده از فرونشانی، با سطح پایین عاطفه مثبت و سطح بالای عاطفه منفی مرتبط است. در ضمن، فرونشانی با عملکرد بین فردی و سلامت همبستگی منفی دارد. بنابراین بیشتر افراد احتمالاً به تناوب از ارزیابی مجدد و فرونشانی، بسته به موقعیت استفاده می کنند. پژوهش گراس و جان بیانگر آن است که افرادی که از ارزیابی مجدد برای مدیریت هیجاناتشان استفاده می کنند، نسبتاً سازگار یافته تر هستند، در مقابل افرادی که بر فرونشانی تکیه کرده اند، از نظر عملکرد بسیار ضعیف تر می باشند.

۴) حل مسئله:

حل مسئله در رابطه با هیجان های منفی با فعالیت ها و مهارت های ویژه‎ی
هدایت کننده‎ی موقعیت در جهت حل مشکل تعریف شده است. حل مسئله شامل کوشش های آگاهانه برای تغییر موقعیت تنش زا یا جلوگیری از پیامد های آن است. حل مسئله به عنوان یک راهکار نظم دهی هیجانی به طور خودکار در برنامه ها و فعالیت های طراحی شده برای تغییر  یک موقعیت مشارکت می کند ( آلداو و همکاران، ۲۰۱۰). نداشتن مهارت در حل مسئله ممکن است فرد  را به سمت افسردگی و اختلال های اضطرابی سوق دهد ( دی زوریلا[۱۳] و همکاران، ۱۹۹۸).

۵)اجتناب:

یکی از روش های تنظیم هیجانی مشکل ساز مرتبط با بسیاری از اختلالات روانی، اجتناب می باشد که به دوری گزینی فعالانه و آگاهانه از موقعیت ها و تجربه ها اشاره دارد و شامل
کنش وری فعال نسبت به دوری کردن از تجربه ی آزارنده یا کاهش ارتباط با آن می شود    (باطبی، ۱۳۹۱). هم اکنون شواهد محکمی وجود دارد که اجتناب و یا اشتغال بیش از اندازه با هیجان ها، با شرایط وخیم سلامت روانی و جسمانی ارتباط معنادار دارد (گراس، ۲۰۰۲؛ به نقل از باطبی، ۱۳۹۱).

هایز[۱۴] و همکاران (۱۹۹۷؛ به نقل از اندامی خشک، ۱۳۹۲) این فرضیه را مطرح می کنند که اجتناب منوط به تجربه که به شکل بی میلی برای نگهداری ارتباط با برخی تجربه های شخصی معین  شامل احساس ها، فکر ها و رفتار ها تعریف می شود، یکی از نشانه های آسیب پذیری روانی می باشد. اجتناب از تجربه های منفی شامل حواسپرتی، انکار، تحریف شناختی، بازداری، سرکوب، سوء مصرف مواد، آسیب به خود ، گسیختگی روانی و حتی خودکشی می باشد. همچنین، اجتناب ممکن است در پاسخ به تجربه های مثبت  نیز به وجود بیاید، به عنوان مثال، فرد مبتلا به اضطراب از مواجه شدن  با افراد و روابط به منظور صمیمیت بیشتر اجتناب می کند.

۶)مشارکت در فعالیت های خوشایند:

راهبرد های تنظیم کاهشی ایمن شامل مشارکت در فعالیت های مثبت (تنوع رفتاری)،  افزایش هیجانات مثبت، خوشبینی و حل فعالانه مشکل می شود. برودریک (۲۰۰۵) اظهار داشته است که مشارکت  در فعالیت های خوشایند یا طرح های جالب، بهتر از نشخوار فکری عمل
می کند، چون این فعالیت ها از حافظه ی فعال استفاده می کنند. اگر حافظه ی فعال به این طریق وارد عمل شود، این حافظه کمتر صرف تفکر منفی یا نگرانی درباره ی هیجانات یا خلق ها         می شود (به نقل از مک لم، ۱۳۹۰).

در میان راهکار های تنظیم هیجان، نشخوار فکری قوی ترین ارتباط را با  همه ی اختلالات روانپزشکی دارد. پس از آن اجتناب، فرونشانی، حل مسئله، پذیرش، و در آخر ارزیابی مجدد قرار دارد (باطبی، ۱۳۹۱).

[۱]- Van Den Kommer

[۲]-Law

[۳] -Broderick

[۴]- McCullough,Bano&Root

[۵]- dysphoria

[۶]- Matheson& Anisman

[۷]-Kabat-Zinn

[۸]-Roemer

[۹]-Evans

[۱۰]- Rassin

[۱۱]-Sloan

[۱۲]-Kashdan

[۱۳]-D Zurilla

[۱۴]- Hayes

پایان نامه در مورد  تنظیم هیجان خود انگیخته در مقابل دیگر انگیخته :

.estp-changedby-essin a{color:#0174DF !important}

تنظیم هیجان خود انگیخته نظارت بر تجربه ی هیجانی خود است و تنظیم هیجان
دیگر انگیخته، نظارت هیجانات توسط دیگران است. افراد بعضی اوقات می خواهند هیجان های دیگر را تنظیم کنند. برای مثال، مردم ممکن است عمداً هیجان های منفی مثل خشم را نشان دهند تا بتوانند دیگران را از موقعیت برترشان آگاه کنند یا آن را یاد آوری کنند. یا اینکه بخواهند ارتباطشان را با افراد قدرتمند محکم کنند، بنابراین با شوخی و تملق سعی در افزایش هیجان های مثبت آنها بر آیند. این نکته ی مهمی است که اگر چه این دو نوع تنظیم هیجان متفاوت هستند، ولی همیشه از نظر تجربی نمی توان بین این دو تمایز قائل شد، به این دلیل که ممکن است این دو در یک تظاهر رفتاری خاص ترکیب شوند. برای مثال، در یک موقعیت بحرانی یک مدیر سعی می کند که آرام باشد به این دلیل که از طرفی برای کنترل بهتر موقعیت (خود تنظیمی) و از طرف دیگر با آرام به نظر رسیدن، زیر دستانش نیز احساس آرامش کنند (تنظیم دیگر انگیخته) (لیو، ۲۰۰۶).

 

 

ج)تنظیم هیجان رو به بالا در مقابل رو به پایین :

تنظیم هیجان رو به بالا تلاش فرد برای تغییر هیجان خودش یا دیگری از حالت منفی به حالت خنثی و یا مثبت است. اکثر تحقیقات در این زمینه روی تنظیم هیجان رو به بالا متمرکز
شده اند تا تنظیم هیجان رو به پایین. این به دلیل این است که به طور گسترده پذیرفته شده که اشخاص، گرایش کلی دارند که هیجانات مثبت را جست و جو کرده و از هیجانات منفی جلوگیری کنند. با این وجود این دیدگاه نیز توسط بسیاری از افراد پذیرفته شده که هیجان های منفی     می توانند به انسان خدمت کنند و در خیلی از شرایط هست که افراد در جهت دوری از شادی و حرکت به سمت هیجانات کمتر خوشایند  بر انگیخته می شوند. در واقع در بسیاری از        موقعیت های زندگی افراد یک هیجان خنثی و یا حتی منفی را مفید می دانند. برای مثال جورج[۱](۲۰۰۰) دریافت که هیجانات منفی برای عملکرد خلاق مفید است. یا در هنگام امتحان اندکی اضطراب برای عملکرد بهتر مورد نیاز است. با این وجود، هیجان های منفی یا مثبت نیاز به تنظیم دارند و اینکه افراد نیاز دارند توانایی تنظیم انعطاف پذیر حالات هیجانیشان را در     موقعیت های خاص بیاموزند ( لیو، ۲۰۰۶).

۲-۲-۱-۶- فرایند های مؤثر در تنظیم هیجانات

گراس بر اساس مدل کیفیت تولید هیجان، مدل فرایند تنظیم هیجان را ارائه کرد. مدل اولیه شامل پنج مرحله( شروع، موقعیت، توجه، ارزیابی و پاسخ) است. به اعتقاد گراس هر مرحله از فرایند تولید هیجان، یک هدف تنظیمی بالقوه دارد و مهارت های تنظیم کننده ی هیجان        می توانند در نقاط مختلف این فرایند اعمال شوند (گراس و تامپسون، ۲۰۰۷). گراس بر اساس مدل اولیه، مدل فرایند تنظیم هیجان (شکل ۲-۱) را طراحی کرد و پنج نقطه از مراحل تولید هیجان را مشخص کرد که هر نقطه، محل اعمال یک خانواده از فرایند های تنظیم هیجان است.

 

شکل(۲-۱) پنج خانواده از فرایندهای تنظیم هیجان مطابق با مدل کیفیت تولید هیجان (اقتباس از گراس وتامپسون،۲۰۰۷).

 

گراس، پنج مجموعه از فرایند ها یا پنج نقطه ی مؤثر در ایجاد هیجان که در تنظیم هیجان دخیلند را شرح داده است:

۱-انتخاب موقعیت[۲]

اولین مرحله از فرایند تنظیم هیجان گراس، انتخاب موقعیت است. این مرحله را می توان به عنوان هوشمندانه ترین و با کفایت ترین راهبرد تنظیم هیجان نامید، زیرا قبل از هر رویارویی با هر گونه نشانه هیجانی انجام می شود (وروچی[۳]، ۲۰۱۰). این نوع تنظیم هیجان شامل اتخاذ اعمالی است که موجب می شوند با موقعیتی که انتظار داریم باعث برانگیختگی هیجان های مطلوب (یا نامطلوب) شود، کمتر یا بیشتر مواجه شویم. لازمه انتخاب موقعیت فهم ویژگی های مربوط به موقعیت و پاسخ های هیجانی مورد انتظار نسبت به این ویژگی ها است، یعنی فرد توانایی تفسیر بافتی را که با آن رو به رو می شود را داشته باشد . البته نیل به چنین درکی اصلاً آسان نیست چرا که فرد وقتی برای درک تجارب هیجانی اش به وقایع یک سال گذشته می اندیشد شکاف بین آن تجربه و خاطره حاصل از آن موجب می شود که درک آن موقعیت درست صورت نگیرد. به ویژه وقتی که زمان زیادی از آن اتفاق گذشته باشد، برخی از وقایع، بزرگتر از حد به نظر می رسندکه به آن سوء گیری نگاه به گذشته و آینده گفته می شود (گراس و تامپسون، ۲۰۰۷).

مانع دیگر برای انتخاب موقعیت به شیوه ی مؤثر، محاسبه سود و زیان منافع کوتاه مدت تنظیم هیجان در مقابل منافع طولانی مدت آن است . مثلاً یک فرد خجالتی که از موقعیت های اجتماعی اجتناب می کند در کوتاه مدت احساس بهتری دارد و ممکن است این دوری کردن در دراز مدت منجر به انزوای اجتماعی او شود. به دلیل پیچیدگی محاسبه سود و زیان در اکثر مواقع ، لازمه انتخاب موقعیت، دسترسی به نظر گاه دیگران (والدین، درمانگران یا …) می باشد (گراس و تامپسون، ۲۰۰۷).

بقیه ی فرآیندها در موقعیت مفروض و بعد از این که فرد با موقعیت و نشانه های هیجانی رو به رو می شود قابل توصیف است.

۲-تغییر (اصلاح)موقعیت[۴]

دومین مرحله از فرایند تنظیم هیجان گراس، تغییر موقعیت است. این مرحله اینگونه تعریف می شود: «توانایی استفاده از تفکر و توانایی حل مسئله برای تغییر تأثیر هیجانی یک موقعیت» (مک لم،۱۳۹۰). در این زمینه گراس و تا مپسون (۲۰۰۷) می نویسند: موقعیت هایی که به طور بالقوه برانگیزاننده هیجان هستند ضرورتاً منتهی به پاسخ های هیجانی نمی شوند و فرد می تواند موقعیت را تغییر دهد. تلاش های مربوط به تغییر یا اصلاح موقعیت یکی از قوی ترین اشکال تنظیم هیجان به شمار می روند. مثلاً در هنگام یک گفتگوی سیاسی، تغییر موقعیت می تواند مخفی کردن برخی حقایق یا می تواند ترتیب دادن یک مهمانی چای باشد (اعظمی، ۱۳۹۲).

موقعیت های بر انگیزاننده هیجان می توانند درونی یا بیرونی باشند. تغییر موقعیت به انجام اصلاحات در موقعیت های خارجی مربوط می شود. نکته دیگر، ابراز هیجانی و نقش آن در تغییر موقعیت است. ابراز هیجانی پیامد های اجتماعی مهمی در بر دارد و می تواند به طور چشمگیری تعاملات بعدی را تغییر دهد (گراس و تامپسون، ۲۰۰۷).

۳-گسترش توجه

بعد از دو مرحله انتخاب و تغییر موقعیت، سومین مرحله تنظیم هیجان گراس، گسترش توجه نام دارد. انتخاب و تغییر موقعیت، موقعیت بر انگیزاننده هیجان را تغییر می دهد. به علاوه این امکان هم وجود دارد که بدون تغییر دادن واقعی محیط، هیجان های فرد تنظیم شوند. موقعیت ها ابعاد بسیاری دارند و گسترش توجه به این اشاره دارد که فرد به منظور تأثیر گذاشتن روی هیجان هایش چطور توجه خود را در درون موقعیت مورد نظر تغییر می دهد (گراس و تامپسون، ۲۰۰۷). در واقع گسترش توجه، تغییر تمرکز از موقعیتی می باشد که فعال کننده ی هیجان خاصی است (مک لم، ۱۳۹۰).

گسترش توجه یکی از شکل های اولیه ی فرایند تنظیم هیجان است که در فرایند رشد فرد،  خودش را نشان می دهد (پودیستر[۶]، ۲۰۱۱) و از سنین طفولیت تا بزرگسالی مورد استفاده قرار
می گیرد، به ویژه زمانی که امکان تغییر یا اصلاح موقعیت وجود ندارد. گسترش توجه را می توان به عنوان نوع درونی انتخاب موقعیت به حساب آورد. دو راهبرد توجهی اصلی در گسترش توجه «حواس پرتی» و «تمرکز» هستند(گراس و تامپسون، ۲۰۰۷).

حواس پرتی یعنی کاستن از توجه به محرک هیجانی درونی و بیرونی از طریق تمرکز بر فعالیت ها و افکاری که کمتر عاطفی هستند. مثلاً بیمار مضطربی که نگران از دست دادن عشق فرد محبوب خود است و هرگاه عشق محبوبش بیرون می رود دچار اضطراب می شود، در این مواقع تلویزیون تماشا می کند و به این وسیله حواس خود را از موضوع مربوط به محبوب پرت    می کند (کمپل- سیلز و بارلو[۷]، ۲۰۰۷). حواس پرتی، توجه فرد را روی جنبه های دیگر موقعیت متمرکز می سازد یا توجه را از کل موقعیت دور می کند (روتبارت و شیز[۸]، ۲۰۰۷). ممکن است حواس پرتی تغییر در تمرکز درونی را هم شامل گردد . مانند زمانی که فرد، افکار یا خاطرات مغایر با وضعیت هیجانی نامطلوب را فرا می خواند یا وقتی که یک هنر پیشه برای ایجاد یک تجربه هیجانی، حادثه هیجانی خاصی را به یادمی آورد (واتز و دودس[۹]، ۲۰۰۷).

بازداری می تواند یکی از راهبرد های مربوط به این مرحله به حساب آید . چرا که مستلزم تغییر دادن جهت توجه از فکر ناراحت کننده به سمت دیگر اهداف می باشد. بازداری عمدتاً به مخفی کردن احساسات و منبع برخی از تجارب هیجانی تعبیر شده و به معنای تلاش جهت کنترل تولیدات شناختی مانند خود گویی و تصاویر ذهنی است ( کمپل- سیلز و بارلو، ۲۰۰۷).

یکی دیگر از راهبرد های مربوط به این مرحله، تمرکز است که توجه را به سمت       ویژگی های هیجانی موقعیت سوق می دهد. واگنر[۱۰] و بارق (۱۹۹۸) آن را «شروع کنترل شده» هیجان نامیده اند. نگرانی و نشخوار فکری نیز دو راهبرد مربوط به تمرکز هستند (گراس و تامپسون، ۲۰۰۷). در هر دو این فرایند ها توجه فرد روی ابعاد هیجانی موقعیت متمرکز می شود . نگرانی شکلی از شناخت است که کلامی و متمرکز بر آینده بوده و دارای تن هیجانی منفی است. زمانی که توجه مکرراً به سمت احساسات فرد و پیامد های آن معطوف شود به آن «نشخوارفکری» گفته می شود. نشخوار فکری بسیار شبیه به نگرانی است با این تفاوت که، بیش از اینکه به آینده معطوف باشد متمرکز بر گذشته و پیامد های منفی کنونی آن است (کمپل- سیلز و بارلو، ۲۰۰۷).

پس گسترش توجه می تواند اشکال زیادی داشته باشد، شامل کناره گیری جسمانی از موقعیت( مانند پوشاندن چشم ها و گوش ها )، تغییر جهت توجه درونی (از طریق حواس پرتی یا تمرکز ) و… (گراس و تامپسون، ۲۰۰۷).

۴– تغییر شناختی[۱۱]

چهارمین مرحله از مراحل تنظیم هیجان گراس، ایجاد تغییرات شناختی است. تغییر شناختی، اشاره به باز تفسیر بافت دارد، به نوعی که تجربه ی آن موقعیت به صورت شدید یا
غیر منطقی یا نامناسب احساس نمی شود (مک لم، ۱۳۹۰). حتی بعد از این که موقعیتی انتخاب شد، تغییر داده شد و در حیطه توجه فرد قرار گرفت، به هیچ وجه نمی توان گفت که پاسخ هیجانی نتیجه مسلم آن است . لازمه ایجاد هیجان، نفوذ به معنای آن موقعیت برای فرد و ارزیابی او از توانایی اش در اداره موقعیت است. نظریه های مربوط به ارزیابی، چندین مرحله شناختی را برای اینکه یک مفهوم به عامل فراخوان هیجان تبدیل شود ذکر کرده اند. تغییر شناختی به    نحوه ی ارزیابی ما از موقعیتی که در آن قرار داریم با هدف تغییر اهمیت هیجانی آن موقعیت از طریق تغییر دادن نحوه تفکر مان درباره  موقعیت یا توانایی مان جهت اداره آنچه برای گذر از آن موقعیت لازم است، اشاره دارد. یکی از کاربرد های معمول تغییر شناختی در حیطه ی اجتماعی عبارت است از: مقایسه شرایط خود با پایین دست، یعنی کسانی که در شرایط بد تر از ما قرار دارند و در نتیجه کاهش دادن هیجان منفی ( گراس و تامپسون، ۲۰۰۷).

به نظر می رسد کسانی که برانگیختگی فیزیولوژیک خود را برای انجام بهتر امور مفید می‌دانند (درست مثل تلمبه زدن) بیش از کسانی که این بر انگیختگی را موجب ناتوان سازی خود و در نتیجه عملکرد بدشان قلمداد می کنند در اداره ی هیجان هایشان توانا تر هستند. البته در مورد اینکه هر فرد چگونه علائم جسمانی برانگیختگی هیجانی خود را تعبیر و تفسیر می کند دانش زیادی وجود ندارد. یکی از اشکال تغییر شناختی که توجه خاصی را به خود اختصاص داده، بازارزیابی شناختی است (اوکسنر و گراس، ۲۰۰۸؛ گراس و تامپسون، ۲۰۰۷). بازارزیابی به معنای تفکر کردن راجع به محرک ها یا موقعیت های خاص به شیوه ای است که از شدت هیجان کاسته شود . این نوع تغییر شناختی شامل تغییر دادن موقعیت به گونه ای است  که فشار هیجانی حاصل از آن تغییر کند (کمپل- سیلز و بارلو، ۲۰۰۷) .

۵- تعدیل پاسخ

آخرین مرحله از فرایند تنظیم هیجان گراس، تعدیل پاسخ است. تعدیل پاسخ اشاره به راهبرد هایی دارد که  برای جدا کردن هیجانی که در آن موقعیت احساس می شود، استفاده
می شود (مک لم،۱۳۹۰). این مرحله در مقایسه با دیگر راهبرد های تنظیم هیجان، در فرایند تولید هیجان، خیلی دیر رخ می دهد. یعنی بعد از اینکه تمایلات پاسخدهی کارشان را شروع کردند تعدیل پاسخ به تأثیر گذاری روی سیستم پاسخدهی جسمانی، تجربی و رفتاری به   مستقیم ترین شکل ممکن اشاره دارد (گراس و تامپسون، ۲۰۰۷).

یکی از اشکال رایج تعدیل پاسخ، تنظیم کردن رفتار بیانی است (گراس، ریچاردس و جان[۱۳]، ۲۰۰۶). شاید فرد با یک ارزیابی به این نتیجه برسد که اگر احساسات واقعی اش را از دیگران مخفی کند بهتر است. به نظر می رسد کاستن از رفتار بیانی، اثرات پیچیده ای روی تجربه هیجانی دارد و حتی به جای کاستن از هیجان منفی، تجربه هیجان مثبت را کاهش می دهد و حتی ممکن است منجر به افزایش فعالیت اعصاب سمپاتیک شود. کلاً به نظر می رسد زمانی افراد در تنظیم هیجان هایشان توانا تر هستند که بتوانند روش هایی برای بیان آنها به طور سازگارانه و نه           نا سازگارانه بیابند (تامپسون، ۱۹۹۴) .

بازداری علاوه بر اینکه یکی از راهبرد های اصلاح موقعیت است، از جمله راهبرد های تعدیل پاسخ هیجانی نیز به شمار می رود . اما به نظر می رسد تأثیر مثبتی در اداره ی هیجان های منفی نشان نداده و حتی پیامد های نا مطلوبی داشته است مانند افزایش فعالیت سمپاتیک (اعظمی، ۱۳۹۲).

چهار فرایند اول می تواند به عنوان تمرکز پیشایند[۱۴] (پیشایند محور) و فرآیند پنجم به عنوان تمرکز پاسخ[۱۵] (پاسخ محور) در نظر گرفته شود (مک لم،۱۳۹۰). تنظیم هیجان متمرکز بر پیشایند شامل راهبرد هایی است که به تغییر یا اصلاح موقعیت های آشفته کننده می پردازد و باعث تغییر نوع قضاوت در مورد فعال کننده ها و توجه به چیز دیگر می شود. این راهبرد ها از نظر استفاده «در ابتدا» قرار دارند. راهبرد های متمرکز بر پاسخ بعد از واکنش هیجانی فرد مورد استفاده قرار می‌گیرد، به صورتی که هیجان باید تنظیم شود و به سطح قابل کنترل بر گردد. افکار، رفتار، احساسات، همه اینها باید تحت کنترل در آیند (ریچاردس و گراس، ۲۰۰۰؛  به نقل از
مک لم، ۱۳۹۰).

تنظیم متمرکز بر پاسخ «در انتها» رخ می دهد و به صورت فرونشانی ابرازی توصیف        می شود. این راهبرد ها برای «زدودن» هیجانات مفرط طراحی شده اند .مثال هایی از راهبرد های متمرکز بر پاسخ شامل پنهان کردن نا امیدی هنگامی که یک هدیه همان چیزی نیست که فرد آرزویش را داشت، پنهان کردن هیجان هنگام برنده شدن در بازی  یا تنفس عمیق برای آرام کردن خود قبل از گام برداشتن برای ضربه زدن به توپ بیس بال می باشد. هدف، تغییر هیجان بعد از احساس آن است. اجتناب شناختی برای لحظه ای می تواند مفید باشد، چون این کار به فرد، فرصت شروع فرایند حل مشکل رامی دهد. اما اگر همین کار مؤثر نباشد و طولانی شود و احساس بدی به  فرد بدهد، می تواند منفی باشد (ریچاردس و گراس، ۲۰۰۰؛  به نقل از مک لم، ۱۳۹۰).

[۱] – Jeorge

[۲]-situation Selection

[۳]-Verrochi

[۴]- situation modificatin پایان نامه

[۵]- attentionnal deployment

[۶]-Pudester

[۷]- Barlow

[۸]- Rothbart &Sheese

[۹]- Watts & Dodds

۵-Wagner

[۱۱]- cognitive change

[۱۲]-modification response

[۱۳]-Richards &John

[۱۴]-antecdent focused

[۱۵]-response focused

پایان نامه تعاریف هیجان و نظریات مرتبط با آن

.estp-changedby-essin a{color:#0174DF !important}

ارائه تعریفی از هیجانات تا حد زیادی سخت است، زیرا می توان هیجان را به دامنه وسیعی از پاسخ ها اطلاق کرد. برای مثال ناراحت شدن از دست استاد، کلافگی ناشی از ترافیک، لذت بردن از قدم زدن در پارک، ترس از یک نمره بد، احساس گناه بخاطر عمل نکردن به گفته های والدین و … را می توان به عنوان هیجان در نظر گرفت . این هیجانات در چند بعد قابل بررسی هستند. شدید یا ملایمند، مثبت یا منفی اند، عام یا خاص اند، کوتاه مدت یا بلند مدت اند،     اولیه اند یا ثانویه (یعنی هیجانی که در واکنش به یک پاسخ هیجانی ایجاد می شود) (گراس و تامپسون، ۲۰۰۷ ).

افلاطون معتقد بود که هیجانها همانند دارویی هستند که عقلانیت را مختل می سازند . این عدم اطمینان در دوره رواقیون نیز مطرح بود که هیجانها بیماری روح است ادامه یافت. مطالعه نوین هیجان ها با داروین[۱] شروع شد که در کارش این روش فکری را دنبال کرد . او متوجه شباهت هایی میان تظاهرات احساسی در انسان و دیگر حیوانات و نیز میان افراد بالغ و کودکان شد . او مشاهده کرد که این تظاهرات خواه ذره ای استفاده داشته باشد یا نه روی می دهند، او آنگاه توانست استدلال کند که این تظاهرات وقتی در انسان بالغ پدید می آید، انعکاسی از تاریخچه تعاملی و سابقه ی تحول ما از دوران کودکی است. به دنبال داروین، ویلیام جیمز[۲] مطرح ساخت که هیجان ها عبارتند از ادراک رویداد های بدن و والتر کنن[۳] مطرح کرد که آنها فوران تکانه های مربوط به بخش های پایینی و غیر عقلانی مغز هستند . چنین پیشنهاداتی روند کلی نظریه سازی روانشناسی در مورد هیجان‎ها را تشکیل می داد. سنت فکری دیگری درباره ی هیجانها در تاریخ نظریات روانشناسی غرب وجود داشته است. این سنت با ارسطو شروع شد که مطرح کرد که هیجانها بر داوری های شناختی مبتنی اند. او از اصطلاحات مربوط به هیجانها تجزیه و تحلیلی مؤلفه ای به دست داد. بنابراین، برای نمونه، او خشم را به عنوان حالتی پدید آمده در نتیجه ی این باور که فردی مورد اهانت قرار گرفته است تحلیل کرد. این شیوه ی تجزیه و تحلیل معنای اصطلاحات مربوط به هیجان از طرف اسپینوزا[۴] دنبال شد (آیزنک[۵]، ۱۹۹۲؛ به نقل از محمدی، ۱۳۸۹).

در این سنت شناختی، کاری که مشخص کننده ی نقطه ی آغاز دوران نوین است متعلق به فردریک پاول هان[۶] است که در سال ۱۸۸۷ مطرح کرد که هیجانها وقتی بروز می‌کنند که چیزی موجب قطع یک گرایش یا یک فعالیت در حال اجرا می گردد. هیجان سپس اختلالی ذهنی تولید می کند که توجه خود آگاه را کاملاً به خودش اختصاص می دهد. شکتر و سینگر[۷] (۱۹۶۲) نیز در دهه ی ۱۹۶۰ مقاله ای منتشر کردند که اثر گذار ترین تحقیق اخیر در مورد هیجانها محسوب  می شود. هر هیجان در این نظریه دو مولفه دارد، تحریک غیر شناختی و نا متمایز نه چندان متفاوت با نوع درون دادی که توسط جیمز و کنن اصل قرار داده شده بود؛ به همراه انتسابی شناختی از سبب تحریک. شکتر و سینگر با یک حرکت، سنتهای زیست شناسانه، شناختی و روانی- اجتماعی را متحد کردند (آیزنک۱۹۹۲؛ به نقل از محمدی، ۱۳۸۹).

۲-۲-۱-۳- ابعاد هیجان

هیجانها را می توان در چند بعد متمایز کرد:

الف) هیجانها در کیفیت متفاوت هستند: بعضی از حالات هیجانی فی النفسه             نا خوشایند و منفی هستند. مثل ترس، درد، خشم و تنفر و بعضی دیگر طبیعتاً پاداش دهنده و مثبت هستند مثل شادی و غرور (هانزداتیر و اولندیک[۸]، ۲۰۰۷).

ب) هیجانها در شدت و طول مدت نیز متفاوتند: تامپسون بیان کرده نه تنها کیفیت و نوع هیجان مهم است، بلکه شدت بر انگیختگی و طول مدت آن نیز دارای اهمیت است. یک تجربه با شدت متفاوت می تواند فشاری متفاوت روی شخص داشته باشد. برای مثال کودکی که برای مدت طولانی از والدینش جدا می شود، هیجان منفی شدیدتری را تجربه می کند و بیشتر احتمال دارد این رویداد برایش آسیب زا باشد و پیامد های متفاوتی نسبت به کودکی که در این جدایی فقط چند قطره اشک ریخته است، تجربه کند (هانزداتیر و اولندیک، ۲۰۰۷).

ج) برانگیختگی هیجانی ممکن است بر اساس اطلاعات درونی یا بیرونی باشد:
در تعیین حالات هیجانی خود، ما اطلاعات موثقی نسبت به آنچه در درونمان احساس می کنیم داریم. اما در تعیین حالات هیجانی دیگران ما فقط می توانیم بر اساس رفتار، تظاهرات صورت، متغیر های بافتی و محیطی، زبان و ژست بدنی شان قضاوت کنیم (هانزداتیر و اولندیک، ۲۰۰۷).

 

 

۲-۲-۱-۴- تعاریف مختلف تنظیم هیجان پایان نامه

تا کنون توافقی بر تعریف «تنظیم هیجان» وجود ندارد. به واقع بحث و مشاجره ی زیادی درباره ی آن وجود دارد، تا حدی که چالش ها درباره ی مؤثر بودن آن به عنوان یک  سازه ی علمی رو به افزایش است (کول، مارتین و دنیس[۹]، ۲۰۰۴).

پژوهش های انجام شده تعدادی تعریف را ارائه کرده اند. برخی از محققین تنظیم هیجان را توانایی افزایش یا کاهش هیجانات به میزان نیاز تعریف کرده اند. برای مثال اگر شما در میانه ی یک جلسه، در محل کار احساس ناراحتی کنید ممکن است سعی کنید با فکر کردن در مورد چیز دیگری خود را از آنچه ناراحتتان می کند جدا کنید. بعضی از متخصصین این را یک مثال از تنظیم هیجان می دانند (اندامی خشک، ۱۳۹۲). گراس (۱۹۹۸) معتقد است تنظیم هیجان یک زمینه مطالعاتی است که بررسی می کند چطور افراد بر هیجاناتشان تاثیر می گذارند، کنترلشان می کنند یا آنها را بیان می کنند.

کول و همکاران (۲۰۰۴) تنظیم هیجان را به عنوان تغییراتی که مرتبط با هیجانات هستند و به وسیله ی بعضی رخداد ها یا موقعیت ها فعال می شوند تعریف می کنند .

بریدج،مارجی و زف[۱۰] (۲۰۰۱) تنظیم هیجان را به عنوان مجموعه ای از  فرایند هایی در نظر گرفته اند که یک شخص ممکن است از آنها  برای فراخوانی یک هیجان مثبت یا منفی، حفظ آن هیجان، کنترل یا تغییر آن استفاده کند و آنها بین هیجان و نوع ابراز آن هیجان تفاوت قائل شده‎اند ( به نقل از مک لم[۱۱]، ۱۳۹۰) .

تنظیم هیجان به عنوان فرایند هایی که از طریق آنها، افراد هیجاناتشان را برای پاسخ به توقعات محیطی هشیارانه و نا هشیارانه تعدیل می کنند، در نظر گرفته می شود (آلداو و همکاران، ۲۰۱۰).

(دال[۱۲]۲۰۰۱؛ به نقل از مک لم، ۱۳۹۰) تنظیم هیجان را به عنوان تلاش فرد برای مدیریت هیجان در نظر گرفته است، که در آن هیجان خاصی برای یک هدف مورد استفاده قرار می گیرد.

گراس و تامپسون (۲۰۰۷) نوشته اند که اصطلاح تنظیم هیجان می تواند تنظیم به    وسیله ی هیجان معنی شود یا می تواند اشاره به چگونگی کنترل هیجانات داشته باشد.

تنظیم هیجان شامل کنترل هیجان و توانایی تنظیم حالات روانی و روان – زیستی فرد است (ایزنبرگ و همکاران، ۲۰۰۷).

تامپسون (۱۹۹۴) تنظیم هیجان را به عنوان فرآیند های درونی و بیرونی که عامل نظارت،  ارزش گذاری و تعدیل عکس العمل های هیجانی، مخصوصاً هیجان های شدید و موقتی، برای دستیابی به اهداف شخصی می داند.

هم چنین تنظیم شناختی هیجان می تواند به عنوان مدیریت اطلاعات بر انگیخته شده هیجانی با راهبرد های شناختی هشیار تعریف شود (زلومکی و هان[۱۳]، ۲۰۱۰).

برخی محققین تعریف گسترده تری از هیجان را استفاده می کنند. این محققین تنظیم هیجان را به صورت مجموعه گسترده ای از مهارت ها و توانایی ها که به حفظ سلامت و کارکرد سیستم هیجانی کمک می کند می بینند. تنظیم هیجان درست، شامل توانایی برای :

  • تشخیص اینکه شما یک پاسخ هیجانی دارید.
  • پذیرفتن پاسخ هیجانی تان ( به جای رد کردن آن یا ترسیدن از آنها)
  • به کار بردن راهبرد هایی که به شما اجازه می دهد که شدت هیجان را زمانی که نیاز است کم کنید.
  • درگیر شدن در رفتار های هدفمند موقع ناراحتی.
  • کنترل رفتارهای تکانشی موقع ناراحتی (سالترز- پدنولت[۱۴]، ۲۰۰۹؛ به نقل از محمدی، ۱۳۸۹).

۲-۲-۱-۵-انواع روش های تنظیم هیجان

در حقیقت مفهوم تنظیم هیجان خیلی گسترده و فراگیر بوده و در بر گیرنده ی طیف وسیعی از فرایند های هشیار و نا هشیار فیزیولوژیک، رفتاری و روان شناختی می باشد (گراس  ۲۰۰۱؛ به نقل از حسنی، ۱۳۸۹).

افراد به طرق مختلفی هیجانات خود را تنظیم می کنند، راهبرد های تنظیم هیجان ممکن است متمرکز بر تغییر رفتار (مانند فرونشانی)، توجه (مانند کنترل توجه، حواسپرتی)، شناخت (مانند ارزیابی مجدد شناختی، پذیرش) و واکنش های فیزیولوژیکی (مانند تکنیک های تنفس عمیق) باشد (تروی[۱۵]، ۲۰۱۲).

تنظیم هیجان می تواند آگاهانه یا نا آگاهانه، زود گذر یا دائمی و رفتاری یا شناختی باشد. تنظیم هیجان رفتاری، نوعی از تنظیم هیجان است که در رفتار آشکار فرد دیده می شود، نسبت به تنظیم هیجان شناختی که قابلیت مشاهده ندارد و زود گذر است (گراس ۱۹۹۹؛ به نقل از
امین آبادی، دهقانی و خدا پناهی، ۱۳۹۰).

برای تنظیم هیجان شکل های مختلفی ارائه شده است، شامل: هشیار و غیر هشیار،
خود انگیخته یا دیگر انگیخته و تنظیم هیجان رو به بالا و رو به پایین.

الف)تنظیم هیجان هشیار در مقابل نا هشیار:

تنظیم هیجان نا هشیار یک فرایند نسبتاً خودکار است برای مثال رو به رو شدن با بعضی حالات فیزیکی خاص ممکن است هیجان های خاصی را بر انگیخته کند و مثال دیگری از چنین فرایندی سرایت هیجان های اولیه است. در چنین شرایطی شخص در تعاملات اجتماعی، حالات هیجانی دیگران را به خود می گیرد. تنظیم هیجان نا هشیار، اغلب وقتی که افراد با محیط و حوادث یکسانی و تکراری رو به رو می شوند، روی می دهد. تنظیم هیجان در سطوح
هشیارانه تری نیز رخ می دهد. در محیط کاری، افراد بعضی اوقات تغییرات عمدی در حالات هیجانی خود و دیگران به وجود می آورند تا بتوانند اعتماد به نفس را ارتقا بدهند یا روی دیگران تأثیر گذار باشند (لیو[۱۶]، ۲۰۰۶).

[۱]- Darwin

[۲]- Wiliam James

[۳]- Walter Cannon

[۴]- Spinoza

[۵]- Eysenck

[۶]- Paulhan

[۷]- Schachtet & Singer

[8]-Hannesdottir &Ollendick

[۹]- Cole,Martin & Dennis

[۱۰]- Bridge,Margie & Zaff

[۱۱]- Mc lem

[۱۲]- Dahl

[۱۳]- Zolmke & Hahn

[۱۴]- Salters – Pedneanult

[۱۵]- Troy

[۱۶]-  Liu

پایان نامه :بررسی رابطه ارضاء نیازهای بنیادی روانی و طرح واره ­های ناسازگار اولیه با اختلال تنظیم هیجانی دانشجویان کارشناسی دانشگاه بوعلی سینا همدان

پایان نامه رشته :روان شناسی

گرایش :عمومی

دانشگاه آزاد اسلامی

واحد علوم و تحقیقات کردستان

دانشکده علوم تربیتی و روان شناسی، گروه روانشناسی

پایان نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد در رشته روان شناسی(M.A)

گرایش:عمومی

 

عنوان:

بررسی رابطه ارضاء نیازهای بنیادی روانی و طرحواره­های ناسازگار اولیه با اختلال تنظیم هیجانی دانشجویان کارشناسی دانشگاه بوعلی سینا همدان

 

استاد راهنما:

   دکتر حمزه احمدیان

تابستان ۱۳۹۳

 

(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود است)

 

 

فهرست مطالب

عنوان                                                                                 شماره صفحه

چکیده                                                                                                      ۱

فصل اول:کلیات تحقیق

۱-۱- مقدمه ۳

۱-۲- بیان مسأله ۴

۱-۳- اهمیت و ضرورت تحقیق. ۶

۱-۴- اهداف پژوهش ۸

۱-۴-۱- هدف کلی پژوهش ۸

۱-۴-۲- اهداف جزئی ۸

۱-۵- فرضیه ­های پژوهش ۸

۱-۶- تعریف مفهومی و عملیاتی پژوهش۹

۱-۶- تعریف مفهومی متغیرها ۹

۱-۶- تعریف عملیاتی متغیرها ۱۰

فصل دوم: مروری برادبیات تحقیق وپیشینه تحقیق

۲-۱- مقدمه ۱۲

۲-۲- بخش اول: نیازهای بنیادی روانی ۱۲

۲-۲-۱ مقدمه ۱۲

۲-۲-۲- نیازهای روانشناختی. ۱۳

۲-۲-۳- ساختار نیاز ۱۳

۲-۲-۴- نیاز از دیدگاه آبراهام مازلو. ۱۳

۲-۲-۵- سلسله مراتب نیازهای مازلو ۱۴

۲-۲-۶- نیاز از دیدگاه کارن هورنای . ۱۵

۲-۲-۷- نیازهای روانی از دیدگاه هنری موری ۱۶

۲-۲-۸- نیازهای روانشناختی از دیدگاه جولین راتر . ۱۷

۲-۲-۹- طبقات نیاز . ۱۷

عنوان                            فهرست مطالب                               شماره صفحه

 

۲-۲-۱۰- نیازهای روانشناختی از دیدگاه اریک فروم . ۱۸

۲-۲-۱۱- نیازهای روانشناختی ارگانیزمی  . ۲۰

۲-۲-۱۲- ارتباط نیازهای بنیادی روانی و طرحواره­های ناسازگار اولیه. ۲۳

۲-۳- بخش دوم: طرحواره­های ناسازگار اولیه ۲۳

۲-۳-۱- مقدمه ۲۳

۲-۳-۲- طرحواره. ۲۴

۲-۳-۳- طرحواره­های ناسازگار اولیه (SME) 25

۲-۳-۴- انواع طرحواره­های ناسازگار اولیه. ۲۷

۲-۳-۵- خصوصیات طرحواره­های ناسازگار اولیه ۳۰

۲-۳-۶- عملکردهای طرحواره­های ناسازگار اولیه ۳۱

۲-۳-۷- سبک­های مقابله­ای ناسازگار. ۳۱

۲-۳-۸- پاسخ­های مقابله­ای. ۳۱

۲-۳-۹- ارتباط طرحواره­های ناسازگار اولیه با اختلال تنظیم هیجانی. ۳۲

۲-۴- بخش سوم: اختلال تنظیم هیجانی. ۳۲

۲-۴-۱- مقدمه ۳۲

۲-۴-۲- تعریف هیجان ۳۳

۲-۴-۳- ویژگی هیجان­ها ۳۴

۲-۴-۴- عوامل ایجاد هیجان. ۳۴

۲-۴-۵- تنظیم هیجان ۳۵

۲-۴-۶- مهارتهایی که در تنظیم هیجانی آموخته می­شوند. ۳۷

۲-۴-۷- راهبردهای مقابله با هیجان­ها ۳۸

۲-۴-۸ دیدگاه های زیر بنای هیجانها ۴۲

۲-۴-۹- اختلال تنظیم هیجانی ۴۴

۲-۵- تاریخچه و پیشینه پژوهش . ۴۵

عنوان                            فهرست مطالب                               شماره صفحه

 

۲-۵-۱- تحقیقات داخلی . ۴۵

۲-۵-۲- تحقیقات خارجی . ۴۶

۲-۶- نتیجه ­گیری ۴۸

فصل سوم: روش اجرای تحقیق

۳-۱- مقدمه  ۵۰

۳-۲ طرح پژوهشی ۵۰

۳-۳ جامعه مورد بررسی پژوهش ۵۰

۳-۴- نمونه آماری و روش نمونه گیری . ۵۰

۳-۵- ابزار گردآوری داده­ ها ۵۱

۳-۵-۱- پرسشنامه ارضاء نیازهای بنیادی روانی ۵۱

۳-۵-۲- فرم کوتاه پرسشنامه طرحواره های ناساز گار اولیه . ۵۱

۳-۵-۳- پرسشنامه اختلالات تنظیم هیجانی ۵۲

۳-۶-  شیوه ی گرد آوری داده ها ۵۳

۳-۷- روش تجزیه و تحلیل آماری.۵۳

۳-۸- شاخص های برازندگی و معیارهای قابل قبول آن.۵۳

فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده­ ها

۴-۱- مقدمه . ۵۶

۴-۲- یافته­ های توصیفی. ۵۶

۴-۳- یافته­ های اصلی پژوهش.۶۱

۴-۴- ضرایب مسیر روابط مستقیم مدل پیشنهادی.۶۱

۴-۵- ضرایب مسیر روابط مستقیم مدل تائید شده۶۳

۴-۶- ارزیابی مدل تأییدشده.۶۳

۴-۷- بررسی فرضیه دوم.۶۴

۴-۸- بررسی فرضیه­ی سوم۶۴

عنوان                            فهرست مطالب                               شماره صفحه

 

۴-۸- بررسی فرضیه­ی چهارم.۶۵

 

فصل پنجم: نتیجه گیری وپیشنهادات

۵-۱- مقدمه ۶۷

۵-۲- بررسی برازش مدل پیشنهادی و تأیید شده ۶۷

۵-۳- بررسی یافته­ های مربوط به فرضیه ­های پژوهش ۶۷

۵-۴- محدودیت­های پژوهش۷۱

۵-۵- پیشنهادات پژوهشی.۷۱

۵-۶- پیشنهادات کاربردی۷۱

فهرست منابع فارسی. ۷۳

فهرست منابع انگلیسی ۷۶

پیوست ها

چکیده انگلیسی

 

 

عنوان                              فهرست جداول                              شماره صفحه

 

۴-۱- شاخص­های توصیفی خرده مقیاس نیازهای بنیادی روانی. ۵۶

۴-۲- شاخص­های توصیفی خرده مقیاس طرحواره­های ناسازگار اولیه. ۵۷

۴-۳- شاخص­های توصیفی خرده مقیاس اختلال تنظیم هیجانی۵۸

۴-۴- معرفی خرده مقیاس­های متغیر­های پژوهش.۵۹

۴-۵- ماتریس ضرایب همبستگی بین خرده مقیاس­های پژوهش.۶۰

۴-۶- پارامتر­های اندازه ­گیری روابط مستقیم در مدل پیشنهادی۶۲

۴-۷- پارامتر­های اندازه گیری در مدل تأیید شده.۶۳

۴-۸- ویژگی­های نیکویی برازش مدل تأیید شده.۶۳

۴-۹- آزمون t مستقل برای مقایسه­ خرده­مقیاس­های نیازهای بنیادی روانی. ۶۴

۴-۱۰- آزمون t مستقل برای مقایسه­ خرده­مقیاس­های طرحواره­های ناسازگار اولیه۶۴

۴-۱۱- آزمون t مستقل برای مقایسه خرده­مقیاس­های اختلال تنظیم هیجانی.۶۵

 

 

عنوان                            فهرست نمودار ها                               شماره صفحه

 

نمودار ۴-۱ مدل پیشنهادی. ۶۱

نمودار ۴-۲ مدل تأیید شده. ۶۲

 

فصل ا ول

کلیات تحقیق

 

۱-۱ مقدمه :

امروزه علی رغم ایجاد تغییرات عمیق فرهنگی و تغییر در شیوه­ی زندگی و تجدد گرایی،بسیاری از افراد، در رویارویی با مسائل زندگی فاقد توانایی­های لازم و اساسی هستند و همین امر آنان را در مواجهه با مشکلات و مسائل روزمره­ی زندگی ناتوان و آسیب پذیر ساخته است. پژوهش­های بیشماری نشان داده­اند، که بسیاری از مشکلات بهداشتی و اختلالات روانی- هیجانی، ریشه ­های روانی- اجتماعی دارند. بسیاری از آسیب­های اجتماعی ریشه در، عزت نفس پایین، ناتوانی در بیان احساس و فقدان مهارت­های ارتباطی دارد. انسان­ها برای مقابله­ی سازگارانه با موقعیت­های تنش­زا و کشمکش­های زندگی نیاز به آموختن برخی مهارت­ها دارند. هدف از این مهارتها کمک به افراد جهت شناخت هر چه بهتر نیازهای خود، برقراری روابط بین فردی مناسب و موثر، کنترل هیجانات، مدیریت داشتن بر شرایط تنش­زا و حل کردن هر چه بهتر مسائل و مشکلات افراد است. هیجان یک پدیده اساسی کارکرد انسان است که بصورت بهنجار دارای ارزش سازگارانه­ای برای افزایش اثربخشی ما در پیگیری اهداف می­باشد همه ما هیجان­های مختلفی را تجربه می­کنیم و تلاش می­کنیم از طریق روش های اثر بخش با آنها مقابله کنیم (امامی نائینی، ۱۳۸۵).

تنظیم روابط هیجانی با دیگران موضوعی لایه­دار و پیچیده و از دغدغــه­های درونی افراد است؛ چرا که احساس و عاطفه­ی انسانها، درگیر و دخیل در عملکرد آنان خواهدبود. به عبارت دیگر تنظیم هیجان، شامل به کارگیری تجربه ذهنی و فیزیولوژیگی هیجان­ها برای رسیدن به یک هدف می‌باشد (گراس[۱]، ۲۰۰۲؛ تومسپون[۲]، ۱۹۹۴). تفاوت قائل شدن بین تلفیق و اجتناب از هیجانها امری ذاتی است، که این شامل تغییر در شدت یا طول مدت تجربه هیجان، به جای تلاش برای جلوگیری یا به طور کامل خاموش کردن هیجان­های منفی است. اختلالات تنظیم هیجانی[۳]، به عنوان یک عامل مشترک در سراسر طیفی از مشکلات هیجانی اشاره می­ کند (برکینگ، اورت، وپرمن، مایر و کاسپر[۴]، ۲۰۰۸).

از جمله سازه­های مهم و جدید که به بررسی سبک پردازش شناختی و نحوه­ی اثر گذاری آن بر پردازش هیجانی در انسان می ­پردازد سازه­ی طرحواره­های ناسازگاراولیه[۵] می­باشد. طرحواره­های ناسازگار اولیه، الگوی هیجانی و شناختی خود آسیب رسان در فرد هستند که در ابتدای رشد و تحول در ذهن شکل گرفته و در مسیر زندگی تکرار می­شوند (یانگ، کلوسکو و ویشار[۶]، ۲۰۰۳، ترجمه­ی حمید­پور و اندوز، ۱۳۹۲). آشفتگی­های فکری و شناخت­های ناکارآمد از ویژگی­های اختلالات هیجانی می­باشد. به همین دلیل در سالهای اخیر ارتباط بین شناخت و هیجان موضوع تحقیقات و پژوهش­های گوناگون در روانشناسی بوده است. محققین بسیاری این دو زمینه را در ارتباط با هم مورد مطالعه قرارداده و به این ترتیب شناخت و هیجان به عنوان یک زمینه­ مطالعاتی به رسمیت شناخته شده، گسترش پیدا کرده است (دوسیلوا[۷]،۱۹۹۱).

اما طرحواره­های اولیه باورهایی هستند که افراد درباره خود، دیگران و محیط دارند و به طور معمول از ارضاء نشدن نیازهای اولیه به خصوص نیازهای هیجانی در دوران کودکی سرچشمه می­گیرد (ژانگ و هه[۸]، ۲۰۱۰).

 

۱-۲ بیان مسئله :

هیجان­ها بسیار پیچیده­تر آز آن هستند که ابتدا به چشم می­خورند. در نگاه اول، همگی، هیجان­ها را به عنوان احساس، می­شناسیم زیرا جنبه­ احساسی آنها، طبق تجربه­ی ما خیلی بارز هستند. وقتی با تهدیدی مواجه می­شویم یا به سمت هدفی پیشرفت می­کنیم، تقریباً غیر ممکن است که متوجه جنبه­ احساسی هیجان نشویم. اما به همان صورتی که بینی، بخشی از صورت است، احساس­ها نیز فقط جزئی از هیجان­ها هستند (ریو[۹]، ۲۰۰۵، ترجمه­ی سید محمدی، ۱۳۹۰). زمانی که شخص دست به کاری می­زند و متوجه می­شود که این کار در راستای اهداف خویش بوده است هیجانها بوجود می­آیند (لازاروس[۱۰]، ۱۹۹۱). انسانها پس از تجربه وقایع تنش زا، از طریق افکار و دستگاه شناخت، هیجان­هایشان را تنظیم می­نمایند و این موضوع به طور تفکیک ناپذیری با زندگی در هم آمیخته است (گارنفسکی، کریج و ون اتن[۱۱]، ۲۰۰۵) .با این وجود توانایی فرد در کنترل هیجان­هایش یکی از مهمترین قابلیت­ها است که باید آموخته شود. تنظیم هیجانی بعنوان فرآیند آغاز، حفظ، تعدیل و یا تغییر در بروز شدت یا استمرار احساس درونی و هیجان مرتبط با فرآیند­های اجتماعی-روانی، فیزیکی در به انجام رساندن اهداف فرد تعریف می­شود (ویمز و پینا[۱۲]، ۲۰۱۰).

طبق نظریه بک[۱۳] (۱۹۶۷) اختلال تنظیم هیجانی[۱۴]با فعال شدن طرحواره­های بد کنش رابطه دارد. ریشه ­های تحولی طرحواره­ها­ی ناسازگار اولیه[۱۵] ازعدم ارضاء نیازهای هیجانی اساسی، تجارب اولیه زندگی و خلق و خوی هیجانی نشأت می­گیرند. طرحواره­ها به دلیل ارضاء نشدن نیازهای هیجانی اساسی دوران کودکی به وجود می­آیند. فردی که از سلامت روان برخوردار است، می ­تواند این نیازها­ی هیجانی اساسی را به طور سازگارانه­ای ارضاء کند. علاوه بر محیط زندگی اولیه عوامل دیگری نیز در شکل گیری طرحواره­ها نقش بازی می­ کنند که در این میان خلق و خوی هیجانی کودک از اهمیت بسزایی برخوردار است (یانگ و همکاران، ۲۰۰۳، ترجمه­ی حمید پور و اندوز، ۱۳۹۲). افرادی که تنظیم هیجانی پایینی دارند، در پیش بینی خواسته­ های دیگران توانایی کمتری دارند. آنها فشارهای محیط را درک نمی­کنند و هیجانهای خود را به خوبی مهار نمی­کنند و در نتیجه در مقابل وقایع مقاومت کمتری نشان می­ دهند (ترینداد و جانسون[۱۶]، ۲۰۰۰).

طرحواره­های ناسازگار اولیه به عنوان زیر ساخت­های شناختی منجر به تشکیل باورهای غیر منطقی و ادراک بد از دنیا می­شود. هنگامی که این طرحواره­ها فعال می­شوند، سطوحی از هیجان منتشر می‌شود و مستقیم و غیر مستقیم منجر به آسیب­های فیزیکی و روانی می­شوند (هالجین و ویتبورن[۱۷]، ۲۰۰۳، ترجمه­ی سید محمدی، ۱۳۹۱). این طرحواره­ها زمانی بوجود می­آیند که نیازهای اساسی و روانشناختی جهان شمول (دلبستگی ایمن، خودگردانی، آزادی در بیان نیازها و هیجان­های سالم، خود انگیختگی، محدودیت­های واقع بینانه) ارضاء نمی­شوند (تیم[۱۸]، ۲۰۱۰). در صورتی که نیازهای روانشناختی بنیادی[۱۹] ارضاء شوند، احساس اعتماد به نفس و خود ارزشمندی در افراد شکل می­گیرد، اما در صورت ممانعت و برآورده نشدن این نیاز­ها، فرد درکی شکننده، منفی، بیگانه و انتقاد آمیز از خود خواهد داشت (چن و چانگ[۲۰]، ۲۰۱۰).

در پژوهشی که بیابانگرد (۱۳۸۱) با عنوان تحلیلی بر فراشناخت و شناخت انجام داد، نشان داد که بین طرحواره­های ناسازگار اولیه و اختلالات هیجانی و نقش فعال شدن طرحواره­های بد کنش در پردازش و تفسیر سوگیرانه اطلاعات رابطه وجود دارد.

در تحقیقی که شهامت (۱۳۸۹) با عنوان پیش ­بینی نشانه­ های سلامت عمومی بر اساس طرحواره­های ناسازگار اولیه انجام داد، نشان داد که این پژوهش به نقش واسطه­ای طرحواره­ها در آسیب شناسی روانی صحه می­گذارد.

در تحقیقی که کربی (۲۰۰۷) با عنوان تأثیر درمان اختلال تنظیم هیجانی بر رضایت زناشویی انجام داد، نشان داد که درمان اختلال تنظیم هیجانی تأثیر قابل ملاحظه­ای در افزایش رضایت زناشویی و افزایش اعتماد در توانایی تنظیم هیجانی زوجین داشت.

با توجه به اینکه شناخت­های ناکارآمد از ویژگی­های اختلالهای هیجانی است و عدم ارضاء نیازهای بنیادی روانی به طور صحیح سبب تشکیل طرحواره­های ناکارآمد می­شود، می­توان استنباط کرد که یکی از دلایل ایجاد اختلالات در تنظیم هیجان عدم ارضاء نیازهای بنیادی روانی وشکل گیری طرحواره­های ناسازگار اولیه می­باشد.

از این رو با توجه به مطالب ذکر شده، پژوهش حاضر بدنبال پاسخگویی به این مسئله است که آیا ارضاء نیازهای بنیادی روانی و طرحوارهای ناسازگار اولیه با اختلالات تنظیم هیجانی رابطه دارد؟

 

۱-۳ اهمیت و ضرورت تحقیق :

امروزه یکی از مشغله­های ذهنی اندیشمندان، دشواری در تنظیم هیجانی، در افراد می­باشد. تنظیم هیجان به عنوان یکی از متغیرهای روانشناختی، مورد توجه بسیاری از پژوهشگران قرارگرفته است (مایر، کارسو، و سالووی[۲۱]، ۱۹۹۹). بر اساس شناختی که از جامعه­ی این تحقیق داریم و با توجه به مراجعات دانشجویان به مراکز مشاوره این دانشگاه، از شواهد این طور استنباط می­شود که دانشجویان در تنظیم هیجان­های خود با مشکل روبرو هستند. در این راستا، ضروری است تا تحقیقات گسترده ­ای در مورد کنترل هیجان­ها و بررسی علل ایجاد اختلال در تنظیم هیجان­ها جهت ارائه راهکارها به دانشجویان صورت پذیرد.

شواهد زیادی نشان می دهند که تنظیم هیجان با موفقیت یا عدم موفقیت در حوزه های مختلف زندگی مرتبط است (شاته، مالنوف، تورستینسون، بولار و روک[۲۲]، ۲۰۰۷؛ جاکوبس [۲۳]و همکاران، ۲۰۰۸). در مجموع، دشواری در تنظیم هیجان، نوعی اختلال است که این مسأله منجر به شکست مدیریت حالات هیجانی افراد می‌شود. تصور می­شود که افکار منفی یا تفسیرهای تحریف شده از فعال شدن باورهای منفی انباشته شده در حافظه بلند مدت نشات می­گیرد. طبق این نظریه، اختلال هیجانی با فعال شدن ساختارهای شناختی، بد کنش رابطه دارد. طرحواره­ها از پردازش اطلاعات، بر رفتار تاثیر می­گذارد و در جریان تفکر به تصمیم گیری کمک می­ کنند و قابل انتظارترین پیش ­بینی را فراهم می­آورند. اما در برخی فرآیند­های ذهنی ممکن است در نقش عاملی مقاوم در برابر تغییر عمل کنند و موجب کندی در فرآیند تغییر الگوهای رفتاری شوند (یانگ، ۱۹۹۰؛ لارنس، پیتر، دان[۲۴]، و یانگ، ۲۰۰۷، ترجمه­ی یوسفی، یعقوبی و قربانعلی­پور، ۱۳۹۰).

هورنای[۲۵] معتقد است که همگی افراد تا اندازه­ای نیاز­های روان رنجور که همان راه حل­های غیر منطقی برای مشکلات فرد هستند را از خود نشان می­ دهند. آنچه نیاز­ها را روان رنجور می­سازد، تعقیب شدید و وسواسی شخصی برای ارضاء نمودن آنها به عنوان تنها شیوه حل کردن اضطراب بنیادی است. ارضاء نمودن این نیازها به ما کمک نمی­کند تا احساس امنیت کنیم بلکه فقط به تمایل ما به گریختن از ناراحتی ناشی از اضطرابمان کمک خواهد کرد. همچنین، هنگامی که ما صرفاً برای کنار آمدن با اضطراب، ارضای این نیازها را دنبال می­کنیم، تنها به تمرکز نمودن بر یک نیاز گرایش داریم و به طور وسواسی در همه­ی موقعیت­ها ارضای آن را می­جوییم (شولتز و شولتز[۲۶]، ۲۰۰۵، ترجمه­ی سید محمدی، ۱۳۹۱). عدم ارضاء به موقع این نیازها، اضطراب را در پی دارد و در صورتی که بر طرف نشود فرد دنیا را، مکان خطرناک برای زندگی می­داند و دچار احساس اضطراب اساسی (اضطراب امتحان، اضطراب سازگاری و ارتباط، اضطراب اجتماعی و .) می­شود.

اسکاتز، بنسون، و دجیر جن بی[۲۷] (۲۰۰۸) در تحقیقی نقش انگیزه ­های گرایشی- اجتنابی، هیجان­های مربوط به اضطراب امتحان و تنظیم هیجان مرتبط با آزمون را مورد بررسی قرار دادند. آنها دریافتند که انگیزه ­های گرایشی-اجتنابی و فرآیند ارزشیابی شناختی در پرسشنامه­ی تنظیم هیجان مرتبط با آزمون، تأثیرات مستقیم و غیر مستقیمی بر هیجان­های خوشایند و ناخوشایند مرتبط با امتحان دارد. همچنین یافته­ها حاکی از آن بود که تنظیم هیجانی رابطه مثبت معنی­داری با اضطراب امتحان دارد.

با توجه به مراجعات دانشجویان به مرکز مشاوره دانشگاه بوعلی در سال ۹۲، مشاهده گردید که تعداد ۱۳۰ نفر از دانشجویان با مشکلات اضطرابی و تعداد ۳۱۵ نفر با مشکلات ارتباطی، سازگاری و شکست عاطفی که حاصل، عدم تنظیم هیجان­ها است، مواجه بودند .لذا با توجه به مشکلاتی که اکثریت آنان در زمینه­ تنظیم هیجان داشتند و به دلیل شیوع طرحواره­های منفی و آسیب زا و نقش نیازهای برآورد نشده در واکنش هیجانی، بررسی میزان ارتباط این عوامل و تأثیر متقابل­شان بر هیجان ضروری است.

با توجه به موارد گفته شده دلایل اهمیت و ضرورت انجام این پژوهش عبارتند از: ۱-گستردگی مشکلات هیجانی. ۲- رشد یا افزایش طرحواره­های منفی در میان دانشجویان که به دلایل مشکلات بیکاری، بی اعتمادی نسبت به محیط و دیدگاه منفی به آینده احتمال گسترش این طرحواره ها­ی منفی در آنان بالا رفته است. ۳- رشد، عدم ارضاء نیازهای روانی دانشجویان به دلیل عوامل زمینه ساز و لزوم بررسی میزان تأثیر آن بر هیجان­ها. لذا با توجه به اهمیت وضرورت موضوع، انجام این تحقیق دستیابی به رابطه­ ارضاء نیازهای بنیادی روانی و طرحواره­های ناسازگار اولیه با اختلالات تنظیم هیجانی و نیز نقش فعال شدن طرحواره های بد کنش در ایجاد اختلال تنظیم هیجانی و نیز تأثیر نیازهای بنیادی روانی در تشکیل اختلالهای تنظیم هیجان است.

[۱].Cross

[۲] .Thompsom

[۳]. Emotional regulation disorders

[۴]. Berking, Orth, Wupperman, Meier, & caspar

[۵]. early maladaptive schemas

[۶].Young,  Klosko , & Weishoar

[۷]. Desilva

[۸]. Zhang, & He

[۹] .Reeve

[۱۰].lazarus

[۱۱].Garnefeski,krauij, &  van etten

[۱۲].Vimz, & pina

[۱۳].Beck

[۱۴].Emotional Regulation disorders

[۱۵]  Early maladaptive schemas

[۱۶]. Trinidad, & Jahnsone

[۱۷].Haljin, &Witburn

[۱۸].Thimm

[۱۹].Basic psychological needs

[۲۰].Chen , & Chung

[۲۱].Mayar, salovay, & carso

[۲۲].Shutte

[۲۳].Jacobs

[۲۴] .lawrence,Peter،Dan.

[۲۵].Horney

[۲۶].Shultz, & Shultz

[۲۷].Schutz, Benson, & Decuir gunby

تعداد صفحه : ۱۰۴

قیمت : ۱۴۷۰۰تومان

بلافاصله پس از پرداخت لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پایان نامه :تعیین رابطه صفات شخصیت، سبک ها و ابعاد دلبستگی با راهبردهای شناختی تنظیم هیجان در دانش آموزان دوره دوم متوسطه شهرستان مهریز

پایان نامه رشته :روانشناسی

گرایش :تربیتی

دانشکده علوم انسانی

گروه علوم تربیتی و روانشناسی

پایان­ نامه

برای دریافت درجه کارشناسی ارشد

روانشناسی تربیتی

عنوان:

تعیین رابطه صفات شخصیت، سبک ها و ابعاد دلبستگی

با راهبردهای شناختی تنظیم هیجان در دانش آموزان

دوره دوم متوسطه شهرستان مهریز

استاد راهنما:

دکتر سید کاظم علوی لنگرودی

استاد مشاور:

دکتر مریم صالح زاده

اسفند۱۳۹۳

(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود است)

فهرست مطالب

عنوان                                                                                                                    صفحه

فصل اول: طرح کلی پژوهش

۱-۱- مقدمه. ۲

۱-۲- بیان مسئله ۵

۱-۳- اهمیت و ضرورت پژوهش. ۹

۱-۴- متغیرهای اساسی پژوهش. ۱۲

۱-۵- اهداف پژوهش ۱۲

۱-۵-۱- هدف کلی۱۲

۱-۵-۲- اهداف جزئی ۱۲

۱-۶- فرضیه های پژوهش ۱۲

۱-۷- تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها ۱۳

۱-۷-۱- تعریف مفهومی صفات شخصیت. ۱۳

۱-۷-۲- تعریف عملیاتی صفات شخصیت۱۳

۱-۷-۳- تعریف مفهومی سبک های دلبستگی ۱۳

۱-۷-۴- تعریف عملیاتی سبک های دلبستگی ۱۳

۱-۷-۵- تعریف مفهومی راهبردهای شناختی تنظیم هیجان. ۱۴

۱-۷-۶- تعریف عملیاتی راهبردهای شناختی تنظیم هیجان. ۱۴

فصل دوم: پیشینه پژوهش

۲-۱- مقدمه. ۱۶

۲-۲- پیشینه نظری. ۱۶

۲-۲-۱- تنظیم هیجان ۱۶

۲-۲-۱-۱- مبانی هیجان ۱۶

۲-۲-۱-۲- تعاریف هیجان و نظریات مرتبط با آن ۱۷

۲-۲-۱-۳- ابعاد هیجان ۱۸

۲-۲-۱-۴- تعاریف مختلف تنظیم هیجان ۱۹

۲-۲-۱-۵- انواع روش های تنظیم هیجان. ۲۰

۲-۲-۱-۶- فرآیندهای مؤثر در تنظیم هیجانات. ۲۲

۲-۲-۱-۷- انواع استراتژی های هیجان از نظر گارنفسکی و همکاران ۲۸

۲-۲-۱-۸- انواع استراتژی های تنظیم هیجان از نظر سایر نظریه پردازان. ۳۰

۲-۲-۱-۹- نظریه های تنظیم هیجان. ۳۴

۲-۲-۱- ۱۰- تنظیم هیجان و تمایز آن با سبک های مقابله۳۵

۲-۲- ۱۱-۱- پیامد تنظیم مؤفق هیجانات. ۳۶

۲-۲-۱۲-۲- پیامد تنظیم نامؤفق هیجانات ۳۷

۲-۲-۱۲- شخصیت ۳۹

۲-۲- ۱۲-۱- تعریف شخصیت ۳۹

۲-۲-۱۲-۲- عوامل تعیین کننده شخصیت. ۴۱

۲-۲-۱۲- ۳- رویکردهای اصلی شخصیت۴۲

۲-۲-۱۲-۳-۱- رویکرد روان تحلیل گری۴۲

۲-۲-۱۲-۳-۲- رویکرد رفتار گرایی. ۴۴

۲-۲-۱۲-۳-۳- رویکرد شناختی. ۴۴

۲-۲-۱۲-۳-۴- رویکرد انسان گرایی.۴۵

۲-۲-۱۲-۳-۵- رویکرد صفات۴۵

۲-۲-۱۲-۴- نظریه های شخصیت. ۴۶

۲-۲-۱۲-۴-۱- نظریه بقراط ۴۶

۲-۲-۱۲-۴-۲- نظریه آلپورت. ۴۶

۲-۲-۱۲-۴-۳- نظریه کتل ۴۸

۲-۲-۱۲-۴-۴- نظریه آیزنک. ۴۹

۲-۲-۱۲-۴-۵- نظریه رابرت مک کری و پل کاستا. ۵۱

۲-۲-۱۲-۴-۵- ۱- تاریخچه ای از پنج عامل بزرگ. ۵۳

۲-۲-۱۲-۴-۵-۲- تفسیر ابعاد نظریه شخصیتی مک کری و کاستا. ۵۵

۲-۲-۱۲-۴-۶- نظریه ابن سینا۵۹

۲-۲-۱۳- دلبستگی ۶۰

۲-۲-۱۳- ۱- تعاریف دلبستگی. ۶۰

۲-۲-۱۳-۲- تفاوت دلبستگی با وابستگی۶۳

۲-۲-۱۳-۳- اصول نظریه دلبستگی۶۳

۲-۲-۱۳-۴- مراحل دلبستگی. ۶۴

۲-۲-۱۳-۵- مبنای نظری دلبستگی ۶۴

۲-۲-۱۳-۵-۱- نظریه های دلبستگی ۶۵

۲-۲-۱۳-۵-۲- نظریه روان تحلیل گری فروید. ۶۵

۲-۲-۱۳- ۵-۳- نظریه آنافروید. ۶۶

۲-۲-۱۳-۵-۴- نظریه اریکسون. ۶۶

۲-۲-۱۳-۵-۵- نظریه یادگیری. ۶۷

۲-۲-۱۳-۵-۶- نظریه کردارشناسی. ۶۸

۲-۲-۱۳-۵-۷- نظریه شناختی. ۶۸

۲-۲-۱۳-۵-۸- نظریه آدلر. ۶۹

۲-۲-۱۳-۵-۹- نظریه اشپیتز . ۷۰

۲-۲-۱۳-۵- ۱۰- نظریه ماهلر . ۷۰

۲-۲-۱۳-۵-۱۱-نظریه ملانی کلاین ۷۱

۲-۲-۱۳-۵-۱۲- نظریه کارن هورنای ۷۲

۲-۲-۱۳-۵-۱۳-نظریه هارلو ۷۲

۲-۲-۱۳-۵-۱۴- نظریه دونالد وینی کات. ۷۳

۲-۲-۱۳-۵-۱۵- نظریه سالیوان.۷۴

۲-۲-۱۳-۵-۱۶- نظریه مازلو. ۷۴

۲-۲-۱۳-۵-۱۷- نظریه دلبستگی بالبی ۷۴

۲-۲-۱۳-۶- انواع سبک های دلبستگی(سه گانه) در کودکان. ۷۷

۲-۲-۱۳-۷- دلبستگی نوجوانان. ۷۹

۲-۲-۱۳-۸-۱-  دلبستگی بزرگسالان. ۸۰

۲-۲-۱۳-۸-۲- سبک های سه گانه دلبستگی بزرگسالان ۸۲

۲-۲-۱۳-۹- تفاوت دلبستگی بزرگسال و کودک ۸۴

۲-۲-۱۳-۱۰- الگوهای فعال درونی. ۸۵

۲-۲-۱۳-۱۱- الگوی چهارگروهی دلبستگی بزرگسال. ۸۷

۲-۲-۱۳-۱۲- تغییر در دلبستگی ۹۰

۲-۳- پیشینه پژوهشی۹۲

۲-۳-۱- پژوهش های انجام شده در داخل کشور ۹۲

۲-۳-۲- پژوهش های انجام شده در خارج از  کشور ۹۸

۲-۴- جمع بندی. ۱۰۱

فصل سوم: روش پژوهش

۳-۱- مقدمه ۱۰۴

۳-۲- روش تحقیق ۱۰۴

۳-۳- جامعه آماری. ۱۰۴

۳-۴- نمونه  و روش نمونه گیری۱۰۴

۳-۵- ابزارهای پژوهش۱۰۵

۳-۵- ۱- پرسشنامه شخصیتی نئو۱۰۵

۳-۵-۲-  پرسشنامه دلبستگی بزرگسال کولینز و رید. ۱۰۶

۳-۵-۳- پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان. ۱۰۸

۳-۶- نحوه اجرای پرسشنامه ها و جمع آوری داده ها ۱۰۹

۳-۷- روش تجزیه و تحلیل داده ها. ۱۱۰

فصل چهارم : یافته های تحقیق

۴-۱- مقدمه ۱۱۲

۴-۲- یافته های توصیفی. ۱۱۲

۴-۳- یافته های استنباطی ۱۱۵

۴-۳-۱- آزمون فرضیه ها. ۱۱۵

فصل پنجم : بحث و نتیجه گیری

۵-۱- مقدمه . ۱۲۵

۵-۲- بررسی و مقایسه نتایج پژوهش با یافته های پژوهش های پیشین. ۱۲۵

۵-۳- نتیجه گیری. ۱۳۳

۵-۴- پیشنهادهای پژوهش ۱۳۴

۵-۴-۱- پیشنهادهای پژوهشی. ۱۳۴

۵-۴-۲- پیشنهادهای اجرایی ۱۳۴

۵-۵- محدودیت های پژوهش ۱۳۵

فهرست منابع و مأخذ

منابع فارسی ۱۳۶

منابع لاتین . ۱۴۵

فهرست جدول ها

عنوان                                                                                                                 صفحه

جدول ۲-۱- ویژگی های افراد با نمره بالا و پایین در هر یک از ابعاد شخصیتی. ۵۸

جدول ۴-۱- فراوانی و درصد متغیر جنسیت دانش آموزان ۱۱۲

جدول ۴-۲- فراوانی و درصد متغیر رشته تحصیلی دانش آموزان ۱۱۲

جدول ۴-۳- فراوانی و درصد متغیر پایه تحصیلی دانش آموزان. ۱۱۳

جدول ۴-۴- میانگین و انحراف استاندارد متغیرهای صفات شخصیت، سبک ها و ابعاد دلبستگی و  راهبردهای تنظیم شناختی هیجان ۱۱۴

جدول ۴-۵- ضرایب همبستگی بین متغیرهای صفات شخصیت و راهبردهای مثبت تنظیم هیجان. ۱۱۵

جدول ۴-۶- ضرایب همبستگی بین متغیرهای صفات شخصیت و راهبردهای منفی تنظیم هیجان ۱۱۶

جدول ۴-۷- ضرایب همبستگی بین متغیرهای سبک های دلبستگی و راهبردهای مثبت تنظیم هیجان ۱۱۷

جدول ۴-۸- ضرایب همبستگی بین متغیرهای سبک های دلبستگی و راهبردهای منفی تنظیم هیجان ۱۱۷

جدول ۴-۹- ضرایب همبستگی بین متغیرهای ابعاد دلبستگی و راهبردهای مثبت تنظیم هیجان. ۱۱۸

جدول ۴-۱۰- ضرایب همبستگی بین متغیرهای ابعاد دلبستگی و راهبردهای منفی تنظیم هیجان ۱۱۸

جدول ۴-۱۱- نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه جهت پیش بینی نمره کل راهبردهای مثبت تنظیم هیجان دانش آموزان. ۱۱۹

جدول ۴-۱۲- ضرایب بتا و آزمون معناداری t برای متغیرهای پیش بین ۱۱۹

جدول ۴-۱۳- نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه جهت پیش بینی نمره کل راهبردهای منفی تنظیم هیجان دانش آموزان ۱۲۰

جدول ۴-۱۴- ضرایب بتا و آزمون معناداری t برای متغیرهای پیش بین ۱۲۰

جدول ۴-۱۵- نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه جهت پیش بینی نمره کل راهبردهای مثبت تنظیم هیجان دانش آموزان ۱۲۱

جدول ۴-۱۶- ضرایب بتا و آزمون معناداری t برای متغیرهای پیش بین ۱۲۱

جدول ۴-۱۷- نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه جهت پیش بینی نمره کل راهبردهای منفی تنظیم هیجان دانش آموزان ۱۲۲

جدول ۴-۱۸- ضرایب بتا و آزمون معناداری t برای متغیرهای پیش بین ۱۲۲

 

فهرست شکل ها

عنوان                                                                                                                   صفحه

شکل۲-۱- پنج خانواده از فرایندهای تنظیم هیجان مطابق با مدل کیفیت تولید هیجان. ۲۳

شکل ۲-۲-رابطه دو بعد از شخصیت، برمبنای تحلیل عاملی و طبایع چهارگانه یونانی. ۵۱

شکل ۲-۳- محورهای اجتناب و اضطراب و سبک های چهارگانه دلبستگی بزرگسال.۸۹

شکل۲-۴- الگوهای مثبت و منفی از خود ودیگران۹۰

 

فصل اول:

کلیات پژوهش

 

  • ﻣﻘﺪﻣﻪ

امروزه جهان با تحولات عظیم و پی در پی روبرو است، تحولاتی که دانش ها و نیازهای جدیدی می آفریند. نیازهایی که از یک طرفی به رفاه بیشتر جوامع کمک می کند و از طرف دیگر به مشکلات آنها می افزاید که موجب بروز برخی بیماریها و ناراحتی های روانی و تضعیف روابط و ارزشهای انسانی گردیده است. در واقع مشکلات انسانها پیچیده تر و متنوع تر شده است، همه انسانها هیجانها[۱] و عواطف را در زندگی خود تجربه می کنند و این کاملاً طبیعی است که در مواجهه با موقعیت های گوناگون، هیجانها و عواطف متفاوت از خود نشان دهند. اما هیجانها و عواطف منفی شدید، غیر عادی است و نه تنها سازنده نیست، بلکه آثار مخرب و زیان باری دارد    (کاویان پور، ۱۳۹۱).

ﻫﻴﺠﺎن همانا یکی از اجزای زندگی روانی و ﭘﺪﻳﺪه ای اﺻﻠﻲدرﻛﺎرﻛﺮدﻫﺎی اﻧﺴﺎن اﺳﺖ و ﻧﻘﺶ ﺑﻪﺳﺰاﻳﻲ در ﺑﻘﺎ و اﻧﻄﺒﺎقﮔﻮﻧﻪ اﻧﺴﺎن دارد (ﮔﺮاس و ﺗﺎﻣﭙﺴﻮن[۲]، ۲۰۰۷؛ ﻧﺲ و اﻟﺰورث[۳]، ۲۰۰۹). از نظر پاسر و اسمیت[۴]( ۲۰۰۱)، ﻫﻴﺠﺎنﻫﺎ حالت عاطفی مثبت یا منفی هستند که از الگوی شناختی، فیزیولوژیکی و واکنش های رفتار نسبت به رویداد ها ناشی می شوند (به نقل از صیادی، ۱۳۸۹). لویس و هاویلند [۵] (۲۰۰۰)، هیجان را نخستین علت ایجاد کننده شناخت، تصمیم و عمل
می دانند، موضوعی که می تواند در حل و پدید آیی مشکلات و تجارب بین فردی و درون فردی نقش بی بدیل داشته باشد. هیجان ها در سطح ﺑﻴﻦﻓﺮدی ﺑﻪ ﺷﺨﺺ ﻛﻤﻚ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ ﺗﺎ از حالتﻫﺎی دروﻧﻲ و ﻣﻘﺼﻮدﻫﺎی رﻓﺘﺎری دﻳﮕـﺮان آﮔـﺎه ﺷـﻮد (ﻓﺮﻳجدا[۶]، ۱۹۸۶؛ به نقل از زارع، لطیفیان و   فولاد چنگ، ۱۳۹۲)، ﺗﺒﺎدلﭼﻨﻴﻦاﻃﻼﻋﺎﺗﻲ ﺑـﺮای رواﺑﻂ اﻧـﺴﺎﻧﻲ، ﺿﺮوری و ﺗﻌﻴﻴنﻛﻨﻨﺪه ﻣﻬﻤﻲ درﺑﻬﻜﺎﻣﻲ روانﺷﻨﺎﺧﺘﻲ و اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ اﺳﺖ. ﻋﻼوه ﺑﺮاﻳﻦ، ﻫﻴﺠـﺎن دارای ﻛﺎرﻛﺮدﻫـﺎی درونﻓـﺮدی ﻧﻈﻴـﺮ ﻳـﺎﻓﺘﻦ ﺑﻴﻨﺶ درﻣﻮرد ارزشﻫﺎیﺷﺨﺼﻲاﺳﺖ (ﺑﭽﺎرا، داﻣﺎﺳﻴﻮ و داماﺳﻴﻮ[۷]،۲۰۰۰). به طور کلی، توانایی های هیجانی برای تشخیص پاسخ های هیجانی مناسب در مواجهه با رویدادهای روزمره، گسترش دامنه ی بینش و ایجاد نگرش درباره وقایع و هیجانات نقش مؤثری دارند. بنابراین کسانی که توانایی تشخیص، کنترل و استفاده ازاین توانش های هیجانی را دارند از حمایت اجتماعی، احساس رضایتمندی و سلامت روانی بیشتری برخوردار خواهند شد (تاج دهقانی، ۱۳۹۱). ﻻزم ﺑﻪذﻛـﺮ اﺳـﺖﻛـﻪ اﮔﺮﭼﻪ ﻫﻴﺠﺎن ﺑﺴﻴﺎرﻛﻤﻚﻛﻨﻨﺪه اﺳﺖ، اﻣﺎ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ آﺳﻴﺐزا ﻧﻴﺰ ﺑﺎﺷـﺪ؛ ﻣـﺜﻼً ﻫﻨﮕﺎﻣﻲﻛﻪ در زﻣﺎن ﻧﺎﻣﻨﺎﺳﺐ اﺑﺮاز ﺷﻮد. هم چنین ﭘﺎﺳﺦﻫﺎی ﻧﺎﻣﻨﺎﺳـﺐ ﻫﻴﺠـﺎﻧﻲ در ﺑـﺴﻴﺎری از ﺷـﻜﻞﻫـﺎی آﺳـﻴﺐﺷﻨﺎﺳـﻲرواﻧـﻲ (ﻛﻤﭙﻞ- ﺳـﻴﻠﺰ و ﺑـﺎرﻟﻮ[۸]، ۲۰۰۷)، مشکلات اﺟﺘﻤـﺎعی (اﻳﺰﻧﺒـﺮگ، ﻫـﻮﻓﺮ و واﮔـﺎن[۹]؛ ۲۰۰۷،ﺷـﻴﻮر و ﻣﻴﻜﺎﻟﻴﻨﺴﺮ[۱۰]، ۲۰۰۷) و ﺣﺘﻲ ﺑﻴﻤﺎریﻫﺎی ﺟﺴﻤﻲ ﻧﻘﺶ دارﻧﺪ.

ﺗﻨﻈﻴﻢ ﻫﻴﺠﺎن[۱۱] ﻣﻮﻓق در زﻧﺪﮔﻲ اﻧﺴﺎن ﻧﻘﺶ اﺳﺎﺳـﻲ اﻳﻔـﺎ ﻣﻲﻛﻨﺪ (ﮔـﺮاس، ۲۰۰۷). ﻛﺎرﻛﺮدﻫﺎی ﻣﺘﻌﺪد رواﻧﻲ، ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ، ﻓﻴﺰﻳﻮﻟﻮژﻳﻜﻲ و رﻓﺘـﺎری ﺑـﻪ ﻣﻮﻓﻘﻴـﺖ اﻓـﺮاد درﺗﻨﻈـﻴﻢ ﻫﻴﺠﺎﻧـﺎت واﺑﺴﺘﻪاﺳﺖ (ﮔﺮاس و ﺗﺎﻣﭙﺴﻮن، ۲۰۰۷؛ ﻋﻼﻗﺒﻨﺪ و همکاران،۱۳۹۱). ﺗﻨﻈﻴﻢﻫﻴﺠﺎن از ویژگی های فطری است که در نوزادان هم دیده می شود و تأثیر زیادی از محیط و به ویژه      شیوه های تربیتی و  فرزند پروری والدین می گیرد. تنظیم هیجان در محیط  رشد دهنده تکوین می یابد و در غیر این صورت به شکل غیر انطباقی عمل می کند (زارع و همکاران، ۱۳۹۲).

حال عوامل متعددی می توانند بر کنترل و تنظیم هیجانات اثر بگذارند؛ عواملی که یا  نشأت گرفته از درون فرد، شخصیت و ویژگی های فردی است و یا این که در نتیجه محیطی که فرد در آن قرار گرفته است به وجود آمده اند. از جمله این عوامل می توان به صفات شخصیت[۱۲] ، سبک ها و ابعاد دلبستگی[۱۳] اشاره نمود. در واقع با با درنظر داشتن این دو نظریه می توان به نقش ژنتیک و عوامل اجتماعی در کنترل و تنظیم هیجان توجه داشت. نظریه دلبستگی به طور کلی بر علل اجتماعی سبک های دلبستگی تأکید دارد در حالی که نظریه پنج عامل بزرگ شخصیت عمدتاً بر ژنتیک، مبانی خلق و خو یا علل صفات شخصیتی متمرکز است (نیلفروشان، ۱۳۸۹).

ویژگی های شخصیتی به عنوان مجموعه سازمان یافته و واحدی متشکل از خصوصیات نسبتاً پایدار در افراد که بر روی هم، یک فرد را از فرد یا افراد دیگر متمایز می سازد (شاملو،۱۳۸۲) می تواند بر کنترل و تنظیم هیجان تأثیر بگذارد. در واقع بر اساس یافته های پژوهشی می توان گفت که صفات شخصیتی نقش مهمی در انتخاب راهبرد های تنظیم هیجان ایفا می کنند و نوع راهبرد های تنظیم هیجان متناسب با صفات شخصیتی مسلط در فرد          می باشد.

بنا براین آگاهی از ویژگی های شخصیتی، برای مقابله با مشکلات زندگی مفید و سودمند است. از آنجا که ویژگی های شخصیتی عمیقاً با نحوه ادراک و تفسیر فرد از جهان و واکنش او به رویداد های استرس زا مرتبط است، طبیعی است که برخی ویژگیهای شخصیتی از ویژگی های دیگر انعطاف پذیرتر است. افرادی که دارای ویژگی های شخصیتی انعطاف نا پذیری می باشند و همچنین کسانی که نمی توانند  پاسخ های خود را با تقاضای یک موقعیت خاص منطبق سازند فاقد مهارت‎های زندگی بوده و بدترین واکنش ها را به زندگی نشان می دهند. در واقع خصوصیات شخصیتی انسان را مستعد انجام رفتار های مختلف در موقعیت های خاص
می نماید. مطالعه خاص رفتار فرد، یک نوع تعیین شخصیت او می باشد و از این رو با شناخت رفتار فرد، می توان پیش بینی کرد که از این شخص با این نوع شخصیت در موقعیت های مختلف چه نوع رفتاری بروز خواهد کرد (تاج دهقانی، ۱۳۹۱).

همانطور که گفته شد یکی دیگر از عواملی که می تواند بر تنظیم هیجان مؤثر باشد،     سبک های دلبستگی است. دلبستگی پیوند عاطفی نیرومندی است که هر فرد در زندگی اش برای افراد خاصی ایجاد می کند (بالبی[۱۴]، ۱۹۶۹). تجارب دلبستگی اولیه با مراقبان، احساسات، افکار و رفتار را در روابط بعدی هدایت می کند. نظریه دلبستگی بالبی (۱۹۶۹) بیان می دارد که روابط کودک با مراقبان (مادر یا جانشین مادر) در سالهای اولیه زندگی منجر به تشکیل الگوهای روانی خاصی می شود که مبنای بیشتر روابط بین فردی در بزرگسالی است. نظریه دلبستگی بزرگسال (هازان[۱۵] و شیور، ۱۹۸۷) که از نظریه دلبستگی بالبی و آینسورث[۱۶] نشأت گرفته است، برای تبیین تفاوت های فردی در شناخت ها، احساسات و رفتارهایی که در زمینه روابط نزدیک و صمیمی در دوره نوجوانی رخ می دهد، مطرح شده است. بر طبق این نظریه تفاوت های فردی در سبک دلبستگی، از تجربیات افراد از روابط نزدیک قبلی شان نشأت می گیرد که این تجربیات با رابطه دلبستگی بین کودک و مراقب اولیه اش( معمولاً مادر) شروع می شود (میکالینسر و شیور، ۲۰۰۷).

نظریه دلبستگی مبنای نظری مهمی را برای درک وجود مشکلات رفتاری و هیجانی در نوجوانی در اختیار محققان قرار داده است. در نظریه دلبستگی همواره بر دو نکته تأکید شده است: اول این که رابطه گرم، نزدیک و پیوسته مادر (جانشین دائم وی) با کودک برای سلامت روانی اش ضروری است و دوم این که جدایی از مادر و طرد شدگی از سوی وی در اغلب مشکلات رفتاری و اضطراب[۱۷] کودکان تأثیر دارد. مطالعات مختلف نشان داده اند که سبک دلبستگی نوجوان با      الگو های رفتاری سازش  نایافته و کنش وری روانی – هیجانی در سال های بعدی زندگی مرتبط می باشد (کاسیدی[۱۸]، ۲۰۰۱ ؛ براون فیلد[۱۹] و تامپسون، ۲۰۰۳).

هم چنین ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﭘﮋوﻫﺸﯽ در ﻣﻮرد ﺳﺒﮏﻫﺎی دﻟﺒﺴﺘﮕﯽ درﮐﻮدﮐﯽ (بالبی، ۱۹۶۹؛       دی واﯾﺖ[۲۰] و همکاران،۲۰۱۰؛ روک و ورﯾﺴﯿﻤﻮ[۲۱] ، ۲۰۱۱) نیز نشان داده اند که حساسیت[۲۲]  و   پاسخ دهی[۲۳] مراقب اولیه به حالت های هیجانی کودک، تعیین کننده اصلی یادگیری روش تنظیم عواطف درمانده ساز[۲۴] و رابطه با دیگران است و هم چنین تعیین کننده مهم شیوه ای است که کودک یاد می گیرد تا هیجانات خود را تنظیم و آنها را به دیگران نشان دهد (وردن[۲۵]، لوسی[۲۶] و واگان، ۲۰۰۳). ﺗﺠﺮﺑﻪﻫﺎی ﮐﻮدﮐﯽ ﺑﺎ ﻣﺮاﻗﺒﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﺠﺎنﻫﺎﯾﺸﺎن را ﻧﺸـﺎن ﻧﻤﯽدﻫﻨﺪ و اﺑﺮاز ﻧﻤﯽﮐﻨﻨﺪ، ﯾﺎ ﮐﺴﺎﻧﯽﮐﻪ ﻫﯿﺠﺎنﻫﺎی در ﺣـﺎل ﺗﺤﻮل و ﺷﮑﻞﮔﯿﺮی ﮐﻮدک را ﺑﻪ رﺳـﻤﯿﺖ ﻧﻤـﯽﺷﻨﺎﺳـﻨﺪ و ﺑـﺎ ﻫﯿﺠﺎنﻫﺎی ﮐﻮدک ﺧﻮب رﻓﺘﺎر ﻧﻤﯽﮐﻨﻨـﺪ، ﻣـﯽﺗﻮاﻧـﺪ ﺗـأﺛﯿﺮی ﻋﻤﯿﻖ ﺑﺮ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﻋﺎﻃﻔﻪ در ﻣﺮاﺣﻞ ﺑﻌﺪی زﻧﺪﮔﯽ داﺷـﺘﻪ ﺑﺎﺷـﺪ (دی واﯾــﺖ و ﻫﻤﮑــﺎران، ۲۰۱۰؛ روک و ورﯾﺴــﯿﻤﻮ ۲۰۱۱؛ ﮔﺮﺷــﺎم وﮔــﻮﻻن[۲۷]، ۲۰۱۲). بنابراین آﻧﭽــﻪ ﻣــﺎ در ﻣــﻮرد ﻫﯿﺠــﺎنﻫــﺎی ﺧــﻮد و ﺗﻮاﻧــﺎﯾﯽ ﺑﺎزﺷﻨﺎﺳﯽ، ﺗﻮﺻﯿﻒ و ﺗﻨﻈﯿﻢ ﻋﻮاﻃـﻒ ﺧﻮدﻣـﺎن ﻣـﯽداﻧـﯿﻢ ﺗـﺎ ﺣﺪود زﯾﺎدی ﺗﺤﺖ ﺗأﺛﯿﺮ ﺗﻌﺎﻣﻞﻫﺎی  اوﻟﯿﻪ ﺑﺎ ﻣﺮاﻗـﺐ اﺳـﺖ.

با عنایت به موارد فوق پژوهش حاضر سعی در تعیین رابطه صفات شخصیت، سبک‎ها و ابعاد دلبستگی با راهبردهای شناختی تنظیم هیجان دارد.

  • بیان مسئله

انسان عصر حاضر با توجه به پیچیدگی ها و دشواری های زندگی جهت رسیدن به رشد و پیشرفت در جنبه های گوناگون می بایست از توانایی لازم و کافی جهت مقابله با موقعیت های دشوار زندگی برخوردار باشد. یکی از مهمترین این توانایی ها، توانایی تنظیم و کنترل هیجانها در زمینه های مختلف می باشد.

در سالهای اخیر توجه متخصصان به موضوع تنظیم هیجان در سازگاری با رویداد های استرس‎زا در زندگی باعث گردیده تا برخی پژوهشگران به مطالعه ی راهکارهای شناختی مؤثر بر کنترل و تنظیم هیجان بپردازند (برای مثال گلمن[۲۸]، ۱۹۹۵؛ مایر، کاروسو و سالووی[۲۹]، ۲۰۰۰؛ به نقل از بهرامی، ۱۳۹۰). شواهد زیادی نشان می دهد که تنظیم هیجان با موفقیت یا عدم موفقیت در حوزه های مختلف زندگی مرتبط است ( شاته[۳۰] و همکاران، ۲۰۰۷).

علی رغم گذشته، امروزه نظریه های جدید در قلمرو هیجان بر نقش مثبت و انطباقی هیجان تأکید دارند (مثلاً لازاروس[۳۱]،۱۹۹۱؛ توبی و کاسمیدز[۳۲]، ۱۹۹۰؛ فردریکسون[۳۳]، ۲۰۰۱) و نشان می دهند که هیجان می تواند نقش سازنده ای در حل مسئله، پردازش اطلاعات (پالفای و سالووی[۳۴]، ۱۹۹۳)، فرایند تصمیم گیری (آیزن، روزن زویگ و یونگ[۳۵]، ۱۹۹۱)،  نو آوری و خلاقیت ( استردا[۳۶]، یونگ و آیزن، ۱۹۹۷) و افزایش یادگیری (کاهیل[۳۷]و همکاران، ۱۹۹۴) داشته باشد . با این حال نباید فراموش کرد که هیجان ها همواره سودمند نیستند و در بیشتر اوقات باید آنها را تنظیم و مدیریت کرد.

فقدان توانایی تنظیم هیجان می تواند منجر به برانگیختگی های هیجانی زیان آور،          نا سازگاری و عدم هدایت هیجان شود و بدین ترتیب مانع از داشتن توانایی عملکرد سازش یافته و شایسته گردد (مولائی، ۱۳۸۹). افرادی که در تنظیم هیجان های خود مهارت ندارند قادر نخواهند بود از خود در مقابل تنیدگی محافظت نمایند. چنین افرادی، افسردگی، نا امیدی و اندیشه پردازی خودکشی بیشتری را گزارش می دهند (تاج دهقانی، ۱۳۹۱).

بنابراین مدیریت و سازماندهی هیجانها به فرد کمک می کند تا در شرایط استرس زا از راهبرد‎های سازش یافته، کار آمد و مثبت تنظیم هیجان استفاده کند و بر عکس، هر چه مدیریت و سازماندهی هیجانی ضعیف تر باشد، احتمال بروز بحران های هیجانی در شرایط استرس زا و استفاده از راهبرد های سازش نا یافته تر و نا کار آمد تر مثل راهبرد های هیجان مدار منفی، افزایش می‎یابد.

به باور گارنفسکی و کرایچ[۳۸] (۲۰۰۶)، استراتژی های تنظیم شناختی هیجان، کنش هایی هستند که نشانگر راه های کنار آمدن فرد با شرایط استرس زا و یا اتفاقات ناگوار است یا به نحوه تفکر افراد پس از بروز یک تجربه منفی یا واقعه آسیب زا اطلاق می گردد. از جمله رایج ترین این راهکارهای شناختی می توان به سرزنش خود[۳۹]، سرزنش دیگران[۴۰]، نشخوار فکری[۴۱]،
تلقی فاجـعه آمیز[۴۲]، توسـعه ی چشم انداز[۴۳] (دیدگاه گیری)، تمرکز مجدد مثبت[۴۴]، ارزیابی مجدد مثبت[۴۵]، پذیرش شرایط[۴۶] و تمرکز مجدد بر برنامه ریزی[۴۷] اشاره نمود (گارنفسکی و همکاران، ۲۰۰۹). به لحاظ نظری راهبردهای سرزنش خود، سرزنش دیگران، نشخوار فکری، تلقی       فاجعه آمیز به عنوان راهبردهای سازش نایافته تنظیم شناختی هیجان در نظر گرفته می شوند، در حالی که راهبردهای پذیرش شرایط، تمرکز مجدد مثبت، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی، ارزیابی مجدد مثبت و توسعه ی چشم انداز، تحت عنوان راهبردهای سازش یافته تنظیم شناختی هیجان مطرح می شوند (گارنفسکی، کرایچ و اسپینهاون[۴۸]، ۲۰۰۱).

به نظر می رسد مانند هر مقوله روان شناختی، هیجان و تنظیم آن هم، از عوامل موقعیتی و عوامل فردی تأثیر می پذیرد. علیرغم این که ظرفیت شناختی تنظیم هیجان، کلی و جهان شمول است اما نمی توان تفاوت های فردی را در افکار و روش هایی که هر فرد در هیجان، خود را تنظیم می کند نادیده گرفت. صفات شخصیت، سبک ها و ابعاد دلبستگی در چارچوب عوامل فردی از جمله عناصری هستند که در پژوهش حاضر در کنترل و تنظیم هیجان مورد توجه قرار گرفته اند.

شخصیت را شاید بتوان اساسی ترین موضوع علم روان شناسی دانست، زیرا محور اساسی بحث در زمینه هایی مانند یادگیری، انگیزه، ادراک، تفکر، عواطف، احساسات، هوش و مواردی از این قبیل است (شاملو، ۱۳۸۲). شخصیت، یک سازه ی کلی است که از مجموعه ویژگی های فردی تشکیل می شود و به سه عامل تفکر، عواطف و رفتارهای بیرونی قابل مشاهده که در تعامل با عناصر محیط ایفای نقش می نماید، اشاره دارد (نجمی و حسن زاده، ۱۳۸۹).

در سال های گذشته، تحقیقات شخصیت فاقد یک چهارچوب قابل قبول در جهت توصیف ساختار و ذات شخصیت بوده و در خصوص خصیصه های شخصیتی میان محققین اختلاف نظر وجود داشته است. با این وجود امروزه توافق حاصل شده است که مدل پنج عاملی شخصیت که اغلب «پنج بزرگ[۴۹]» نامیده می شود می تواند برای توصیف بیشتر جنبه های برجسته شخصیت افراد مورد استفاده قرار گیرد (نیک بخش، جوادی و مظفری، ۱۳۸۶).

مک کری و کاستا[۵۰] (۱۹۸۷) با بهره گرفتن از تحلیل عاملی به این نتیجه رسیدند که می توان بین تفاوت ها ی فردی در خصوصیات شخصیتی پنج بعد عمده را منظور نمود.                     روان رنجور خویی[۵۱](N) به تمایل فرد برای تجربه اضطراب، تنش، ترحم جویی، خصومت، تکانشوری، افسردگی و عزت نفس پایین بر می گردد. در حالیکه برون گرایی[۵۲](E) به تمایل فرد برای مثبت بودن، جرات طلبی، پر انرژی بودن و صمیمی بودن اطلاق می گردد.                  تجربه پذیری[۵۳](O) به تمایل فرد برای کنجکاوی، عشق به هنر، هنرمندی، انعطاف پذیری و خردورزی اشاره دارد. درحالیکه توافق پذیری[۵۴](A) با تمایل فرد برای بخشندگی، مهربانی، سخاوت،  همدلی و همفکری، نوع دوستی و اعتماد ورزی همراه است. سر انجام اینکه وظیفه شناسی (C)[55] به تمایل فرد برای منظم بودن، کارا  بودن، قابلیت اعتماد و اتکا، خود نظم  بخشی، پیشرفت مداری، منطقی و آرام بودن اطلاق می‎گردد.

تحقیقات اﺧﻴﺮ در ﻣﻮرد ﻋﻮاﻣﻞ ﺧﺎﻧﻮادﮔﻲ (از ﺟﻤﻠﻪ دﻟﺒﺴﺘﮕﻲ واﻟﺪ و ﻓﺮزﻧـﺪ) ﺷـﻜﻞ دﻫﻨـﺪه ﺗﻨﻈـﻴﻢ ﻫﻴﺠﺎن، در ﻧﻈﺮﻳﻪ  دﻟﺒﺴﺘﮕﻲ ﺑﺎﻟﺒﻲ (۱۹۶۹)رﻳﺸﻪ دارﻧـﺪ. از دﻳـﺪ ﻧﻈﺮﻳـﻪ ﭘـﺮدازان دﻟﺒـﺴﺘﮕﻲ (ﺑـﺎﻟﺒﻲ، ۱۹۶۹؛ ﺷﻴﻮر و ﻣﻴﻜﺎﻟﻴﻨﺴﺮ، ۲۰۰۲) ﻧﻮع ارﺗﺒﺎط ﻓﺮد ﺑﺎ ﺧﺎﻧﻮاده و در اﻳﻦ ﺑﻴﻦ، ﻛﻴﻔﻴـﺖ دﻟﺒـﺴﺘﮕﻲ از ﺟﻤﻠﻪ ﻋﻮاﻣﻞ اﺳﺎﺳﻲ و ﺗﺄﺛﻴﺮﮔﺬار ﺑﺮ راﻫﻜﺎرﻫﺎی ﺗﻨﻈﻴﻢ ﻫﻴﺠﺎﻧﻲ ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ.

بدون شک یکی از تحولات بسیار مهم در حوزه روان شناسی معاصر نظریه دلبستگی بالبی است که اهمیت نقش تجارب هیجانی اولیه کودک با مراقب خود را در رشد هیجانی و شناختی فرد برجسته می سازد. از نظر بالبی، دلبستگی یکی از نیازهای بنیادین  انسان ها  می باشد (رمضانی، شمس اسفند آباد و طهماسبی، ۱۳۸۵).

براساس یافته های نظریه دلبستگی، تفاوت های فردی در الگوهای فعال و به تبع آن در
جهت گیری دلبستگی بزرگسالان با الگوهای متمایزی از سبک های کنار آمدن و راهبردهای    نظم بخشی هیجانی و شناختی مرتبط است (کافتسیوس[۵۶]، ۲۰۰۴). به عبارت دیگر افراد با     سبک های دلبستگی متفاوت، راهکارهای متفاوتی را برای تنظیم عواطف و پردازش اطلاعات هیجانی به کار می برند. افراد دارای سبک دلبستگی ایمن[۵۷] برای نظم دهی به هیجان ها از    راهبرد هایی سود می جویند که تنیدگی را به حد اقل می رسانند و هیجان های مثبت را فعال  می سازند (میکالینسر و فلورین[۵۸]، ۲۰۰۱) و افراد واجد سبک های دلبستگی نا ایمن[۵۹] از        راهبرد های نظم دهی هیجانی نا مناسب و هیجان های منفی استفاده می کنند ( بشارت و شالچی، ۱۳۸۶).

دلبستگی و سبک های آن شالوده رشد عاطفی و اجتماعی سالم و کسب اعتماد نسبت به دیگران است یا به عبارت دیگر عدم تکوین دلبستگی به یک فرد مهم در سال های اولیه زندگی می تواند به نا توانی در برقراری رابطه نزدیک و قطع شدن پیوند های عاطفی منجر شود. چنانچه این ویژگی به الگوی ثابت رفتاری تبدیل شود عمیقاً با نحوه ی ادراک و تفسیر فرد از جهان و واکنش او به رویداد های استرس زا و موقعیت های هیجانی مرتبط خواهد شد . این الگو های ثابت در واقع همان ویژگی های شخصیتی می باشند، که تأثیرات مثبتی روی نگرش ها و رفتار ها و انگیزش فرد در موقعیت های خاص می گذارند (تاج دهقانی، ۱۳۹۱). بنابراین می توان گفت که توانایی های هیجانی به نوعی با سبک ها و ابعاد دلبستگی، تعاملات اجتماعی وشکل گیری شخصیت مرتبط می باشند .

با توجه به مطالب بیان شده و اهمیت هیجان و تأثیر آن بر زندگی و سلامت روانی و جسمانی افراد، در این پژوهش به تعیین رابطه صفات شخصیت، سبک‎ها و ابعاد دلبستگی با راهبردهای شناختی تنظیم هیجان پرداخته شده است و از آنجا که نوجوانان و به ویژه دانش آموزان به دلیل نقش مهمی که در اداره آینده کشور دارند از قشرهای مهم و از فعالترین گروه های سنی در یک جامعه محسوب می شوند و به دلیل شرایط سنی و موقعیت خاص اجتماعی در معرض استرس ها، چالش ها و مسائل بحرانی فراوان می باشند این پژوهش درمیان این گروه سنی یعنی دانش آموزان دبیرستانی انجام گردیده است.

[۱] -emotions

[۲]– Gross&Tompson

[۳]  – Nesse & Ellsworth

[۴]– Passer &Smith

۵- Lewis & Haviland

[۶]-Frijda

[۷]-Bechara, Damasio&Damasio

[۸]-Campell- Sills&Barlow

[۹]-Eisenberg,Hofer&Vaghan

[۱۰]– Shaver & Mikulincer

[۱۱]-emotion regulation

[۱۲]-personality traits

[۱۳]– attachment  and  dimensions styles

[۱۴] -Bowlby

[۱۵] -Hazan

[۱۶] -Ainsworth

[۱۷] -anexity

[۱۸]– Cassidy

[۱۹]– Brown Field

[۲۰]– Dewitte

[۲۱]– Roque & Verssimo

[۲۲]– sensitivity

[۲۳]– responsiveness

[۲۴]– distressing affects

[۲۵]– Wearden

[۲۶]– Lucy

[۲۷]– Gresham & Gullone

[۲۸]– Golman

[۲۹]– Mayer,Caruso & Salovey

[۳۰]– Schutte

[۳۱]– Lazarus

[۳۲]-Tooby & Cosmides

[۳۳]-Fredrickson

[۳۴]-Palfai &Saolovey

[۳۵]– Isen,Rosenzweig & Young

[۳۶]– Estrada

[۳۷]– Cahill

[۳۸]-Garnefski & Kraaij

[۳۹]– self-blame

[۴۰]– other-blame

[۴۱]– rumination

[۴۲]-costastrophizing

[۴۳]– putting in to perspective

۷-postive reoppraisal

[۴۵]-postive refousing

[۴۶]– acceptance

[۴۷]– refocus on planing

[۴۸]– Spinhoven

[۴۹]– big five

[۵۰]-Mccare & Costa

[۵۱]– neuroticism

[۵۲]-extraversion

[۵۳]-opennessto experience

[۵۴]-agreeableness

[۵۵]-conscientiousness

[۵۶]– Kafetsios

[۵۷] -secure

[۵۸]– Florian

[۵۹] -insecure

تعداد صفحه : ۱۷۵

قیمت : ۱۴۷۰۰تومان

بلافاصله پس از پرداخت لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت :        ****       [email protected]

در صورتی که مشکلی با پرداخت آنلاین دارید می توانید مبلغ مورد نظر برای هر فایل را کارت به کارت کرده و فایل درخواستی و اطلاعات واریز را به ایمیل ما ارسال کنید تا فایل را از طریق ایمیل دریافت کنید.

***  *** ***

پایان نامه اثربخشی آموزش تنظیم هیجان بر شایستگی اجتماعی کودکان پیش دبستانی

پایان نامه رشته :علوم اجتماعی

عنوان :اثربخشی آموزش تنظیم هیجان بر شایستگی اجتماعی کودکان پیش دبستانی

 

دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی

پایان نامه برای دریافت مدرک کارشناسی ارشد

رشته روانشناسی عمومی

اثربخشی آموزش تنظیم هیجان بر شایستگی اجتماعی کودکان پیش دبستانی

استاد راهنما:

دکتر احمد برجعلی

استاد مشاور:

دکتر نورعلی فرخی

زمستان۹۱

 

(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود است)

 

 

 

چکیده

 

پژوهش حاضر، به منظور بررسی اثربخشی آموزش تنظیم هیجان بر شایستگی اجتماعی کودکان پیش دبستانی انجام گرفته است. در این پژوهش از طرح آزمایشی با گروه آزمایش و کنترل استفاده شده است. جامعه ی آماری شامل کلیه­ی کودکان پیش دبستانی شهر تهران است. با بهره گرفتن از روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای دو مهدکودک انتخاب شد، یکی از این مهدکودکها به عنوان گروه آزمایشی و دومی به عنوان گروه کنترل انتخاب شدند. آموزش تنظیم هیجان شامل ۱۱ جلسه درس بود که هردو جلسه دریک هفته به مدت ۱۴ هفته (به همراه جلسات تکمیلی) برگزار شد. آزمون ارزیابی رفتار اجتماعی اقتباس از ویر و داوین(۱۹۸۰) در دو مرحله­ی پیش از آموزش و پس از آموزش برای ارزیابی تغییرات ایجاد شده در رفتار اجتماعی کودکان توسط مربیان پر شد. و از روش آماریt  مستقل برای تجزیه و تحلیل داده ها استفاده گردید. تفاوت نمرات پیش آزمون و پس آزمون در گروه آزمایشی نسبت به گروه کنترل بزرگتر و معنادارتر بود. آموزش تنظیم هیجان بر شایستگی اجتماعی کودکان پیش دبستانی موثر بوده است

کلید واژگان:

آموزش تنظیم هیجان[۱]، شایستگی اجتماعی[۲]، کودکان پیش دبستان[۳]

 

 

فصل اول

 

چهارچوب پژوهش

 

 

مقدمه و طرح مساله

یکی از عوامل پیدایش علاقه­ محققین به جنبه­ های اجتماعی رشد در طول چند دهه­ی گذشته ،  بررسی رابطه ی میان مشکلات در روابط با همسالان و سازگاری ضعیف تحصیلی، هیجانی و اجتماعی بوده است (هارت آپ[۴]، ۱۹۹۲؛ کاپر اسمیت ،کویه و داگ[۵]،۱۹۹۰؛ نیوکامب[۶] و همکاران،۱۹۹۳؛ پارکر و آشر[۷] ،۱۹۸۷؛ پارکر و همکاران،۱۹۹۵؛ به نقل از روزه-کراسنور[۸]،۱۹۹۷ ). این محققین توافق نظر دارند که مشکلات با همسالان در کودکان  می­توانند خود را به صورت رفتارهای نابهنجار برون نمود[۹] ( مثل رفتارهای ویرانگری، پرخاشگری ) یا  درون نمود[۱۰] ( مانند کناره گیری، اضطراب اجتماعی ) نشان دهند( به نقل از روزه-کراسنور،۱۹۹۷). به همین دلیل است که در سال­های اخیر محققان، روان شناسان، مربیان و والدین کودکان در کنار تاکید بر یادگیری خواندن و محاسبات ریاضی در دوره ی پیش دبستانی ، دستیابی به تکلیف مهم رشدی دیگری را ضروری می دانند : دستیابی به تواناییهایی برای موفقیت در روابط اجتماعی ( بروفی _هب[۱۱] و همکاران ،۲۰۰۷  ، براون[۱۲] ،۲۰۱۱ ).  سازه ی روان شناختی ” شایستگی اجتماعی[۱۳] ” به خوبی معرف این توانایی­هاست؛ شایستگی اجتماعی در کودکی اولیه[۱۴] به معنای مشارکت کودک در تعاملات اجتماعی ، دستیابی به اهداف اجتماعی ، ایجاد و نگه داری روابط دوستی و دستیابی به پذیرش همسالان است( رابین ، بوکوسکی و پارکر[۱۵] ،۲۰۰۶؛ به نقل از میرابل[۱۶] ،۲۰۱۰).

هیجان­ها از عناصر اصلی تعاملات اجتماعی هستند،  به این دلیل که آن­ها منبع اطلاعاتی مهم هم برای فرد برقرار کننده­ ارتباط و هم فرد دریافت کننده­ ارتباط هستند. محتوای هیجانی رابطه ، اغلب معنای ارتباط را مشخص می­ کند( کامپوس ،کامپوس و بارت[۱۷] ،۱۹۸۹؛ به نقل از هالبرستد،دنهام و دانسمور[۱۸]،۲۰۱۱). اهمیت هیجان­ها در روابط اجتماعی از آنجا معلوم می شود که برخی گفته­اند تصور حتی یک رابطه بدون اطلاعات عاطفی، دریافت اطلاعات عاطفی و تجربه­ی حالت عاطفی مشکل است ( هالبرستد ،دنهام و دانسمور ، ۲۰۱۱ ).اداره­ی هیجان­ها به شکل سازش یافته با محیط، برای کارکرد اجتماعی و بهزیستی روان شناختی ضروری است (آلدائو،نولن-هوکسما،اسویزر[۱۹]،۲۰۱۰؛ دنهام،۱۹۹۸؛ ایزنبرگ ،فیبس ،گوتریه و ریزر[۲۰]،۲۰۰۰؛ گراس[۲۱]،۱۹۹۸؛ به نقل از  مک لاگین ،هزنبوهلر،منین و نولن-هوکسما[۲۲]،۲۰۱۱).  تامپسون[۲۳](۱۹۹۴ ) تنظیم هیجان را “فرایندهای درونی و بیرونی که مسئول آگاهی،ارزیابی و اصلاح وقوع ،طول مدت و شدت واکنش های هیجانی ست و در جهت رسیدن به خواسته های فرد می باشند ” تعریف کرده است.

در تحقیقات نظریه ی شناخت اجتماعی که به صورت دو حوزه ی؛ ” نظریه ی ذهن ” و “فهم هیجان ” است، که اولی به معنای درک رشد یابنده ی کودک از حالتهای ذهنی دیگران ، از جمله باورها، افکار و خواسته های آن­هاست ( دان ، براون،اسلومسکی ،تسلا و یانگ بلید [۲۴]،۱۹۹۱؛ به نقل از  لوکاس و آدکینز ،۲۰۰۶)و دومی به صورت توانایی کودک برای رمزگشایی حالتهای هیجانی شخص دیگر  است ( هاریس و سارنی[۲۵] ،۱۹۸۹؛ به نقل از لوکاس و آدکینز،۲۰۰۶). مشخص شده است که رشد هر دوی این مهارتها به پرورش شایستگی اجتماعی کمک می کند( بارنت و تامپسون،۱۹۸۴،صفحه ی ۲۵۹؛به نقل ازلوکاس-آدکینز، ۲۰۰۶ ، رازا و بلیر[۲۶] ،۲۰۰۹ ).

مشخص شده است که شایستگی اجتماعی کودکان ممکن است تا اندازه ای بستگی به توانایی تشخیص و استنباط دقیق حالات هیجانی فرد دیگر داشته باشد(بارنت و تامپسون[۲۷]،۱۹۸۴،صفحه ی ۲۵۹؛به نقل ازلوکاس-آدکینز[۲۸]،۲۰۰۶). ریور و ویگلز[۲۹] (۱۹۹۷؛به نقل از بروفی-هب و همکاران،۲۰۰۷) متذکر می شوند که شایستگی اجتماعی بستگی به فراگیری مهارتهای اساسی مثل تنظیم هیجان[۳۰]،مهارتهای شناخت اجتماعی[۳۱] و رفتارهای ارتباطی مثبت دارد.کودکان و نوجوانان دارای مهارتهای بهتر تنظیم هیجان،شایستگی اجتماعی بیشتری دارند، رتبه ی بالاتری در بین همسالان دارند، روابط آنها از کیفیت بیشتری برخوردار است، و در مقایسه ی با همسالان با مهارتهای ضعیف تنظیم هیجان، در رده ی بالاتری از رفتار مطلوب اجتماعی[۳۲] قرار دارند (دنهام،۱۹۸۶ ؛ دنهام و همکاران،۲۰۰۳ ؛ دنهام ،مک کینلی،کوچود و هولت[۳۳]،۱۹۹۰؛ به نقل ازمک لاگین،هزنبوهلر،منین و نولن-هوکسما،۲۰۱۱). معلوم شده است که مهارتهای تنظیم هیجان می توانند شایستگی اجتماعی کودکان را در مراحل بعدی رشد پیش بینی کند (دنهام و همکاران،۲۰۰۳ ؛ریدل[۳۴]و همکاران ،۲۰۰۳؛ اسپینارد[۳۵] و همکاران،۲۰۰۶ ؛ به نقل از مک لاگین،هزنبوهلر ،منین و نولن-هوکسما ،۲۰۱۱).

کودکان بین ۲ تا ۶ سالگی در توانایی­های هیجانی پیشرفت­هایی می­ کنند که پژوهشگران جمعا آنها را شایستگی هیجانی[۳۶] می نامند ( هالبرستات، دنهام و دانسمور،۲۰۰۱ ؛سارنی[۳۷]،۲۰۰۰ ).  کودکان در سنین   پیش دبستانی آگاهی هیجانی کسب می­ کنند. در نتیجه، آنها بهتر می­توانند درباره­ی احساسات صحبت کنند و به علایم هیجانی دیگران واکنش مناسب نشان بدهند. آنها در خودگردانی هیجانی[۳۸] بهتر می­شوند، مخصوصا در کنار آمدن با هیجان منفی شدید.کودکان پیش دبستانی اغلب هیجان های خودآگاه[۳۹] و همدلی[۴۰] را تجربه می­ کنند که به درک اصول اخلاقی در حال رشد آنها کمک می­ کنند. آنها  به علت­ها و پیامدها و علایم رفتاری هیجان اشاره می­ کنند و این آگاهی­ها ازنظر دقت و پیچیدگی به سرعت افزایش می یابند. آنها هم چنین می­توانند پیش بینی کنند که وقتی یک همبازی هیجان خاصی را ابراز می­ کند بعدا چه کاری انجام خواهد داد. آنها روش­های موثری را برای تسکین دادن احساس های منفی دیگران، مانند بغل کردن برای کاهش دادن غم، اکتساب می­ کنند. در عین حال، کودکان پیش دبستانی در تعبیر کردن موقعیت­های دارای نشانه­ های متضاد در مورد نحوه­ای که یک  فرد احساس می­ کند، دچار مشکل می­شوند. هنگامی که تصویری از کودکی با چهره­ی شاد همراه با دوچرخه­ای خراب به کودکان ۴ و ۵ ساله نشان داده شد، آنها به جلوه­ی هیجان اتکا کردند و گفتند : ” او به خاطر اینکه دوست دارد دوچرخه خود را براند، خوشحال است”. کودکان بزرگتر معمولا این دو نشانه را ترکیب  می کنند: ” او به خاطر اینکه پدرش قول داده دوچرخه اش را تعمیر کند،خوشحال است” ( برک[۴۱] ،۲۰۰۷ ). هم چنین به علت آگاه نبودن کودکان پیش دبستانی از فعالیت های ذهنی، آنها هیجان ها را با اشاره به حالت های بیرونی به جای درونی توضیح می دهند (فلاول  و گرین[۴۲] ،۲۰۰۱ ). کودکان تقریبا درسن ۸ سالگی است که آگاه می شوند که می­توانند در هر لحظه دستخوش بیش از یک هیجان شوند،  طوری که هر یک ممکن است مثبت یا منفی بوده و ازنظر شدت تفاوت داشته باشند ( پونس[۴۳] و همکاران،۲۰۰۳ ).درک کردن هیجان های ترکیبی[۴۴] به کودکان کمک می­ کند تا بفهمند که ابراز احساسات افراد ممکن است احساس های واقعی آنها را منعکس نکند ( سارنی ،۱۹۹۹ ) و به آگاهی ازهیجان های خودآگاه نیز کمک می­ کند.  بر مبنای  یافته­ های تحقیقاتی ذکر شده در بالا، توانمندیهای هیجانی کودکان با افزایش سن افزایش می یابد و  رشد هیجان روندی تحولی دارد ،که این خود گواهی بر  ارتباط متقابل بین  شناخت و هیجان است که پژوهشگر در قسمت بعدی پژوهش به تفصیل آن را بیان می کند.

هسته ی موضع نظریه­ی ژان پیاژه[۴۵] این بود که کودکان بایستی ازطریق فعالیت و عمل در محیط  ساختارهای  ذهنی و فیزیکی خود را بسازند (  پیاژه،  ۱۹۸۲ ؛ به نقل از  فلدمن و فولر[۴۶]،۱۹۹۸ ). وقتی کودکان مستقیما روی محیط تاثیر می­گذارند، این ساختارها تغییر کرده و تفکر آنها رشد می­ کند. باوجود تلاش­های زیاد اما نارضایت بخش پیاژه برای تبیین این موضع نظری، انتقادهای فراوانی به او شد؛ نظریه پردازان دیگر معتقد بودند که رشد و یادگیری ارتباط متقابلی با هم دارند و برخلاف نظر پیاژه ارتباط رشد و یادگیری را یکطرفه که در آن فقط رشد منجر به یادگیری شود نمی دانستند. یکی از طرفداران سختگیر موضع یادگیری که سالها قبلتر موضع خود را اعلام کرده بود لو ویگوتسکی[۴۷] بود ، طبق نظر وی یادگیری فرایندی است که ازطریق آن امکان افزایش ساختارهای مفهومی ایجاد می شود. ویگوتسکی بر این مدعاست که ” تنها  “یادگیر ی خوب ” آن نوع است که موجب رشد شود ” ( کوله[۴۸] ،۱۹۷۸ ). به نظر می­رسد موضع ویگوتسکی کاملا مخالف موضع پِیاژه است: یادگیری، برای اینکه رشد اتفاق بیفتد عنصر ضروری است، در حالی­که پیاژه می­گوید رشد، برای اینکه یادگیری صورت گیرد ضروری است. این دو موضع نظری تعارض­هایی را بین رشد و یادگیری ایجاد می­ کنند که حل آنها نیازمند طراحی پژوهش­ها و آزمایشهایی ست که بتوان با استناد به نتایج آنها،  به پایان بخشیدن به این مجادله نزدیکتر شد ( فلدمن و فولر، ۱۹۹۷ ).

حال که ادبیات تحقیقی رشد هیجانی کودکان،  نقص در رشد هیجانی آنها را نشان می دهد ، آیا  با استناد به نظریه ی یادگیری  ویگوتسکی می توان آموزش­های تنظیم هیجانی را به کودکان داد و به آنها کمک کرد به سطح بالاتری از رشد شناختی و هیجانی برسند؟ طبق شواهد پژوهشی اگر این آموزش­ها مفید باشند بایستی متوجه تغییراتی در رفتار  اجتماعی کودکان باشیم.

 

اهمیت و ضرورت

دوره ی پیش دبستانی با پیشرفت های شناختی،حرکتی و زبانی فراوانی همراه است که اتفاقا مقارن با زمانی است که والدین انتظارات بیشتری برای استقلال رفتاری  وهیجانی دارند (سیچتی ،گانیبان  و بارنت[۴۹]،۱۹۹۱؛کاپ[۵۰] ،۱۹۸۹ ؛کاپ و نیوفلد[۵۱]،۲۰۰۳ ؛به نقل از میرابل ،۲۰۱۰).

کسب مهارتهای شایستگی اجتماعی در طول کودکی اولیه موفقیت کودکان در موقعیتهای بیرون از خانه را افزایش می دهد. مهم تر اینکه،کودکانی که شایستگی اجتماعی را در طول دوره ی کودکی اولیه پرورش می دهند ممکن است  با احتمال کمتری در معرض مشکلات رفتاری و هیجانی ( هم مشکلات درونی شده و هم بیرونی شده ) قرار بگیرند ( بلچمن ،تینزلی،کارلا و مک انرون[۵۲]،۱۹۸۵ ؛اولسون و هوزا [۵۳]،۱۹۹۳ ؛سانسون ،همفیل و اسمارت[۵۴]،۲۰۰۴ ؛ به نقل از میرابل ،۲۰۱۰ ). به علاوه، معلوم شده است که شایستگی اجتماعی در ایجاد نگرش مثبت نسبت به مدرسه (لاد ،۱۹۹۰ ؛لاد ،بریک و بووش[۵۵] ،۱۹۹۹ ؛ به نقل از بلیر و همکاران ،۲۰۰۴ ) و پیشرفت تحصیلی (کارلتون و ویسلر[۵۶] ،۱۹۹۹؛ به نقل از بلیر و همکاران ،۲۰۰۴  ) نقش دارد.

آموختن تنظیم هیجان یکی از وظایف رشدی در دوران کودکی اولیه است (گرولینیک ،مک منامی و کوروسکی[۵۷] ،۲۰۰۶ ؛کاپ ، ۱۹۸۹ ؛به نقل از  فنگ[۵۸] و همکاران ،۲۰۰۸ ). در طول روابط استرس آمیز ، مثل تعارض با همسالان،کودکان پیش دبستانی اغلب تنظیم هیجان و رفتار خود را مشکل می بینند ( دنهام،بلیر،دی مولدر،لویتس،ساویر[۵۹]و همکاران،۲۰۰۳ ؛ به نقل از میرابل ،۲۰۱۰ ). ادبیات نظری و شواهد تجربی الگوهای ناسازگارانه ی تنظیم هیجان کودکان را با مشکلات درونی شده و بیرونی شده در سنین مدرسه و بعد از آن  مرتبط می دانند (کالکینز[۶۰] و دنهام،۲۰۰۰ ؛گیلیوم،شاو ،بک ،اسچونبرگ و لاکن[۶۱]،۲۰۰۲ ؛کینان[۶۲]،۲۰۰۰ ؛به نقل از میرابل، ۲۰۱۰؛ باکنر ،مزاکاپا و بیردسلی[۶۳] ،۲۰۰۳، فوربس ،لین و کواکز [۶۴]،۲۰۰۶؛ به نقل از فنگ و همکاران ،۲۰۰۸ ).

در مطالعه ی شایستگی اجتماعی پیش دبستانی ها ، مشخص شده است تنظیم هیجان برای ایجاد و نگه داری روابط مثبت با همسالان ضروری است (دنهام و همکاران ،۲۰۰۳). کودکانی که در تعاملات اجتماعی با همسالانشان رشد می کنند ، به ویژه آنهایی که در تعاملات منفی موفق می شوند ، به صورت موثری هیجان های خود را تنظیم می کنند ( دنهام ، بلیر ، اسمیت و دمولدر ،۲۰۰۲ ؛ به نقل از بلیر و همکاران ،۲۰۰۴ ).هم چنین معلوم شده است، تنظیم هیجان به عنوان یکی از تعدیل کننده های ارتباط اجتماعی است (اسمیت،۲۰۰۲ ؛به نقل از مک لم[۶۵]، ۲۰۰۷)؛ در سازگاری و انطباق از عوامل ضروری است ( ریچارد[۶۶] و گراس ،۲۰۰۱ به نقل از مک لم ،۲۰۰۷ ) به عنوان پایه ای برای پیوند بین شایستگی اجتماعی و تحصیلی و موفقیت در مدارس ابتدایی در نظر گرفته شده است (بلیر ،۲۰۰۳ ؛مستن و کوتسوورث[۶۷] ،۱۹۹۸ ؛به نقل از مک لم ، ۲۰۰۷ ).

با توجه به شواهد پژوهشی بالا، انجام تحقیقاتی در زمینه ی آموزش تنظیم هیجان و کسب شایستگی اجتماعی در دوره ی پیش دبستانی برای تدوین برنامه های آموزشی مهد کودکها و مراکز پیش دبستانی ضروری می نماید. و همانطور که شواهد پژوهشی ارتباط تنظیم هیجان و شایستگی اجتماعی با مشکلات رفتاری و آسیب شناسی روانی را نشان داده اند،نتایج این پژوهش ها می تواند مورد استفاده ی درمانگران و مشاوران قرار گیرد.

هدف پژوهش

تعیین اثربخشی آموزش تنظیم هیجان بر شایستگی اجتماعی کودکان پیش دبستان

فرضیه­ی پژوهش

آموزش تنظیم هیجان در سنین پیش دبستانی تاثیر دارد.

متغیرهای پژوهش

متغیر مستقل :  برنامه ی آموزش تنظیم هیجان

متغیر وابسته :  شایستگی اجتماعی

تعریف مفاهیم پژوهش

الف : تعریف نظری:

تنظیم هیجان: فرایندهایی که افراد تحت تاثیر آنها مشخص می­ کنند که چه هیجان­هایی را داشته باشند، چه وقت داشته باشند و چگونه آنها را تجربه و ابراز کنند (گراس ،۱۹۹۸ ).

شایستگی اجتماعی : شایستگی اجتماعی در کودکی اولیه به معنای توانایی کودک در درگیر شدن در تعاملات اجتماعی،به دستآوردن اهداف اجتماعی ،ایجاد و نگه داشتن روابط دوستی و به دست آوردن پذیرش همسالان تعریف شده است(روبین ،بوکوسکی و پارکر،۲۰۰۶؛به نقل از میرابل،۲۰۱۰).

 

ب : تعاریف عملیاتی :

تنظیم هیجان : در این پژوهش با بهره گرفتن از برنامه ی یادگیری Hearthsmart[68](2009)که مناسب کودکان سنین ۳ تا ۶ سال است به کودکان تنظیم هیجان آموزش داده می شود. سرفصل های این برنامه شامل ؛  آموزش ارتباط دهی بین جنبه های فیزیکی و هیجانی قلب، آموزش بازشناسی و درک هیجان ها، آموزش ابراز هیجان عشق و حمایت به خانواده و دوستان، یادگیری مهارتهای حل مسئله، و آموزش راهبردهای خود-تنظیمی هیجان می باشد .

شایستگی اجتماعی : در این پژوهش با بهره گرفتن از آزمون ارزیابی رفتار اجتماعی اقتباس از ویر و داوین [۶۹]( ۱۹۸۰ ) که توسط جدیدی (۱۳۷۵)  در ایران هنجاریابی شده است ، شایستگی اجتماعی کودکان در دو مرحله ی  پیش از آموزش و پس از آموزش ، توسط مربیان سنجیده می شود.

 

 

تعداد صفحه : ۵۹

قیمت : ۱۴۷۰۰تومان

بلافاصله پس از پرداخت لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت :        ****       [email protected]

در صورتی که مشکلی با پرداخت آنلاین دارید می توانید مبلغ مورد نظر برای هر فایل را کارت به کارت کرده و فایل درخواستی و اطلاعات واریز را به ایمیل ما ارسال کنید تا فایل را از طریق ایمیل دریافت کنید.

***  *** ***

پایان نامه :تعیین رابطه و سهم پیش بینی کنندگی تاثیر هوش معنوی و عمل به باورهای دینی بر تنظیم هیجان شناختی در زنان باردار

پایان نامه

عنوان : تعیین رابطه و سهم پیش­ بینی­ کنندگی تاثیر هوش معنوی و عمل به باورهای دینی بر تنظیم هیجان شناختی در زنان باردار

پایان نامه

عنوان : تعیین رابطه و سهم پیش­ بینی­ کنندگی تاثیر هوش معنوی و عمل به باورهای دینی بر تنظیم هیجان شناختی در زنان باردار

 

(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود است)

 

 

فصل اول

کلیات پژوهش

 فصل اول: کلیات پژوهش

۱-۱- مقدمه

تنظیم هیجان نقش مهمی در سازگاری ما با وقایع استرس­زای زندگی دارد. یکی از راهبردهای نظم­جویی هیجان، تنظیم هیجان شناختی است، که دلالت بر شیوه شناختی دستکاری اطلاعات فراخواننده هیجان دارد. نتایج پژوهش­ها ­نشان می­ دهند که ظرفیت افراد در تنظیم مؤثر هیجان شناختی بر بهزیستی روانشناختی، جسمانی و بین­فردی تأثیر می­گذارد. از آنجایی که اثربخشی فردی در تنظیم هیجان شناختی و شناسایی عوامل زیربنایی مؤثر در آن امری اساسی به شمار می­رود و انسان موجودی زیستی، روانی، اجتماعی و معنوی است، در بررسی مسائل مربوط به او و دست­یابی به نتایج دقیق و جامع، نیازمند بررسی تک­تک این ابعاد بر مساله مورد بررسی و سپس برنامه ­ریزی جهت ایجاد تغییر بهینه است. بنابراین در پژوهش حاضر می­خواهیم به بررسی رابطه تنظیم هیجان شناختی، هوش معنوی و عمل به باورهای دینی در زنان باردار بپردازیم زیرا بهداشت روانی زنان در این دوره اهمیت دوچندان می­یابد و در سلامت جسمانی و روانی مادر و جنین نقش بسزایی دارد. در این فصل به بیان مسئله، ضرورت و اهمیت پژوهش، هدف­ها و سؤالات پژوهش و تعریف نظری و عملیاتی متغییرها با هدف شناخت بیشتر موضوع خواهیم پرداخت.

 

۱-۲- تعریف موضوع و بیان مسأله

تنظیم هیجان، مؤلفه­های تحولی و پیامدهای آن موضوعی است که به موازات توجه مجدد به هیجانات، اهمیت و تفسیر جدیدی پیدا کرده و در زمینه ­های متعدد دیگری چون رشد شناخت بر خود، رشد شناخت و گویایی، و تکامل دستگاه عصبی– فیزیولوژیک گسترش یافته است. منظور از تنظیم هیجان گماشتن افکار و رفتارهایی است که به عملکرد هر چه بهتر در زندگی بینجامد (امین­آبادی، دهقانی و خداپناهی، ۱۳۹۰). در دیدگاه سازمانی، پاسخ­های هیجانی قابلیت انعطاف دارند و قالبی نیستند، حساس به موقعیت­هایند، با سرعت در برابر شرایط تغییر می­ کنند، به نحوی که کنش­وری سازنده ارگانیسم زنده بتواند در سطح بالاتری تنظیم شود و فرآیندهای تنظیم­گر هیجانات­اند که می­توانند این امور را انجام دهند. فقدان توانایی تنظیم هیجان می ­تواند منجر به برانگیختگی­های هیجانی زیان آور، ناسازگاری و عدم هدایت هیجان­ها شود و بدین ترتیب مانع از داشتن توانایی عملکردی سازش یافته و شایسته گردد (گرنفسکی[۱] و کریج[۲]، ۲۰۰۶).

هنگامی که فرد با یک موقعیت هیجانی روبرو می­شود، احساس خوب و خوش بینی برای کنترل هیجان کافی نیست بلکه وی نیاز دارد که در این موقعیت­ها بهترین کارکرد شناختی را نیز داشته باشد (رضوان، بهرامی و عبدی، ۲۰۰۶). در اصل در تنظیم هیجان به تعامل بهینه­ای از شناخت و هیجان جهت مقابله با شرایط منفی نیاز است (اکنر[۳] و گراس[۴]، ۲۰۰۵). زیرا انسان­ها با هر چه مواجه می­شوند آن را تفسیر می­ کنند و تفسیرهای شناختی تعیین­کننده واکنش­های افراد است (عبدی، باباپور و فتحی، ۱۳۸۹).

پژوهش­ها نشان داده­اند که طبقه قدرتمندی از تنظیم هیجان شامل راه­های شناختی اداره اطلاعات هیجانی تحریک­کننده است (اکنر و گراس، ۲۰۰۵). تغییر در هر کدام از بخش­های مختلف عملکرد سیستم­های شناختی، از قبیل؛ حافظه، توجه و هوشیاری موجب تغییر خلق می­شود. بنابراین نمی­توان نقش تنظیم هیجان شناختی را در سازگاری افراد با وقایع استرس­زای زندگی نادیده گرفت (گرنفسکی و کریج، ۲۰۰۶). تنظیم هیجان شناختی به تمام سبک­های شناختی اطلاق می­شود که هر فردی از آن به منظور افزایش یا کاهش و یا حفظ هیجان خود استفاده می­ کند (گراس، ۲۰۰۱).

تنظیم هیجان بوسیله شناخت به طرزی تفکیک ناپذیری با زندگی افراد رابطه دارد، تنظیم هیجان شناختی همراه همیشگی آدمی است که به مدیریت یا تنظیم عواطف و هیجان­ها کمک می­ کند و به انسان توان سازگاری بیشتر به خصوص بعد از تجارب هیجانی منفی را می­دهد (موریس[۵]، سیلک[۶]، استنبرگ،[۷] مایرز[۸] و رابینسون[۹]، ۲۰۰۷). از عواملی که می ­تواند به تنظیم هیجان شناختی کمک کند بکارگیری الگوهای معنوی و دینی در زندگی روزمره بشر است که می ­تواند احساس امنیت جسمانی، شناختی و هیجانی را فراهم آورد (پکوک[۱۰] و پولاما[۱۱]،۱۹۹۴) و موجب افزایش سازگاری و بهزیستی انسان شود (آمرام[۱۲]، ۲۰۰۷).

دین حقیقتی است که در جنبه­ها و ابعاد گوناگون زندگی انسان حضور جدی و قابل توجهی دارد. تحقیق در باب دین یا دین­پژوهی نیز عرصه­ها و شاخه­های متعددی یافته است. به گونه­ای که رشته­های علمی بسیاری در زمینه ­های مختلف معارف بشری تدوین و تکوین پیدا کرده­اند که در این بین می­توان به روان­شناسی دین[۱۳] اشاره کرد. وقتی از مفهوم روان­شناسی دین استفاده می­شود مراد تحقق و بروز و ظهور دین در رفتار بشر است، به سخن دیگر تدین و دینداری مورد نظر است نه چیز دیگر (آذربایجانی و موسوی اصل، ۱۳۸۵).

در دو دهه گذشته روان­شناسی دین و مطالعه موضوعات معنوی به طور فزاینده­ای مورد توجه روان­شناسان قرار گرفته است و در اکثر این مطالعات یک رابطه مثبت بین باورهای دینی و معنویت با سلامت روان افراد یافت شده است، در چند سال اخیر مفهوم جدیدی وارد حوزه روان­شناسی دین شده و آن مفهوم هوش معنوی می­باشد (رجایی، بیاضی و حبیبی پور، ۱۳۸۸). هوش معنوی سازه­های معنویت و هوش را درون یک سازه جدید ترکیب می­ کند. هوش معنوی به عنوان زیربنای باورهای فرد نقش اساسی در زمینه ­های گوناگون به ویژه ارتقاء و تأمین سلامت روانی دارد (یعقوبی، ۱۳۸۹) و دارای چندین مؤلفه می­باشد که یکی از این مؤلفه­ها به رابطه بین معنویت و حل مسائل و مشکلات یا به عبارت دیگر به رابطه دین و معنویت با مهارت­های حل مسأله اشاره دارد (رجایی و همکاران، ۱۳۸۸). افراد دارای هوش معنوی بالا، افرادی انعطاف­پذیر، دارای درجه بالایی از هوشیاری نسبت به خویشتن و توانمند در رویارویی با مشکلات و دردها و چیره شدن بر آن­ها هستند (هالما[۱۴] و اسرینسیک[۱۵]، ۲۰۰۴). هوش معنوی مجموعه ­ای از توانایی­ها، ظرفیت­ها و منابع معنوی می­باشد که کاربرد آن­ها در زندگی روزانه موجب افزایش انطباق­پذیری می­شود (کینگ[۱۶]، ۲۰۰۷). زوهر[۱۷] و مارشال[۱۸] (۲۰۰۰)، معتقدند هوش معنوی زاییده بینشی عمیق در تندباد حوادث روزگار است و شخص را در برابر رویدادها و حوادث تلخ و شیرین زندگی آبدیده می­ کند، تا از سختی­های زندگی نهراسد و با صبر و تفکر با آنها مقابله نموده و راه حل­های منطقی و انسانی برای آن­ها بیابد؛ و آن را هوشی می­دانند که به وسیله آن افراد به مشکلات معنایی و ارزشی پرداخته و آن­ها را حل می­ کنند. هوش معنوی نوعی از هوش است که با بهره گرفتن از آن افراد قادر می­شوند تا فعالیت­ها و زندگی خود را در مسیری عمیق­تر، غنی­تر و معنادارتر هدایت کنند.

در اکثر مطالعات یک رابطه مثبت بین معنویت و باورهای دینی با سلامت روان افراد یافت شده است. دین می ­تواند به عنوان یک نظام اجتماعی پیچیده، بر رفتار و بازخوردهای مهم از جمله برنامه ­ریزی خانواده، کار، چگونگی تفسیر زندگی روزانه و برداشت از امور مختلف و تنظیم هیجان تأثیر بسزایی داشته باشد. سلیگمن[۱۹] (۲۰۰۰) اظهار می­دارد افرادی که امور مذهبی را به جا می­آورند شادتر از سایر اشخاص هستند به این معنا که از راهبردهای مثبت تنظیم هیجان بیشتر از راهبردهای منفی تنظیم هیجان استفاده می­ کنند.

کیم و دیگران[۲۰] (۲۰۰۴) به این نتیجه دست یافتند که عمل به باورهای دینی با هیجانات و عواطف مثبت مانند خوش­خلقی، شادکامی، مهربانی، اعتمادبه­نفس، توجه و آرامش رابطه مثبت دارد. مک­نلتی و دیگران[۲۱](۲۰۰۴) نشان دادند که دین تأثیر قابل توجهی در سازگاری دارد. عمل به باورهای دینی به معنای به کار بردن دین در جنبه سه­گانه اعتقادات، عبادات و اخلاقیات می­باشد (شاه نظری ۱۳۸۵). منظور از اعتقادات بخشی از شناخت و دانش دینی است. عبادات همان شعائر دینی است و اخلاقیات هم بخشی از تعالیم اسلام است که رفتارهای پسندیده و ناپسند را مشخص می­ کند.

این پژوهش بر روی زنان باردار انجام شد به این علت که بارداری یک دوره حاد در زندگی زنان است که در طی آن تغییرات هیجانی، جسمانی و اجتماعی زیادی رخ می­دهد (لارا[۲۲]، لی[۲۳]، لتچیپیا[۲۴] و هاچهوزن[۲۵]، ۲۰۰۸).  حدود %۹۰ از زنان دست کم یک مرتبه در طول زندگی باردار می­شوند؛ بارداری رویدادی است که بسیاری از دیدگاه­های زندگی یک زن را تغییر می­دهد و ظرفیت مهمی است که در سلامتی، خوشبختی و نقش­های اجتماعی یک زن تأثیر می­گذارد (هیوزینک[۲۶]، مولدر[۲۷]، مدینا[۲۸] و بیتکلار[۲۹]، ۲۰۰۴). دوران حاملگی یکی از پر استرس­ترین دوران زندگی زن می­باشد و حتی استرس ناشی از تولد اولین فرزند در جداول استرس روانی- اجتماعی، جزء استرس­های شدید طبقه ­بندی می­شود، در این دوران امکان بروز حالت­هایی مانند نوروز[۳۰]، افسردگی[۳۱]، اضطراب[۳۲]، ترس مرضی[۳۳]و اختلال وسواس[۳۴]زیاد است (فروزنده، ۱۳۷۷). و ضرورت تنظیم هیجان شناختی هر چه بیشتر در این دوران اهمیت پیدا می­ کند و انجام پژوهش­های بیشتر برای تعیین عوامل مؤثر در کنترل هیجان ضرورت دارد.

حاملگی تجربه جسمی، روانی مهمی است که سبب ایجاد تغییرات زیادی در زنان می­شود که می ­تواند زمینه­ساز بروز اضطراب زیادی در زنان گردد (رفیعی، اکبرزاده، اسدی و زارع، ۱۳۹۲). اغلب زنان نسبت به تولد و نگهداری فرزند احساس دوگانه دارند و از زایمان و به دنیا آوردن کودک نابهنجار و از اینکه نتوانند مادر خوبی باشند ترس دارند (هریس[۳۵]، لاوت[۳۶]، اسمیت[۳۷] و رید[۳۸]، ۱۹۹۶). تأثیر فرایندهای روان­شناختی مادر بر رشد و سلامتی جنین بسیار گسترده و فراگیر است، چرا که فضای درون رحمی پیوسته از هیجان­ها و وضعیت روانی مادر تأثیر می­پذیرد (مولاوی[۳۹]، موهدی[۴۰] و بنگر[۴۱]، ۲۰۰۲). در صورتی که زنان در مدت حاملگی دچار استرس هیجانی شدید شوند، کودکان آنها در معرض انواع مشکلات قرار می­گیرند. افسردگی شدید با میزان سقط زودرس، کم وزنی هنگام تولد و بیماری تنفسی نوزاد ارتباط دارد (فروزنده،۱۳۷۷).

رایگان شلمانی، خداکرمی، حسن­زاده خوانساری و اکبرزاده باغبان (۱۳۹۱) در پژوهش خود نقل می­ کنند: دوران بارداری، یکی از مهم­ترین مراحل زندگی یک زن است، این دوره اگرچه برای بیشتر زنان، دوره­ای مسرت­بخش تلقی می­شود، اما اغلب، یک دوره پر استرس همراه با تغیرات فیزیولوژیکی و روانی به حساب می­آید (بنت[۴۲] و برون[۴۳]، ۲۰۰۵). در این دوره تغییرات بیوشیمیایی، فیزیولوژیک و آناتومیک زیادی در بدن زن رخ می­دهد (کنینگهام[۴۴]، کننس[۴۵] و هوث[۴۶]، ۲۰۰۵). وضعیت روحی زن در بارداری تحت تاثیر تغییرات هورمونی قرار می­گیرد و برای زنانی که بارداری را یک عمل بیولوژیک کامل­کننده می­دانند، این امر بسیار مسرت­بخش و خشنودکننده است، اما بسیاری از زنان دوره­ای از اضطراب را در این دوران سپری می­نمایند، زیرا طی دوره بارداری، فرد دستخوش بزرگ­ترین تغییرات در شیوه زندگی خود می­شود و باید در تصویر شخصیتی خود دست به تغییر بزند و به حالت مادری درآید (کنینگهام، کننس و هوث، ۲۰۱۰).

با وجود یافته­ های فوق، از آنجا که زنان در دوران بارداری تغییرات روانی زیادی را تحمل می­ کنند و تأثیرپذیری آنان نسبت به استرس­های متفاوت زندگی در این دوره افزایش می­یابد، این دوران از نظر روانی اهمیت پیدا می­ کند و لزوم تنظیم هیجان شناختی کارآمد ضرورت می­یابد. از آنجایی که مفهوم سبک­های تنظیم هیجان شناختی در حال حاضر تازه در عرصه ارائه پژوهش­های روان­شناختی وارد شده است و درباره رابطه آن با هوش معنوی و عمل به باور­های دینی مطالعه­ای انجام نشده، به همین لحاظ، در تحقیق حاضر سعی شده است به بررسی این موضوع پرداخته شود که هوش معنوی و عمل به باورهای دینی با توجه به نقش آن­ها در سازگاری، انطباق پذیری و بهزیستی هر چه بیشتر در زندگی بشر، می­توانند به زنان باردار در تنظیم هیجان شناختی­شان کمک کند؟  آیا هوش معنوی بالاتر، تنظیم هیجان شناختی بهتری را در زنان باردار پیشگویی می­ کند؟  آیا رابطه­ای بین هوش معنوی و عمل به باورهای دینی وجود دارد؟ و آیا بین عمل به باورهای دینی و تنظیم هیجان شناختی در زنان باردار رابطه­ای مشاهده خواهد شد؟

 

۱-۳- ضرورت و اهمیت پژوهش

شیوع بیماری­های غیرواگیر متأثر از صنعتی شدن و سبک زندگی مدرن به سرعت در حال گسترش است که بی­توجهی و عدم برنامه ­ریزی جهت کنترل آن می ­تواند عواقب غیر قابل جبرانی را به دنبال داشته باشد (حسینی، ۲۰۱۰، و کیولاس[۴۷]، ۲۰۱۰). یکی از مسائل بسیار مهم و ضروری، تشخیص عوامل مؤثر بر بهداشت روانی و تنظیم هیجان است. مذهب یک عامل اصلی در زندگی بسیاری از انسان­ها است و می­توان میزان دینداری و معنویت فرد و تعهد او به آداب و تعالیم دینی و مذهبی را یکی از عوامل بسیار مهم و تأثیرگذار بر تنظیم هیجان و بهداشت روانی او دانست (اسپین­دلا[۴۸]، ویل[۴۹] و بیلو[۵۰]، ۲۰۱۰). در طول تاریخ بشر، دین همواره یکی از دغدغه­های مهم انسان بوده و آدمی هرگز خود را بی­نیاز از آن ندانسته است. در عصر حاضر که بشر پس از فراز و فرودهای بسیار، به مرحله­ای رسیده که ضرورت گرایش به دین و معنویت حاصل از دینداری را برای خود با تمام وجود احساس می­ کند، برای رهایی از پریشانی و دستیابی به آرامش و تنظیم هیجان در جستجوی پناهگاهی است.

ازدیدگاه یونگ[۵۱]، دین یک حالت خاص روح انسانی است که بر طبق معنای اصلی کلمه دین در زبان لاتین می­توان آن را چنین تعریف کرد: دین، یک حالت مراقبت، تذکر و توجه دقیق به بعضی از عوامل مؤثر است که بشر نام «قدرت قاهره» را به آن اطلاق می­ کند (کویینگ[۵۲]، ۱۳۸۰). در واقع، دین و دینداری حقیقتی است که پیوسته با بشر بوده و شالوده زندگی وی را تشکیل می­دهد. راش[۵۳]، پدر روان­پزشکی آمریکا اظهار نموده، مذهب آن قدر برای پرورش سلامت روان آدمی اهمیت دارد که هوا برای تنفس (شهبازی، ۱۳۷۵). ویلیام­جیمز[۵۴](۱۳۵۹) نیز بیان می­ کند که ایمان یکی از قوایی است که بشر به کمک آن زندگی می­ کند و نبودن آن در حکم سقوط بشر است. وی همچنین بیان داشته است که مؤثرترین داروی شفابخش نگرانی­ها، ایمان و باور دینی و معنویت است و می ­تواند به انسان در اداره و تنظیم هیجانات کمک کند. اهمیت معنویت و رشد معنوی در انسان، در چند دهه گذشته به صورتی روز افزون توجه روانشناسان و متخصصان بهداشت روانی را به خود جلب کرده، هوش معنوی یکی از این مفاهیم است که مورد توجه و علاقه جهانی روان­شناسان قرار گرفته است. پیشرفت علم روان­شناسی از یک سو و ماهیت پویا و پیچیده جوامع نوین از سوی دیگر، باعث شده است، نیازهای معنوی بشر در برابر خواسته­ها و نیازهای مادی قدعلم کنند و اهمیت بیشتری بیابند. چنین به نظر می­رسد که مردم جهان، بیش از پیش به معنویت و مسائل معنوی گرایش دارند و روان­شناسان و روان­پزشکان نیز به طور روز افزون در می­یابند که استفاده از روش­های سنتی و ساده، برای تنظیم هیجان و درمان اختلالات روانی کافی نیست (وست[۵۵]، ۱۹۹۹؛ شهیدی و شیر افکن،۱۳۸۳). هوش معنوی در مورد چگونگی رفتار و تصمیم ­گیری عملی ماست و آنچه در دنیای پر استرس امروز در تعامل با افراد و شرایط سخت انجام می­دهیم، هوش معنوی ما را در به کار بردن منابع عمیق درونی که از قابلیت مراقبت و قدرت تحمل و تطبیق حاصل می­شود یاری می­رساند. هوش معنوی برای فهمیدن معنای رویدادها و شرایط و ساختن معنا برای کارها و تنظیم هیجان از طریق شناخت ضروری است (آمرام، ۲۰۰۷).

نقش مهم تنظیم هیجان در سازش با مسائل تنیدگی­زا موضوعی است که اهمیت آن را پژوهش­های متعددی که در این حوزه صورت گرفته، نشان می­دهد (گرانقسکی و کریج، ۲۰۰۶). تنظیم هیجان موفق همراه با دستاوردهای مثبت می­باشد، دستاوردهایی چون رشد صلاحیت­های اجتماعی (آیزنبرگ[۵۶]، ۲۰۰۰) و سلامتی به کارگیرنده تنظیم هیجان و در مقابل، هیجان تنظیم نشده با اشکال برجسته آسیب­های روانی همراه است، مثلا گفته شده که عدم تنظیم هیجان می ­تواند منادی رفتارهای مشکل آفرینی همچون خشونت باشد (دیلون[۵۷]، ریچی[۵۸]، جانسون[۵۹] و لابار[۶۰]، ۲۰۰۷). تنظیم هیجان نقش برجسته­ای در تحول و حفظ اختلالات هیجانی دارد و حیطه گسترده ­ای از هوشیار و ناهوشیار، فیزیولوژیکی و رفتاری و فرایندهای شناختی را شامل می­شود (گراس[۶۱] و مونز[۶۲]، ۱۹۹۵). فرایندهای شناختی می­توانند به ما کمک کنند تا بتوانیم مدیریت یا تنظیم هیجان­ها و یا عواطف را بر عهده بگیریم تا از این طریق بر مهار هیجان­ها بعد از وقایع اضطراب­آور و تنیدگی­زا توانا باشیم (گرانقسکی، کریج و اسپین هاون، ۲۰۰۱).

در این تحقیق زنان باردار به عنوان جامعه مورد پژوهش انتخاب شدند که علت آن اهمیت  وضعیت روانی مادر باردار در دوران بارداری و تاثیر بسزای آن بر سلامت جنین می­باشد. توجه نداشتن به وضعیت روانی مادر باردار می ­تواند با عواقب وخیمی همراه باشد (بناری[۶۳]، پنتو[۶۴]، آهن[۶۵]، اینرسون و همکاران[۶۶]، ۲۰۰۴). بارداری یکی از حساس­ترین دوره­های زندگی زنان است و روابط جنسی و زناشویی در اثر تغییرات فیزیکی و روان­شناختی متعدد دوران بارداری دستخوش تغییر می­شود. عواملی نظیر تغییرات فیزیولوژیکی و آناتومیکی در زنان باردار، کنار گذاردن فعالیت جنسی و ترس از آسیب به جنین و . تأثیر منفی بر زنان گذاشته و در نهایت بهداشت روانی خانواده را برهم می­زند (رید[۶۷]، ۲۰۰۴). حاملگی برای زن باردار و خانواده­اش رخداد ویژه می­باشد. در این دوران زن باردار با تغییرات جسمی و روانی زیادی روبه­رو می­گردد و در صورتی که خود را با این تغییرات منطبق ننماید، و هیجاناتش را تنظیم نکند استرس زیادی به او وارد می­شود. نگرانی و استرس بالا در طی دوران بارداری می ­تواند پیامدهای درازمدتی برای جنین داشته باشد، تنش درون رحمی موجب نارسایی و زایمان زودرس و بیماری­های کرونری در بزرگسالی می­باشد (سولچینی[۶۸]، ۲۰۰۳). سطح بالای استرس مادر در اواخر دوران بارداری با کاهش تکامل ذهنی در ۲ سالگی همراه است (گرین[۶۹]، کیفتسیوس[۷۰]، استام[۷۱] و اسنودن [۷۲]، ۲۰۰۳). همچنین شانس کم وزنی هنگام تولد در مادران دارای مواجهه با استرس هیجانی چند برابر بیشتر از مادران دیگر است (برورز[۷۳]، ون[۷۴]، و بار[۷۵]، ۲۰۰۱). در اینجا به کار بردن راهبردهای شناختی هیجان ضرورت دو چندان می­یابد. همچنین، تحقیقات نشان داده است که راهبردهای تنظیم هیجان با پریشانی روان­شناختی مرتبط بوده (گرنفسکی و کریج، ۲۰۰۹)، سازگاری بعدی فرد را پیش ­بینی می­ کند و تمرکز بر راهبردهای تنظیم هیجان می ­تواند در پیش ­بینی و درمان مشکلات روانی، موثر باشد (برکینگ[۷۶]، اورث[۷۷]، ووپرمن[۷۸]، مهیر[۷۹] و کاسپر[۸۰]، ۲۰۰۸). ما در این پژوهش می­خواهیم ببینیم که آیا به کارگیری هوش معنوی و عمل به باورهای دینی می ­تواند از راهبردهایی باشند که به تنظیم هیجان شناختی در زنان باردار کمک ­کنند.

[۱] Garnefski, N.

[۲] Kraaij, V.

[۳] Gross, J. J.

[۴] Oschner, K. N.

[۵] Morris, A .S.

[۶] Silk, J. S.

[۷] Steinberg, L.

[۸] Mayors, S.

[۹] Robinson, L. R.

[۱۰] Peacok, J. R.

[۱۱] Poloma, M. M.

[۱۲] Amaram, Y.

[۱۳]  Psychology of religion

[۱۴] Halama, P.

[۱۵]  Strizence, M.

[۱۶] King, D.B.

[۱۷] Zohar, D.

[۱۸]  Marshall, I.

[۱۹] Seligman, M.

[۲۰]Kim, Y.M. & Others

[۲۱]Mcnulty, K. & Others

[۲۲] Lara, M.A.

[۲۳] Le, H.N.

[۲۴] Letechipia, G.

[۲۵] Hochhausen, L.

[۲۶] Huizink, A.C.

[۲۷] Mulder, E.

[۲۸] Medina, P.G.

[۲۹]Buitclaar, G. H.

[۳۰] Nevrose

[۳۱] Depression

[۳۲] Anxiety

[۳۳] Phobia

[۳۴] Obssessive-compulsive

[۳۵]Harris, B.

[۳۶] Lovett, L.

[۳۷] Smith, J.

[۳۸] Read G.

[۳۹] Molavi, H.

[۴۰] Movahedi, M.

[۴۱] Bengr, M.

[۴۲] Bennett, R.

[۴۳]  Brown, L.

[۴۴] Cunningham, F.

[۴۵] Kenneth, J.

[۴۶] Hauth, C.

[۴۷] Kioulos, K.

[۴۸] Espindula, J.A.

[۴۹] Valle, E.R.

[۵۰] Bello, A.A.

[۵۱] Jung

[۵۲] Koeing

[۵۳] Rush

[۵۴]William  James

[۵۵] West, E. W.

[۵۶] Eisenberg, N.

[۵۷] Dillon, D. G.

[۵۸] Ritchey, M.

[۵۹] Johnson, B.D.

[۶۰] La-Bar, K.S.

[۶۱] Gross, J. J.

[۶۲] Munoz, R. F.

[۶۳] Bonari, L.

[۶۴] Pinto, N.

[۶۵] Ahn, E.

[۶۶] Einarson, A & others

[۶۷] Read, J.

[۶۸] Solchany, J.E.

[۶۹] Green, J.M.

[۷۰] Kafetsios, K.

[۷۱] Statham, H.E.

[۷۲] Snowdon, C.M

[۷۳] Brouwers, E.P.M.

[۷۴] Van, A.L.

[۷۵] Baar, V.J.M.

[۷۶] Berking, M.

[۷۷] Orth, U.

[۷۸]Wupperman, P.

[۷۹] Meier, L. L

[۸۰] Caspar, F.

تعداد صفحه : ۱۲۷

قیمت : ۱۴۷۰۰تومان

بلافاصله پس از پرداخت لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت :               [email protected]

در صورتی که مشکلی با پرداخت آنلاین دارید می توانید مبلغ مورد نظر برای هر فایل را کارت به کارت کرده و فایل درخواستی و اطلاعات واریز را به ایمیل ما ارسال کنید تا فایل را از طریق ایمیل دریافت کنید.

پایان نامه :مقایسه تنظیم هیجان، رضایت زناشویی و کیفیت زندگی در فرزندان متأهل جانبازان اعصاب و روان و سایر متأهلین شهرستان لردگان

پایان نامه رشته :روانشناسی

گرایش :روانشناسی بالینی

عنوان : مقایسه تنظیم هیجان، رضایت زناشویی و کیفیت زندگی در فرزندان متأهل جانبازان اعصاب و روان و سایر متأهلین  شهرستان لردگان

دانشگاه آزاد اسلامی

 واحد علوم تحقیقات یاسوج

 

دانشکده علوم انسانی _  گروه روانشناسی

پایان نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد در رشته روانشناسی

 

گرایش: روانشناسی بالینی

پایان نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد (M.A.)

 

عنوان:

مقایسه تنظیم هیجان، رضایت زناشویی و کیفیت زندگی در فرزندان متأهل جانبازان اعصاب و روان و سایر متأهلین  شهرستان لردگان

 

استاد راهنما:

دکتر محمود نجفی

 

تابستان ۹۳

 

(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود است)

 

فهرست مطالب

عنوان   صفحه
فصل نخست: کلیات تحقیق
۱-۱-مقدمه. ۳
۱-۲- بیان مسئله. ۵
۱-۳- ضرورت و اهمیت تحقیق. ۸
۱-۴- اهداف پژوهش ۹
۱-۵- اهداف کلی۱-۶- اهداف جزئی

۱-۷- فرضیه ­های تحقیق.

۱-۸- تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیر­ها

۹۹

۱۰

۱۰

 

 

فصل دوم: مبانی نظری و پیشینه تحقیق
۲-۱- مقدمه ۱۴
۲-۲- تنظیم هیجان ۱۴
۲-۳-تعاریف تنظیم هیجان. ۱۵
۲-۴- ویژگی­های تنظیم هیجان ۱۶
۲-۵-مدل­های تنظیم هیجان. ۲۰
۲-۶- رضایت زناشویی. ۲۴
۲-۷- عوامل مؤثر در رضایت زناشویی ۲۶
۲-۸- کیفیت زندگی. ۴۰
۲-۹- تعریف کیفیت زندگی. ۴۱
۲-۱۰- تعریف روانشناسی مثبت­نگر بر اساس کیفیت زندگی. ۴۲
۲-۱۱- نظریه کیفیت زندگی. ۴۳
۲-۱۲- الگوی پنج­گانه رضایتمندی از زندگی ۴۷
۲-۱۲- ۱-عناصر پنج گانه نظریه کیفیت زندگی.۲-۱۳- کیفیت زندگی، سلامتی و سلامت فکری

۲-۱۴- کیفیت زندگی و روش­های کنترل استرس

۴۷۵۰

۵۱

۲-۱۵-بازنگری پژوهش­های مربوطه ۵۱
فصل سوم: روش تحقیق
۳-۱- مقدمه.۳-۲- روش پژوهش

۳-۳- جامعه آماری

۵۷۵۷

۵۷

۳-۴-نمونه و روش نمونه گیری. ۵۷
۳-۵- ابزار های پژوهش. ۵۸
۳-۶- روش تجزیه و تحلیل اطلاعات.فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها ۵۹
۴-۱-مقدمه ۶۱
۴-۲- یافته­ های جمعیت شناختی ۶۱
۴-۳- یافته­ های توصیفی ۶۳
۴-۴- یافته­ های استنباطی ۶۶
فصل پنجم: بحث و نتیجه ­گیری
۵-۱- مقدمه. ۷۶
۵-۲- تبیین فرضیه ­های پژوهش.۵-۳- محدودیت­ های پژوهش. ۷۶۸۰
۵-۴- پیشنهادهای پژوهش ۸۰
۵-۵- منابع. ۸۱
۵-۶- پیوست. ۹۶

 

 

چکیده:

هدف پژوهش حاضر مقایسه راهبردهای تنظیم هیجان، رضایت زناشویی و کیفیت زندگی در فرزندان متأهل جانبازان اعصاب و روان و سایر متأهلین شهرستان لردگان بود. این پژوهش از نوع علی مقایسه­ای بود. جامعه آماری این پژوهش، کلیه­ی فرزندان متأهل جانبازان اعصاب و روان و سایر متأهلین شهرستان لردگان بود. نمونه پژوهش۱۶۰ نفر بودند که ۸۰ نفر از آنها فرزندان متأهل جانبازان اعصاب و روان بودند و ۸۰ نفر از آنها متأهلین غیر جانباز بودند. برای جمع­آوری داده­ ها از پرسشنامه تنظیم هیجان گارنفسکی و کرایج (۳۶ سؤالی)، رضایت زناشویی انریچ (۴۷ سؤالی) و پرسشنامه کیفیت زندگی( ۲۶ سؤالی) استفاده گردید. نتایج داده­های پژوهش با روش تحلیل واریانس چند متغیری تجزیه و تحلیل شد. نتایج تحلیل واریانس چند متغیری(MANOVA) نشان داد که بین میانگین تنظیم هیجان، رضایت زناشویی و کیفیت زندگی در فرزندان متأهل جانبازان اعصاب و روان و سایر متأهلین تفاوت معناداری وجود دارد (۰۰۵/۰>P). با توجه به این نتایج، بهتر است که به آموزش­های ویژه این گروه و اقدامات پیشگیرانه­ی آن توجه کرد. زیرا این متغییرها کمک کننده­ خوبی در زمینه­ درمان مناسب­تر و حمایت بهتر از این افراد می­باشد.

واژگان کلیدی: جانبازان اعصاب و روان، کیفیت زندگی، رضایت زناشویی، تنظیم هیجان

 

فصل نخست:

کلیات تحقیق

 

۱-۱-مقدمه

جنگ به عنوان یک عامل فشارزای روانی پیامدهای گسترده ­ای را در زمینه ­های مختلف فردی و اجتماعی بر جامعه تحمیل می­ کند. مشکلات جسمی و روانی فرد جانباز که معمولا در خانواده نقش اول را دارد و اثرات غیرمستقیم آن بر خانواده­های آنان از جمله ناگوارترین تبعات این پدیده می­باشد (عراقی، ۱۳۸۲). نیمی از جانبازان به سبب معلولیت خویش باعث ایجاد تنش در محیط خانواده­ی خود می­شوند (قهاری، ۱۳۸۲). این مسائل به نوبه­ی خود همسر و فرزندان جانبازان را تحت تأثیر قرار می­دهد و باعث پایین آمدن کیفیت زندگی و رضایت زناشویی در آنها می­شود. اگر چه تعریف منفرد و جهانی از مفهوم کیفیت زندگی[۱]  در دست نیست، اما یک توافق گسترده در زمینه چند بعدی بودن این مفهوم وجود دارد که دربرگیرنده ابعاد رفاه اجتماعی، فیزیکی و روانی است ( فوه، وانگ و لو[۲]، ۲۰۰۰). کیفیت زندگی مفهوم وسیعی است که عرصه­های مختلف زندگی، همچون وضعیت مالی، کار، عشق، مذهب همچنین سلامت جسمی، روانی و اجتماعی را در بر دارد ( جانسون، داهلسترون و براسترون[۳]، ۲۰۰۵). در مطالعات کیفیت زندگی، خود فرد تنها مرجع برای ارزیابی کیفیت زندگی اوست در نتیجه یک ناراحتی خاص که برای یک نفر ممکن است ادامه زندگی را غیر ممکن می­سازد، از نظرفرد دیگر تنها به عنوان ناراحتی قلمداد می­شود (پوور[۴]، ۲۰۰۳). یکی از جنبه­ های بسیار مهم ارتباط بین زن و شوهر رضایتی است که زن و شوهر از ازدواج خود تجربه می­ کنند (لوکاس[۵]، ۲۰۰۳). پژوهش­ها نشان داده­ان که رضایت از ازدواج، رابطه­ای قوی با احساس خوشبختی و شادکامی (سینها و ماکرجک[۶]، ۱۹۹۰؛ ویلسون و اسلوالد[۷]، ۲۰۰۵)، بهزیستی (داینر، گوم، سو و اوشی[۸]، ۲۰۰۲) و سلامت عمومی زوجین دارد (لمب، لی و دماریس[۹]، ۲۰۰۳).  رضایت زناشویی وضعیتی است که در آن زن و شوهر در بیشتر مواقع، احساس خوشبختی، رضایت از ازدواج و رضایت از همدیگر دارند ( کارنی و برادیوری[۱۰]، ۲۰۰۵). عدم رضایت از زندگی زناشویی با وضعیت سلامتی ضعیف­تر، علائم افسردگی، مشکلات شخصیتی، رفتارهای نامناسب و وضعیت ضعیف اجتماعی همبسته است (مالتی[۱۱] و همکاران، ۲۰۰۴). ازدواج ناهماهنگ، عامل خطری برای افسردگی است (ساپینگتون[۱۲]، ۲۰۰۱)، در مقابل رضایت زناشویی با کاهش خطر ابتلا به افسردگی همراه است. همسرانی که اختلاف دارند، افسرده­تر هستند و رفتار خصمانه­تر و خلقی مضطرب­تر دارند (برامیت[۱۳] و همکاران، ۲۰۰۰). تنظیم هیجان شکل خاصی از خودنظم­بخشی است و به عنوان فرایندهای بیرونی و درونی دخیل در بازبینی، ارزشیابی و تعدیل ظهور، شدت و طول مدت واکنش­های هیجانی تعریف شده است (تامپسون[۱۴]، ۱۹۹۴) که در سطح هشیار، نیمه هشیار و ناهشیار بکار گرفته می­شود. پژوهش­ها نشان می­دهد که استفاده از راهبردهای تنظیم هیجان مثبت پیش ­بینی­کننده­ عاطفه­ی منفی پایین است (مارتینی و بوسری[۱۵]، ۲۰۱۰). تنظیم هیجان نقش مهمی در سازگاری ما با وقایع استرس­زای زندگی دارد. (آیزنبرگ[۱۶]، ۲۰۰۰).

نتایج پژوهش­ها نشان می­ دهند که ظرفیت افراد در تنظیم مؤثر هیجان­ها بر شادمانی روان­شناختی، جسمانی و بین­فردی تأثیر می­گذارد. در رویکردهای نوین، علت اختلالات هیجانی به نقص در کنترل­های شناختی نسبت داده می­شود، به طوری که ناتوانی در کنترل هیجان منفی، ناشی از از وجود افکار و باورهای منفی درباره­ی نگرانی و استفاده از شیوه ­های ناکارآمد مقابله­ای است. سبک­های مقابله مشتمل بر کوشش­هایی از نوع عملی و درون­روانی برای مهار مقتضیات درونی و محیطی و تعارض­های میان آنهاست. لذا مفهوم تنظیم هیجان، به دقت مرتبط با مفهوم مقابله است. سبک­های مقابله در سه بعد ۱- شناختی (با تفکر) ۲- مداخلات رفتاری ۳- ترکیبی از دو بعد شناختی و رفتاری، هیجان را تنظیم می­ کنند (گروس، ۲۰۰۱). پژوهش­ها نشان می­ دهند که تفاوت­های افراد در استفاده از سبک­های مختلف تنظیم هیجان موجب پیامدهای عاطفی، شناختی و اجتماعی مختلفی می­شود، چنانکه استفاده از سبک­های ارزیابی مجدد با هیجان­های مثبت، عملکرد میان­فردی بهتر و بهزیستی بالاتر ارتباط دارد. از این رو هدف پژوهش حاضر مقایسه­ تنظیم هیجان، رضایت زناشویی و کیفیت زندگی در فرزندان متأهل جانبازان اعصاب و روان و سایر متأهلین می­باشد.

۱-۲- بیان مسئله

جنگ هشت ساله عراق علیه ایران لطمات و خسارات همه جانبه­ای به کشور ما وارد کرد. از جمله این خسارات جبران ناپذیر شهید، مجروح و مفقود شدن جمع کثیری از بهترین اقشار مردم کشورمان بود. آسیب­های روحی و روانی که به خانواده­های این گروه وارد شد نیز قابل توجه است و اثرات سوء آن نیز همچنان ادامه دارد. از جمله این مسایل بهداشت روانی خانواده جانبازان یعنی همسر و فرزندان آنها است که در اثر کم توجهی به نیازهای اولیه آنان در معرض خطر قرار گرفته است. آسیب­های روانی هم مثل آسیب­های جسمی اگر به موقع و به سرعت تشخیص داده نشوند و تدابیر درمانی لازم صورت نگیرد آثار و عوارض و پیامدهای ناگواری بر خانواده و اجتماع بر جا خواهد گذاشت. تقریبا صددرصد آسیب­دیدگان اعصاب و روان از اختلال خواب، ضعف و سستی، سردرد و سرگیجه، احساس از دست رفتن انرژی، خستگی، دردهای عضلانی و مفصلی، عدم تمرکز حواس، یأس و ناامیدی، عدم احساس لذت از زندگی و افکار مرگ شکایت دارند (بحرینیان و برهانی، ۱۳۸۲). فرزندان جانبازان اعصاب و روان از اولین مراحل رشد روانی، به طور مکرر و مستمر در معرض فشارها و ضربات روانی هستند و به همین دلیل بروز اختلالات روانی و رفتاری در آنها به دور از انتظار نخواهد بود (رضاییان و محمدی، ۱۳۷۹؛ سیگال[۱۷]، ۱۹۷۱؛ آبرامس[۱۸]، ۱۹۹۹؛ دیویدسون و میلر[۱۹]، ۲۰۰۱ و هاسین[۲۰]، ۲۰۰۱). همچنین تحقیقات گوناگون نشان دادند که میزان سلامت روانی و رضایتمندی از زندگی در همسران جانبازان اعصاب و روان و فرزندان آنها پایین­تر از سایر افراد است ( بحرینیان و برهانی، ۱۳۸۲). و این عوامل منجر به پایین آمدن کیفیت زندگی فرزندان این گروه می­شود.

یکی از متغیرهایی که در این پژوهش به آن پرداخته شده است کیفیت زندگی است. کیفیت زندگی ساختار پویا و ذهنی است که به مقایسه ی وضعیت گذشته با حوادث اخیر در همه ی جوانب مثبت و منفی آن می پردازد. ذهنی بودن ماهیت کیفیت زندگی به ادراک افراد درباره ی وضعیت زندگی شان بجای گزارشات دیگران می پردازند (حیدری، سلحشوریان، رفیعی و حسینی، ۱۳۸۷). طبق تعریف سازمان بهداشت جهانی[۲۱] کیفیت زندگی، عبارت است از “ادراک افراد از وضعیت زندگی در عرصه ی فرهنگ و سیستم ارزشی که فرد در آن زندگی می کند و با اهداف، انتظارات، معیارها و امور مهم مرتبط است” (دوایهی و سینگ[۲۲]، ۲۰۰۱؛ به نقل از شمس اسفندآباد و نژاد نادری، ۱۳۸۸).کیفیت زندگی، سه بعد سلامت را در برمیگیرد: بعد جسمانی، روانی و اجتماعی ( عباسزاده، باقری و مهران، ۱۳۸۸). در یک تقسیم بندی جامع تر، کیفیت زندگی را ارزیابی افراد از خود دانسته اند که در هشت خرده مقیاس مرتبط، سلامت را می سنجد: عملکرد جسمانی، نقش جسمانی، درد بدنی، عملکرد اجتماعی، نقش هیجانی، سلامت عمومی، سرزندگی و سلامت روان (شمس اسفندآباد و نژاد نادری، ۱۳۸۸). کیفیت زندگی در جانبازان اعصاب و روان پایین است. فرزندان جانبازان اعصاب و روان از نظر عاطفی – روانی در وضعیت دشوارتری به سر می برند، و از زندگی خود لذت کمتری می برند. بنابراین کیفیت زندگی یکی از مسایلی است که در مشاوره با این گروه باید به آن توجه کرد. کیفیت زندگی پایین بر رضایت زناشویی و روابط بین زوجین تاثیر می گذارد.

یکی دیگر از متغیرهای این پژوهش رضایت زناشویی است که به عنوان میزان ادراک زوج از اینکه شریک­شان نیازها و تمایلات آنها را برآورده می کند تعریف می­شود (بارپیو، لانگر[۲۳]، ۲۰۰۵؛ پلگ[۲۴]، ۲۰۰۸). هاکینز رضایت زناشویی را اینگونه تعریف می کند: “احساسات عینی از خشنودی، رضایت و لذت تجربه شده توسط زن یا شوهر، زمانی که همه ی جنبه های ازدواجشان را در نظر می گیرند” (هدیکی، تک و یوشیهیشا[۲۵]، ۲۰۰۵).  اینگونه به نظر می رسد که رضایت زناشویی به صورت مستقیم و غیر مستقیم با پایدار بودن واحد خانواده و کیفیت بهتر زندگی رابطه داشته باشد در حالیکه مشخص شده است نارضایتی از ازدواج منجر به استرس، اضطراب و حتی انحلال واحد خانواده می گردد (شاکلفرد، بسر و گوتز[۲۶]، ۲۰۰۸). در صورتی که احساس زوج ها نسبت به زندگی مشترک مطلوب باشد، زوج ها از رفاه، امنیت و سلامت برخوردار هستند در غیر این صورت، این عدم رضایت زناشویی بر کیفیت زندگی و سایر روابط زوجین تاثیر مخرب می گذارد (برادبوری[۲۷]، ۲۰۰۴).

مردم از راهبردهای مختلفی برای مدیریت و تنظیم هیجان­هایشان استفاده می­ کنند. تنظیم شناختی- هیجانی به راهبردهایی که افراد در شرایط پریشانی به کار می­برند تا هیجان­های خود را کنترل کنند، تعریف شده است ( گروس[۲۸]، ۲۰۰۳). تنظیم هیجان وجه ذاتی گرایش­های پاسخ هیجانی است (آمستادتر[۲۹]، ۲۰۰۸). هنگامی که فرد با یک موقعیت روبرو می­شود، احساس خوب و خوش­بینی، به تنهایی برای کنترل هیجان­های وی کافی نیست، او نیاز دارد که در این لحظات بهترین کارکرد شناختی را نیز داشته باشد. فرد می­کوشد تا هیجان­های خود را کنترل کند (گروس، ریچارد و جان[۳۰]، ۲۰۰۶). تنظیم هیجان ما را قادر می­سازد با انعطاف­پذیری بیشتری به وقایع محیطی متنوع پاسخ دهیم. توانایی تغییر دادن رفتار همراه با تغییر محرک در کنش­وری سازگارانه­ی هیجان اهمیت خاصی دارد. نظریه­ های جدید در قلمرو هیجان، بر نقش مثبت و انطباقی هیجان تأکید دارد (فردریکسون[۳۱]، ۲۰۰۱). طبق این نظریه­ها هیجان می ­تواند نقش سازنده ای در حل مسله و پردازش اطلاعات (مایر و سالووی[۳۲]، ۱۹۹۵)، فرایند تصمیم ­گیری (ایزن و روزن زویگ[۳۳]، ۱۹۹۴) داشته باشد. با این همه نباید فراموش کرد که هیجان همواره سودمند نیست و بیشتر اوقات باید آنها را تنظیم و مدیریت کرد. مفهوم کلی تنظیم شناختی هیجان دلالت بر شیوه­ی شناختی دستکاری ورود اطلاعات فراخوانده­ی هیجان دارد (تامپسون[۳۴]،۱۹۹۴). به عبارت دیگر، راهبردهای تنظیم شناختی هیجان، به نحوه­ی تفکر افراد پس از بروز یک تجربه­ی منفی و واقعه آسیب­زا برای آنها اطلاق می­شود. تنظیم هیجان در مدیریت هیجان­ها نقش اساسی ایفا می­ کند (سارنی، مومه و کمپوس[۳۵]، ۱۹۹۸) و شکل خاصی از خود نظم­بخشی است (تیس و براتس­لوسکس[۳۶]، ۲۰۰۰). تحقیقات مختلف نشان داده­اند که توانمندی افراد در تنظیم شناختی – هیجانی می ­تواند نقش مهمی را در سازگاری فرد با وقایع استرس­زای زندگی بازی کند (ایسنبرگ، فابس، گاسری و ریسر[۳۷]، ۲۰۰۰؛ گروس، ۲۰۰۰).

در آخر با توجه به مشکلاتی که جانبازان اعصاب و روان  با آن مواجه هستند و تأثیری که این مشکلات بر روی فرزندان این گروه می­گذارد پژوهش حاضر درصدد پاسخ به این سؤال است که آیا بین تنظیم هیجان، رضایت زناشویی و کیفیت زندگی در فرزندان متأهل جانبازان اعصاب و روان و سایر متأهلین تفاوت وجود دارد یا نه؟

 

۱-۳- اهمیت و ضرورت تحقیق

جنگ به عنوان یک عامل فشارزای روانی پیامدهای گسترده ­ای را در زمینه ­های    مختلف فردی و اجتماعی بر جامعه تحمیل می­ کند. مشکلات روانی و جسمی فرد جانباز که معمولا در خانواده نقش اول را دارد و اثرات غیرمستقیم آن بر خانواده از جمله ناگوارترین تبعات این پدیده می­باشد (عراقی، ۱۳۸۲). نیمی از معلولین به سبب معلولیت خویش باعث ایجاد تنش در محیط خانواده خود می­شوند (قهاری، ۱۳۸۲). تحقیقات انجام شده بر روی همسران و فرزندان جانبازان نشان داده­اند که مشکلات سلامت روان، اضطراب، افسردگی، اختلال استرس پس از سانحه، اختلال در روابط بین فردی و علایم جسمانی در خانواده­های جانبازان به مراتب بیشتر از سایر افراد است که این مشکلات اثرات منفی شدید و ماندگاری را بر سازگاری زناشویی، کارکرد عمومی خانواده و سلامت روان همسر و فرزندان آنها دارد که منجر به پرخاشگری، خشونت در خانواده، مشکلات جنسی، طلاق، فرزندپروری نامناسب می­گردد (بحرینی و برهانی، ۲۰۰۴). با توجه به جوی که فرزندان جانباز در آن بزرگ می­شوند و مشکلاتی که با آن مواجه هستند از نظر روانی دچار مشکلاتی می­شوند که در کیفیت زندگی و رضایت زناشویی آنها نیز تأثیر می­گذارد. با توجه به موارد گفته شده، پژوهش حاضر درصدد است با بررسی وضعیت روانشناختی فرزندان متأهل جانبازان اعصاب و روان در متغییرهایی مثل تنظیم هیجان، رضایت زناشویی و کیفیت زندگی و مقایسه آن با سایر متأهلین بتواند با برنامه ­ریزی و اعمال آموزش­های لازم حمایت لازم، را جهت  فرزندان متأهل جانبازان اعصاب و روان به عمل آورد و به آنها کمک کنند تا با حل مشکلات خود زتدگی بهتری داشته باشند.

 

۱-۴- اهداف تحقیق

اهداف تحقیق به دو دسته کلی و جزئی تقسیم می شود:

 

۱-۵- هدف کلی :

مقایسه بین تنظیم هیجانی، رضایت زناشویی و کیفیت زندگی در فرزندان متأهل جانبازان اعصاب و روان و سایر متأهیلن

 

۱-۶- اهداف جزیی:

  1. مقایسه تنطیم هیجان در دو گروه فرزندان متأهل جانبازان اعصاب و روان و سایر متأهلین
  2. مقایسه رضایت زناشویی و در دو گروه فرزندان متأهل جانبازان اعصاب و روان و سایر متأهلین
  3. مقایسه کیفیت زندگی در دو گروه فرزندان متأهل جانبازان اعصاب و روان و سایر متأهلین

۱-۷- فرضیه های تحقیق:

  • بین میزان تنظیم هیجانی فرزندان متأهل جانبازان اعصاب و روان و سایر متأهلین تفاوت وجود دارد.
  • بین میزان رضایت زناشویی فرزندان متأهل جانبازان اعصاب و روان و سایر متأهلین تفاوت وجود دارد .
  • بین میزان کیفیت زندگی فرزندان متأهل جانبازان اعصاب و روان و سایر متأهلین تفاوت وجود دارد .

 

 

تعداد صفحه : ۱۲۰

قیمت : بیست و هفت هزار تومان

بلافاصله پس از پرداخت لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت :        ***        [email protected]

در صورتی که مشکلی با پرداخت آنلاین دارید می توانید مبلغ مورد نظر برای هر فایل را کارت به کارت کرده و فایل درخواستی و اطلاعات واریز را به ایمیل ما ارسال کنید تا فایل را از طریق ایمیل دریافت کنید.

***  *** ***

پایان نامه بررسی رابطه ­ی بین مکانیزم­های دفاعی، طرحواره های ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی

 

دانشکده ادبیات و علوم انسانی

گروه روانشناسی

پایان‏نامه کارشناسی ارشد در رشته روانشناسی عمومی

بررسی رابطه ­ی بین مکانیزم­های دفاعی، طرحواره های ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی با رفتارهای بیمارگونه خوردن در دختران دانش آموز

شهریور ماه ۱۳۹۴

 

 

چکیده

بررسی رابطه­ بین مکانیزم­های دفاعی، طرحواره­های ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی با رفتارهای بیمارگونه خوردن در دختران دانش آموز

به وسیله‏ی

مریم نجمی نژاد

زمینه: امروزه اختلالات خوردن یکی از اختلالات نسبتا شایع روانپزشکی است که عمدتا در انتهای نوجوانی و ابتدای جوانی در افراد مشاهده می­شود. عوامل متعدد زیست­شناختی، روان­شناختی و محیطی زمینه­ساز این اختلال می­باشند.

هدف: هدف از پژوهش حاضر بررسی سهم سه سازه­ی روانشناختی (مکانیزم­های دفاعی، طرحواره­های ناسازگار اولیه و تنظیم هیجانی) در پیش ­بینی رفتار­های بیمار­گونه خوردن در نوجوانان دختر است.

روش‏شناسی: نمونه شامل ۳۵۰ نفر از دانش­ آموزان دبیرستان شهر سیرجان بود؛ نمونه مورد نظر به روش نمونه گیری خوشه­ای چند مرحله­ای انتخاب شد. تمام آزمودنی­ها به چهار پرسشنامه­ی مکانیزم­های دفاعی(DSQ-40)، طرحواره ناسازگار اولیه یانگ،دشواری تنظیم هیجانی و سیاهه­ی اختلال خوردن پاسخ دادند و نتایج بااستفاده از روش رگرسیون گام به گام تحلیل شد.

یافته‏ ها: بر­اساس نتایج تحلیل رگرسیون مکانیزم دفاعی رشد­نایافته، طرحواره­ی ناسازگار اطاعت، طرحواره­ی ناسازگار محرومیت هیجانی، طرحواره­ی ناسازگار وابستگی / بی­کفایتی، طرحواره­ی ناسازگار انزوا / بیگانگی، طرحواره­ی ناسازگار رها­شدگی/ بی­ثباتی، طرحواره­ی ناسازگار ایثار­گری،طرحواره­ی ناسازگار گرفتاری، بعد دشواری کنترل تکانه، فقدان آگاهی هیجانی و عدم پذیرش هیجانی در پیش بینی ابعاد رفتارهای بیمارگونه خوردن نقش داشتند.

نتیجه ‏گیری: بر­اساس یافته­ های پژوهش نقش عوامل روانشناختی در رفتارهای بیمارگونه خوردن در نوجوانان شایان توجه است. با توجه به ارتباط طرحواره­های ناسازگار اولیه، مکانیزم­های دفاعی و تنظیم هیجانی با رفتارهای بیمارگونه خوردن  می­توان به وسیله­ی ارتقاء توانایی افراد در تنظیم هیجانی و آگاهی آنها از وجود طرحواره ی ناسازگار و مکانیزم های دفاعی مداخلات پیشگیرانه در زمینه اختلالات خوردن انجام داد.

واژگان کلیدی: مکانیزم­ دفاعی، طرحواره­­ی ناسازگار اولیه، تنظیم هیجانی، اختلالات خوردن

فهرست مطالب

فصل اول: چارچوب پژوهش                    ۱                                                                                          

۱-۱. مقدمه                                                                                                    ۲          

۲-۱. بیان مساله              ۴

۳-۱. اهمیت و ضرورت تحقیق                                                                            ۸

۴-۱.اهداف تحقیق                                                                                           ۹

۵-۱.فرضیات تحقیق                                                                                         ۱۰

۶-۱. تعاریف متغیرها                                                                                        ۱۱

۱-۶-۱.   باورهای اختلالات خوردن                                                                  ۱۱

۲-۶-۱.  مکانیزم های دفاعی                          ۱۱

 ۳-۶-۱. طرحواره ناسازگار اولیه              ۱۱

۴-۶-۱.  تنظیم هیجانی                          ۱۲

فصل دوم: پیشینه پژوهش                  ۱۳

۱-۲. مقدمه                                                                                                    ۱۴

۲-۲. اختلالات خوردن                                                                                       ۱۴

۱-۲-۲.  هرزه خواری                          ۱۴

۲-۲-۲.  اختلال نشخوار              ۱۵

۳-۲-۲.  اختلال مصرف غذای دوری جو- محدودکننده        ۱۵

۴-۲-۲. بی اشتهایی عصبی                          ۱۶

۵-۲-۲.  پراشتهایی عصبی                          ۱۸

۶-۲-۲.  اختلال پرخوری                          ۲۰

۷-۲-۲. اختلال تغذیه یا خوردن مشخص دیگر            ۲۱

۸-۲-۲.  اختلال تغذیه یا خوردن نا مشخص                                ۲۲

۳-۲. مکانیزم های دفاعی                                                                                  ۲۲

۱-۳-۲. شخصیت و مولفه های آن                ۲۲

۲-۳-۲.اضطراب و نقش آن در ساختار شخصیت                ۲۴

۱-۲-۳-۲.ماهیت اضطراب                                                                                 ۲۴

۳-۳-۲. مکانیزم های دفاعی من                  ۲۵

۴-۳-۲.  انواع مکانیزم های دفاعی         ۲۵

۱-۴-۳-۲. سرکوبی                                                                                         ۲۵

۲-۴-۳-۲.واکنش سازی                                                                                  ۲۵

۳-۴-۳-۲.ابطال                                                                                                                ۲۶

۴-۴-۳-۲.فرافکنی                                                                                           ۲۶

۵-۴-۳-۲. دلیل تراشی                                                                                  ۲۷

۶-۴-۳-۲.انکار                                                                                                  ۲۷

۷-۴-۳-۲.همانند سازی                                                                                    ۲۸

۸-۴-۳-۲.تثبیت و واپس گرایی                                  ۲۹

۹-۴-۳-۲.تصعید                                                                                              ۳۰

۵-۳-۲.دیدگاه وایلانت                                                                                        ۳۰

۱-۵-۳-۲.دفاع های نارسیستیک                        ۳۱

۲-۵-۳-۲.دفاع های نابالغ                                                                                                ۳۱

۳-۵-۳-۲.دفاع های نوروتیک                                                   ۳۲

۴-۵-۳-۲.دفاع های سالم                                                                                           ۳۴

۶-۳-۲. طبقه بندی دیگری از دفاع ها                                                                                        ۳۴

۱-۶-۳-۲. دفاع های بسیار سازگارانه         ۳۵

۲-۶-۳-۲. بازداری های ذهنی                  ۳۵

۳-۶-۳-۲. دفاع هایی که تصورات ذهنی را اندکی تحریف می کنند     ۳۵

۴-۶-۳-۲. دفاع های انکاری                  ۳۵

۵-۶-۳-۲. دفاع هایی که تصورات ذهنی را خیلی تحریف می کنند     ۳۶

۶-۶-۳-۲. دفاع هایی که اقداماتی را در بر دارند        ۳۶

۷-۶-۳-۲. دفاع هایی که جدایی از واقعیت را دربردارند                          ۳۶

۴-۲. طرحواره های ناسازگار اولیه                                                                        ۳۶

۱-۴-۲. ریشه های تحولی طرحواره های ناسازگار اولیه             ۳۷

۱-۱-۴-۲.نیازهای هیجانی اساسی                ۳۸

۲-۱-۴-۲.تجارب اولیه زندگی                                              ۳۸

۳-۱-۴-۲.خلق و خوی هیجانی                                         ۳۹

۲-۴-۲. حوزه های طرحواره های ناسازگار اولیه                 ۳۹

۱-۲-۴-۲.حوزه اول: بریدگی و طرد   ۳۹

۲-۲-۴-۲.حوزه دوم: خودگردانی و عملکرد مختل          ۴۰

۳-۲-۴-۲.حوزه سوم: محدودیت های مختل            ۴۱

۴-۲-۴-۲.حوزه چهارم: دیگر جهت مندی               ۴۲

۵-۲-۴-۲.حوزه پنجم: گوش به زنگی بیش از حد و بازداری          ۴۳

۵-۲. تنظیم هیجانی                                                                                          ۴۴

۱-۵-۲. کاربردهای تنظیم هیجانی در زندگی                 ۴۷

۲-۵-۲. شیوه های ایجاد تنظیم هیجانی                         ۴۸

۱-۲-۵-۲.مشاهده و توصیف                                                            ۴۸

۲-۲-۵-۲.افزایش هیجانات مثبت                ۴۸

۳-۲-۵-۲.عمل متضاد با هیجان     ۴۹

۶-۲. پیشینه پژوهش                                                                                        ۵۰

۱-۶-۲. پیشینه داخلی                           ۵۰

۲-۶-۲.پیشینه خارجی                       ۵۳

فصل سوم: روش‏شناسی پژوهش                               ۵۷

۱-۳. مقدمه                                                                                                    ۵۸

۲-۳. جامعه و نمونه آماری                          ۵۸

۳-۳.  ابزارهای جمع آوری اطلاعات                  ۵۸

۱-۳-۳. سیاهه ی اختلال خوردن                   ۵۸

۲-۳-۳. پرسشنامه سبکهای دفاعی                                                              ۵۹

۳-۳-۳. پرسشنامه طرحواره ناسازگار یانگ                       ۶۱

۴-۳-۳.پرسشنامه تنظیم هیجانی                                                                                      ۶۲

۴-۳. روش اجرا                                                                                                ۶۳

۵-۳. روش های آماری                      ۶۳

فصل چهارم: یافته ‏های پژوهش                                ۶۴

۱-۴. مقدمه                                                                                                    ۶۵

۲-۴. یافته های توصیفی پژوهش                                ۶۵

۳-۴. یافته های استنباطی پژوهش                           ۷۰

۱-۳-۴. بررسی سهم ابعاد مکانیزم های دفاعی،طرحواره ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی در پیش بینی بعد گرایش به لاغری رفتارهای بیمارگونه خوردن                     ۷۰

۲-۳-۴. بررسی سهم ابعاد مکانیزم های دفاعی،طرحواره ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی در پیش بینی بعد آگاهی درونی رفتارهای بیمارگونه خوردن                     ۷۱

۳-۳-۴. بررسی سهم ابعاد مکانیزم های دفاعی،طرحواره ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی در پیش بینی بعد پرخوری رفتارهای بیمارگونه خوردن                        ۷۲

۴-۳-۴. بررسی سهم ابعاد مکانیزم های دفاعی،طرحواره ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی در پیش بینی بعد نارضایتی بدنی رفتارهای بیمارگونه خوردن                     ۷۴

۵-۳-۴. بررسی سهم ابعاد مکانیزم های دفاعی،طرحواره ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی در پیش بینی بعد ناکارآمدی رفتارهای بیمارگونه خوردن                     ۷۵

۶-۳-۴. بررسی سهم ابعاد مکانیزم های دفاعی،طرحواره ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی در پیش بینی بعد ترسهای بلوغ رفتارهای بیمارگونه خوردن                     ۷۶

۷-۳-۴. بررسی سهم ابعاد مکانیزم های دفاعی،طرحواره ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی در پیش بینی بعد کمال گرایی رفتارهای بیمارگونه خوردن                     ۷۷

۸-۳-۴. بررسی سهم ابعاد مکانیزم های دفاعی،طرحواره ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی در پیش بینی بعد بی اعتمادی بین فردی رفتارهای بیمارگونه خوردن                 ۷۸

۹-۳-۴. بررسی سهم ابعاد مکانیزم های دفاعی،طرحواره ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی در پیش بینی رفتارهای بیمارگونه خوردن                            ۷۸

فصل پنجم: نتیجه ‏گیری و پیشنهادها       ۸۰

۱-۵. مقدمه                                                                                                    ۸۱

۲-۵. تفسیر نتایج تحقیق                                                                                  ۸۱

۱-۲-۵. بررسی سهم ابعاد مکانیزم های دفاعی،طرحواره ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی در پیش بینی بعد گرایش به لاغری رفتارهای بیمارگونه خوردن                     ۸۱

۲-۲-۵. بررسی سهم ابعاد مکانیزم های دفاعی،طرحواره ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی در پیش بینی بعد آگاهی درونی رفتارهای بیمارگونه خوردن                     ۸۲

۳-۲-۵. بررسی سهم ابعاد مکانیزم های دفاعی،طرحواره ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی در پیش بینی بعد پرخوری رفتارهای بیمارگونه خوردن                        ۸۲

۴-۲-۵. بررسی سهم ابعاد مکانیزم های دفاعی،طرحواره ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی در پیش بینی بعد نارضایتی بدنی رفتارهای بیمارگونه خوردن                     ۸۴

۵-۲-۵. بررسی سهم ابعاد مکانیزم های دفاعی،طرحواره ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی در پیش بینی بعدناکارآمدی رفتارهای بیمارگونه خوردن                        ۸۵

۶-۲-۵. بررسی سهم ابعاد مکانیزم های دفاعی،طرحواره ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی در پیش بینی بعد ترسهای بلوغ رفتارهای بیمارگونه خوردن                     ۸۶

۷-۲-۵. بررسی سهم ابعاد مکانیزم های دفاعی،طرحواره ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی در پیش بینی بعد کمال گرایی رفتارهای بیمارگونه خوردن                     ۸۷

۸-۲-۵. بررسی سهم ابعاد مکانیزم های دفاعی،طرحواره ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی در پیش بینی بعد بی اعتمادی بین فردی رفتارهای بیمارگونه خوردن              ۸۷

۹-۲-۵. بررسی سهم ابعاد مکانیزم های دفاعی،طرحواره ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی در پیش بینی رفتارهای بیمارگونه خوردن                            ۸۸

۳-۵. محدودیت های پژوهش                                ۸۹

۴-۵. پیشنهادات پژوهشی                    ۸۹

۵-۵. پیشنهادات کاربردی                    ۸۹

منابع                            ۹۱

پیوست‏ها           ۱۰۳

مقدمه

امروزه یکی از اختلالات نسبتا شایع روان­پزشکی که عمدتا در دوران انتهای نوجوانی و ابتدای جوانی در افراد مشاهده می­شود، اختلالات خوردن[۱] است که تحت عنوان اختلالات تغذیه و غذا خوردن نام گذاری شده است(راهنمای آماری و تشخیصی اختلالات روانی، ۲۰۱۳).

اختلالات تغذیه و غذا خوردن با یک اختلال مداوم در غذا خوردن یا رفتار مربوط به غذا خوردن مشخص می­شود که منجر به تغییر مصرف یا جذب مواد غذایی شده  و به طور قابل توجهی باعث اختلال در سلامت جسمی و عملکرد روانی فرد می­شود(راهنمای آماری و تشخیصی اختلالات روانی، ۲۰۱۳).

اگر­چه اختلالات خوردن هم زنان و هم مردان را در بر­می­گیرد اما زنان تقریبا ۱۰برابر بیشتر از مردان تشخیص این اختلال را دریافت می­ کنند. بطوریکه میزان شیوع بی­اشتهایی عصبی[۲] در بین زنان جوان ۴/۰درصد است و نسبت زنان و مردان ۱۰ به ۱ می باشد و معمولا در طول نوجوانی و اوایل جوانی آغاز می­شود(راهنمای آماری و تشخیصی اختلالات روانی،۲۰۱۳).

همچنین میزان شیوع پر­خوری عصبی[۳] نیز در بین زنان جوان۵/۱-۱درصد است و نسبت زنان و مردان ۱۰ به ۱ می­باشد و بیشترین شیوع در طول نوجوانی می­باشد(راهنمای آماری و تشخیصی اختلالات روانی،۲۰۱۳).

این دسته از اختلالات باعث ایجاد اشکال در سلامت جسمی و عملکرد روانی فرد می­شوند؛ کیفیت زندگی فرد مبتلا را مختل کرده و همچنین ممکن است سبب افزایش مرگ و میر شوند. علت اصلی این اختلالات هنوز به خوبی شناخته نشده است و درمان آن­ها نیز مشکل است(ماترز و همکاران، ۲۰۰۰؛ به نقل از استریگل- مور[۴] و بولیک[۵]، ۲۰۰۷). سبب شناسی اختلالات خوردن عوامل متعدد زیست شناختی، روان پویشی، روان شناختی و محیطی را در این اختلال دخیل می­داند(سادوک [۶]،سادوک؛ ۱۳۹۰). پژوهش­ها درمورد سبب شناسی و علل زمینه ساز علایم اختلالهای خوردن به عوامل مختلفی از قبیل عوامل فرهنگی، اجتماعی، تعاملات خانوادگی، عوامل زیست شناختی و روان شناختی اشاره می­ کند(ویلیامسون[۷]،استوارت[۸]، مارتین[۹]؛۲۰۰۴).

نظریه­ های شناختی رشد و نگهداری اختلالات خوردن پیشنهاد می­ کنند که نشانگان  اختلالات خوردن توسط افکار منفی و بدکارکردی پنداشتها درباره خوردن، وزن و شکل بدنشان بوجود می­آید(بک،۱۹۷۶؛به نقل از دامیون[۱۰] ، ریس[۱۱]، رید[۱۲]، اتکینس[۱۳]،پاتون[۱۴]، ۲۰۱۵). بطوریکه افرادی که از این اختلال رنج می­برند به  تغذیه، وزن و شکل بدن خود و همچنین به توانایی­هایشان برای کنترل داشتن روی این جنبه­ های زندگی­شان اهمیت زیادی قائل می­شوند(فریبورن، کوپر و شافران۲۰۰۳؛ به نقل از دامیون و همکاران، ۲۰۱۵).

همچنین نظریه­ های شناختی- رفتاری اختلالات خوردن بر نقش نگرش­ها و باور­های مربوط به وزن، شکل و خوردن در شکل­ گیری و تداوم اختلالات خوردن و علایم آن تاکید می­ کنند. این باور­ها عموما در افکار خود­آیند مربوط به وزن، شکل و خوردن منعکس می‌­شوند(سادوک و سادوک، ۱۳۹۱). رز[۱۵]،کوپر[۱۶] و ترنر[۱۷](۲۰۰۶) اهمیت این باور­ها را در بروز اختلالات خوردن تصدیق می­ کنند. به هر حال وجود افکار خود­آیند منفی و باور­های نا­مطلوب مربوط به شکل و وزن ممکن است توضیحات شناختی مناسبی برای اختلال خوردن فراهم کنند(رز و همکاران،۲۰۰۶).

همچنین امروزه مکانیزم­های دفاعی[۱۸] به دلیل اهمیت ویژه­ای که در مفهوم­پردازی اختلالات روانی و درمانی آنها از دیدگاه روان‌پویشی دارند مورد توجه زیادی قرار گرفته اند . بطوریکه سبک­های دفاعی غیر انطباقی منجر به بروز نشانه­ های روان پزشکی می شوند(یونگ جان[۱۹] ، لی[۲۰]، یونگ یو[۲۱]، سونگ[۲۲]، کیم[۲۳]،۲۰۱۵). در نظام روان­تحلیل گری هر اختلال روانی با مکانیزم­های دفاعی مشخصی همراه است و دفاع­ها نقش مهمی در سلامت روانی افراد ایفا می­ کنند. با این توصیف مکانیزم­های دفاعی بطور منطقی این ظرفیت را دارند که به عنوان یکی از عامل­های تأثیرگذار در بروز اختلالات روانی در نظر گرفته شوند(افضلی، فتحی آشتیانی، آزاد فلاح، ۱۳۸۸).

هیجان­ها نیز نقش حیاتی در زندگی انسان ایفا می­ کنند و بسیاری از فرایند­های اجتماعی و شخصی را شکل می­ دهند. اما گذشته از این که انسان­ها در اعمالشان تحت تاثیر هیجانات هستند، به نوبه­ی خود توانایی تنظیم کردن پاسخ­های هیجانی را بوسیله مکانیزم­های متفاوت نیز دارند(ورتیکا[۲۴]، ویلیومیر[۲۵] و ساندر[۲۶]، ۲۰۱۱). در حقیقت اختلالات روان­پزشکی متعددی با بی­ثباتی عاطفی و بی­نظمی هیجانی ارتباط داده شده است (کوئنیسبرگ و همکاران ، ۲۰۰۲؛ فیلیپس و همکاران، ۲۰۰۳، به نقل از چمبرز[۲۷] و همکاران، ۲۰۰۹). در دهه گذشته، توجه روزافزونی به پدیده هیجانات شده است و مفهوم تنظیم هیجانی، نقطه آغازین پژوهش‌ها در این زمینه بوده است (سوارس[۲۸]، ۲۰۰۳). در سال‌های اخیر تنظیم هیجانی به عنوان یک فرایند اساسی در تحقیق و درمان آسیب‌شناسی روانی مورد هدف قرار گرفته است. تنظیم هیجانی[۲۹] یک مهارت کلیدی اجتماعی است و کسانی که در تسلط داشتن در آن شکست می‌خورند در معرض خطر اختلال‌های بالینی هستند (لام[۳۰] ،گرانیس[۳۱]،زلازو[۳۲] و لوئیس[۳۳] ، ۲۰۱۱).

گیلبا-اسکچمن[۳۴] و همکاران(۲۰۰۶) دریافتند که زنان دارای اختلال خوردن در مقایسه با گروه سالم از هیجانات خود کمتر آگاهند و در کنترل هیجانات خود مشکل دارند، همچنین افراد کم اشتها در مقایسه با افراد پر­اشتها از آگاهی هیجانی کمتری برخوردارند. در مقابل افراد پراشتها نسبت به افراد کم اشتها در تنظیم هیجانات خود مشکلات بیشتری دارند.

باتوجه به مطالب گفته شده و شیوع انواع اختلالات روانی در بین جوانان جامعه در این تحقیق سعی بر آن است که به بررسی عوامل پیش بینی کننده اختلالات خوردن پرداخته شود. به همین منظور سازه های روانشناختی طرحواره های ناسازگار اولیه، مکانیزم­های دفاعی و دشواری تنظیم هیجانی مورد توجه قرار گرفته­اند.

۲-۱. بیان مساله

اختلالات خوردن در دهه های اخیر یکی از رایج ترین اختلالات روانی (روجا[۳۵]و همکاران، ۲۰۰۳) و یکی از شایع ترین اختلالات در بین نوجوانان و جوانان محصل می­باشد به طوریکه که انواع اختلالات خوردن در۴ درصد نوجوانان و جوانان دانش­آموز  گزارش شده است(سادوک سادوک،۱۳۹۰). یکی از گروه­های در معرض خطر این بیماری­گروه دختران ۲۵-۱۴سال است. در نوجوانان دختر اختلالات خوردن شایع­ترین بیماری­ها بعد از بیماری­هایی چون چاقی و آسم تعریف شده اند (گولدن[۳۶]،۲۰۰۳). حدس زده می شود که بی اشتهایی عصبی در ۵/۰ تا ۱ درصد دختران نوجوان روی می دهد و شیوع آن ۱۰ تا ۲۰ برابر در دخترها بیشتر از پسرها است( انجمن ملی اختلال خوردن،۲۰۰۵؛ به نقل از رجبی و حسینی، ۱۳۹۲). حال آنکه پر اشتهایی روانی شایع تر از بی اشتهایی روانی است و تخمین های شیوع پراشتهایی روانی بین ۱ تا ۳ درصد در زن­های جوان است(رجبی و حسینی،۱۳۹۲).

این اختلالات اختلالهای روانشناختی هستند که با نگرانی بیمارگونه در مورد شکل بدن، خوردن و وزن مشخص گردیده است(پیتیرنی[۳۷] ،کاستلینی[۳۸]، ریکا[۳۹]،پولیتو[۴۰]، پاپی[۴۱]،فاراولی[۴۲]، ۲۰۱۱) و با افکار و رفتارهای خطرناک کنترل وزن شناخته می شوند(ویسلبرگ[۴۳]،گونزالز [۴۴]و فیشر[۴۵]،۲۰۱۱)،که اغلب در طول نوجوانی شروع شده و تغییر رفتار راجع به خوردن و وزن منجر به مشکلات جسمی و نیز روانی اجتماعی می­شود(سادوک سادوک،۱۳۹۰).

در راهنمای آماری و تشخیصی اختلالات روانی(۲۰۱۳) این اختلالات، تحت عنوان اختلالات تغذیه و خوردن نام گذاری شده اند. هرزه‌خواری، اختلال نشخوار، بی‌اشتهایی عصبی و پراشتهایی عصبی از مهم‌ترین اختلالات این طبقه هستند. پرخوری نیز یه عنوان یک تشخیص قابل کدگذاری در این طبقه قرار می­گیرد.(راهنمای اماری و تشخیصی اختلالات روانی،۲۰۱۳).البته چاقی علی رغم خطر مرگ و میر بالا در مجموعه اختلالات خوردن قرار نمیگرد(جاکیومنت و همکاران۲۰۱۱ به نقل از گونارد[۴۶]،۲۰۱۲).

اختلالات خوردن در طول زندگی رخ می دهد و با اختلالاتی هم چون افسردگی اساسی(پناس-لیدو[۴۷] و همکاران،۲۰۰۹) اختلال وسواس فکری-عملی(جیمنز مورکیا[۴۸] و همکاران،۲۰۰۷) اختلالات اضطراب(پنلو[۴۹] و همکاران،۲۰۱۰) اختلال سومصرف مواد(روت[۵۰] و همکاران۲۰۱۲) و اختلال شخصیت(اگورا[۵۱] و همکاران،۲۰۱۲) همبودی دارد.

از جمله اختلالات مهم این گروه بی اشتهایی عصبی و پر اشتهایی می­باشد که در کتابچه تشخیصی و آماری اختلالات روانی ویرایش پنجم (DSM-V ) بی­اشتهایی عصبی،اختلالی تعریف شده است که در آن فرد از حفظ حداقل وزن طبیعی امتناع می­ کند، شدیدا از افزایش وزن خود می­ترسد و به میزان زیادی در مورد بدن خود و شکل آن برداشت­های اشتباهی دارد (راهنمای اماری و تشخیصی اختلالات روانی،۲۰۱۳).

دسته دیگر اختلالات خوردن پر­اشتهایی عصبی می­باشد که مشخصه آن استفاده از روش­های نا­متناسب جلوگیری از افزایش وزن است. مزاحمت اجتماعی یا ناراحتی جسمانی پرخوری را خاتمه می دهد و اغلب پس از خاتمه پرخوری شخص دچار احساس گناه، افسردگی یا نفرت از خود می­شود. پراشتهایی عصبی شایع­تر از بی­اشتهایی عصبی است. تخمین­های شیوع این اختلال ۲ تا ۴ درصد در زن­های جوان است (سادوک و سادوک،۱۳۹۰). میزان مرگ و میر این اختلال۵۶/۰ درصد در هر سال است(بولیک و همکاران،۲۰۰۸؛ به نقل از فورکانو[۵۲] و همکاران،۲۰۱۱)؛ و شیوع تلاش های خود کشی در این گروه افراد ۵۶/۸ درصد می باشد.(فورکانو و همکاران، ۲۰۱۱).

پرخوری نیز از دیگر طبقات مهم این گروه می باشد. ویژگی اصلی این اختلال دوره های مکرر پرخوری است که این دوره­ها به صورت خوردن در مدت زمان مجزا با مقدار غذایی که قطعا بیشتر از میزانی است که اغلب افراد در زمان مشابه و تحت شرایط مشابه می خورند(سید محمدی،۲۰۱۳). رایج ترین پیشایند آن عاطفه منفی است. راه اندازهای دیگر عبارتند از عوامل استرس زای میان فردی،محدودیت غذایی،احساسات منفی در ارتباط با وزن ،شکل بدن ،غذا و بی حوصلگی(سید محمدی،۲۰۱۳). این دسته از اختلالات باعث ایجاد اشکال در سلامت جسمی و عملکرد روانی می­شوند و کیفیت زندگی فرد مبتلا را مختل می­ کنند و همچنین ممکن است سبب افزایش مرگ و میر شوند. علت اصلی این اختلالات هنوز به خوبی شناخته نشده است و درمان آن­ها مشکل است(ماترز و همکاران، ۲۰۰۰؛ به نقل از استریگل- مور و بولینگ، ۲۰۰۷)

سبب شناسی اختلالات خوردن عوامل متعدد زیست شناختی، روان پویشی، روان شناختی و محیطی را در این اختلال دخیل می داند(سادوک ،سادوک،۱۳۹۰). پژوهش ها درمورد سبب شناسی و علل زمینه ساز علایم اختلالهای خوردن به عوامل مختلفی از قبیل عوامل فرهنگی و اجتماعی،تعاملات خانوادگی،عوامل زیست شناختی و روان شناختی اشاره می کند(ویلیامسون،استوارت، مارتین،۲۰۰۴). از این رو به نظر می رسد که عوامل روانشناختی یکی از  پیشایندهای مهم این اختلال باشد و هیجان ها، شناخت ها و دفاع ها فرایندهای اصیل روان شناختی هستند که این متغیرهای پیچیده و چند وجهی روابط در هم تنیده ای با هم دارند و ممکن است پایه ای برای این اختلال باشند(بشارت و همکاران،۱۳۹۳).

نظریه­ های شناختی-رفتاری اختلالات خوردن بر نقش نگرش­ها و باور­های مربوط به وزن، شکل و خوردن در شکل­ گیری و تداوم اختلالات خوردن و علایم آن تاکید می­ کنند. این باور­ها عموما در افکار خود­آیند مربوط به وزن، شکل و خوردن منعکس  می‌شوند(سادوک و سادوک،۱۳۹۱). رز،کوپر و ترنر(۲۰۰۶) اهمیت این باور­ها را در بروز اختلالات خوردن تصدیق می­ کنند.به هر حال وجود افکار خود­ایند منفی و باور­های نا­مطلوب مربوط به شکل و وزن ممکن است توضیحات شناختی مناسبی برای اختلال خوردن فراهم کنند(رز و همکاران،۲۰۰۶).از طرفی والر،دیکسون و اوهانیون (۲۰۰۲) بیان می کنند: مدل­های شناختی- رفتاری بر الگوهای ناسازگار تفکر(افکار خودآیند منفی و تصورات ناکارآمد) خاص مبتلایان به اختلال خوردن متمرکزند و بسیاری از مطالعات نشان داده اند که چنین بیمارانی اغلب دارای شناخت­های ناکارآمد و باورهای ناسازگار هسته­ای هستند که مستقیما به غذا، وزن و شکل مربوط نمی باشد.

باور­های اختلال خوردن نوعی باور یا طرحواره خاص اختلال خوردن است. یکی از ویژگی های اختلال خوردن تفکر و رفتار بر اساس یک طرحواره غالب و بنیادی می­باشد(شایقیان،۱۳۸۸). باورها در سطوح طرحواره­ها نقش مهمی در اختلالات خوردن ایفا می­ کنند خصوصا آنکه خود سبب تعمیم طرحواره­های گذشته می­شوند و طرحواره­های مشابه را سازمان می­ دهند. باورها و طرحواره­های مربوط به وزن خود آسیب شناسی خاص اختلالات خوردن را نشان می­ دهند (شایقیان و همکاران، ۱۳۸۸). برای مثال بیمار مبتلا به بی اشتهایی عصبی علی رغم باور اصلی نقص و شکست اغلب بر فعالیت های کمال گرایی اصرار دارند(لاک و همکاران، ۲۰۰۶)؛ اختلال خوردن ممکن است در پاسخ به طرحواره عدم کنترل شخصی و شکست در رسیدن به هدف (تلاش برای کنترل مرگ خود )رخ دهد و بیماران مبتلا به بی اشتهایی عصبی علی رغم باورهای اصلی نقص و شکست اغلب بر فعالیت-های بیشتر و کمال گرایی اصرار دارند(شایقیان و وفایی،۱۳۸۸).

شواهد نشان می دهد که فرایند­های طرحواره نقشی در اختلال خوردن ایفا می کنند. بعضی تایید­های هیجانی و شناختی نیز بر باورهای هسته­ای و خود­باورهای منفی متمرکز هستند (کوپر وهمکاران، ۱۹۹۷). یانگ معتقد است هر کدام از علایم آسیب شناسی روانی با یک یا تعداد بیشتری از طرحواره­های اولیه مرتبط است (دیلاتره و همکاران، ۲۰۰۴). مولودی و همکاران (۱۳۸۸) در تحقیق خود این نتیجه رسیدند که افراد چاق مبتلا به پرخوری در مقایسه با افراد چاق فاقد اختلال پرخوری در طرحواره های رهاشدگی /بی ثباتی ،محرومیت هیجانی ،خویشتنداری وخودانظباطی ناکافی به طور معناداری نمرات بیشتر کسب کردند.برخی تحقیقات گویای آن است که دختران مبتلا به بی­اشتهایی عصبی و دختران چاق خود­باوری­های منفی دارند و بیشتر باور­های آنها در طرحواره های محرومیت هیجانی،ترس از ترک شدن،سلطه پذیری و خودکنترلی ناکافی گزارش  شده است(راهنمای تشخیصی اختلالات روانی،۲۰۰۰،به نقل از شایقیان و همکاران،۱۳۸۹).بنابراین یکی از متغیرهای احتمالی تأثیرگذار بر این اختلال روانی طرحواره های ناسازگار اولیه می باشد . طرحواره­های ناسازگار الگوهای هیجانی و شناختی خود آسیب رسان فرد هستند که در ابتدای رشد و تحول در ذهن فرد شکل گرفته و در مسیر زندگی تکرار می­شوند (یانگ، ۱۹۸۹). یانگ معتقد است هر کدام از علائم آسیب شناسی روانی با یک یا تعدادبیشتری از طرحواره های اولیه مرتبط است (دیلاتره و همکاران، ۲۰۰۴).

یکی از عوامل روانشناختی دیگر که می تواند در بروز نشانه های اختلالات خوردن موثر باشد مکانیسم­های دفاعی است. مکانیسم­های دفاعی اولین بار توسط فروید مطرح شدند. نظام روان تحلیل گری فروید تأثیر عظیمی برنظریه و عمل در روانشناسی،روانپزشکی و تصور ما از ماهیت انسان و درک ما از شخصیت داشته است(شولتز و شولتز، ۱۳۸۷). فرض بنیادی نظریه روان تحلیل گری مبتنی بر این موضوع است که قسمت عمده ای از زندگی هر شخص در فرایندهای ناهشیار ریشه دارد.در نظام فرویدی مخزن تکانه های غریزی غیرقابل دسترس، تجربه های سرکوب شده، امیال نیرومند ولی ارضا نشده می باشد( مارشال ریو،۱۳۸۱). به عقیده فروید شخص برای رهایی از امیال، تکانه­ها و افکار ناخوشایند از مکانیسم­های دفاعی به عنوان ابزاری جهت اصلاح و تحریف واقعیت سود می­جوید. این مکانیسم­ها می­توانند سازشی و از طرف دیگر آسیب­زا باشند. ادراک ما از خود، اهداف و عقاید و احساسات مرتبط با واقعیات درونی و بیرونی به وسیله مکانیسم­های دفاعی تغییر می­ کند ( مارشال ریو،۱۳۸۱). مکانیسم های دفاعی به دلیل اهمیت ویژه ای که در مفهوم پردازی اختلالات روانی و درمان آنها دارد مورد توجه بالینی و پژوهشی خاصی قرار گرفته اند(کرامر[۵۳]،۲۰۰۷). در نظام روان تحلیل گری هر اختلال روانی با مکانیزم های دفاعی غیر انطباقی مشخصی همراه است و دفاعها نقش مهمی در سلامت روانی افراد ایفا می کنند(اندروس و همکاران،۲۰۰۰؛بوند۲۰۰۴؛به نقل از بلایا[۵۴] و همکاران، ۲۰۰۶). بنابراین مکانیسم­های دفاعی نقش مهمی در آسیب­شناسی روانی و شکل­ گیری انواع اختلالات روانپزشکی دارند (بلایاوهمکاران،۲۰۰۶). وایلنت(۲۰۰۰، به نقل ازبلایاوهمکاران،۲۰۰۶) با بهره گرفتن از نیمرخهای روانی به دست آمده­ی افراد در مصاحبه­ها و پرسشنامه­ها اولین مطالعات بالینی را در زمینه مکانیسم­های انجام داد. او مکانیسم­های دفاعی را بر روی یک پیوستاری از دفاع­های رشد­نایافته تا رشد­یافته قرار داد و اعتقاد داشت همه افراد صرف نظر از آسیب روانی از آن­ها استفاده می کنند. در مطالعاتی که انجام شده نتایج نشان داد که مکانیسم­های دفاع­های رشد­نایافته با اضطراب، افسردگی و اختلالات خوردن همراه بودند. همچنین تحقیقات نشان داد که مکانیسم­های دفاعی سازش یافته باسلامت جسمی و رضایت از زندگی در ارتباط است (وایلنت،۲۰۰۰؛ به نقل از بلایا و همکاران،۲۰۰۶).

همچنین امروزه مکانیزم های دفاعی به دلیل اهمیت ویژه ای که در مفهوم پردازی اختلالات روانی و درمانی آنها از دیگاه روان‌پویشی دارند مورد توجه زیادی قرار گرفته اند. بطوریکه سبک های دفاعی غیر انطباقی منجر به بروز نشانه­ های روان پزشکی می شوند(یانگ جان وهمکاران، ۲۰۱۵). در تحقیقی که شمیدت[۵۵] و همکارانش (۲۰۱۱) انجام دادند به بررسی رابطه بین ناملایمات دوران کودکی و سبک های دفاعی در بزرگسالی در بیماران مبتلا به اختلال خوردن پرداختند. نتایج نشان داد بیماران مبتلا به پر خوری عصبی نسبت به گروه کنترل دفاع های بالغ کمتری را به کار می بردند و افراد دارای بی اشتهایی عصبی نسبت به گروه های دیگر بیشتر دفاع های نابالغ را به کار می برند.در مطالعه ای دیگر که توسط استیگر [۵۶]وهمکارانش (۲۰۰۷) تحت عنوان سبک دفاعی و سبک والدینی در زنان مبتلا به اختلال خوردن انجام شد نتایج حاکی از این بود که زنان دارای اختلال خوردن بیشتر از دفاع های ابتدایی و کمتر از دفاع های بالغ استفاده می کنند و والدین این بیماران بیشتر کنترل کننده بودند و این بیماران همدلی کمتری از والدین دریافت می کردند.

از این رو  مکانیزم­ها از جمله عوامل روانشناختی هستند که به عنوان پیشایندهای نشانه­ های اختلل خوردن مورد توجه قرار می­گیرند(کچویی و همکاران،۱۳۹۱). در دیدگاه روان تحلیل­گری هر اختلال روانی با  مکانیزم­های دفاعی ناسازگارانه خاص خود مشخص و همراه است(باند[۵۷] و پری[۵۸]،۲۰۰۴). به عنوان مثال اشتاین[۵۹] ، برونشتاین[۶۰] و وایزمن[۶۱](۲۰۰۳) نشان دادند ترکیب دفاع­های نوروتیک و رشدنایافته ممکن است خطری برای ابتلا به اختلال خوردن باشد. همچنیین کچویی و همکارانش(۱۳۸۹) در پژوهشی نشان دادند که سبک دفاعی رشد نایافته همبستگی بالایی با نشانه­ های اختلال خوردن دارد.بطور کلی در نظام روان تحلیل­گری هر اختلال روانی با مکانیزم­های دفاعی مشخصی همراه است و دفاع­ها نقش مهمی در سلامت روانی افراد ایفا می­ کنند. با این توصیف مکانیزم­های دفاعی بطور منطقی این ظرفیت را دارند که به عنوان یکی از عامل­های تأثیرگذار در بروز اختلالات روانی در نظر گرفته شوند(افضلی و همکاران، ۱۳۸۸).

روانشناسان شناختی پیوسته کوشیده‌اند تا خطاهای شناختی افراد مبتلا به اختلالات خوردن را شناسایی کنند. در سال‌های اخیر، با پی بردن به نقش خلق منفی به عنوان یکی از عوامل موثر در بروز این اختلال، تحقیقات زیادی در حوزه هیجان و تنظیم هیجانی در حوزه اختلالات خوردن صورت گرفته است(ونگر[۶۲] و همکاران، ۲۰۰۲). محققین بر این باورند که افراد مبتلا به اختلالات خوردن در تنظیم هیجانات خود با مشکلاتی روبرو هستند و مهارت‌های لازم برای مقابله با هیجانات منفی را ندارند و خوردن راهکاری است که به وسیله آن می‌توانند برای مدتی هر چند کوتاه از این احساسات ناخوشایند فاصله بگیرند (اسمیت[۶۳] وهمکاران، ۲۰۰۷).

تنظیم هیجانی می ­تواند  به عنوان بخشی از  خود تنظیمی در نظر گرفته شود و می ­تواند شامل تنظیم بیرونی نیز باشد که ممکن است داوطلبانه یا غیر داوطلبانه و خود­مختار انجام بگیرد، همچنین می تواند هشیار باشد یا ناهشیار (گراس، ۲۰۰۲). همچنین در سال­های اخیر تنظیم هیجانی به عنوان یک فرایند اساسی در تحقیق و درمان آسیب شناسی روانی مورد هدف قرار گرفته است. تنظیم هیجانی یک مهارت کلیدی اجتماعی است و کسانی که در تسلط داشتن در آن شکست می خورند در معرض خطر اختلال­های بالینی هستند (لام[۶۴] و همکاران، ۲۰۱۱). همچنین مدل های نظری در بی اشتهایی عصبی از نقص تنظیم هیجانی به عنوان یک عامل نگهدارنده یاد میکنند (مانوئل[۶۵] و وید[۶۶]،۲۰۱۳).

در حقیقت اختلالات روان­پزشکی متعددی با بی­ثباتی عاطفی و بی­نظمی هیجانی ارتباط داده شده است (کوئنیسبرگ و همکاران ، ۲۰۰۲؛ فیلیپس و همکاران، ۲۰۰۳ به نقل از چمبرز و همکاران، ۲۰۰۹). در دهه گذشته، توجه روزافزونی به پدیده هیجانات شده است و مفهوم تنظیم هیجانی، نقطه آغازین پژوهش‌ها در این زمینه بوده است (سوارس[۶۷]،۲۰۰۳). بنابراین تنظیم هیجانی یک جنبه‌ی بنیادی از کارکرد روانشناختی سالم است (گریشام و گیولون، ۲۰۱۲). گیلبا-اسکچمن و همکاران(۲۰۰۶) دریافتند که زنان دارای اختلال خوردن در مقایسه با گروه سالم از هیجانات خود کمتر آگاهند و در کنترل هیجانات خود مشکل دارند، همچنین افراد کم اشتها در مقایسه با افراد پراشتها از آگاهی هیجانی کمتری برخوردارند. در مقابل افراد پراشتها نسبت به افراد کم اشتها در تنظیم هیجانات خود مشکلات بیشتری دارند.

از انجاییکه اختلالات خوردن در بین نوجوانان یکی از  شایع­ترین اختلالات است و عوامل روانشناختی متعددی بر ان تاثیر­گذارند، در این پژوهش سعی بر این است رابطه بین طرحواره­های ناسازگار اولیه، مکانیزم­های دفاعی و تنظیم هیجانی با اختلال خوردن بررسی شود و به این سوال پاسخ داده شودکه آیا بین طرحواره های ناسازگار اولیه، مکانیزم های دفاعی  و تنظیم هیجانی با باورهای بیمارگونه دانش آموزان دختر رابطه ای وجود دارد و کدام یک سهم معناداری در پیش بینی رفتارهای بیمارگونه­ی خوردن در دانش­ آموزان دختر دارند؟

۳-۱.  اهمیت و ضرورت پژوهش

در هر جامعه توجه به وضعیت سلامت  جسمی، روانی، اجتماعی، فرهنگی و فراهم آوردن زمینه لازم برای تحقق یک زندگی پویا و سالم، ضامن سلامتی آن جامعه برای نسل­های آینده است. برای دستیابی به چنین هدف ارزشمندی پیشگیری از بروز اختلالات روانشناختی  امری لازم و ضروری است. این اختلالات علاوه بر اثرات نامطلوب شخصی بر افراد، مشکلات اجتماعی عدیده ای را نیز برای جوامع در برخواهند داشت، لذا شناخت، تشخیص، درمان و پیشگیری از آنها حائز اهمیت است.

نکته ای که امروزه باید مورد توجه قرار بگیرد گسترش فرهنگ­ها بخصوص فرهنگ غرب و پدیده جهانی شدن است. امروزه در جامعه­ی غرب تب لاغری فراگیر است و افراد در تلاش برای کاهش وزن در جهت زیباتر جلوه نمودن هستند که منجر به افزایش مشکلات مربوط به نگرش، رفتار­ها و اختلالات خوردن می­شود. بطوریکه امروزه اختلالات خوردن محدود به جوامع غربی نیست  و اکنون به عنوان یک مساله جهانی در نظر گرفته می­شود. از این رو باید در جوامع در حال توسعه از جمله ایران به آن توجه خاص نشان داد(ضرغامی و چیمه،۱۳۸۳). در دهه اخیر توجه به اختلالات خوردن از سوی پژوهشگران و متخصصان بالینی به طور قابل ملاحظه­ای افزایش یافته است. این اختلالات اختلال­های روانشناختی هستند که با نگرانی بیمارگونه در مورد شکل بدن، خوردن و وزن مشخص گردیده است(پیتیرنی و همکاران،۲۰۱۱).

این اختلال علاوه بر اینکه بر کیفیت زندگی افراد اثر می­گذارد عوارض روانشناختی و جسمانی متعددی از قبیل سوءتغذیه، کندی حرکات معدی و حالات خلقی بد(غمگین وافسرده)، مشکل در تمرکز را ایجاد می­ کند(آزاد، ۱۳۸۴؛ به نقل از خسروی و همکاران، ۱۳۹۰). دانش و اطلاعات بدست آمده درباره­ی علل رفتارهای بیمارگونه­ی خوردن قطعی نیست. در تلاش برای کشف و فهم منشاءهای اختلالات خوردن، محققان توجه خود را بر روی عوامل شخصیتی، ژنتیکی و عوامل زیست شیمیایی افراد مبتلا به اختلالات معطوف ساخته­اند(آزاد، ۱۳۸۴، به نقل از خسروی و همکاران، ۱۳۹۰ ). اختلالات خوردن می ­تواند خطرات جسمانی و روانی زیادی به همراه داشته باشند و چون معلوم شده است که افراد مبتلا به این اختلالات نگرشی منفی نسبت به بدن خود دارند و همواره دچار احساس گناه هستند(آزاد ،۱۳۸۴)؛ بنابراین قبل از هر اقدام لازم است که به مسایل روانشناختی آنان توجه شده و افکار و نگرش­های منفی آنان درباره­ی وزن و بدنشان اصلاح و تعدیل گردد (آزاد،۱۳۸۴).

با توجه به اهمیت مساله اختلالات خوردن که در ردیف یکی از ۱۰عامل اصلی مرگ و میر زنان جوان قرار دارد(استریگل[۶۸] و بولیک[۶۹]،۲۰۰۷)، و نسبت آن در بین زنان و مردان ۱۰به ۱است و در طول نوجوانی و واوایل جوانی آغاز میشود(راهنمای آماری و تشخیصی اختلالات روانی،۲۰۱۳). اختلال خوردن در نوجوانان به وفور مشاهده می شود به همین دلیل نیازمند مطالعات بیشتر در این گروه سنی است(کوپر و همکاران،۲۰۰۶) و از آن جاییکه دانش­ آموزان نقش مهمی در آینده کشور بر عهده دارند از این رو اهمیت سلامت آنان پیش از پیش مشخص می­شود.

همانطور که از ابتدای فصل گفته شد این پژوهش در تلاش برآمده است به بررسی عوامل روانشناختی  مؤثر بر اختلال خوردن از قبیل طرحواره های ناسازگار اولیه، مکانیزم های دفاعی و دشواری های تنظیم هیجانی در دانش آموزان دختر بپردازد.

۴-۱. اهداف پژوهش

اهدافی که در پژوهش حاضر مورد بررسی قرار می­گیرند؛ عبارتند از:

هدف اصلی:

تعیین رابطه بین طرحواره­های ناسازگار اولیه، ابعاد مکانیزم­های دفاعی و ابعاد تنظیم هیجانی با  باورهای بیمارگونه خوردن در دانش­ آموزان دختر

اهداف فرعی:

  1. تعیین سهم ابعاد طرحواره­های ناسازگار اولیه در پیش بینی رفتارهای بیمارگونه خوردن.
  2. تعیین سهم مکانیزم­های دفاعی رشد یافته در پیش بینی رفتارهای بیمارگونه خوردن.
  3. تعیین سهم مکانیزم­های دفاعی نوروتیک در پیش بینی رفتارهای بیمارگونه خوردن.
  4. تعیین سهم مکانیزم­های دفاعی رشد نایافته در پیش بینی رفتارهای بیمارگونه خوردن.
  5. تعیین سهم ابعاد تنظیم هیجانی در پیش بینی رفتارهای بیمارگونه خوردن.
  6. تعیین سهم طرحواره های ناسازگاراولیه و ابعاد مکانیزم­های دفاعی در پیش بینی رفتارهای بیمارگونه خوردن.
  7. تعیین سهم بین طرحواره های ناسازگاراولیه و ابعاد تنظیم هیجانی در پیش بینی رفتارهای بیمارگونه خوردن.
  8. تعیین سهم بین ابعاد مکانیزم­های دفاعی و ابعاد تنظیم هیجانی در پیش بینی رفتارهای بیمارگونه خوردن.

۹.تعیین سهم طرحواره­ های ناسازگار اولیه، مکانیزم های دفاعی و تنظیم هیجانی در پیش بینی رفتارهای بیمارگونه خوردن

۵-۱- فرضیات تحقیق

  • ابعاد مکانیزم های دفاعی،طرحواره ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی سهمی در پیش بینی بعد لاغری رفتارهای بیمارگونه خوردن دارد.
  • ابعاد مکانیزم های دفاعی،طرحواره ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی سهمی در پیش بینی بعد هشیاری به امعا و احشاء(آگاهی درونی)  رفتارهای بیمارگونه خوردن دارد.
  • ابعاد مکانیزم های دفاعی،طرحواره ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی سهمی در پیش بینی بعد پرخوری رفتارهای بیمارگونه خوردن دارد.
  • بین ابعاد مکانیزم های دفاعی،طرحواره ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی سهمی در پیش بینی بعد نارضایتی بدنی رفتارهای بیمارگونه خوردن دارد.
  • ابعاد مکانیزم های دفاعی،طرحواره ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی سهمی در پیش بینی بعد ناکارآمدی رفتارهای بیمارگونه خوردن  دارد.
  • ابعاد مکانیزم های دفاعی،طرحواره ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی سهمی در پیش بینی بعد ترسهای بلوغ رفتارهای بیمارگونه خوردن ارتباط وجود دارد.
  • ابعاد مکانیزم های دفاعی،طرحواره ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی سهمی در پیش بینی بعد کمال گرایی رفتارهای بیمارگونه خوردن ارتباط وجود دارد.
  • ابعاد مکانیزم های دفاعی،طرحواره ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی سهمی در پیش بینی بعد بی اعتمادی بین فردی رفتارهای بیمارگونه خوردن ارتباط وجود دارد.
  • ابعاد مکانیزم های دفاعی،طرحواره ناسازگار اولیه و دشواری تنظیم هیجانی سهمی در پیش بینی رفتارهای بیمارگونه خوردن دارند.

۶-۱. تعریف متغیرها

در این قسمت به منظور آشنایی با متغیرهای پژوهش مورد نظر به تعریف نظری  و عملیاتی آنها می پردازیم.

۱-۶-۱- اختلالات خوردن:

تعریف نظری: طبق تعریف راهنمای تشخیصی اختلالات روانی( (DSM-V,2013 اختلال تغذیه و خوردن اختلالی است که با آشفتگی  مداوم در خوردن یا رفتارهای مرتبط با خوردن مشخص می­شود که منجر به تغییر در مصرف و یا جذب موادغذایی شده و به طور قابل توجهی باعث اختلال در سلامت جسمی و یا عملکرد روانی-اجتماعی می­گردد.

تعریف عملیاتی : در این پژوهش ویژگی­های روانشناختی و نشانه­ های مرتبط با اختلالات خوردن بوسیله­ی پرسشنامه­ی اختلال خوردن گارنر(EDI)  سنجیده می­شود.

۲-۶-۱- مکانیزم های دفاعی:

تعریف نظری: فرآیند­های تنظیم‌کننده خودکاری هستند، که برای کاهش ناهماهنگی شناختی و به حداقل رساندن تغییرات ناگهانی در واقعیت درونی و بیرونی از طریق تأثیرگذاری بر چگونگی ادراک حوادث تهدیدکننده عمل می­ کنند( وایلنت ۲۰۰۴؛ به نقل از گنجی و همکاران، ۱۳۹۲).

تعریف عملیاتی: در این پژوهش هر یک از سه دسته مکانیزم های دفاعی رشدیافته، رشدنایافته و نوروتیک بر حسب نمره ای که آزمودنی در پاسخ به سه زیر مقیاس پرسشنامه سبک های دفاعی (DSQ-40)بدست می­آورد، سنجیده می­شود.

۳-۶-۱- طرحواره های ناسازگار اولیه:

تعریف نظری: ساختارهای ذهنی فرضی برای ارائه مفاهیم کلی ذخیره شده در حافظه است که نه تنها برای تفسیر اطلاعات، بلکه در چگونگی رمزگشایی اطلاعاتی که ارائه می­شوند نیز مهم است(یانگ و همکاران،۲۰۰۳). محتوای هر طرحواره از طریق تجربه­های زندگی فردی ساخته می­شود، سازمان می­یابد و در ادراک و ارزیابی اطلاعات جدید مورد استفاده قرار می­گیرد(مارتین،۱۹۹۰؛ به نقل از دیوانداری و همکاران،۱۳۸۸).

تعریف عملیاتی: این متغیر در پژوهش مورد مطالعه به وسیله نمرات افراد در فرم کوتاه پرسشنامه طرحواره یانگ(۱۹۹۸) مورد اندازه گیری قرار خواهد گرفت.

۴-۶-۱-تنظیم هیجانی:

تعریف نظری: به عنوان فرایند آغاز، حفظ، تعدیل و یا تغییر در بروز، شدت و یا استمرار احساس درونی و هیجان مرتبط با فرایندهای اجتماعی- روانی، فیزیکی در به انجام رساندن اهداف فرد تعریف می شود(ویمز [۷۰]و پینا[۷۱]،۲۰۱۰).

تعریف عملیاتی: در این پژوهش تنظیم هیجانی توسط مقیاس تنظیم هیجانی گراتز [۷۲]و رومئر[۷۳](۲۰۰۴) ارزیابی می­شود.

 

تعداد صفحه :۱۳۴

قیمت :۳۷۵۰۰ تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  [email protected]

پایان نامه تاثیر مدیریت زمان بر تنظیم هیجان در طی امتحان و سازگاری تحصیلی

  

دانشکده علوم انسانی-گروه روان شناسی

پایان نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد M.A))

گرایش روان شناسی تربیتی

موضوع:

تاثیر مدیریت زمان بر تنظیم هیجان در طی امتحان و سازگاری تحصیلی (آموزشی) دانش آموزان پیش دانشگاهی

تابستان ۱۳۹۴

 

 

فهرست مطالب
عنوان صفحه

چکیده ۱

فصل اول: کلیات پژوهش

۱-۱. مقدمه- ۳

۱-۲ . بیان مساله : ۴

۱-۳. اهمیت و ضرورت پژوهش : ۱۰

۱-۴. اهداف پژوهش : ۱۱

۱-۴- ۱ . هدف کلی : ۱۱

۱-۴-۲. اهداف فرعی- ۱۲

۱-۵. فرضیه‌های تحقیق : ۱۲

۱-۶. تعاریف عملیاتی و نظری متغیرها: ۱۲

۱-۶-۱.  تعاریف نظری متغیر‌ها ۱۲

۱-۶-۱-۱. مدیریت زمان : ۱۲

۱-۶-۱-۲.تنظیم هیجان در طی امتحان : ۱۲

۱-۶-۱-۳. سازگاری تحصیلی ( آموزشی ) : ۱۳

۱-۶-۲ . تعاریف عملیاتی متغیرها: ۱۴

۱-۶-۲-۱. مدیریت زمان- ۱۴

۱-۶-۲-۲. سازگاری تحصیلی- ۱۴

۱-۶-۲-۳.تنظیم هیجان در طی امتحان- ۱۴

فصل دوم: بررسی منابع

۲-۱. مقدمه- ۱۷

۲-۲ . مدیریت زمان- ۱۷

۲-۲- ۱. مفهوم زمان- ۱۷

۲-۲-۲.تاریخچه مختصر از زمان: ۲۰

فهرست مطالب
عنوان صفحه

۲-۲-۳. علل اتلاف زمان: ۲۳

۲- ۲- ۴. رویکردهای موجود در مورد زمان- ۲۵

۲-۲-۵. مدیریت زمان- ۲۶

۲-۲-۶. اصول مدیریت زمان- ۲۸

۲-۲-۷. دیدگاه های مدیریت زمان- ۲۹

۲-۲-۸. نظریه های مدیریت– ۳۱

۲-۲-۹. ارزیابی مدیریت زمان در دانش آموزان دبیرستانی- ۳۴

۲-۲-۱۰.روابط مدیریت زمان با پیشرفت تحصیلی- ۳۴

۲-۲-۱۱. مدیریت زمان و مهارتهای تحصیلی- ۳۵

۲-۲-۱۲. مروری برپیشینه تحقیقات انجام شده درحوزه مدیریت زمان ومهارتهای تحصیلی- ۳۷

۲-۲-۱۲-۱.تحقیقات انجام شده در خارج از کشور- ۳۷

۲-۲-۱۲-۲. تحقیقات انجام شده در داخل کشور- ۴۰

۲ – ۳. سازگاری- ۴۲

۲-۳-۱.تعریف سازگاری- ۴۲

۲-۳-۲. ملاک‌های سازگاری مطلوب– ۴۵

۲-۳-۳.ویژگیهای افراد سازگار- ۴۷

۲-۳-۴. دیدگاه‌ها در مورد سازگاری- ۴۸

۲-۳-۴-۱.دیدگاه زیستی- روانی- اجتماعی- ۴۸

۲-۳-۴-۲دیدگاه تحلیل روانی- ۴۹

۲-۳-۴-۳.دیدگاه یادگیری اجتماعی- ۵۰

۲-۳-۴-۴دیدگاه علوم رفتاری- ۵۰

۲-۳-۴-۵ . دیدگاه مراجع‌محوری- ۵۱

۲-۳-۴-۶.دیدگاه انسان‌گرایی- ۵۱

فهرست مطالب
عنوان صفحه

۲-۳-۴-۷دیدگاه روان‌شناسی شناختی- ۵۲

۲-۳-۵ .انواع سازگاری- ۵۳

۲-۳-۵-۱.مفهوم سازگاری تحصیلی- ۵۳

۲-۳-۵-۲مولفه‌های سازگاری تحصیلی- ۵۴

۲-۳-۵-۳.عوامل موثر بر سازگاری تحصیلی- ۵۶

۲-۳-۶. مروری بر پیشینه تحقیق سازگاری تحصیلی- ۵۷

۲-۳-۶-۱. تحقیقات انجام ‌شده در خارج از کشور- ۵۷

۲-۳-۶-۲.تحقیقات انجام‌شده در داخل کشور- ۵۹

۲-۴.هیجان- ۶۱

۲-۴-۱.تعریف هیجان- ۶۱

۲-۴-۲.مولفه های هیجان- ۶۲

۲-۴-۳.عناصر و ابعاد هیجان- ۶۳

۲-۴-۴.ماهیت هیجان- ۶۴

۲-۴-۵. دیدگاه های مربوط به هیجان- ۶۴

۲-۴-۵-۱.دیدگاه زیستی- ۶۵

۲-۴-۵-۲.دیدگاه شناختی- ۶۵

۲-۴-۶.کارکرد هیجانها ۶۶

۲-۴-۷.هیجانات و ارزیابی شناختی- ۶۶

۲-۴-۸.هیجانات مستقل از شناخت– ۶۷

۲-۴-۹.تعریف تنظیم هیجانی- ۶۸

۲-۴-۱۰.مولفه های تنظیم هیجانی- ۷۰

۲-۴-۱۱.سطوح تنظیم هیجان- ۷۰

۲-۴-۱۲. آثار تنظیم هیجان- ۷۱

فهرست مطالب
عنوان صفحه

۲-۴-۱۳.تنظیم هیجان و راهبردهای مقابله با هیجانات– ۷۳

۲-۴-۱۴. تنظیم هیجان در طول امتحانات– ۷۴

۲-۴-۱۵. تنظیم هیجان در امتحان و فرایند مقابله- ۷۸

۲-۴-۱۶. تحقیقات انجام شده در حوزه تنظیم هیجان- ۸۳

۲-۴-۱۶-۱. تحقیقات خارج از کشور- ۸۳

۲-۴-۱۶-۲. تحقیقات داخل کشور- ۸۵

فصل سوم: روش تحقیق

۳-۱. مقدمه- ۸۹

۳-۲.طرح پژوهش (روش تحقیق) ۸۹

۳-۳. جامعۀ آماری- ۹۰

۳- ۴ . نمونه و روش نمونه گیری- ۹۰

۳-۵.روش تجزیه و تحلیل داده‌ها ۹۱

۳-۶. ابزار جمع آوری اطلاعات– ۹۱

۳-۶-۱.مدیریت زمان : ۹۱

۳-۶-۲. سازگاری تحصیلی (دانشآموزان دبیرستانی سینگ و سینها ( AISS ): 92

۳-۶-۳ .تنظیم هیجان در طی امتحان: ۹۳

فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها

۴-۱.مقدمه- ۹۶

۴-۲. یافته های مربوط به گزینش آزمودنی ها ۹۶

۴-۴. توصیف متغیرهای پژوهش– ۹۷

۴-۴-۱. تنظیم هیجان- ۹۸

۴-۴-۲.سازگاری آموزشی- ۹۹

۴-۵. تحلیل نتایج- ۹۹

فهرست مطالب
عنوان صفحه

فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری

۵-۱. مقدمه- ۱۰۶

۵-۲.نتایج حاصل از توصیف داده‌ها ۱۰۶

۵-۲-۱ .بحث و تفسیر نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل فرضیه‌ها ۱۰۶

۵-۳.محدویت‌های پژوهش– ۱۱۴

۵-۴.پیشنهادات پژوهش– ۱۱۴

۵-۴-۱.پیشنهاداتی برای تحقیقات آتی- ۱۱۴

۵-۴-۲.  پیشنهادات کاربردی بر اساس نتایج پژوهش– ۱۱۵

فهرست منابع

منابع فارسی- ۱۱۸

منابع لاتین- ۱۲۵

پیوست

پرسشنامه- ۱۳۱

چکیده

پژوهش حاضر با هدف بررسی نحوه تاثیر مدیریت زمان بر تنظیم هیجان در طی امتحان و سازگاری آموزشی دانش آموزان مقطع متوسطه انجام می­شود. جامعۀ آماری این پژوهش عبارتند از دانش آموزان دختر دولتی منطقه ۲ تهران که در سال تحصیلی ۱۳۹۴ – ۱۳۹۳ در این استان مشغول به تحصیل بودند. تعداد کل این دانش آموزان با توجه به آمار گرفته شده از آموزش و پرورش منطقه ۲ شهر تهران ۹۴۴ نفر بود. حجم نمونه بر اساس جدول مورگان شامل ۲۰۰ نفر از دانش آموزان پیش دانشگاهی منطقه ۲ (دولتی) به دست آمد. روش نمونه گیری در این پژوهش ابتدا از نوع خوشه ای چند مرحله و سپس هدفمند بود. برای تجزیه و تحلیل داده ها آزمودنی ها به صورت هدفمند به دو گروه با مدیریت زمان بالا و مدیریت زمان پایین تقسیم بندی شدند که در اینجا حجم نمونه مورد بررسی به ۸۰ نفر کاهش یافت. در این پژوهش برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های مدیریت زمان، پرسشنامه سازگاری تحصیلی(دانش آموزان دبیرستانی سینگ و سینها ( AISS ) و پرسشنامه تنظیم هیجان در طی امتحان استفاده شد. یافته­ های به دست آمده نشان می­دهد که در همه مولفه­های تنظیم هیجان یعنی: “ملامت خویش” و “کاهش تنش”، ” کارآمدی در بررسی مشکل ” ، ” ارزیابی مجدد اهمیت آزمون” ، ” همخوانی هدف” ، ” عاملیت” ، ” تفکر آرزومندانه” و ” فرایندهای تکلیف محور” اجتناب از مباحثه” تفاوت معناداری بین گروه­ها، وجود دارد. تنظیم هیجان دانش­آموزانی که دارای مدیریت زمان بالا هستند، نسبت به دانش­آموزانی که مدیریت زمان پایین دارند، بیشتر است. بنابراین می­توان ادعا کرد که مدیریت زمانی بر تنظیم هیجانی دانش آموزان دختر موثر است. نتایج همچنین نشان داد میانگین “سازگاری آموزشی  ” دانش آموزانی که دارای مدیریت زمانی ” بالا “، هستند، به طور معنی داری بیشتر از دانش آموزان دارای مدیریت زمانی “پایین” است،  با توجه به این نکته که نمره بالا در این مقیاس نشان دهنده­ی “سازگاری آموزشی” بالاست، بنابراین می‌توان گفت مدیریت زمان بالا در سازگاری آموزشی موثر است.

واژگان کلیدی: مدیریت زمان، تنظیم هیجان در طی امتحان، سازگاری آموزشی ( تحصیلی)

۱-۱. مقدمه

با توجه به این که زمان به عنوان یک منبع محدود به شمار می­رود، لزوم مدیریت آن به خصوص در محیط­های آموزشی و برای دانش آموزان از اهمیت بالایی برخوردار است. مدیریت زمان برای دانش آموزان عامل مهمی برای موفقیت محسوب می­گردد. عدم مهارت­های مدیریت زمان و فقدان نگرش مناسب در این رابطه عملکرد مراکز علمی ، بهره­بری پایین و سطوح بالای اضطراب را به همراه خواهد داشت. برای هر فردی در همه عرصه­های زندگی وقت ارزش فراطلایی دارد و به جهت تغییراتی که در دهه­های اخیر در عرصه علوم و فنون انجام شده زمان اهمیت بیشتری یافته و مردم مجبور هستند با سرعت بیشتری کارهای خود را انجام دهند به همین دلیل لزوم مدیریت زمان بیشتر احساس می­شود و در حقیقت مدیریت زمان یکی از راهبردهای موثر در جهت کاهش میزان آن است وهدف آن جلوگیری ازاتلاف وقت ونظم دادن به زمان انجام کارها است (هاشمی زاده، ۱۳۸۵).

انسان همواره در ارتباط با محیط پیرامون خود با مسائل و مشکلات متنوع و ناشناخته­ای رو به رو است وبرای پاسخگویی به خواسته­ های خودنیازمندتعامل وسازگاری بامحیط اطراف خود می­باشد. این در حالی است که در دنیای معاصر، پیشرفت­های تکنولوژیکی و ارتباطی نیز نقش همنوایی، کنار آمدن و سازگاری با موقعیت­ها و مسائل پیش رو را ضروری­تر ساخته است. در دیدگاه روانشناختی، فرایند الگوهای پاسخ­دهی شخص به تغییرات محیطی را سازگاری می­گویند ( پاشا شریفی، ۱۳۸۴) و شخصی سازگار است که توانایی و قدرت پردازش صحیح اطلاعات را داراست ( رستمی، ۱۳۸۳ ). سازگاری حاصل تلاش آگاهانه در انطباق و تعامل مناسب ویژگی­های فردی و شخصیتی، با ماهیت موقعیت­هایی است که فرد با آن مواجه می­شود. مفهوم سازگاری در انسان­ها جریان پویا و بدون انقطاع است. چرا که از یک سو، نیازهای انسانی، متنوع و دائماً در حال تغییر است و از سوی دیگر، اوضاع و احوال محیطی که در آن نیازهای یاد شده بایستی برآورده گردند متغیر و متفاوت است. سازگاری تحصیلی حیطه­ای خاص از مفهوم عام سازگاری است که به موضوع سازگار شدن فرد با دوره ورشته تحصیلی، محیط آموزشی و الزامات آن می ­پردازد.( به نقل از یوسفی و همکاران، ۱۳۸۹). سین­ها و سینگ سازگاری را به سه نوع اصلی تقسیم ­بندی کرده­اند: الف ) سازگاری تحصیلی ب ) سازگاری اجتماعی ج ) سازگاری عاطفی یا هیجانی ( نیک دل، ۱۳۸۵ به نقل از زارعی ، ۱۳۹۱ ).

از طرفی در دیدگاه تکاملی، هیجان، میراثی است که از انسان­های نخستین برای ما باقی مانده است و از این رو به دلیل کارکردهای ویژه­ای که دارد، همچنان در نوع بشر باقی می­ماند. هیجان­ها به انسان کمک می­ کنند تا بتواند به مشکلات و فرصت­هایی که در زندگی با آن­ها رو به رو است، سازگارانه پاسخ دهد. ( لونسون[۱]، ۱۹۹۹). تنظیم هیجانی مرتبط با آزمون شامل فرایندهای مختلفی است که فراگیران برای پایش[۲] ، ارزیابی[۳] و اصلاح[۴] تجربیات هیجانی­شان به کار می­برند. (گروس[۵] و همکاران، ۲۰۰۶ ، شوتز[۶] و دیویس[۷]، ۲۰۰۰ ، شوتز و دیکر[۸] ۲۰۰۲ ، شوتز و همکاران ، ۲۰۱۱ ).

۱-۲ . بیان مساله :

زمان عنصر گرانبهایست که تلف شدن آن ضایعات جبران­ناپذیری را برای فرد و در نهایت برای یک جامعه دارد. هیچ متاعی با ارزش­تر از زمان نیست و گران­ترین هزینه، از دست دادن زمان است. تسلط بر زمان تنها رمز موفقیت آدمی به شمار می­رود. مهارت­های مدیریت زمان[۹] ابزار و روش­هایی هستند که فرد را از آن­جا که هست به آن­جا که می­خواهد، می­رساند( تریسی، ۱۳۸۹). در واقع مدیریت زمان شامل مهارت­­های بهره ­برداری بهینه از زمان است. این مهارت­ها به تدبیر پیش­­بینی زمان و تشخیص زمان در اولویت­های مورد نظر اطلاق شده و خرده مهارت­هایی از قبیل برنامه­­ریزی، سازماندهی و کنترل زمان را در بر می­گیرد. (شادمان فر، سپاه منصور، هومن،۱۳۹۲).

بحث مدیریت زمان موضوعی است که همه ماچه درزندگی شخصی وچه درزندگی حرفه­ای­مان برای کسب موفقیت به آن نیاز داریم. مدیریت زمان در اواخر دهه ۱۹۵۰ توسط  ماکان[۱۰] مطرح گردید. این روش شامل فنونی برای تعیین اهداف کوتاه مدت، چگونگی تبدیل این اهداف به وظایف و فعالیت­ها برای اجرای سریع­تر آن­ها، چگونگی برنامه ­ریزی و اولویت­بندی کردن کارهای روزانه و چگونگی جلوگیری از وقفه کاری که محدودیت در انجام وظایف ایجاد می­ کند، می­باشد ( رسولی[۱۱] و همکاران، ۲۰۰۹ ). با توجه به این که زمان به عنوان یک منبع محدود به شمار می­رود لزوم مدیریت آن به خصوص در محیط­های آموزشی و برای دانش­ آموزان از اهمیت بالایی برخوردار است؛ مدیریت زمان فعالیت­های دانش­ آموزان را نیز می ­تواند تحت تأثیر قرار دهد. پژوهش­های استوارت[۱۲] و لمبارد[۱۳] (۲۰۱۰) سیبرت[۱۴] و جتینگر[۱۵] (۲۰۰۲) ، گارسیا [۱۶] و پرز[۱۷] ( ۲۰۰۵) نشان می­دهد که رابطه­ معناداری بین مهارت­های مدیریت زمان و موفقیت­های تحصیلی دانش­ آموزان وجود دارد.

گورتر[۱۸] و زولاف[۱۹] (۲۰۰۰ ) مدعی­اند که بالا بردن عملکرد تحصیلی، استقامت در برابر استرس، تفکر در مورد صرف وقت و بالا رفتن آگاهی استفاده از زمان، از پیامدهای مهارت­های خوب مدیریت زمان است. از این رو مدیریت زمان می ­تواند به عنوان روشی برای پایش و کنترل زمان مطرح شود که از این طریق افراد هنگام کار کردن می­توانند با مدیریت خود[۲۰] در یک زمان واحد، وظایف متعددی را انجام داده، وظایف و مسئولیت­های خود را درک کنند و با محدودیت­ها سازگار گردند. ( ایلام[۲۱] و اهرون[۲۲]، ۲۰۰۳ )

انسان همواره در ارتباط با محیط پیرامون خود با مسائل و مشکلات متنوع و ناشناخته­ای رو به رو است و برای پاسخ­گویی به خواسته­ های خود، نیازمند تعامل و سازگاری با محیط اطراف خود می­باشد. این در حالی است که در دنیای معاصر، پیشرفت­های تکنولوژیکی و ارتباطی نیز نقش همنوایی، کنار آمدن و سازگاری با موقعیت­ها و مسائل پیش رو را ضروری­تر ساخته است. سازگاری جریانی است که در آن فرد برای وفق دادن خود با فشارهای درونی و ملزومات بیرونی تلاش و کوشش به خرج می­دهد. ( رید – ویکتور[۲۳] ، ۲۰۰۴ ). یک فرد زمانی از سازگاری بهره­مند است که بتواند میان خود و محیط اجتماعی­اش رابطه­ای سالم برقرار کند. محیط اجتماعی در برگیرنده خانواده، محل تحصیل، محیط کسب و کار و نظایر آن می­باشد و اگر فردی نتواند با محیط خود به شیوه­ای مطلوب رابطه برقرار کند، ناسازگار تلقی می­شود. سازگاری از بدو تولد همراه با انسان است و در هر برهه­ی زمانی به گونه­ای خاص، فرد آن را به کار می­برد. علاوه بر این، سازگاری دارای عرصه­های مختلفی نیز هست. مثلاً سازگاری در انتقال به محیط یا موقعیت جدید، در روابط بین فردی و سازگاری در موقعیت­های آموزشی که از آن تحت عنوان سازگاری تحصیلی[۲۴] یاد می­شود. سازگاری تحصیلی ناظر به توانمندی فراگیران در انطباق با شرایط و الزامات تحصیل و نقش­هایی است که مدرسه به عنوان یک نهاد اجتماعی فرا روی آن­ها قرار می­دهد ( پیتوس[۲۵]، ۲۰۰۶ ). دانش­آموزانی با مدرسه سازگارند که وقتی مدرسه خود را به پایان می­برند، تجربه حضور و تحصیل را تجربه­ای رشد­دهنده تلقی نمایند، بتوانند از توانایی­های خود به نحو مطلوب بهره جویند و در نهایت از نظر تحصیلی کارآمد باشند. ( بیکر و سیریاک، ۱۹۸۹ ؛ به نقل از بیرز و گوسنز، ۲۰۰۳ ). به اعتقاد بیجور کلاند و رهلینگ[۲۶] (۲۰۱۰) مهمترین نگرانی در مدارس امروزی ناسازگاری کلاسی است. بدرفتاری و ناسازگاری دانش آموزان کل فرایند یادگیری را تحت تاثیر قرار می­دهد و با چالش مواجه می­ کند. بورکا و یان[۲۷](۲۰۰۴؛ به نقل از یعقوبی، محققی، یوسف­زاده، گنجی، کامران و الفتی، ۱۳۹۳) ناتوانی در مدیریت زمان را از جمله علل عدم تکمیل تکالیف تحصیلی دانش آموزان و دانشجویان می­دانند که خود می ­تواند منجر به شکست تحصیلی و در نتیجه ناسازگاری آنان گردد.

از طرف دیگر در سال­های اخیر حوزه­ امتحان دادن بیش از سایر حوزه­ها مورد توجه قرار گرفته است.( پکرون[۲۸]و همکاران، ۲۰۰۲) امتحان دادن بخشی از زندگی اغلب دانش­ آموزان و دانشجویان است. آن­ها با امتحان دادن رقابت و غرور، و هیجان­های مرتبط با امتحان از قبیل ترس و اضطراب را تجربه می­ کنند. ( شوتز ، ۲۰۰۴ ). اضطراب امتحان فرد را درباره توانایی­هایش دچار تردید می­ کند و پیامد آن کاهش توان مقابله با موقعیت­هایی مانند موقعیت امتحان است، موقعیت­هایی که فرد را در معرض ارزشیابی قرار می­ دهند و مستلزم حل مشکل یا مسئله هستند. (پارکس – استم[۲۹] و همکاران ، ۲۰۱۰ ).

تعداد صفحه :۲۴۴

قیمت :۳۷۵۰۰ تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  [email protected]

پایان نامه بررسی اثربخشی درمان گروهی مبتنی بر تنظیم هیجان بر ناگویی خلقی و اجتناب تجربی

 

دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی

پایان‌نامه‌ی کارشناسی ارشد در رشته‌

روانشناسی بالینی

بررسی اثربخشی درمان گروهی مبتنی بر تنظیم هیجان بر ناگویی خلقی و اجتناب تجربی در افراد مبتلا به سوء مصرف مواد با همبودی اختلال شخصیت مرزی

استاد مشاور

دکتر حبیب هادیان فرد

مهرماه ۱۳۹۴

چکیده

هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی اثر بخشی درمان گروهی مبتنی بر تنظیم هیجان بر ناگویی خلقی و اجتناب تجربی در افراد مبتلا به سوء مصرف مواد با همبودی اختلال شخصیت مرزی بوده است.

روش: طرح پژوهشی از نوع آزمایشی با دو گروه آزمایش و کنترل است که شامل پیش آزمون و پس آزمون می باشد. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل بیماران حاضر در بیمارستان اعصاب و روان استاد محرری شیراز می باشد که در بهار ۹۴ در این مرکز درمانی بستری بوده اند. این بیماران تشخیص اختلال سوء مصرف مواد را همزمان با اختلال شخصیت مرزی دارا هستند و تحت درمان با نگهدارنده متادون قرار دارند. تعداد ۳۰ نفر از این افراد با بهره گرفتن از روش نمونه گیری در دسترس، انتخاب شده اند و به طور تصادفی در یک گروه آزمایش و یک گروه کنترل (هر گروه ۱۵ نفر) قرار گرفته اند. گروه آزمایش، در ۸ جلسه ۱۲۰ دقیقه ای تحت درمان تنظیم هیجان (گراس، ۲۰۰۲)  قرار گرفته اند و اعضاء گروه کنترل هیچ گونه مداخله روانشناختی دریافت نکرده اند.

ابزار مورد استفاده در این پژوهش شامل پرسش نامه های ناگویی خلقی تورنتو-۲۰ (تیلور، بگبی و پارکر ۱۹۹۷) و پرسش نامه پذیرش و عمل نسخه دوم (بوند و همکاران، ۲۰۰۷) بوده است. برای تحلیل داده ها از آمار توصیفی (میانگین و انحراف استاندارد متغیرها) و استنباطی (تحلیل کو واریانس) استفاده شده است. نتایج: نتایج  نشان داده است که درمان گروهی مبتنی بر تنظیم هیجان (گراس، ۲۰۰۲) باعث کاهش معنادار نمره ناگویی خلقی و اجتناب تجربی در افراد مبتلا به اختلال سوء مصرف مواد با همبودی اختلال شخصیت مرزی می شود.

نتیجه گیری: نتایج این پژوهش حاکی از این است که درمان گروهی مبتنی بر تنظیم هیجان  (گراس، ۲۰۰۲) موجب کاهش معنادار نمره ناگویی خلقی و اجتناب تجربی در افراد مبتلا به سوء مصرف مواد با همبودی اختلال شخصیت مرزی می شود. بنابر این پیشنهاد می شود جهت انجام اقدامات درمانی ضمن  درمان با نگهدارنده متادون، مداخلات روانشناختی از جمله درمان مذکور در بیمارستان ها، پایگاه ها و مراکز ترک اعتیاد انجام شود.

واژه های کلیدی: اختلال سوء مصرف مواد، اختلال شخصیت مرزی، گروه درمانی، درمان مبتنی بر تنظیم هیجان، ناگویی خلقی، اجتناب تجربی

فهرست مطالب

عنوان                                                                                      صفحه

فصل اولکلیات

۱-۱-مقدمه. ۲

۱-۲-بیان مسئله. ۴

۱-۳-اهمیت و ضرورت پژوهش. ۸

۱-۴-اهداف پژوهش. ۹

۱-۵- تعریف مفهومی متغیرها ۱۰

۱-۵-۱-درمان تنظیم هیجان گراس. ۱۰

۱-۵-۲- اختلال سوء مصرف مواد. ۱۰

۱-۵-۳- اختلال شخصیت مرزی ۱۱

۱-۵-۴-ناگویی خلقی ۱۱

۱-۵-۵- اجتناب تجربی ۱۲

۱-۶- تعریف عملیاتی متغیرها ۱۳

۱-۶-۱- گروه درمانی مبتنی بر تنظیم هیجان. ۱۳

۱-۶-۲- ناگویی خلقی ۱۳

۱-۶-۳- اجتناب تجربی ۱۳

۱-۶-۴-اختلال سوء مصرف مواد. ۱۳

۱-۶-۵- اختلال شخصیت مرزی ۱۳

 

فصل دوممبانی نظری و پیشینه پژوهش

۲-۱- اختلال شخصیت مرزی ۱۵

۲-۱-۱-چشم انداز تاریخی اختلال شخصیت مرزی ۱۵

۲-۱-۲- نظریه زیستی- اجتماعی لینهان. ۱۶

۲-۱-۳- رویکرد روان پویشی ۱۷

۲-۱-۴- رویکرد توصیفی ۱۷

۲-۱-۵- نظریه روابط موضوعی ۱۸

۲-۱-۶- نظریه روابط شئ کرنبرگ ۱۹

۲-۱-۷- مدل مسیر های چندگانه زانارینی و فرانکنبورگ ۲۰

۲-۲- تنظیم هیجان. ۲۱

۲-۲-۱- مدل پردازشی ۲۲

۲-۲-۲- هیجان و شایستگی اجتماعی ۲۳

۲-۲-۳- خود تنظیمی ۲۳

۲-۲-۴- هوش هیجانی ۲۴

۲-۲-۵- سطح هوشیاری ۲۴

۲-۲-۶-چرا تنظیم هیجان مهم است؟. ۲۴

۲-۲-۷- تنظیم هیجان چیست؟. ۲۵

۲-۲-۸- تنظیم هیجان و انواع اختلالات ۲۶

۲-۲-۹- درمان هیجان محور ۲۹

۲-۲-۱۰- اصلاح راهبردهای تنظیم هیجان از طریق مدل گراس. ۲۹

۲-۲-۱۰-۱- مرحله ی اول: انتخاب موقعیت ۳۱

۲-۲-۱۰-۲- مرحله دوم: اصلاح موقعیت ۳۲

۲-۲-۱۰-۳- مرحله سوم: گسترش توجه. ۳۳

۲-۲-۱۰-۴- مرحله ی چهارم، تغییر شناختی ۳۶

۲-۲-۱۰-۵- مرحله ی پنجم: تعدیل پاسخ. ۳۷

۲-۳- نظریه های مرتبط با سوء مصرف مواد. ۳۸

۲-۳-۱- نظریه های روان پویشی ۳۹

۲-۳-۲- نظریه های شناختی ۳۹

۲-۳-۳- نظریه های رفتاری ۴۰

۲-۳-۴- نظریه یادگیری اجتماعی ۴۰

۲-۳-۵- نظریه یا الگوی باورداشت تندرستی ۴۰

۲-۴-  روان درمانی اختلالات وابسته به مواد. ۴۱

۲-۴-۱- رویکرد درمانی روان پویشی ۴۱

۲-۴-۲- رویکرد مصاحبه انگیزشی ۴۲

۲-۴-۳- رویکرد پزشکی ۴۲

۲-۴-۴- گروه درمانی ۴۲

۲-۵- ناگویی خلقی ۴۳

۲-۵-۱-چشم انداز تاریخی ناگویی خلقی ۴۳

۲-۵-۲-همه گیر شناسی ناگویی خلقی ۴۵

۲-۵-۳- سبب شناسی ۴۶

۲-۵-۴- ناگویی خلقی و نظریه دلبستگی ۴۷

۲-۵-۵- آسیب های دوران کودکی و ناگویی خلقی ۴۹

۲-۵-۶- ناگویی خلقی از دیدگاه روان‌پویشی ۵۱

۲-۵-۷- اختلال شخصیت مرزی و ناگویی خلقی ۵۲

۲-۶- پژوهش های پیشین ۵۴

۲-۷- سوالات پژوهش. ۶۰

 

فصل سومروش پژوهش

۳-۱- طرح پژوهش، بیان متغیرها و نحوه تغییر یا کنترل آن‌ها ۶۲

۳-۲- جامعه آماری، نمونه و روش نمونه گیری ۶۲

۳-۳- ابزار پژوهش. ۶۳

۳-۳-۱-پرسش نامه ناگویی خلقی تورنتو (TAS-20) 63

۳-۳-۲- پرسش نامه پذیرش و عمل  نسخه دوم. ۶۵

۳-۳-۳- پروتکل درمان تنظیم هیجان. ۶۶

۳-۴- روش اجراء ۷۰

۳-۵- روش تجزیه و تحلیل اطلاعات ۷۰

 

فصل چهارمتجزیه و تحلیل داده ها

۴-۱- یافته های توصیفی ۷۲

۴-۲-تحلیل استنباطی داده ها ۷۵

۴-۲-۱-سؤال اول: آیا گروه­درمانی مبتنی بر تنظیم هیجان بر ناگویی خلقی بیماران

مبتلا به اختلال سوء مصرف مواد با همبودی اختلال شخصیت مرزی تأثیر معناداری دارد؟. ۷۵

۴-۲-۲- سوال دوم: آیا  گروه درمانی مبتنی بر تنظیم هیجان بر  اجتناب تجربی بیماران

مبتلا به اختلال سوء مصرف مواد با همبودی اختلال شخصیت مرزی تأثیر معناداری دارد؟. ۷۷

 

فصل پنجمبحث و نتیجه‌گیری

۵-۱- بحث و نتیجه‌گیری ۸۰

۵-۱-۱- بحث سؤال اول: آیا گروه درمانی مبتنی بر تنظیم هیجان بر ناگویی

خلقی بیماران مبتلا به اختلال سوء مصرف مواد با همبودی اختلال شخصیت

مرزی تأثیر معناداری دارد؟. ۸۰

۵-۱-۲- بحث سؤال دوم: آیا  گروه درمانی مبتنی بر تنظیم هیجان بر  اجتناب تجربی

بیماران مبتلا به اختلال سوء مصرف مواد با همبودی اختلال شخصیت مرزی تأثیر

معناداری دارد؟. ۸۴

۵-۲- محدودیت‌های پژوهش. ۸۶

۵-۳- پیشنهادات ۸۷

۵-۳-۱- پیشنهادات پژوهشی ۸۷

۵-۳-۲- پیشنهادات کاربردی ۸۸

منابع

منابع فارسی ۸۹

منابع انگلیسی ۹۲

پیوست‌ها

پیوست یک: پرسشنامه ناگویی خلقی ۱۰۸

پیوست دو: پرسشنامه پذیرش و عمل- نسخه دوم. ۱۱۰

مقدمه

هیجان ها بخش بسیار مهمی از رفتارهای انگیزشی انسان ها هستند. آنها ارتباط نزدیکی با حافظه[۱]، تفکر، سلامت روحی و جسمی دارند و همچنین نقش بسزایی در هماهنگی تعاملات ما با دیگر افراد دارند  (ونهالا[۲]، ۲۰۱۱). تنظیم هیجان[۳] یک فرایند خودکار یا کنترل شده ای است که مقدار و شدت اجزاء پاسخ های عاطفی شامل تجربیات ذهنی، فعالیتهای روانشناختی یا رفتاری را مشخص می کند. بنابر این تنظیم هیجان می تواند فهم درستی نسبت به فرایندهای روانی ارائه دهد (دوناهو، مک کلور، مون[۴]، ۲۰۱۴). تحقیقات اخیر نشان داده است افراد مبتلا به اختلال سوء مصرف مواد معمولا مشکلاتی در حوزه تنظیم هیجان از جمله اضطراب، افسردگی، غمگینی، زود رنجی، یاس، احساس نا امیدی و بی ارزش بودن را تجربه می کنند (نانس، سالیوان، و لوین[۵]، ۲۰۰۴). یکی از علل ایجاد کننده و تداوم بخش اختلال سوء مصرف مواد نارسایی مدیریت هیجان ها می باشد. سوء مصرف مواد ناشی از سطح پایین راهبردهای نظم جویی هیجان مثبت و ناتوانی در مقابله موثر با هیجان ها و مدیریت آنها به ویژه در شروع مصرف مواد است (پارکر، تیلور، استابروک، شل، و وود[۶]، ۲۰۰۸). تحقیقات نشان داده است که بین اختلالات شخصیت و سوء مصرف مواد ارتباط وجود دارد. اختلال سوء مصرف مواد در مردان عمدتا با اختلال شخصیت ضد اجتماعی شناسایی و تشخیص داده شده است. اما در زنان مبتلا به سوء مصرف مواد اختلال شخصیت مرزی با فراوانی بیشتری مشاهده شده است. در تحقیقی گسترده که برای مشخص کردن همبودی[۷] بین اختلال سوء مصرف مواد و اختلال شخصیت مرزی انجام گرفته نتایج به دست آمده نشان می دهد که ۵۹% از زنان مبتلا به اختلال شخصیت مرزی حداقل یک بار در طول زندگیشان سوء مصرف مواد را که می تواند شامل مصرف دائمی الکل یا اعتیاد به آن باشد را گزارش کرده اند و ۴۱% از آنها حداقل در یک دوره از زندگی خود وابسته به مواد بوده اند. بنابر این اختلال شخصیت مرزی و ضد اجتماعی همراه با اختلالات وابسته به مواد با فراوانی زیادی در بیماران روانی یافت می شود (فسک، تارتر، کریسکی، وپیلکنیس[۸]، ۲۰۰۶؛ زانارینی، فرانکبرگ، دوبو، سیکل، و لوین[۹] ۲۰۱۴؛ ترول، وودبی، وشر[۱۰]، ۲۰۰۴؛ راس[۱۱]،۲۰۱۳؛ ورهول[۱۲] و همکاران، ۲۰۰۰). ارتباط بین اختلالات شخصیت  با اختلالات وابسته به مواد شگفت انگیز نیست زیرا هر دو دارای عاطفه منفی[۱۳]، بی ثباتی عاطفی و تکانشگری[۱۴] می باشند و به این دلیل است که این اختلالات همپوشانی وسیعی دارند (ترول. تی جی[۱۵]، ۲۰۰۰). افراد مبتلا به ناگویی خلقی[۱۶] مشخصاتی از قبیل مشکل در بیان احساسات یا نام بردن آنها، اشکال در تمایز بین احساسات بدنی و هیجانی و تمایل به دریافت علائم ظاهری وقایع دارند (تایلور، و باگبی[۱۷]، ۲۰۱۳). در تحقیقی انجام شده توسط هاویلند و همکارانش ناگویی خلقی در ۴۲% از بیماران مرد و زن مبتلا به سوءمصرف مواد بستری در بیمارستان گزارش شده است (هاویلند و هنری[۱۸]، ۲۰۱۴). اختلال ناگویی خلقی اولین بار در بیماران مبتلا به اختلالات روان تنی مشاهده شد بنابراین به عنوان تیپ ابتدایی یا بچه گانه[۱۹] از آن یاد می شد (روئش[۲۰]، ۱۹۴۸). پس از آن در جمعیت مبتلا به انواع اختلالات از جمله اختلال استرس پس از سانحه، الکلیسم و اختلالات ناشی از مصرف مواد گزارش شد (کریستال[۲۱]، ۱۹۶۸). واکنش الکسی تایمیک ( ناگویی خلقی) می تواند یک واکنش گذرا نسبت به شرایط استرس زا باشد تا افسردگی و اضطراب را از فرد دور سازد (پارکر جی دی[۲۲]، ۱۹۹۱). ارتباط بین ناگویی خلقی و اختلال شخصیت مرزی به ما این نکته را یاد آوری می کند که مشکل شناسایی، درک افتراق و برقراری ارتباط با احساسات بدنی و هیجانی باعث به هم خوردن تنظیم هیجان می شود (وب دی[۲۳]، ۲۰۰۸). اجتناب تجربی[۲۴] بر می گردد به عدم تمایل برای باقی ماندن و روبه رو شدن با وقایع شخصی ناراحت کننده و یا افکار، هیجانات، احساسات، خاطرات و یا امیال آزارنده (هایس، ویلسون، گیفورد،فولت، و استروسا[۲۵]، ۱۹۹۶). به نظر می رسد که سطوح بالای اجتناب تجربی با سطح پایین کیفیت زندگی و شماری از مشکلات رفتاری مانند (سوء مصرف مواد، رفتارهای خود جرحی[۲۶] و اختلالات خورردن) همراه باشد. مطالعاتی چند در بزرگسالان مبتلا به اختلال شخصیت مرزی، سطوح بالای اجتناب تجربی را در این افراد نشان داده است (دیکسون-گوردون، چمپان و والترز[۲۷]، ۲۰۱۱). بسیاری از نظریه پردازان در حوزه آسیب شناسی روانی در تبیین اختلالات روانی، نقش و جایگاه متفاوتی را برای هیجان ها قائل شده اند. امروزه گذشته از مدل های التقاطی، بسیاری از مدل های شناختی نیز به نقش پررنگ هیجان ها در تحول و تداوم اختلالات روانی پی برده اند، به طوری که بسیاری از آن ها هیجان ها را همتراز با شناخت ها در ایجاد اختلالات روانی می دانند و به سمت مدل های شناختی-هیجانی حرکت کرده اند. از این رو هسته مرکزی درمان در این پژوهش درمان گروهی تنظیم هیجان مبتنی بر مدل گراس[۲۸] (۲۰۰۲) می باشد، که با توجه به نقش هیجان و مدیریت آن بررسی علمی تاثیر این درمان در بهبودی اختلال سوء مصرف مواد، اختلالات شخصیت و عوامل مرتبط با این اختلالات لازم و ضروری به نظر می رسد.

۱-۲-بیان مسئله

افزایش ناملایمات اجتماعی و کمرنگ شدن بعد عاطفی زندگی، موجب سرخوردگی و گرایش به سوءمصرف مواد مخدر عده زیادی از جوامع، به ویژه نسل جوان آنها می گردد. به همین جهت در سالهای اخیر، جهانیان شاهد گسترش بیشتر اعتیاد بوده اند. چنانکه برخی از پژوهشگران، یکی از مشکلات جدی و حاد جوامع امروزی را مصرف روزافزون مواد مخدر و داروهای روانگردان دانسته، و چند دهه اخیر را “عصر دارو” نام گذاری کرده اند (امینی، ۱۳۷۹؛ به نقل از براهنی و همکاران، ۱۳۶۸). چنین روندی موجب نگرانی دولتمردان کشورهای مختلف شده است. از جمله مهم ترین دلایل این نگرانی ها به اضمحلال کشیده شدن نیروی انسانی کشور و بار مالی حاصل از آن است. در واقع، مصرف مواد مخدر، علاوه بر ایجاد مشکلاتی که به آنها اشاره شد، مسائل دیگری مانند ضعف توانمندی شغلی، فقر و ارتکاب رفتارهای ضد اجتماعی را در پی می آورد، زیرا ارتباط تنگاتنگی میان رفتارهای مخاطره آمیز وجود دارد (بمان[۲۹]و همکاران، ۱۹۸۸).

اختلال سوءمصرف مواد یک اختلال عود کننده مزمن است و با مسایل زیادی در حوزه های پزشکی، روان-پزشکی، خانوادگی، شغلی، قانونی، مالی و معنوی همراه است. سوءمصرف مواد ناشی از تنظیم نیافتگی هیجان  و ناتوانی در مقابله موثر با هیجانها و مدیریت آن ها می باشد (پارکر و همکاران، ۲۰۰۸). تنظیم هیجان به عنوان یکی از عوامل روانشناختی مورد توجه بسیاری از پژوهشگران قرار گرفته است (مایر، کاروسو، و سالو وی[۳۰]، ۱۹۹۹(.  تحقیقات انجام شده به تجزیه و تحلیل نقش خطر ساز عوامل اجتماعی، خانوادگی و عوامل روانشناختی دخالت کننده در سوء مصرف مواد پرداخته اند. تنظیم هیجان (لارسن و دینر[۳۱]، ۱۹۸۵) از نظر آماری نقش عمده و قابل توجهی در ارتباط با عوامل خطر ساز خانوادگی برای بزرگسالان مبتلا به مصرف موادی از قبیل دخانیات، ماری جوانا و الکل داشته است (ویلس، سندی، یاگر، و شینار[۳۲]، ۲۰۰۱) و نقش ثابت شده ای در سوء مصرف موادی چون دخانیات (گونزالز[۳۳]، جی، و آ، ۲۰۰۹(، الکل و سایر مواد مخدر دارد (مک جیو، اسلاتسک، و لاکونو[۳۴]، ۱۹۹۹).

اختلالات شخصیت از دیر باز به عنوان عاملی که درمان اختلال سوء مصرف مواد را پیچیده می کند شناخته شده است (سیور ویت، و دالی[۳۵]، ۱۹۹۷)، بالاخص اختلال شخصیت مرزی از دیر باز به عنوان یک اختلال همراه قوی با سوء مصرف مواد شناخته شده است (انجمن روانپزشکان آمریکا[۳۶]، ۲۰۰۰). در حالی که شیوع اختلال شخصیت مرزی در جمعیت عمومی تقریبا ۲% می باشد (انجمن روانپزشکان آمریکا، ۲۰۰۰)، شیوع مصرف مواد در همان جمعیت بین ۱۱% تا ۶۵% می باشد (دارک، ویلیامسون، راس، تسون، و لینسکی[۳۷]، ۲۰۰۴؛ ترول، شر، مینکس-بران، داربین، و بار[۳۸]، ۲۰۰۰).

این افراد با تکانشگری[۳۹]، احساس مزمن پوچی، اختلال هویت، مشکل جدی در کنترل خشم، تغییرات شدید و مکرر خلق و خوی و رفتار های تهدید کننده مشخص و تشخیص گذاری می شوند ( انجمن روانپزشکان آمریکا، ۲۰۰۰).

انتظار می رود بیماران اختلال شخصیت مرزی با توجه به علائم تشخیصی شان با درصد وسیعی از  خطراتی چون افسردگی شدید، اقدام به خود کشی، مصرف بی رویه مواد مخدر و خطرات ناشی از این مصرف بی رویه تهدید شوند (دارکت[۴۰] و همکاران، ۲۰۰۴؛ ترول و همکاران، ۲۰۰۴؛ برادسکی، مالون، الیس، دولیت، و مان[۴۱]، ۱۹۹۷؛ گوپتا، و ترزپک[۴۲]، ۱۹۹۷؛ مان، واترناکس، هاس، و مالون[۴۳]، ۱۹۹۹؛ شار، و اوجهان[۴۴]، ۲۰۰۱ دیویدسون، بران، جیمز، کریک، و ریچاردسون[۴۵]، ۲۰۱۴). همچنین اختلال در عملکرد تنظیم هیجان[۴۶] به عنوان تعریف اصلی ویژگی های اختلال شخصیت مرزی درنظر گرفته شده است (اسکودل[۴۷]، و همکاران، ۲۰۰۲). طی دهه های گذشته آگاهی ضعیف از هیجانات، تحت عنوان ناگویی خلقی شناخته شده است (نمیاه، و سیفنئوس[۴۸]، ۱۹۷۰). مفهوم ناگویی خلقی با بسیاری از نشانه های آسیب شناختی روانی  (تایلور، و بابگی، ۲۰۱۳) از جمله افرادی با مشکلاتی از قبیل اختلال خوردن (هاریسون، سالیوان، تی چاناتوریا، و تری شور[۴۹]، ۲۰۰۹)، سوء مصرف مواد و الکل (تایلور، باگبی، و پارکر، ۱۹۹۹)، افسردگی (دی تایمری، لوتس، هرس، و لامینت[۵۰]، ۲۰۰۸) ،  و به خصوص انواعی از اختلالات شخصیت مقاوم به درمان (اگرودنیکزاک، پیپر، و جویس[۵۱]، ۲۰۰۵) ، گسستگی روانی و خودکشی (مارانن[۵۲]، و همکاران، ۲۰۰۵) دیده می شود. ناگویی خلقی هچنین با اختلال در عملکرد اجتماعی و تحریف روابط بروز پیدا می کند ( باگبی، پارکر، و تیلور، ۱۹۹۷). این بیماران از برقراری روابط اجتماعی نزدیک اجتناب می جویند (نیکول[۵۳] و همکاران، ۲۰۱۱).

هیجان ها، به ما کمک می کنند تا با دیگران ارتباط برقرار کنیم و نوعی نظریه ذهن مشترک را تشکیل می دهند. افراد مبتلا به نشانه آسپرگر[۵۴] یا در خود ماندگی[۵۵] نمی توانند هیجان های دیگران را به درستی ارزیابی کنند، که این امر اغلب به رفتارهای بین فردی نامناسب و بدکار منجر می شود (بارون-کوهن[۵۶] و همکاران، ۲۰۰۹). این ناتوانی در شناسایی، نام گذاری، افتراق گذاری، و مرتبط ساختن هیجان ها با رویدادها، الکسی تایمی نامیده می شود و با انواع گوناگونی از مشکلات، و از جمله سوء مصرف مواد، اختلالات خوردن، اختلال اضطراب منتشر، اختلال استرس پس از سانحه، و مشکلاتی دیگر همراه است (تیلور، ۱۹۸۴).

در نظریه پذیرش و تعهد و نظریه های اخیر، اجتناب تجربی[۵۷] به عنوان عامل مهمی در سبب شناسی و تداوم آسیب شناسی روانی در نظر گرفته می شود (کینگستون، کلارک، رمینگتن[۵۸]، ۲۰۱۰). اجتناب تجربی به ارزیابی های منفی افراطی از حس ها، احساسات و افکار خصوصی نا خواسته و عدم تمایل به تجربه کرن این رویدادها و تلاش های عمدی برای کنترل یا فرار از آنها اطلاق می شود (کلارک و تیلر، ۲۰۰۹). اجتناب تجربی شامل مجموعه ای از سازه های مرتبط به هم است و فرونشانی تفکر (ونزلاف و وگنر[۵۹]، ۲۰۰۲)، فرونشانی هیجانی (گراس و لوینسون، ۱۹۹۳)، مقابله اجتماعی (پنلی، توماکا و ویب[۶۰]، ۲۰۰۲) و ارزیابی مجدد (لازاروس، ۱۹۹۳) را شامل می شود. نقش این فرایند فرا تشخیصی در شکل گیری و تداوم بسیاری از اختلالات روانی پر رنگ شده است (کلارک و تیلر، ۲۰۰۹) و پژوهش های بسیاری رابطه آن را با آسیب شناسی و نحوه شکل دادن اختلالات روانی نشان داده اند.

با استناد به مطالب ذکر شده، این پژوهش در پی بررسی تاثیر درمان گروهی مبتنی بر تنظیم هیجان برناگویی خلقی و اجتناب تجربی در بیماران مبتلا به سوء مصرف مواد با همبودی اختلال شخصیت مرزی  می باشد به امید آن که بتواند در درمان و تخفیف این علائم ناتوان کننده موثر و مفیدواقع شود.

۱-۳-اهمیت و ضرورت پژوهش

سوء مصرف و وابستگی به مواد یکی از معضلات بزرگ زیستی، روانی و اجتماعی است که تمام کشورها به نوعی با آن دست به گریبان هستند. کشور ما به دلیل موقعیت ژئو پولتیک[۶۱]، بیشتر در معرض خطر قرار دارد. این مشکل نه تنها فرد معتاد بلکه کل سیستم خانواده را در بر می گیرد و پیامدهای مختلفی بالاخص عوارض روانی را هم برای فرد مصرف کننده و هم برای سایرین که به نوعی با او در ارتباطند به همراه می آورد (دهکردى زاد، فرجام، و دریس، ۱۳۸۳).

هنگامی که فرد برای مصرف مواد تحت فشار قرار می گیرد، مدیریت موثر هیجان ها، خطر سوءمصرف را کاهش می دهد. توانایی مدیریت هیجان ها باعث می شود که فرد در موقعیت هایی که خطر مصرف مواد بالاست، از راهبردهای تنظیم هیجان مناسب استفاده نماید. افرادی که تنظیم هیجانی بالایی دارند، در پیش بینی خواسته های دیگران توانایی بیشتری دارند. آنها فشارهای ناخواسته دیگران را درک و هیجان های خود را بهتر مهار می کنند و در نتیجه در برابر مصرف مواد مقاومت بیشتری نشان می دهند (تریندیال و جانسون[۶۲]، ۲۰۰۲). در مقابل کسانی که تنظیم هیجانی پایین تری دارند، برای مقابله با هیجان منفی خود، اغلب به سوی مصرف مواد کشیده می شوند (مهرابی و همکاران، ۱۳۹۳).

با توجه به این که بسیاری از معتادین به مواد مخدر از اختلالات و آسیب های روانی رنج می برند، اختلال شخصیت از بارزترین اختلالاتی است که این گروه به آن مبتلا هستند (شاهی، غفاری، و قاسمی، ۲۰۱۱). در مطالعه ای انجام شده   افراد معتاد در مقایسه با جمعیت عادی در کلیه مقیاس های بالینی آزمون ام. ام. پی. آی[۶۳] نمرات بالاتری داشته اند و این تفاوت ها از نظر آماری معنی دار بوده است. حدود ۸/۷۷ درصد از گروه مبتلا به سوء مصرف مواد از نوعی آشفتگی روانی در رنج بوده اند، در حالی که رقم فوق برای جمعیت غیر معتاد ۲/۲۶ درصد بوده است.  ۳/۴۱ درصد از معتادان مشکوک به اختلالات شخصیت بوده اند (پهلویان، امیرزرگر، فرهادی نسب، و محجوب، ۲۰۰۳). اهمیت موارد ذکر شده ضرورت استفاده از مداخلات روانپزشکی و روانشناسی را در پیشگیری و درمان علائم ناتوان کننده اختلال سوء مصرف مواد را تایید می نماید.

۱-۴-اهداف پژوهش

با توجه به مسئله پژوهشی ذکر شده، این پژوهش در پی تحقق این اهداف خواهد بود:

الف) هدف اصلی

تبیین اثر بخشی درمان گروهی مبتنی بر تنظیم هیجان بر ناگویی خلقی و اجتناب تجربی در افراد مبتلا به سوء مصرف مواد با همبودی اختلال شخصیت مرزی.

ب) اهداف جزئی

۱-  بررسی اثربخشی درمان گروهی مبتنی بر تنظیم هیجان بر ناگویی خلقی در افراد مبتلا به سوء مصرف مواد با همبودی اختلال شخصیت مرزی.

۲-بررسی اثر بخشی درمان گروهی مبتنی بر تنظیم هیجان بر اجتناب تجربی در افراد مبتلا به سوءمصرف مواد با همبودی اختلال شخصیت مرزی.

۱-۵- تعریف مفهومی متغیرها

 ۱-۵-۱-درمان تنظیم هیجان گراس

گراس (۲۰۰۲) مدل فرایندی درمان مبتنی بر تنظیم هیجان  را ارائه کرد که شامل پنج مرحله (شروع، موقعیت، توجه، ارزیابی و پاسخ) است و به اعتقاد وی هر مرحله از فرایند تولید هیجان، یک هدف نظم دهی بالقوه دارد ومهارتهای نظم جویی کننده هیجان میتوانند در نقاط مختلف این فرایند اعمال شوند (گراس و تامپسون[۶۴]، ۲۰۰۷).  گراس مدل فرایندی تنظیم هیجان را پشنهاد کرده است (گراس و جان، ۲۰۰۳). بر طبق مدل گراس (گراس، ۲۰۰۱)  تنظیم هیجان شامل همه راهبردهای آگاهانه و غیر آگاهانه می شود که برای افزایش، حفظ و کاهش مولفه های هیجانی، رفتاری و شناختی یک پاسخ هیجانی به کار برده میشود. پاسخ های هیجانی، اطلاعات مهمی درباره تجربه فرد در ارتباط با دیگران فراهم می کنند. با این  اطلاعات، انسانها یاد می گیرند که در مواجهه با هیجانات چگونه رفتار کنند، چگونه تجارب هیجانی را به صورت کلامی بیان کنند، چه راهکارهایی را در پاسخ به هیجانها به کار گیرند و در زمینه هیجان های خاص چگونه با دیگران رفتار کنند (اسماعیلی، ۲۰۱۱ ).

 ۱-۵-۲- اختلال سوء مصرف مواد

وابستگی به مواد یک اختلال روانی است. این واژه که در تقسیم بندی های روانپزشکی سوء مصرف مواد تعریف شده است دومین اختلال شایع روانی است. به الگوی غیر انطباقی مصرف مواد گفته می شود که موجب تخریب یا ناراحتی قابل ملاحظه بالینی می شود و با یک یا چند علامت زیر ظرف یک دوره ۱۲ ماهه تظاهر می کند، مصرف مکرر ماده مخدر در موقعیت هایی که برای مصرف کننده خطر فیزیکی در بر دارد؛ مصرف مکرر مواد علیرغم زیان شغلی در موقعیت های شغلی یا تحصیلی، مصرف مکرر مواد علیرغم مشکلات قانونی حاصل از آن، و بالاخره مصرف مکرر مواد علیرغم مشکلات اجتماعی یا بین فردی، به عنوان یک برچسب تشخیصی روانپزشکی، سوء مصرف مواد برای توصیف مواردی به کار برده می شود که سوء مصرف نسبتا دراز مدت (مثلا بیش از یک ماه) وجود داشته و به اختلال کارکرد اجتماعی و یا شغلی منجر گردیده است. نوع خاص دارو معمولا مشخص می گردد، مثل مصرف الکل، یا سوء مصرف آمفتامین (پور افکاری، ۱۳۸۹).

تعداد صفحه :۱۲۶

قیمت :۳۷۵۰۰ تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  [email protected]

پایان نامه مقایسه حساسیت اضطرابی، نگرانی و مشکل درتنظیم هیجان در افراد مبتلا یه اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و افراد عادی

 

 

گروه روانشناسی

پایان نامه جهت اخذ درجه کارشناسی ارشد (MSc)

در رشته روانشناسی بالینی

عنوان:

مقایسه حساسیت اضطرابی، نگرانی و مشکل درتنظیم هیجان در افراد مبتلا یه اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و افراد عادی

اساتید مشاور:

دکتر عباس بخشی پور رودسری

دکتر علیرضا فرنام

بهار۱۳۹۳

 

 

چکیده

هدف: هدف پژوهش حاضر، مقایسه حساسیت اضطرابی، نرگانی و مشکل در تنظیم هیجان در افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و افراد عادی بود.

روش: بدین منظور، تعداد ۳۰ نفر از بیماران مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر (GAD) ،۳۰ نفر از افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه(PTSD)، و ۳۰ نفر از افراد عادی به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند.گروه ها تا حد امکان از نظر متغیر های جمعیت شناختی با یکدیگر همتا شدند.پرسشنامه های حساسیت اضطرابی(AS)،نگرانی(PWQ) و مشکل در تنظیم هیجان (DERS)بر روی افراد شرکت کننده اجرا گردید .داده های پژوهش با بهره گرفتن از نرم افزار Spss-21 و شاخص های آمار توصیفی و تحلیل واریانس چند متغیره (MANOVA)مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

یافته ها: یافته‌های به دست آمده در این پژوهش نشان داد که بین افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و افراد عادی از نظر نمره کل مقیاس حساسیت اضطرابی تفاوت معناداری وجود دارد. علاوه بر این در عامل‌های «ترس از احساسات بدنی»، «ترس از عدم‌کنترل شناختی» و «ترس از نشانه‌های اضطراب قابل مشاهده توسط دیگران» نیز در بین این سه گروه از افراد تفاوت معناداری مشاهده شد. اما در عامل «ترس از عدم‌کنترل شناختی» تفاوت معناداری بین دو گروه بالینی مشاهده نشد.

همچنین، نتایج پژوهش حاضر نشان داد که بین افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر اختلال استرس پس از سانحه و افراد عادی از نظر نمره کل مقیاس مشکل در تنظیم هیجان تفاوت معناداری وجود دارد، که نشان می‌دهد افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه مشکل در تنظیم هیجان بالاتری را نسبت به افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر و افراد عادی دارند. همچنین در تمامی عامل‌های مشکل در تنظیم هیجان تفاوت معنادار بین این سه گروه مشاهده شد و در مقایسه این سه گروه با هم نتایج نشان داد که افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه به ترتیب در عامل‌های دشواری در کنترل تکانه، دسترسی محدود به راهبردهای تنظیم هیجان، عدم وضوح هیجان، فقدان آگاهی هیجانی و عدم‌پذیرش پاسخ‌های نمرات بالاتری را نسبت به افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر و افراد عادی به دست آوردند. این یافته نشان می‌دهد که افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه مشکلات بالاتری را در این عامل‌ها دارند. همچنین در عامل‌های دشواری در انجام رفتار هدفمند تفاوت معناداری بین دو گروه بالینی مشاهده نشد. علاوه بر این در عامل فقدان آگاهی هیجانی تفاوت معناداری بین افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر و افراد عادی مشاهده نشد. و در آخر نتایج نشان داد که در نمره کل مقیاس نگرانی بین افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و افراد عادی تفاوت معناداری وجود دارد. اما بین دو گروه بالینی در نمره نگرانی تفاوت معناداری مشاهده نشد.

نتیجه گیری:حساسیت اضطرابی ، نگرانی و مشکل در تنظیم هیجان سازه های شناختی به هم پیوسته ای هستند که بر علایم اختلالات اضطرابی ،خصوصا اختلال اضطراب فراگیر و اختلال استرس پس از سانحه تاثیر گذاشته و موجب تشدید وتداوم این اختلال ها می شوند.

کلید واژه ها: حساسیت اضطرابی، نگرانی، مشکل در تنظیم هیجان، اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه

  

فهرست مطالب

                                                                                    

           عنوان                                                                                               صفحه

فصل اول: کلیات پژوهش

۱-۱-مقدمه.۲

۱-۲–بیان مساله۳

۱-۳-اهمیت وضرورت پژوهش۹

۱-۴-اهداف پژوهش۱۰

۱-۵-فرضیه ­های پژوهش۱۲

۱-۶-تعریف مفهومی و عملیاتی پژوهش۱۳

فصل دوم: ادبیات و پیشینه پژوهش

۲-۱-اختلال اضطراب فراگیر ۱۸

۲-۲-نظریه­ های اولیه در تبیین اختلال اضطراب فراگیر.۲۰

۲-۳-دیدگاه روانکاوی۲۰

۲-۴-دیدگاه رفتاری۲۱

۲-۵-مدل شناختی اختلال اضطراب فراگیر۲۲

۲-۶-مدل­های ویژه اختلال اضطراب فراگیر.۲۲

۲-۶-۱-مدل اجتناب از نگرانی اختلال اضطراب فراگیر.۲۳

۲-۶-۲- مدل فراشناختی اختلال اضطراب فراگیر (MCM).27

۲-۶-۳- مدل بد تنظیمی هیجانی۲۹

۲-۶-۴- مدل مبتنی بر پذیرش اختلال اضطراب فراگیر (ABM).31

۲-۶-۵- مدل عدم تحمل بلاتکلیفی .۳۳

۲-۷-اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)35

۲-۸-سبب­ شناسی اختلال PTSD.39

۲-۹-نظریه­ های زیستی.۴۱

۲-۱۰-عوامل روان پویشی.۴۲

۲-۱۱-عوامل شناختی۴۲

۲-۱۲-ریشه ­های PTSD43

۲-۱۲-۱-نظریه باورهای در هم شکسته۴۴

۲-۱۲-۲-نظریه شرطی­سازی.۴۵

۲-۱۲-۳-نظریه پردازش هیجانی.۴۶

۲-۱۲-۴-شکست روانی۴۷

۲-۱۲-۵-نظریه پردازش دوگانه۴۸

۲-۱۳-حساسیت اضطرابی۴۹

۲-۱۴-نگرانی.۵۴

۲-۱۵-مشکل در تنظیم هیجان.۵۹

فصل سوم :روش شناسی پژوهش

۳-۱-طرح پژوهش:۶۶

۳-۲-جامعه ونمونه آماری۶۶

۳-۳-روش نمونه گیری.۶۶

۳-۴-روش اجرا:۶۷

۳-۵-ابزار جمع آوری اطلاعات.۶۷

۳-۶-روش تجزیه وتحلیل داده ها۷۰

فصل چهارم :یافته های پژوهش

۴-۱-مقدمه.۷۲

۴-۲-داده های توصیفی.۷۲

۴-۳- نتایج حاصل از تحلیل واریانس چند متغیره(MANOVA)73

فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری

۵-۱-بحث ونتیجه گیری۸۳

۵-۲-محدودیت های پژوهش۹۱

۵-۳-پیشنهادات پژوهشی۹۲

۵-۴-پیشنهادات کاربردی.۹۲

مقدمه

اختلالات اضطرابی از شایع ترین اختلالات روانپزشکی در جمعیت عمومی هستندو نسبت ابتلای زنان تقریبا دو برابر مردان است، اختلالات اضطرابی با عوارض زیادی همراهند، اغلب مزمن شده و نسبت به درمان مقاوم هستند، این اختلالات را می توان خانواده ای از اختلالات روانی مجزا و درعین حال مرتبط به هم درنظر گرفت (سادوک وسادوک،۱۳۸۹). (انجمن روانپزشکی آمریکا[۱]،۲۰۰۰) شش طبقه عمده برای اختلالات اضطرابی ارائه کرده است: فوبی(هراس)، اختلال پانیک، اختلال اضطراب فراگیر، اختلال وسواسی –اجباری، اختلال استرس پس ازسانحه و اختلال استرس حاد.

دراین میان دواختلال اضطراب فراگیرو اختلال استرس پس از سانحه به نظر می رسد که ریشه های مشابه داشته باشند، به این خاطر که تجربه حوادث آسیب زا هم احتمال ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه و هم ابتلا به اختلال اضطراب فراگیر را افزایش می دهند، درواقع به نظرمی رسد که افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر بیشتراحتمال دارد که درگذشته حادثه آسیب زایی را تجربه کرده باشند، درنهایت می توان گفت که این دو اختلال علل زیست شناختی و روانشناختی مشترکی می توانند داشته باشند(کسلر[۲]و همکاران،۱۹۹۵).

اختلال اضطراب فراگیر(GAD) ازتشخیص های بسیار رایج اختلالات اضطرابی است، با شیوع تمام عمر ۴.۱% الی ۶.۶% در جمعیت عمومی (بلازر، هوگز، جورج، اسوارتز،و بویر[۳]،۱۹۹۱؛ کسلرو همکاران، ۱۹۹۴). بر طبق راهنمای تشخیصی وآماری اختلالات روانی[۴](DSM IV TR)، اختلال اضطراب فراگیر با نگرانی شدید و غیر قابل کنترل در مورد مسایل مختلف، که در بیشتر روز ها، حداقل شش ماه اتفاق می افتد مشخص می شود، نگرانی سبب پریشانی و یا اختلال در عملکرد می شودو با حداقل سه تا از ویژگی های زیر مربوط است: بی قراری، تحریک پذیری یا بی صبری، زود خسته شدن، تنش عضلانی، و اختلال خواب.

اختلال استرس پس از سانحه(PTSD) عبارت است از مجموعه ای از علایم که در پی مواجهه با حوادث آسیب زای زندگی پیدا می شود؛ فرد به صورت ترس و درماندگی به این تجربه پاسخ می دهد، واقعه را دایما در ذهن خود مجسم می کند و درعین حال می خواهد از یادآوری آن اجتناب کند. برای این که بتوان تشخیص این اختلال را مطرح کرد، علایم مزبور باید حداقل یک ماه طول کشیده باشد و بر حوزه های مهمی از زندگی بیمار نظیر حوزه های خانوادگی و شغلی او تاثیر چشم گیری نهاده باشد. میزان شیوع مادام العمر این اختلال را حدود هشت درصد در جمعیت عمومی می دانندو میزان بروز آن در طول عمر ۹ تا ۱۵ درصد تخمین زده می شود (سادوک و سادوک،۱۳۸۹).

دراین فصل ابتدا به بحث وبررسی درباره مساله، اهمیت وضرورت و سپس اهداف کلی وجزیی، فرضیه ها، متغیرهاو تعاریف مفهومی وعملیاتی متغیرها می پردازیم. درفصل دوم، به بیان مبانی نظری پژوهش و بحث درباره پژوهش های انجام شده در زمینه پژوهش حاضر خواهیم پرداخت. در فصل سوم به بحث درباره روش شناسی پژوهش و در انتها، در فصل پنجم به بحث و نتیجه گیری در مورد یافته های به دست آمده می پردازیم.

۱-۲-بیان مسئله:

شناخت آن دسته از اختلالات روانی که تحت عنوان اختلال اضطراب فراگیر و اختلال استرس پس از سانحه معرفی می شوند، توجه بسیاری از روان شناسان، روان پزشکان و پژوهشگران را به خود جلب کرده است. این اختلالات در طول تاریخ بشر همواره وجود داشته اند و امروزه نسبت قابل ملاحظه ای از روانرنجوری ها را به خود اختصاص داده اند. شدت و تداوم این اختلالات گاه به حدی می رسد که نیرو وکارآیی افراد را کاملا از بین می برد و اثری فلج کننده در زندگی شخصی و اجتماعی بیمار بر جای می گذارند(قاسم زاده ،۱۳۷۶). به طور کلی همه نظریات و تحقیقات بر این عقیده اند که تمام اختلالات اضطرابی دارای سطوحی از هیجان پذیری منفی یا روانرنجورخویی هستند(منیکا[۵]و همکاران،۱۹۹۸). و از جهتی دیگر عوامل شناختی خاص مسؤل گسترش و تداوم اختلالات اضطرابی خاص هستند(استارسیویک و بیرلی[۶]،۲۰۰۶). مثال هایی  از این عوامل خاص شامل حساسیت اضطرابی، نگرانی و مشکل در تنظیم هیجان در اختلال اضطراب فراگیر و اختلال استرس پس از سانحه می باشد. لذا حساسیت اضطرابی، نگرانی و مشکل در تنظیم هیجان از جمله عوامل شناختی هستند که بایستی نقششان را در شروع و تداوم اختلال اضطراب فراگیر و اختلال استرس پس از سانحه مورد بررسی قرار داد.

عامل آسیب‌ پذیری در مورد اضطراب و اختلال‌های اضطرابی که امروزه توجه علمی بسیاری به سوی آن معطوف شده است. حساسیت اضطرابی است، این سازه در دو دهه قبل در مورد روش‌شناسی، ارزیابی و درمان اختلالات اضطرابی توجه گسترده ای به دست آورده است (تیلور[۷]، ۱۹۹۹).

مطالعات زیادی ارتباط بین حساسیت اضطرابی با اختلال اضطراب فراگیر و اختلال استرس پس از سانحه را نشان داده اند. حساسیت اضطرابی (AS) (ریس و مک نالی[۸]،۱۹۸۵؛ ریس،۱۹۹۱)  به عنوان ترس از احساس های مربوط به اضطراب تعریف می شوند که از باور به اینکه این احساسات تهدید اجتماعی، جسمانی یا روانشناختی برای فرد دارند ناشی می شود. مفاهیم رایج از حساسیت اضطرابی و ابعاد آن یک سازه چند بعدی رتبه ای با یک عامل کلی (مانند حساسیت اضطرابی عمومی ) و سه عامل مرتبه ای پایین را مطرح می کند :۱- ترس از احساسات بدنی (نگرانی های جسمانی) ۲- ترس از نشانه های قابل مشاهده عمومی (نگرانی های اجتماعی) و ۳- ترس از عدم کنترل شناختی. حساسیت اضطرابی به عنوان عامل خطری برای رشد اختلالات اضطرابی فرض می شود و تحقیقات انجام شده با افراد بزرگسال و نوجوانان نشان داده است که حساسیت اضطرابی افراد با اختلال اضطرابی، بالاست، علی رغم این که، در مطالعات طولی برای اختلال پانیک نقش آغازین دارد (مالر[۹]و ریس ،۱۹۹۲).

مطالعات همبستگی نشان داده اند که سازه حساسیت اضطرابی در چندین اختلال اضطرابی دیگر نیز بالاست (کوکس، بورگر، و اینس[۱۰]، ۱۹۹۲). برای مثال، تیلور، کوخ،[۱۱]و مک نالی (۱۹۹۲) دریافتند که نمرات شاخص حساسیت اضطرابی (ASI ؛ ریس، پترسون، کارسکی[۱۲]، و مک نالی،۱۹۸۶) در تمام گروه های اختلالات اضطرابی به جز فوبی ساده در مقایسه با گروه کنترل، بالا بود. همچنین مطالعات سطوح بالایی از حساسیت اضطرابی را در افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر در مقایسه با گروه کنترل یافتند(دیاکون وآبراموویتز[۱۳]،۲۰۰۶). برای مثال شواهد اخیر نشان می دهد که بین حساسیت اضطرابی و سطوحی از نگرانی  رابطه وجود دارد، به خصوص ترس از عدم کنترل شناختی در حساسیت اضطرابی به طور معناداری در افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر نسبت به افراد مبتلا به سایر اختلالات اضطرابی دیده می شود. علاوه بر این، تجربه عدم کنترل که یکی از ویژگی های نگرانی است، درافرادی که حساسیت اضطرابی بالایی دارند، سهیم است(دیاناورابین،۲۰۰۸). رودریگویز وهمکارانش(۲۰۰۴) نشان دادند که نمرات عامل عدم کنترل شناختی، به طور قوی با اختلال اضطراب فراگیر در ارتباط است که همسان با ارزیابی های شناختی تجربه شده در نگرانی است و افکار خودکار و خودانگیخته « فاجعه ذهنی» را که بیماران مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر در طی انگیختگی ناشی از اضطراب تجربه می کنند، را نشان می دهد. در حقیقت علایم و نشانه های اضطرابی در افراد دارای اختلال اضطراب فراگیر به شدت سایر اختلالات اضطرابی مانند اختلال پانیک نیست و مطالعات مختلف نشان می دهند که افراد دارای اختلال اضطراب فراگیر علایم فیزیولوژیکی کمتری، (از قبیل ضربان قلب، فشار خون، میزان تنفس) نسبت به افراد مبتلا به سایر اختلالات اضطرابی تجربه می کنند؛ به همین دلیل افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، سرکوبگر خودمختار نامیده شده اند. بورکوویک و همکاران (۱۹۹۰) نشان می دهند که اگرچه برانگیختگی پیرامونی خودمختار در افراد دارای اختلال اضطراب فراگیر محدود شده است، اما فرآیندهای شدیدی در لوب پیشانی، خصوصا در نیمکره چپ این افراد وجود دارد که این عمل موجب سرکوبی خودمختار می شود که این موضوع می تواند با عامل ترس از عدم کنترل شناختی در حساسیت اضطرابی مرتبط باشد(بارلو ودوراند،۲۰۰۲). همچنین چندین مطالعه ارتباط بین حساسیت اضطرابی و اختلال استرس پس از سانحه را مطالعه کرده اند. برای مثال تیلور و همکاران (۱۹۹۲) به این نتیجه رسیدند که حساسیت اضطرابی در تمام اختلالات اضطرابی وجود دارد و بیشترین میانگین نمرات حساسیت اضطرابی در افراد مبتلا به اختلال  پانیک و اختلال استرس پس از سانحه است و نمرات این دو گروه به طور معناداری بالاتر از گروه کنترل بودند. در مطالعه دیگری که حق شناس و همکاران (۱۳۸۴) پس از زلزله بم در ایران انجام دادند، بین حساسیت اضطرابی بالا و اختلال استرس پس از سانحه در میان گروهی از نجاتگران  رابطه یافتند، آن ها گزارش کردند که در میان گروهی از نجاتگران آموزش ندیده، دانشجویانی که نمرات بالاتری در حساسیت اضطرابی داشتند، سطوح بالاتری از اثرات روانی را نشان دادند.

افراد مبتلا به اختلالات اضطرابی اغلب بیان می کنند که در بیشتر مواقع زندگیشان نگران بوده اند. نگرانی به صورت رشته ای از افکار منفی که غالبا کلامی اند و هدفشان حل مسئله است تعریف شده است(بورکوویک، رابینسون، پروزینسکی، و دپری[۱۴]۱۹۸۳). تحقیقات رابطه قوی مستقیمی بین نگرانی و تولید اضطراب و همچنین اضطراب و تولید نگرانی را ثابت کرده اند (کانا، مارتین، و کانوت[۱۵]،۲۰۰۱). نگرانی شایع و به صورت بالقوه ای ناتوان ساز ویژگی تعداد زیادی از افراد مبتلا به اختلالات اضطرابی است (کسلر وهمکاران،۲۰۰۵). اگرچه نگرانی شدید درباره مشکلات اخیر نمی تواند بین اختلال اضطراب فراگیر و دیگر اختلالات اضطرابی تفاوت بگذارد، اما نگرانی شدید درباره رخدادهای آینده ممکن است ویژگی مرکزی اختلال اضطراب فراگیر باشد(دوگاز [۱۶]و همکاران،۱۹۹۸).

با این حال تحقیقاتی وجود دارند که مطرح می کنند نگرانی در میان تعداد زیادی از اختلالات اضطرابی مشترک است و فقط مطالعات نسبتا اندکی واقعا وابستگی نگرانی به اختلال اضطراب فراگیر را ثابت کرده اند (تلیز[۱۷]و همکاران،۱۹۹۴). برای مثال دوگاز، فریستون، لدوسر[۱۸]و همکاران (۱۹۹۸) اختلال اضطراب فراگیر و دیگر اختلالات اضطرابی را در تفاوت بین نگرانی شان مقایسه کردند، وقتی که ابعاد نگرانی مانند نگرانی در مورد کار، نگرانی مالی، نگرانی در مورد تهدید جسمانی و نگرانی در مورد آینده مقایسه شدند، فقط نگرانی درباره آینده به صورت واضحی  بین بیماران مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر و دیگر اختلالات اضطرابی متفاوت بود. همچنین مطالعات نسبتا کمی نقش نگرانی در اختلال استرس پس از سانحه را آزمایش کرده اند. مدل های شناختی اختلال استرس پس از سانحه مطرح می کنند که راهبردهای اجتناب شناختی مانند نگرانی، سرکوب فکرو نشخوار فکری در پردازش هیجانی موفق آسیب مداخله می کنند(اهلرز و کلارک[۱۹]،۲۰۰۰؛ فوآ، استکتی، و روتبوم[۲۰]،۱۹۸۹). برای مثال تحقیق پیشینی دریافت که راهبردهای کنترل فکر مانند نگرانی به صورت مثبتی با نشانه های اختلال استرس پس از سانحه همبسته بودند (روسکیوو ولز [۲۱]،۲۰۰۶). علاوه بر این در مطالعه ای که بر روی قربانیان تصادفات رانندگی صورت گرفت، یافت شد که نگرانی به عنوان متغیر مداخله ای ناسازگار بین اختلال استرس پس از سانحه و شناخت های نا کارآمد عمل می کنند )بنت، بک وکلپ[۲۲]،۲۰۰۹).

همچنین شواهد آشکاری وجود دارند که مشکلات مختلفی در تنظیم هیجان ممکن است نقش مرکزی در بیماری زایی اختلال اضطراب فراگیر و اختلال استرس پس از سانحه داشته باشند (منین و همکاران،۲۰۰۵؛ منین، هولاوی، فرسکو، موری، هیمبرگ[۲۳]،۲۰۰۷؛ سالترز–پدنئولت[۲۴]و همکاران،۲۰۰۶؛ میچایل[۲۵]و همکاران،۲۰۰۹). تنظیم هیجان به شیوه های سازگارانه پاسخدهی به هیجان اشاره دارد (بدون توجه به شدت یا واکنش شان) به طور خاص، کرتزو رومر (۲۰۰۴) چندین بعد مجزا که به تنظیم هیجان سازگارانه مربوط است را مشخص کرده اند :۱-آگاهی و فهم هیجان،۲-پذیرش هیجانات ۳-توانایی کنترل رفتارهای تکانه ای و درگیری در فعالیت های هدفمند وقتی که هیجانات اتفاق می افتند و ۴-توانایی دسترسی و انعطاف در استفاده از راهبردهای تنظیم هیجانی مناسب با موقعیت. مشکل ممکن است در هر یک از ابعاد بالا ظاهر شود که به عنوان مشکل در تنظیم هیجان مشخص می شود. برای مثال منین و همکاران (۲۰۰۵) دریافتند که آزمودنی های بالینی و غیر بالینی اختلال اضطراب فراگیر مشکلات تنظیم هیجانی بالایی را (مانند: مشکل در فهم هیجان، واکنش منفی به هیجانات و ناتوانی در خودتسکینی به هنکام تجربه هیجان منفی نشان می دهند، علاوه براین این مشکلات در تنظیم هیجان پیش بین وضعیت اختلال اضطراب فراگیر بودند حتی وقتی که سایر متغیر های مرتبط مانند نگرانی، اضطراب و شدت نشانه های افسردگی کنترل شده بودند. بر مبنای این مفهوم سازی از تنظیم هیجان، تول، بارت[۲۶]و همکاران (۲۰۰۷) تفاوت مشکلات تنظیم هیجان در میان نمونه ای از افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه و آنهایی که فقط علایم زیر آستانه ای اختلال استرس پس از سانحه را داشتند، مقایسه کردند، و به این نتیجه رسیدند که افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه به طور معنا داری مشکلات بالاتری در تنظیم هیجان کلی مانند ابعاد خاصی از فقدان پذیرش هیجانی، مشکلات درگیری در فعالیت های هدفمند در مواقع پریشانی، دسترسی محدود به راهبردهای تنظیم هیجانی موثر و فقدان وضوح هیجانی داشتند، با این حال وقتی که برای کوواریانس مربوطه کنترل شدند، فقط تفاوت های مربوط به مشکلات در کنترل رفتار های تکانه ای در مواقع پریشانی، دسترسی محدود به راهبردهای تنظیم هیجانی موثر و فقدان وضوح هیجانی باقی ماندند. در جمع بندی مبانی نظری و پژوهشی مرور شده می توان گفت که حساسیت اضطرابی، نگرانی و مشکل در تنظیم هیجان ازجمله مولفه های روانشناختی هستند که نقش مهمی در اختلال اضطراب فراگیر و اختلال استرس پس از سانحه دارند. هر چند شواهد پژوهشی بیانگر ارتباط این متغیرها با اختلال اضطراب فراگیر واختلال استرس پس از سانحه  می باشد اما پژوهش های اندکی به بررسی مقایسه ای این متغیرها در افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس ازسانحه و افراد عادی پرداخته اند. لذا هدف پژوهش حاضر بررسی این مسئله بود که آیا بین افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و افراد عادی از نظر متغیرهای حساسیت اضطرابی، نگرانی و مشکل در تنظیم هیجان تفاوت وجود دارد؟

۱-۳-اهمیت وضرورت تحقیق

اختلالات اضطرابی از جمله شایع ترین اختلالات روانپزشکی هستند و با مشکلات رشدی، زیستی و آسیب شناختی قابل توجهی مرتبط هستند. آن ها به حوزه های چند گانه از عملکرد مانند هیجانی، شناختی و رفتاری آسیب می زنند و معمولا ماهیت مزمنی دارند، آن ها همچنین خطر همایندی چنداختلال روانپزشکی دیگر را نیزافزایش می دهند (پینه[۲۷]و همکاران،۱۹۹۸ ). اختلال اضطراب فراگیر و اختلال استرس پس از سانحه از جمله شایع ترین اختلالات اضطرابی هستند، این اختلالات با عوارض زیادی همراهند و احتمال همایندی بالایی باهم دارند و اغلب مزمن شده  نسبت به درمان مقاوم هستند. بیماران مبتلا به این اختلالات در اثر احساس های مزمن و شدید اضطراب درمانده می شوند و مشکلات زیادی در کارکرد شغلی، بین فردی، مالی، تحصیلی، زناشویی و مراقبتی خود پیدا می کنند و مقادیر بالایی از خدمات بهداشتی را صرف خود می کنند (سادوک وسادوک ،۱۳۸۹). به علت ماهیت عاجزکننده و اختلال های مربوط، داروهای تجویزی برای اضطراب ازجمله پرمصرف ترین داروها در جهان هستند. شیوع اختلالهای اضطرابی  ۱۸.۷% بوده و شیوع آن در زنان و طبقات پایین اقتصادی – اجتماعی بیشتر است، با توجه به شیوع قابل ملاحظه این اختلال ها لزوم تشخیص و درمان به موقع  آن ها امری ضروری است (هالجین و ویتبورن ،۱۳۸۳).  بنابراین تشخیص و درمان اختلال های اضطرابی پیامدهای بلند مدت و آزارنده آن ها را کاهش می دهد. در دهه های اخیر مطالعات زیادی جهت شناختن عامل های روانشناختی موثر در شروع و تداوم اختلال های اضطرابی انجام یافته است و نتایج این مطالعات رابطه این اختلالات را با برخی عوامل روانشناختی از قبیل حساسیت اضطرابی، مشکل در تنظیم هیجان و نگرانی را نشان داده است که این عوامل در اختلالات اضطرابی دیده می شوند و باعث ایجاد و تداوم اضطراب مرضی می شوند. بااین وجود مطالعات کمی به بررسی و مقایسه این سازه ها در افراد مبتلا به اختلال اضطراب  فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و افراد عادی  پرداخته اند . لذا ضرورت انجام این پژوهش تعیین و مقایسه این سازه ها در افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و افراد عادی می باشد تا با شناخت بهتر رابطه این عوامل با اختلالات مذکور، داده های مفیدتری در اختیار درمانگران قرار بگیرد و به این ترتیب گام های موثرتری در شناخت و درمان این اختلالات برداشته شود. از طرف دیگر، از آن جایی که پژوهش های اندکی در رابطه با این عوامل در بیماران دارای اختلال اضطراب فراگیر و اختلال استرس پس از سانحه  به عمل آمده است، ضرورت انجام این پژوهش بیشتر احساس می شود.

۱-۴-اهداف پژوهش

هدف کلی: مقایسه سازه های شناختی حساسیت اضطرابی، نگرانی و مشکل درتنظیم هیجان و ابعاد هریک از آنها در افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و افرادعادی.

اهداف اختصاصی:

اهداف اختصاصی این پژوهش عبارتند از:

۱-مقایسه شدت عامل ترس از احساسات بدنی در افراد  مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و افرادعادی.

۲- مقایسه شدت عامل نشانه های اضطراب قابل مشاهده توسط دیگران در افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و افرادعادی.

۳- مقایسه شدت عامل ترس از عدم کنترل شناختی در افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و افرادعادی.

۴- مقایسه شدت عامل عدم پذیرش پاسخ های هیجانی در افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و افرادعادی.

۵- مقایسه شدت عامل دشواری درانجام رفتار هدفمند در افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و افرادعادی.

۶- مقایسه شدت عامل دشواری در کنترل تکانه در افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و افرادعادی.

۷- مقایسه شدت عامل فقدان آگاهی هیجانی در افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و افرادعادی.

۸- مقایسه شدت عامل دسترسی محدود به راهبردهای تنظیم هیجانی در افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و افرادعادی.

۹- مقایسه شدت عامل عدم وضوح هیجانی در افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و افرادعادی.

۱۰- مقایسه شدت عامل نگرانی در افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و افرادعادی.

۱-۵-فرضیات پژوهش:

  • بین افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و افراد عادی در عامل ترس از احساسات بدنی تفاوت وجود دارد.

۲- بین افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و افراد عادی در عامل نشانه های اضطراب قابل مشاهده توسط دیگران تفاوت وجود دارد.

۳- بین افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و افراد عادی درعامل ترس از عدم کنترل شناختی تفاوت وجود دارد.

۴- بین افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و افراد عادی در عامل عدم پذیرش پاسخ های هیجانی تفاوت وجود دارد.

۵- بین افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و افراد عادی در عامل دشواری درانجام رفتار هدفمند عامل تفاوت وجود دارد.

۶- بین افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و افراد عادی در عامل دشواری در کنترل تکانه تفاوت وجود دارد.

۷- بین افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و افراد عادی در عامل فقدان آگاهی هیجانی تفاوت وجود دارد.

۸- بین افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و افراد عادی در عامل دسترسی محدود به راهبردهای تنظیم هیجانی تفاوت وجود دارد.

  • بین افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و افراد عادی در عامل عدم وضوح هیجانی تفاوت وجود دارد.
  • بین افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، اختلال استرس پس از سانحه و افراد عادی در عامل نگرانی تفاوت وجود دارد.

 

تعداد صفحه :۱۵۱

قیمت :۳۷۵۰۰ تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  [email protected]

پایان نامه رابطه ی تنظیم هیجان و باورهای فراشناختی با مدیریت درد در افراد دارای سردرد مزمن

 

دانشگاه خوارزمی

دانشکده روانشناسی وعلوم تربیتی

پایان نامه برای اخذ درجه کارشناسی ارشد

رشته روانشناسی عمومی

عنوان:

رابطه ی تنظیم هیجان و باورهای فراشناختی با مدیریت درد در افراد دارای سردرد مزمن

استادمشاور:

دکترمهنازشاهقلیان

پاییز۹۳

 

 

چکیده

پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه ی راهبردهای تنظیم هیجان و باورهای فراشناختی و تعیین سهم هر کدام از این متغیرها با مدیریت درد انجام شد. ۱۰۰ نفر از افرادی که در تهران توسط یکی از پزشکان متخصص تشخیص سردرد مزمن برای آنان داده شده بود به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. سپس از آنها خواسته شد پرسشنامه مقیاس راهبردهای تنظیم شناختی هیجان، پرسشنامه باورهای فراشناختی و پرسشنامه درد مک گیل را تکمیل کنند. نتایج نشان داد که تمامی مولفه های تنظیم شناختی هیجان با مدیریت درد ارتباط معنادار دارند . مولفه های مثبت تنظیم شناختی هیجان شامل پذیرش، تمرکز مثبت مجدد، تمرکز بر برنامه ریزی، ارزیابی مثبت و دیدگاه گیری، ارتباط منفی معنادار و مولفه های منفی تنظیم شناختی هیجان شامل سرزنش خود، نشخوار فکری، فاجعه آمیز پنداری و سرزنش دیگران، ارتباط مثبت معنادار با افزایش درد داشتند. مولفه های باور فراشناختی منفی (کنترل ناپذیری و نیاز به کنترل) با متغیر درد ارتباط مثبت و از مولفه های باورفراشناختی مثبت، مولفه‌ی خودآگاهی شناختی با متغیر درد ارتباط منفی نشان داد. رگرسیون گام به گام نشان داد که، از میان مولفه‌های تنظیم شناختی هیجان و باور فراشناختی، نشخوار فکری قدرت پیش بینی کنندگی بیشتری دارد. نتایج این پژوهش از این دیدگاه حمایت می‌کند که تنظیم شناختی هیجان و برخی از مولفه‌های باور فراشناختی در مدیریت درد موثرند.

کلید واژه: مدیریت درد، تنظیم هیجان، باور فراشناختی، سردرد مزمن

فهرست مطالب

 عنوان                                                             صفحه

فصل اول: کلیات تحقیق

۱-۱-مقدمه ۲

۱-۲- بیان مسئله ۵

۱-۳- ضرورت و اهمیت تحقیق ۱۱

۱-۴- اهداف تحقیق ۱۳

۱-۵- فرضیه ها ۱۳

۱-۶-سوالات پژوهش ۱۳

۱-۷- تعاریف نظری و عملیاتی ۱۴

فصل دوم: ادبیات و پیشینه تحقیق

الف)مبانی نظری. ۱۶

۱ درد ۱۶

۱-۱- تعریف درد ۱۶

۱-۲- انواع درد . ۱۸

۱-۳- طبقه بندی درد . ۲۰

۱-۴- آستانه ی درد و ادراک. ۲۰

۱-۵- نظریه های درد ۲۲

۱-۵-۱- نظریه اختصاصی بودن درد. ۲۲

۱-۵-۲- نظریه تصمیم حسی ۲۲

۱-۵-۳- نظریه الگو. ۲۳

۱-۵-۴- نظریه کنترل دریچه ۲۴

۱-۵-۵- نظریه امروزی درد. ۲۴

۱-۶- درد مزمن. ۲۵

۱-۶-۱- انواع درد مزمن. ۲۶

۱-۷- همه گیر شناسی درد مزمن. ۲۶

۱-۸- چندبعدی بودن درد ۲۸

۱-۹- جنبه روانشناختی درد ۳۱

۱-۱۰- تئوری های اخیر درد مزمن ۳۲

۱-۱۱- افسردگی و اضطراب در مبتلایان درد مزمن ۳۳

۱-۱۲- سبب شناسی درد مزمن ۳۴

۱-۱۳- اهداف درمانی درد مزمن. ۳۴

۱-۱۳-۱- پیشگیری و درمان درد مزمن ۳۵

۱-۱۳-۲- اصول درمانی عمومی. ۳۶

۱-۱۳-۳- طبقه بندی داروهای مورد استفاده در درد مزمن ۳۷

۱-۱۳-۴- درمان های روانشناختی برای درد. ۳۸

۱-۱۴- سردرد مزمن ۳۹

۱-۱۴-۱- سبب شناسی سردرد مزمن ۳۹

۱-۱۴-۲- علائم سردرد مزمن. ۴۰

۱-۱۴-۳- فاکتورهای سردرد مزمن ۴۴

۱-۱۴-۴- درمان سردرد. ۴۴

۱-۱۵- مدیریت درد ۴۷

۱-۱۵-۱- برنامه های مدیریت درد. ۴۹

۱-۱۵-۲- رویکرد روانشناختی در مدیریت درد. ۵۰

۲- شناخت ۵۱

۲-۱- تعاریف فراشناخت ۵۲

۲-۲- ریشه های تاریخی مفهوم فراشناخت. ۵۳

۲-۳-مولفه های فراشناخت بر اساس دیدگاه فلاول ۵۵

۲-۴- باورهای فراشناختی ۵۹

۳- تنظیم هیجان ۶۲

۳-۱- تعریف تنظیم هیجان ۶۳

۳-۲- تاریخچه تنظیم هیجان ۶۵

۳-۳- چهارچوب تنظیم هیجان ۶۶

۳-۴- تنظیم هیجان و اسیب شناسی روانی. ۶۸

۳-۵- مدل گروس در تنظیم هیجان ۶۹

۳-۶- درد و تنظیم هیجان ۷۰

۳-۷- تنظیم شناختی هیجان. ۷۱

۳-۸- راهبردهای تنظیم هیجان ۷۶

۴- شناخت و درد ۷۸

۵- هیجان و درد . ۷۸

۶- رابطه هیجان با شناخت. ۷۹

ب) پیشینه تحقیقاتی. ۸۰

تحقیقات انجام شده در خارج از کشور ۸۰

تحقیقات انجام شده در داخل کشور. ۸۶

ج) جمع بندی ۸۸

فصل سوم: روش تحقیق

۳-۱- روش تحقیق ۹۱

۳-۲- جامعه آماری ۹۱

۳-۳- نمونه آماری و حجم آن. ۹۱

۳-۴- متغیرهای پژوهش. ۹۲

۳-۵- ابزار جمع آوری اطلاعات ۹۲

۳-۵-۱- مقیلس راهبردهای تنظیم شناختی هیجان. ۹۲

۳-۵-۲- پرسشنامه باورهای فراشناختی. ۹۷

۳-۵-۳- پرسشنامه درد مک گیل ۹۹

۳-۶- روش اجرا ۱۰۰

۳-۷- روش تجزیه و تحلیل اطلاعات ۱۰۰

فصل چهارم: نتایج و یافته های تحقیق

۴-۱- یافتهای توصیفی . ۱۰۳

۴-۲- یافته های استنباطی ۱۰۵

۴-۲-۱- فرضیه اول. ۱۰۵

۴-۲-۲- فرضیه دوم. ۱۰۷

۴-۲-۳- سوال تحقیق ۱۰۸

فصل پنجم: بحث و نتیجه‌گیری و پیشنهادات

۵-۱- بحث و نتیجه گیری ۱۱۵

۵-۲- نتیایج حاصل از آزمون فرضیات و سوال پژوهش ۱۱۶

۵-۳-نتیجه گیری. ۱۲۳

۵-۴- محدودیت ها ۱۲۵

۵-۵- پیشنهادات برای تحقیقات بعدی. ۱۲۵

۵-۶- پیشنهادات کاربردی. ۱۲۶

فهرست منابع و ماخذ

منابع ۱۲۷

ضمایم ۱۴۳

چکیده انگلیسی     ۱۴۸

مقدمه

درد در خدمت یک هدف مهم یعنی هشدار به شما برای آسیب دیدگی عضوی از بدن مانند رگ به رگ شدن مچ پا و یا سوختگی دست است. درد مزمن، اغلب پیچیده تر از این است. اگرچه مردم فکر می کنند که درد احساسی کاملا فیزیکی است ولی درد دارای عواملی بیولوژیکی، روانشناختی و هیجانی است. علاوه بر این، درد مزمن می تواند سبب احساساتی همچون خشم، ناامیدی، غم و اندوه و اضطراب شود. بنابراین برای درمان موثر درد باید جنبه های فیزیکی، هیجانی و روانشناختی را نیز لحاظ کرد (انجمن روانشناسی آمریکا[۱]،۲۰۱۲). درمان های پزشکی، از جمله دارو، عمل جراحی، توانبخشی و ورزش درمانی ممکن است برای درد مزمن مفید باشد. اما درمان های روانشناختی نیز بخشی مهم از مدیریت درد است. درد و مدیریت افکار، هیجانات و رفتاری که همراه با ناراحتی است می تواند به شما در کنار آمدن موثر با درد کمک کند و در واقع درد شما را کاهش دهد(فیلدز[۲] و همکاران، ۱۹۹۱؛ به نقل از هنسن[۳]، ۲۰۰۵). مدیریت درد[۴] شاخه ای پزشکی با به کارگیری رویکردی چندرشته ای برای کاهش درد و رنج و بهبود کیفیت زندگی افراد مبتلا به درد است (واجوکی[۵]، ۲۰۱۳). تیم مدیریت درد شامل پزشک، روانشناس، فیزیوتراپ، کاردرمانگر است (انجمن درد انگلستان، ۲۰۱۰). مدیریت موثر بلند مدت نیاز به تلاش هماهنگ این گروه دارد. در تحقیقات مشخص شده است که ۸۰-۸۵ % بیماران مبتلا به درد هیچ آسیب علی ندارند و در عوض دارای مشکلات روانشناختی و هیجانی اند ( ویگنا[۶]، ۲۰۱۱). عوامل روانشناختی نقش مهمی در تشدید درد مزمن دارد ( براون، سی مور، دردی، جونز[۷]، ۲۰۰۸). در مدیریت درد تنطیم هیجان[۸] نقش مهمی ایفا می کند (پاکوت، کرگوت و دوب[۹]،۲۰۰۵؛ کانلی، کف، افلک، اندرسون، واتر و لاملی[۱۰]، ۲۰۰۷). مهارت های عمومی تنظیم هیجان ( به عنوان مثال مهارت هایی که می تواند برای تنظیم موفقیت آمیز طیف وسیعی از هیجانات به کار گرفته شود) به چند دلیل حائز اهمیت هستند: اول: هیجانات منفی که لزوما در شاخص های تشخیصی اختلالی خاص به آن اشاره نشده، عموما نشانه ی رفتاری مرتبط با اختلال هستند (مانند نشانه های خشم در شراب خواری؛ نشانه های غم و اندوه در سوء مصرف مواد). دوم: هیجانات منفی لزوما در معیارهای تشخیصی ذکر نشده اغلب در استفاده از راهبردهای مقابله ای موثر و اجرای راهبردهای یادگرفته شده در طول درمان تداخل ایجاد می کند ( به عنوان مثال اضطراب در استفاده از راهبردهای فعال حل مسئله در بیماران افسرده ممانعت ایجاد می کند؛ خلق افسرده و احساس ناامیدی مانع از درگیر شدن بیماران مضطرب در موقعیت های هراس انگیز می شود) در آخر اینکه مشکل بسیاری از افرادی که به بیش از یک اختلال دچار هستند ( برکینگ[۱۱] و همکاران، ۲۰۰۸؛ به نقل از کروگر و مارکون[۱۲]،۲۰۰۶) را می توان تا حدودی با نقص در مهارت های تنظیم هیجان توضیح داد (به عنوان مثال عدم توانایی در پذیرش احساسات خود منجر به پاسخ های مختلفی از جمله اجتناب یا نشخوار فکری می شود که در نهایت باعث اختلالات گوناگونی از جمله اضطراب و افسردگی می شود). فاکتورهای شناختی نیز قویا با ناتوانی در ارتباط است. طیف وسیعی از مفاهیم شناختی در ایجاد و پایداری درد نقش اساسی ایفا می کنند (کف[۱۳] و همکاران، ۲۰۰۴؛ به نقل از روجی[۱۴] و همکاران، ۲۰۰۹، ترک[۱۵] و همکاران، ۲۰۰۲). مفاهیم شناختی شامل خودکارامدی (بندورا[۱۶]،۱۹۹۷؛ به نقل از روجی و همکاران، ۲۰۰۹)، سبک های مقابله ای شناختی (لازاروس[۱۷]، ۱۹۸۴؛ به نقل روجی و همکاران، ۲۰۰۹)، شرایط اجتناب – ترس (لتهام، ۱۹۸۳؛ لیین و همکاران،۱۹۵۵؛  به نقل از روجی و همکاران ۲۰۰۹)، باورهای مرتبط با بیماری (لونتال و همکاران، ۱۹۸۰؛ به نقل از روجی و همکاران، ۲۰۰۹)  می باشد. در مطالعات مختلف، ارتباط مناسبی بین باورهای مرتبط با درد و عملکرد دیده شده است برای مثال مدت درد (ویلیامز و ترون[۱۸]،۱۹۸۹؛ به نقل از دیسویک[۱۹]، ۲۰۰۴) و ثبات درد (هردا [۲۰]و همکاران، ۱۹۹۴، ویلیامز و همکاران، ۱۹۹۴؛ به نقل از دیسویک، ۲۰۰۴) ارتباط موثری با شدت درد دارند. باورهای مرتبط با درد در ثبات (هردا و همکاران،۱۹۹۴؛ به نقل از دیسویک، ۲۰۰۴؛ استراد، تورن[۲۱]، جنسن[۲۲] و بوتبی، ۲۰۰۰) و پایداری درد (تورنر[۲۳]، جنسن و رومانو[۲۴]، ۲۰۰۰، ویلیامز و همکاران، ۱۹۹۴؛ به نقل از دیسویک، ۲۰۰۴) ارتباط قوی با علت شناسی روانشناختی اختلالات دارد. این باورها راجع به ماهیت درد با نتایج درمانی ضعیف و استرس روانی همراه است (هردا و همکاران، ۱۹۹۴، ویلیامز و همکاران، ۱۹۹۴؛ به نقل از دیسویک، ۲۰۰۴)کسانی که در درمان باورها را نادیده می گیرند درمان موثر را تضعیف می کنند (ویلیامز و همکاران، ۱۹۹۴؛ به نقل از دیسویک،۲۰۰۴). به نظر می رسد در زمینه ی باورهای مرتبط با درد، فاجعه سازی از درد و کنترل درونی فاکتورهای مهمی باشند ( اسمیت[۲۵] و همکاران، ۲۰۰۶). با انجام این پژوهش به بررسی رابطه ی بین تنظیم هیجان و باورهای فراشناختی با مدیریت درد می پردازیم که می تواند گامی مثبت در جهت تعیین ارتباط متغیرهای هیجانی و شناختی با مدیریت درد باشد.

۱-۲-بیان مساله:

درد تجربه ی رایج هر انسانی از تولد تا مرگ است (بوری، ولان و مازور[۲۶]، ۲۰۱۳ ). طیف وسیعی از بیماری ها شامل درد به عنوان یک نشانه ی بارز است و همچنین درد رایج ترین علت برای مراجعه به مراکز درمانی است (بوری و همکاران، ۲۰۱۳؛ به نقل از کرنز و همکاران، ۲۰۰۳، کلوا و همکاران، ۲۰۰۵، ترک و همکاران، ۲۰۰۱، برنال[۲۷]، ۲۰۰۴ ). درد مزمن دردی است که بیش از ۶ ماه طول بکشد، دارای عللی غیر خطرناک هستند و به روش های درمانی موجود پاسخ نمی دهند و ممکن است در طول زندگی بیمار پایدار باقی بماند (دانجیک[۲۸]، ۱۹۹۹؛  به نقل از دیسویک،۲۰۰۴). افراد در درد مزمن طیف وسیعی از سازگاری را نشان می دهند که از دخالت کم در زندگی روزمره تا ناتوانی کلی متغیر است ( پارک و سونتی[۲۹]، ۲۰۱۰). درد می آید و می رود و یا ممکن است پایدار باشد همچنین ممکن است خفیف یا شدید باشد. درد در افراد مختلف منحصر به فرد است و می تواند در طول زمان تغییر کند (کارتر[۳۰]، ۲۰۱۳). هنگامی که درد به طور موثر درمان یا رها نشود، ممکن است اثرات مضری بر روی تمام جنبه های کیفیت زندگی داشته باشد. بیماران مبتلا به درد مزمن در تمام جنبه های کیفیت زندگی پایین تر از افراد عادی هستند (دیسویک و همکاران، ۲۰۰۴). درد می تواند بر روی جنبه های مختلف زندگی اثر منفی داشته باشد که برخی از این اثرات منفی عبارتست از: محدودیت توانایی در عملکرد (خواب، کار، ورزش و انجام کارهای روزمره)، کاهش یا افزایش اشتها، کاهش صمیمیت با شریک زندگی، آهسته کردن فرایند بهبود پس از بیماری یا عمل جراحی، اختلال در توانایی بدن در مقابله با عفونت، دگرگونی خلق (کارتر، ۲۰۱۳)، ایجاد استرس، تداخل با ظرفیت عملکردی و اختلال در اجرای نقش های خانوادگی، اجتماعی و شغلی (ترک، ۱۹۹۶؛ به نقل از دیسویک، ۲۰۰۴). درد شامل مدارهای پیچیده ی حسی، هیجانی، شناختی، فرهنگی و غیره است ( سیمون، المن، برسوک[۳۱]، ۲۰۱۴، زنگی، گارات، هاگن، استنتون[۳۲]، ۲۰۰۹، دیسویک، ۲۰۰۴). به همین دلیل در زمینه ی مدیریت درد نیازمند رویکردی یکپارچه در زمینه های دارویی، روانی هستیم ( انجلر، بارانووسکی، اولیویرا، النیل، هوگس، مسلینک، افون و ویلیامز[۳۳]، ۲۰۱۳، هنسن، ۲۰۰۵). انواع مختلفی از درد وجود دارد که شامل درد حاد و مزمن است که شایع ترین دردها سردرد و کمردرد می باشند (بوری و همکاران، ۲۰۱۳).  سردرد ها انواع مختلفی دارند که برخی از آن ها مزمن می باشد. منظور از سردرد مزمن، دردی است که بیش از ۳ ماه و حداقل ۱۵ روز در ماه طول کشده باشد (کرومبی[۳۴] و همکاران به نقل از مسگریان و همکاران، ۱۳۹۱). علت بسیاری از این سردرد ها نا مشخص است و علت اصلی سردرد مزمن قابل شناسایی نمی باشد (مایو، ۲۰۱۲). اما عوامل مختلفی در سردرد مزمن نقش موثری ایفا می کنند که شامل عوامل هیجانی، فیزیکی، عوامل بیرونی و غیره می باشد (کنی، ۲۰۱۱). مدیریت درد یک رویکرد چند رشته ایست که در سال های اخیر بسیار به آن توجه شده است ( لوریگ و همکاران، ۱۹۹۹، بیکر[۳۵] و همکاران، ۲۰۰۰، کوران و همکاران، ۲۰۰۱، دیسویک و همکاران؛ ۲۰۰۴ ؛ به نقل از یتسه[۳۶] و همکاران، ۲۰۱۱). این رویکرد شامل پرداختن به قسمت های مختلف درد است و به عنوان یک مدل یکپارچه با هدف تشویق مشارکت فعال و افزایش ظرفیت مقابله برای کنترل درد می باشد (یتسه و همکاران، ۲۰۱۱).  لازم به ذکر است که به دلیل وجود مضرات درمان دارویی، نیازمند کاهش درد افراد از طریق راهبردهای مقابله ای مناسب و تنظیم هیجان و پذیرش درد هستیم ( کمپبل، اندرو، سیپیو، فلورس، فلیوو و کف[۳۷]، ۲۰۰۹). تحقیقات به رابطه ی درد و هیجان اشاره کرده اند(پاکوت، کرگوت، دوب،۲۰۰۵، کانلی، کف، افلک، لاملی، اندرسون، واترز، ۲۰۰۷، زنگی، کارات، هاگان، استنسون، منکل، فینست، ۲۰۰۹، بورن، موریک[۳۸]،  ۲۰۱۱، میدن دروپ، لاملی، جاکوب، دورمن، بیجما، گینن[۳۹]، ۲۰۰۸). نوسانات روزانه در متغیر های مرتبط با هیجان مانند خشم، غم و استرس ارتباط مثبت با نوسانات درد در همان روز در میان بیماران مبتلا به درد مزمن داشته است (افلک[۴۰] و همکاران، ۱۹۹۴؛ به نقل از نیلر[۴۱] و همکاران ۲۰۰۵، گرین وود[۴۲] و همکاران، ۲۰۰۳).  علاوه بر این، سایر عوامل هیجانی نیز نقش مهمی در درد دارند که شامل عواطف منفی، استرس، اضطراب و مقابله ضعیف ( زنگی و همکاران، ۲۰۰۹) و باورها و رفتارهای اجتنابی هستند( پین کاس[۴۳] و مک کراکر، ۲۰۱۳). در مدیریت درد تنطیم هیجان نقش مهمی ایفا می کند (پاکوت، کرگوت و دوب،۲۰۰۵، کانلی، کف، افلک، لاملی، اندرسون و واتر[۴۴]، ۲۰۰۷). تنظیم هیجان به عنوان فرایندهای بیرونی و درونی مسئول نظارت و ارزیابی و اصلاح واکنش های هیجانی به ویژه در خصوصیات زمانی و فشرده برای به هدف رساندن فرد تعریف شده است (برکینگ و همکاران، ۲۰۰۸). بر اساس این تعریف تنظیم هیجان شامل ۹ مولفه می باشد که عبارتست از: (۱) توانایی پردازش آگاهانه ی هیجانات (برای مثال لیستک و اید[۴۵]، ۲۰۰۳)، (۲) شناسایی هیجانات (برای مثال باگبی[۴۶] و همکاران، ۱۹۹۴، فلدمن[۴۷] و همکاران، ۲۰۰۱)، (۳) تفسیر درست هیجانات مرتبط با حس های بدنی (داماسیو[۴۸]، ۱۹۹۴، مارشسی[۴۹] و همکاران، ۲۰۰۵)، (۴) فهم برانگیختن هیجانات ( گرو  و کندال[۵۰]،۲۰۰۲)، (۵) حمایت از خود در شرایط آشفتگی هیجانی (گیلبرت[۵۱] و همکاران، ۲۰۰۲)، (۶) تغییر فعالانه ی هیجانات منفی به منظور احساس بهتر داشتن ( کاتانزارو و گرینوود[۵۲]، ۱۹۹۴؛ سالوی[۵۳] و همکاران،۱۹۹۵)، (۷) پذیرش هیجانات ( گرینبرگ، [۵۴]۲۰۰۲، هایس[۵۵] و همکاران، ۱۹۹۹، لیهی[۵۶]، ۲۰۰۲)، (۸) انعطاف پذیر بودن و تحمل هیجانات منفی ( زین[۵۷]، ۲۰۰۳، کوباسا[۵۸] و همکاران،۱۹۸۲)، (۹) مقابله با موقعیت های هیجانی استرس زا برای دست یابی به اهداف مهم ( هایس و همکاران،۱۹۹۶، مارگراف و برکینگ[۵۹]، ۲۰۰۵). همانطور که اشاره شد، در درد عوامل گوناگونی همچون فاکتورهای هیجانی و شناختی سهیم هستند. از میان عوامل مختلفی که با درد مرتبط است، به نظر می رسد که با توجه به ماهیت ادراکی درد، عوامل شناختی یکی از برجسته ترین فاکتورها در درد باشد. متغیرهای شناختی مختلفی می تواند نقش میانجی در تجربه ی درد داشته باشد که مهم ترین این عوامل عبارتند از: باورهای مرتبط با درد، ادراک کنترل درد، انتظارات مرتبط با درد، خطاهای شناختی، حافظه و غیره (مورنو[۶۰] و همکاران، ۱۹۹۹). درد با انتظارات و باورها همراه است (اطلس و واگر[۶۱]، ۲۰۱۲). باورهای مرتبط با درد می تواند نقش موثری در راه های مقابله با درد، پایبندی به برنامه های درمان و پاسخ های بیمار به برنامه های مداخله داشته باشد (اسکوارتز و کول، ۱۹۸۵، ریلی و کول، ۱۹۸۸، ویلیامز و تورن، ۱۹۸۹؛ به نقل از مورنو و همکاران، ۱۹۹۹). ویلیامز و تورن (۱۹۸۹) سه بعد از باورهای افراد با درد مزمن را شناسایی کردند. اول بعد زمانی است یعنی درد در زندگی فرد وجود دارد و ممکن است ادامه دار باشد؛ دوم اینکه درد پدیده ای مرموز و کمتر درک شده می باشد؛ و سوم حس مقصر دانستن خود است که بدین معناست که خود فرد باعث ایجاد این درد شده است (مورنو و همکاران، ۱۹۹۹). باورها راجع به درد، اهمیت آن، مفهوم سازی در مورد علل آن، ارزیابی توانایی های هر فرد برای مدیریت درد و خطاهایی در پردازش اطلاعات (سبک های غلط تفکر)، همه ی این موارد می تواند در تجربه ی درد فرد اثرگذار باشد. در کل می توان گفت که باورها از مولفه های فراشناختی تشکیل می شود که کنش وری تفکر و سبک مقابله را هدایت می کند و نیز از آن تاثیر می پذیرد (سالاری فر و پوراعتماد، ۱۳۹۰). فراشناخت ها بر پردازش هیجانی، از طریق تاثیر دانش و راهبردهای فراشناختی بر روی تغییر باورها اثر می گذارد ( ولز و همکاران، ۲۰۰۰؛ کروکران و همکاران، ۲۰۰۸ به نقل از سالاری فر و پوراعتماد، ۱۳۹۰). همچنین از لحاظ عصب شناختی مشخص شده است که مداری که تنظیم هیجان را در مغز کنترل می کند، همان مداری است که فراشناخت را نیز کنترل می کند. فراشناخت در کودکان و بزرگسالان همانند یک مدیر اجرایی عمل می کند که وظیفه اش تجزیه و تحلیل اطلاعات جدید، قضاوت در مورد فاصله فرد تا هدف، تخصیص توجه، انتخاب استراتژی، تلاش برای ارائه راه حل، نظارت بر موفقیت یا شکست در عملکرد فعلی و تصمیم گیری برای تغییر استراتژی های مختلف می باشد (فلاور و میلر، ۱۹۹۰ به نقل؛ از فرناندز[۶۲] و همکاران، ۲۰۰۰). مدل فراشناختی دو نوع باور فراشناختی را معرفی می کند، باور فراشناختی مثبت باورهایی هستند که به فواید و سودمندی های درگیر شدن در فعالیت های شناختی خاص مانند نگرانی، نشخوار فکری[۶۳]، پایش تهدید[۶۴] و . مربوط می شوند؛ باورهای فراشناختی منفی باورهایی هستند که به کنترل ناپذیری[۶۵] معنی اهمیت و خطرناک بودن افکار و تجربه های شناختی[۶۶]  مربوط می شوند (پورنامداریان، بیرشک، اصغرنژاد، ۱۳۹۰). در رابطه با نقش باورهای فراشناختی در مدیریت درد هیچ گونه تحقیقی انجام نگرفته است.

سوال مطرح شده در این پژوهش عبارتست از اینکه سهم هر کدام از متغیرهای راهبردهای تنظیم هیجان ، باورهای فراشناختی (جداگانه و در ارتباط با هم) در مدیریت درد چه اندازه است؟ به بیان دیگر مسیر ترسیم شده برای ارتباط متغیرهای تنظیم هیجان (شامل مقصر دانستن خود، مقصر دانستن دیگران، پذیرش، توجه مجدد به برنامه ریزی، توجه مثبت مجدد، تمرکز بر تفکر، باز ارزیابی مثبت، در جای حقیقی خود قرار دادن، مصیبت بار تلقی کردن) و باور فراشناختی (شامل باورهای مثبت درباره نگرانی، باورهای کنترل ناپذیری و خطر، باورهایی درباره ی کفایت شناختی، باورهای فراشناختی عمومی منفی در ارتباط با نیاز به کنترل، باورهای فراشناختی در ارتباط با خودآگاهی شناختی) با کاهش درد در افراد دچار سردرد مزمن چگونه است؟

۱-۳-ضرورت انجام تحقیق

طیف وسیعی از بیماری ها شامل درد به عنوان یک نشانه ی بارز است و همچنین درد رایج ترین علت برای مراجعه به مراکز درمانی است (بوری و همکاران ، ۲۰۱۳به نقل از کرنز[۶۷] و همکاران، ۲۰۰۳، کلوا و همکاران، ۲۰۰۵، ترک و همکاران، ۲۰۰۱، برنال، ۲۰۰۴ ).همانطور که اشاره شد درد از چندین فاکتور شناختی، هیجانی، فردی، فرهنگی و غیره تشکیل شده است (سیمون، المن، برسوک، ۲۰۱۴، زنگی، گارات، هاگن، استنتون، ۲۰۰۹، دیسویک، ۲۰۰۴).بنابراین برای درمان موثر باید همه ی این عوامل را لحاظ کنیم ( انجلر، بارانووسکی، اولیویرا، النیل، هوگس، مسلینک، افون و ویلیامز، ۲۰۱۳، هنسن، ۲۰۰۵). باید روش هایی غیردارویی برای کاهش درد افراد مطرح شود تا افراد مبتلا به درد مزمن از داروهای مسکن کمتر استفاده کنند و از مضرات این داروها در امان باشند (هنسن، ۲۰۰۵، بوری، ولان و مازور، ۲۰۱۳، تاسو و هورنستین، ۲۰۰۴). نتایج این پژوهش شامل این دستاورد است که کدام یک از راهبردهای تنظیم هیجان و باورهای فراشناختی می تواند در کاهش درد افراد مبتلا به درد مزمن موثر باشد. تا کنون تحقیقات اندکی به ارتباط نقش تنظیم هیجان و یا باورهای فراشناختی پرداخته اند، پس این پژوهش می تواند مسیر تازه ای را در باب پژوهش های مرتبط با درد روشن کند.  این پژوهش علاوه بر افزایش سطح اطلاعات در این حوزه، می تواند از لحاظ کاربردی نیز مفید باشد و زمینه ی تحقیقات آتی مرتبط با این موضوع را نیز فراهم کند. از آنجایی که افراد مبتلا به درد مزمن در حال افزایش است و مصرف داروهای مسکن در ایران به طرز قابل توجهی افزایش یافته است، ضرورت انجام این تحقیق احساس می شود. با انجام پژوهش هایی از این دست می توانیم از پیامدهای منفی درد مزمن و مصرف بیش از حد داروهای مسکن بکاهیم. تنظیم هیجان امروزه از جمله بحث های مطرح در ایجاد و درمان اختلالات است و تحقیقات فراوانی تاثیر این عامل را در شکل گیری و درمان اختلالات روانی ثابت کرده اند پس یکی از اهداف پژوهش حاضر این است که آیا تنظیم هیجان در درد نیز همانند سایر اختلالات دارای نقشی اساسی است؟ علاوه بر این فاکتورهای شناختی نیز در مدیریت درد نقش بسزایی دارند. از آنجا که باورها مبنای بسیاری از هیجانات و اعمال ما هستند.

۱-۴-اهدف:

هدف این پژوهش بررسی افراد دچار سردرد مزمن در استفاده از راهبردهای تنظیم هیجان و باورهای فراشناختی و تعیین سهم هر کدام از این متغیرها (جداگانه و در ارتباط با هم) در کاهش درد این افراد می باشد.

۱-۵-فرضیه ها (سوال های تحقیق)

فرضیه های پژوهش عبارتند از:

– استفاده از راهبردهای تنظیم هیجان مثبت (توجه مجدد به برنامه ریزی، توجه مثبت مجدد، تمرکز بر تفکر، باز ارزیابی مثبت و پذیرش) رابطه ی مثبت با مدیریت درد و استفاده از راهبردهای تنظیم هیجان منفی (مقصر دانستن خود، مقصر دانستن دیگران، نشخوار فکری و فاجعه آمیز پنداری ) رابطه ی منفی با مدیریت درد دارد.

– باورهای فراشناختی منفی (شامل کنترل ناپذیری و خطر، باورهای فراشناختی عمومی منفی در ارتباط با نیاز به کنترل) رابطه ی منفی با مدیریت درد دارند و باورهای فراشناختی مثبت (شامل باور مثبت درباره نگرانی، کفایت شناختی و خودآگاهی شناختی) رابطه ی مثبت با مدیریت درد دارند.

۱-۶-سوالات پژوهش:

– سهم هر کدام از متغیرهای (و مؤلفه­هایشان) راهبردهای تنظیم هیجان، باور فراشناختی در مدیریت درد در افراد دچار سردرد مزمن چه اندازه است؟

[

تعداد صفحه :۱۷۷

قیمت :۳۷۵۰۰ تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  [email protected]

پایان نامه اثربخشی آموزش مهارت های تنظیم هیجانی مبتنی بر رفتار درمانی دیالکتیکی بر کاهش نشانه های هیجانی بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی

 

دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی

گروه روانشناسی

طرح پیشنهادی پایان نامه کارشناسی ارشد در رشته روانشناسی بالینی

عنوان:

اثربخشی آموزش مهارت های تنظیم هیجانی مبتنی بر رفتار درمانی دیالکتیکی بر کاهش نشانه های هیجانی بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی

اساتید مشاور:

دکتر عباس بخشی پور رودسری

دکتر علیرضا شفیعی

شهریور ۹۲

 

 

فهرست  مطالب

فصل اول: کلیات پژوهش                                                                                                                                                                                 

  • – مقدمه.۱۱
  • – بیان مساله.۱۲

۱-۳- اهمیت و ضرورت پژوهش۱۷

۱-۴- اهداف پژوهش.۲۰

۱-۴-۱- هدف کلی۲۰

۱-۴-۲-  اهداف جزئی۲۰

۱-۵-  فرضیه های پژوهش.۲۱

۱-۶-  متغیرهای پژوهش۲۲

۱-۷-  تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها.۲۲

 

فصل دوم: پیشینه پژوهش

۲-۱- اختلال شخصیت.۲۷

۲-۲-  مدل های ابعادی و طبقه ای در اختلالات شخصیت۲۷

۲-۳-  اختلال شخصیت مرزی.۲۹

۲-۴- ریشه های تاریخی مفهوم اختلال شخصیت مرزی۳۰

۲-۵- قلمرو علائم اختلال شخصیت مرزی.۳۳

۲-۵-۱- قلمرو کارکردی.۳۳

۲-۵-۲- قلمرو ساختاری۳۴

۲-۶- حوزه علائم اختلال شخصیت مرزی.۳۵

۲-۶-۱- علائم عاطفی.۳۶

۲-۶-۲- علائم شناختی۳۷

۲-۶-۳- علائم رفتاری و تکانشگری۳۸

۲-۶-۴- علائم روابط بین فردی.۳۹

۲-۷- سبب شناسی  BPD.40

۲-۷-۱- دیدگاه روان تحلیلی.۴۱

۲-۷-۲- رویکرد رفتاری.۴۲

۲-۷-۳- رویکرد های یادگیری اجتماعی.۴۲

۲-۷-۴- رویکرد رفتاری شناختی۴۳

۲-۷-۵- رویکرد مجادله ای۴۴

۲-۸- معیارهای تشخیصی اختلال شخصیت مرزی.۴۵

۲-۹- شیوع. ۴۶

۲-۱۰- سیر بالینی BPD48

۲-۱۱- همایندی مرضی BPD51

۲-۱۲- درمان۵۳

۲-۱۲-۱- درمان  دارویی.۵۴

۲-۱۲-۲- درمان سایکودینامیک۵۷

۲-۱۲-۳- رفتاردرمانی دیالکتیکی۵۹

 

فصل سوم: روش پژوهش

۳-۱- طرح پژوهش۶۶

۳-۲- شرکت کنندگان پژوهش.۶۶

۳-۳- ابزارهای پژوهش۶۷

۳-۳-۱- مصاحبه بالینی ساختاریافته۶۷

۳-۳-۲- پرسشنامه افسردگی بک۶۸

۳-۳-۳- پرسشنامه اضطراب بک۶۸

۳-۳-۴- مقیاس تکانشوری بارات.۶۹

۳-۳-۵- پرسشنامه ارزیابی شخصیت – مقیاس ویژگی های مرزی.۷۰

۳-۴- روش اجرا۷۱

۳-۵- روش تجزیه و تحلیل داده ها.۷۱

 

فصل چهارم: یافته های پژوهش

۴-۱- شرح حال بیماران۷۴

۴-۲- بررسی فرضیات و سوالات تحقیق۷۵

 

فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری

۵-۱- نتیجه گیری .۹۱

۵-۲- محدودیت ها.۹۵

۵-۳- پیشنهادات.۹۶

 

منابع فارسی.۹۷

منابع انگلیسی۹۸

چکیدهمقدمه: مشخصه اختلال شخصیت مرزی الگویی نافذ و فراگیر از خلق منفی، رفتار تکانشی و ناسازگارانه و مشکلات بین فردی است. بد تنظیمی هیجانی اغلب به عنوان مشخصه اصلی این اختلال محسوب می شود.

هدف از پژوهش حاضر اینست که اثربخشی آموزش های مهارت های تنظیم هیجانی DBT بر کاهش نشانه های هیجانی بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی مورد بررسی قرار بگیرد.

روش: فرضیه های این پژوهش در چهارچوب یک مطالعه آزمایشی تک موردی، با بهره گرفتن از طرح خطوط پایه چندگانه میان آزمودنی ها، مورد بررسی قرار گرفته اند. ابزارهای پژوهش مصاحبه بالینی ساختاریافته،  پرسشنامه افسردگی بک،  پرسشنامه اضطراب بک، مقیاس تکانشوری بارات، پرسشنامه ارزیابی شخصیت- مقیاس ویژگی های مرزی است.

نتایج:  بر پایه یافته های بدست آمده از پژوهش می توان اظهار داشت که آموزش مهارت های تنظیم هیجانی که در این پژوهش در قالب پنج فرضیه پیش بینی شده بود، در مورد همه متغیرهای مربوط به این فرضیه ها، مورد تایید قرار می گیرد.

 مقدمه

براساس روال حاکم بر طبقه بندی و تشخیص مبتنی بر تشخیص پنج محوری در [۱]DSM، غالب بیماری های روانیدر دو محور، یک و دو روانپزشکی تشخیص گذاری می شوند. اما متاسفانه در این میان شماره گذاری محورهای تشخیصی بعنوان یک و دو، بین متخصصان به اشتباه منجر به نوعی نگاه درجه بندی و اولویت گذاری تبدیل شده است؛ به نحوی که اختلالات محور دو روانپزشکی یا همان اختلالات شخصیت، بیشتر بعنوان بیماری های درجه دوم نگریسته شده و در قالب بیماری های همایند با بیماریهای محور یک در نظر گرفته می شوند. یک چنین نگرشی باعث شده است تا مجموع تحقیقات انجام شده بر روی بیماری های محور دو و حتی طبقه بندی آنها، در مقایسه با بیماری های محور یک کمتر باشد. در صورتی که اختلالات شخصیت با توجه به این که مربوط به نوع سبک زندگی افراد می باشند، خود میتوانند زمینه ساز بروز برخی بیماری های محور یک قلمداد شوند ( بارلو [۲]و دوراند[۳]، ۲۰۱۲).

با توجه به دشواری های موجود در بررسی اختلالات شخصیتی و از طرف دیگر نگاه موجود به آنها که ذکر آنرفت، شیوه های درمانی موجود برای این اختلالات نیز در مقایسه با محور یک، از تنوع و کارایی کمتری برخوردار می باشند. یکی از دلایل این امر، عدم شناخت کافی و دقیق از ماهیت بیماری های شخصیتی است. در این میان اختلال شخصیت مرزی یا [۴]BPD، یکی از بیماری هایی است که در کلاستر B اختلالات شخصیتی طبقه بندی می گردد که وجه مشخصه ی آن، بی ثباتی در الگوهای هیجانی و رفتاری است. از ویژگی های بارز مبتلایان به این اختلال، بی ثباتی در روابط بین فردی، احساس هویت و تجلیات هیجانی آنها است که منجر به ایجاد مشکلات در روابط بین فردی و بی ثباتی های خانوادگی و اجتماعی می گردد ( گاندرسون[۵]، ۲۰۰۹). یکی از اصلی ترین الگوهای مبتلایان، ابراز رفتارهای تکانشی و اقدام به خودآسیبی در قالب رفتارهای خودزنی است که گاهی این خودزنی ها، منجر به خودکشی های موفق در این بیماران می گردد. از آنجاکه این اختلال به صورت منفرد و گاهی همایند با سایر بیماری های روانی مشاهده می شود، وجود الگوهای رفتار خودزنی، آنرا به عنوان یکی از اولویت های مداخلات روانپزشکی مطرح می نماید. اما متاسفانه شیوه های درمان دارویی و روانشناختی ارائه شده، تاکنون نتایج امیدبخشی را نشان نداده اند. بخشی از این نارسایی های درمانی مربوط به ویژگی های شخصیتی منحصر به فرد مبتلایان و عدم درگیری در فرایند درمان و عدم تعهد درمانی آنان است.

  • بیان مساله

شخصیت به عنوان سازماندهی پویایی از نظام های زیستی- روانی افراد در نظر گرفته می شود که سازگاری افراد را با محیط پیرامونشان تعیین می کند ( گورپگوی، ژورادو، فرناندز- مولینا، مورنو- آبریل، لونا و آلارکون ۲۰۰۹). لذا در مواقعیکه این سازماندهی در ابعاد زیستی یا روانی یا هردو دچار نابهنجاری یا بدکارکردی هایی شود، سازگاری افراد دچار اختلال می شود که در این موارد، از اختلالات شخصیتی صحبت می شود. براساس دانش موجود، نظام طبقه بندی DSM-IV-TR اختلالات شخصیتی را در قالب چهار گروه مطرح نموده است که یکی از مشهورترین طبقات آن، به نام گروه B شهرت دارد که شامل چهر نوع اختلال شخصیت نمایشی، ضداجتماعی، خودشیفته و مرزی می باشد ( بارلو و دوراند، ۲۰۱۲).

اختلال شخصیت مرزی یک بیماری روانپزشکی است که به صورت زیر تعریف می شود: الگوی نافذی از بی ثباتی در روابط بین فردی، خودانگاره و عواطف که تکانشگری وجه مشخص آن است و در اوایل بزرگسالی شروع شده و در زمینه های مختلف خود را نشان می دهد ( سادوک و سادوک، ۱۳۸۴). بی ثباتی هیجانی معیار تشخیصی اصلی در اختلال BPD است که منجر به ابراز خشم نامتناسب، احساس پوچی مزمن و تغییرات سریع در خلق می شود ( ماریسن، میولمن و فرانکین، ۲۰۱۰). مبتلایان به این اختلال، رفتارهای تکانشی وخودزنی، نوسانات شدید در خلق، احساس ناراحتی و روابط نابهنجار بین فردی را نشان می دهند که این روابط شامل تلاشی متناقض برای جدا شدن و ارتباط و صمیمیت با دیگران، توام با خشم نامتناسب و شدید نسبت به آنها است. تحقیقات نشان داده اند که جمعیت غیر بالینی دارای علائم اختلال BPD نیز، به اندازه به اندازه مبتلایان مشکلات شغلی و سازگاری اجتماعی را نشان می دهند ( بورگ و هاممن، ۲۰۰۰). مدل های نظری مختلف تلاش کرده ان تا این اختلال را تبیین نمایند. یکی از مشهورترین دیدگاه های نظری، مربوط به مدل نظری لینهان[۶] (۱۹۹۳) می باشد که در آن بر نقش محوری خود ناارزنده سازی و شرم، در رشد و تداوم رفتارهای خودزنی تاکید شده است؛ بنحوی که رفتارهای خودزنی، به نوعی تلاش برای اجتناب یا فرار از هیجانات آزاردهنده است. براساس دیدگاه لینهان ( ۱۹۹۳) بیماران مبتلا به BPD، حساسیت بیش از حد نسبت به محرک های هیجانی دارند. براساس این دیدگاه، بی ثباتی هیجانی در مبتلایان به این اختلال، از تعامل بین محیطی ناارزنده ساز و آسیب پذیری هیجانی ناشی از عوامل زیست شناختی ناشی می شود.

مشخصه اختلال شخصیت مرزی الگویی نافذ و فراگیر از خلق منفی، رفتار تکانشی و ناسازگارانه و مشکلات بین فردی است. بد تنظیمی هیجانی [۷]اغلب به عنوان مشخصه اصلی این اختلال محسوب می شود. طبق نظریات مختلف حدس بر اینست که افراد مبتلا به BPD گرایشاتی زیستی به تجربه کردن هیجانات منفی دارند و این هیجانات را به آسانی بروز می دهند (لینهان[۸]، ۱۹۹۳). اکثر رفتار های تکانشی[۹] و غیر معمول مبتلایان به BPD شامل رفتارهای خود تخریبی، سوء مصرف مواد و رفتار های پرخاشگرانه علیه دیگران به عنوان تلاش هایی ناسازگارانه تلقی می شوند که این افراد برای کاهش یا اجتناب از عاطفه منفی شدید خود انجام می دهند (چاپمن[۱۰]، گراتز[۱۱] و براون[۱۲] ۲۰۰۶). هیجانات منفی مشخص یا حالات خلقی[۱۳] بخصوصی همچون خشونت، اضطراب، شرم و افسردگی در افراد دارایاختلال شخصیت مرزی معمولا در حد بالا است (کونیگزبرگ[۱۴] و همکاران، ۲۰۰۲). طبق گزارشات این افراد گرایش به داشتن هیجانات واکنشی و شدید با میزان شدت علائم دیگر این بیماری چه در نمونه های بالینی چه غیر بالینی همبستگی دارد (شیونز[۱۵] و همکاران،۲۰۰۵).  تحقیق طولی که اخیرا انجام شده است نشان داد که ناپایداری عاطفی قوی ترین عامل پیش بینی کننده علائم اختلال  شخصیت مرزی در طول زمان است (تراگسر[۱۶]، سولهان[۱۷]، شوارتز[۱۸]، مت[۱۹] و ترال[۲۰] ۲۰۰۷). این یافته ها زمینه های نظری را حمایت میکنند (لینهان، ۱۹۹۳) که این زمینه های نظری بیانگر این نکته هستند که بد تنظیمی هیجانی ویژگی اصلی اختلال شخصیت مرزی است و سایر علائم اختلال از همین بدعملکردی هیجانی پیروی می کنند.

در مدل توسعه یافته بیوسوشیال[۲۱] لینهان بیان شده است که علت اولیه BPD آسیب پذیری هیجانی با منشا زیستی است و مشخصه آسیب پذیری هیجانی افراد مبتلا اینست که این بیماران به آسانی در حین تعاملات اجتماعی واکنش های شدید بدنی[۲۲] از خود نشان داده و پس ازنشان دادن این واکنش ها ، به کندی به خط پایه [۲۳]ی برانگیختگی هیجانی باز می گردند ( راسل جی جی[۲۴] و همکاران، ۲۰۰۷) و همچنین در فرم های خود گزارشدهی که طی ارزیابی های متعدد بدست آمده است، شاهد افزایش شدت هیجانات ناخوشایند در مبتلایان به اختلال هستیم  (ابنر پرایمر یو دبلیو[۲۵]و همکاران، ۲۰۰۷). نظریهبیوسوشیاللینهانبیانمیکندکه BPD اساسانوعیبدکارکردیدر سیستمتنظیمهیجاناستوالگوهای رفتاری مشاهدهشده دربیمارانمرزی،درواقعنتایجغیرقابلاجتنابهمین بدکارکردیدرسیستمتنظیم هیجاناست(چه هیجانهایمثبتچههیجانهایمنفی). بسیاریازمطالعاتنشاندادهاند کهبیمارانمبتلابه BPD ،درمقایسهباگروه هایغیر BPD ،شدتوعمقبیشتری ازهیجانات ویاتغییرپذیریبیشتریدرتجاربهیجانیراتجربهمیکنند. از دیدگاهلینهان،مشکلدرتنظیم هیجانها، هستهاصلیپاتولوژیمرزیراتشکیلمیدهد )لینهان[۲۶]ودکستر-مازا[۲۷]،۲۰۰۸). در مورد رواندرمانی افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی_که درمان انتخابی آنهاست_ تحقیقات بسیاری شده است. اخیرا دارودرمانی نظیر تجویز داروهای ضد روانپریشی برای مهار خشم، ضد افسردگی برای بیمارانیکه خلق افسرده دارند و بنزودیازپین ها برای رفع اضطراب و افسردگی نیز برای نیل به بهترین نتایج، به این برنامه درمانی افزوده شد. رواندرمانی برای بیمار و درمانگر به یک اندازه دشوار است. این بیماران براحتی دچار واپسروی می شوند، تکانه های خود را مورد کنش نمایی[۲۸] قرار می دهند و دچار انتقال میشوند که روانکاوی این انتقال دشوار است. دو نیم سازی بعنوان سازوکاری دفاعی باعث می شود که بیمار نسبت به درمانگر و سایر افراد زمانی احساس عشق و محبت، و زمانی دیگر احساس نفرت پیدا کند. رویکردی معطوف به واقعیت موثرتر از تفسیر عمیق ناخودآگاه بیمار است. درمانگران از رفتاردرمانی نیز برای مهار تکانه ها و فورانهای خشم بیمار استفاده کرده اند.

شکل خاصی از رواندرمانی موسوم به رفتار درمانی دیالکتیکی[۲۹] برای درمان BPD بکار رفته است. به ویژه برای بیمارانیکه رفتارهای شبه خودکشی نظیر نظیر خودزنی های مکرر دارند ( کاپلان و سادوک، ۲۰۰۷). این روش توسط مارشا لینهان ابداع شد. این روش درمانی در قالب کلی رفتاردرمانی شناختی قرار می گیرد و در آغاز برای زنان مبتلا به اختلال شخصیت مرزی که بطور مزمن خودکشی گرا بودند، ایجاد شده است(محمودعلیلو و شریفی، ۱۳۹۰). مطالعاتیکه اثرات DBT را در این بیماران قرار داده اند، نشان دادند که این درمان اثرات مثبتی دارد ( کاپلان و سادوک، ۲۰۰۷).

با توجه به اینکه اغتشاش در تنظیم هیجانات و آسیب پذیری ذاتی در تنظیم هیجانات از جمله مهم ترین ویژگی های تشخیصی اختلال شخصیت مرزی است و رفتاردرمانی دیالکتیکی هم تدابیر ویژ ه ای برای کمک به تنظیم هیجان برای بیماران تدارک دیده است و نیز با توجه به اینکه در صورت کمک به بیمار جهت مقابله سازگارانه با هیجانات ناخوشایند می توان به بهبود کلی او امیدوار شد، لذا هدف از پژوهش حاضر اینست که اثربخشی آموزش مهارت های تنظیم هیجانی[۳۰]DBTبر کاهش نشانه های هیجانی بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی مورد بررسی قرار بگیرد.

 اهمیت و ضرورت پژوهش

شیوع BPD بر اساس مطالعه اپیدمیولوژی اخیر بیشتر از ۹/۵ درصد تخمین زده شده است ( گرانت[۳۱]، چو و گلداشتاین، ۲۰۰۸). اختلال شخصیت مرزی به چند دلیل مورد توجه بوده است. از جمله دلایل آنست که BPD درمحیط های بالینی بسیار شایع و درمان آن بسیار دشوار است و با گرایش به خودکشی رابطه دارد (کرینگ[۳۲] و همکاران، ۲۰۰۷). در یکی از جدیدترین تحقیقات اخیر مشخص شد که حدود ۲۵ الی ۳۳ درصد از خودکشی های انجام شده که منجر به بستری شده است، توسط افرادی صورت گرفته است که حائز ملاک های BPD بوده اند ( اشنایدرو همکاران، ۲۰۰۶). همانگونه که درDSM-IV-TR  ذکر شده است این اختلال با الگوی بارزی از رفتارهای تهدید به خودکشی و خود زنی مشخص میشود. این گروه از بیماران بخش وسیعی از اقدام کنندگان به خودکشی را تشکیل میدهند. آنچه که رفتار خودزنی را در بیماران BPD از سایر بیماران متمایز میکند، مزمن بودن آن درBPD است (پاریس[۳۳]، ۲۰۰۲). تشخیص اختلال شخصیت مرزی شایعترین تشخیص اختلال شخصیتی است که در مورد بیماران سرپائی و بستری صورت می گیرد (گروئینچ، ۱۹۹۲).

ملاکهای فهم اختلال شخصیت مرزی  از زمان اولین فرمول بندی های این اختلال  در دهه ۱۹۴۰و ۱۹۵۰ تاکنون به طرز چشمگیری تغییر یافته است. در آن زمان این بیماران با دوره ای مزمن واغلب با نقصهای اجرایی به عنوان  زیرگروه سایکوز یا اسکیزوفرنیا تلقی می شد (نایت، ۱۹۵۳).

اختلال شخصیت مرزی یک بیماری روانی جدی است که مشخصه اش کارکرد غیرعادی هیجانی، رفتاری، شناختی و روابط بین فردی، نقص شدید کارکردی و درجات بالایی از خودتخریبی است که شامل خود جرحی تعمدی و خودکشی، سومصرف مواد و الکل، رفتارهای جنسی ناسالم، میگساری و استفاده نادرست از داروهای تجویز شده است ( گاندرسون[۳۴]، ۲۰۰۱).

BPD یک اختلال روانی شایع و بسیار جدی است که در چند دهه اخیر این اختلال در نشریات پژوهشی روانشناختی مورد توجه فراوان قرار گرفته است. این عنوان تشخیص در سال۱۹۸۰ به فهرست DSM افزوده شد(اتکینسون،اتکینسون،اسمیت،بم و هوکسما، ترجمه براهنی و همکاران، ۱۳۸۶) . تشخیص اختلال شخصیت مرزی، شایعترین تشخصیص اختلال شخصیتی است که در مورد بیماران بستری و سرپایی صورت میگرد(گروئینچ، ۱۹۹۲).

بنابراین با توجه به شواهد بیان شده به نظر میرسد که وجود اختلال شخصیت مرزی می تواند به عنوان تهدیدی برای فرد وجامعه باشد و همچنین با توجه به شیوع بالای این اختلال در بین زنان و لزوم تربیت کودکان سالم در جامعه توسط زنان که تضمینی برای داشتن جامعه ای سالم و همچنین داشتن زندگی سالم و آسوده برای این بیماران و کاهش رفتارهای مخاطره آمیز این بیماران است. با توجه به شیوع بالای این اختلال در جوامع و نیز کمبود مطالعات انجام شده در کشورمان  و از آنجا که این بیماران  بیشترین میزان ارتکاب به خودکشی  را دارا میباشند و به سختی به درمان پاسخ میدهند، بنابراین بررسی شیوه های کارامد وموثر مداخله در این اختلال از جمله  ضروریات پژوهش حاضراست. از آنجائیکه بیماران BPD مشکلات عدیده ای در تنظیم هیجانات خود دارند و از نقص مهارتی در تنظیم هیجانات منفی خود مثل اضطراب، افسردگی و تکانشوری رنج می برند، بنابراین اجرا و آموزش مهارتهای تنظیم هیجانی DBT می تواند اولویت پژوهشی قابل ملاحظه ای داشته باشد و در صورتیکه کارایی مداخلات مذکور بر روی نمونه ایرانی مورد تایید قرار گیرد، گامی اساسی در جهت بهبودی بیماران مرزی خواهد بود.

  اهداف پژوهش

۱-۴-۱- هدف کلی

بررسی کارائی آموزش مهارت های تنظیم هیجانی رفتار درمانی دیالکتیکی در کاهش نشانه های هیجانی اختلال شخصیت مرزی

۱-۴-۲- اهداف اختصاصی

  • تعیین کارائی مهارت های تنظیم هیجانی رفتار درمانی دیالکتیکی در کاهش میزان افسردگی مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی
  • تعیین کارائی آموزش مهارت های تنظیم هیجانی رفتار درمانی دیالکتیکی در کاهش میزان اضطراب مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی
  • تعیین کارائی آموزش مهارت های تنظیم هیجانی رفتار درمانی دیالکتیکی در کاهش تکانشگری مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی
  • تعیین کارائی آموزش مهارت های تنظیم هیجانی رفتار درمانی دیالکتیکی در کاهش رفتارهای شبه خودکشی نظیر خودزنی و خودجرحی مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی
  • فرضیه های پژوهش
  • آموزش مهارت های تنظیم هیجانی باعث کاهش شدت علائم اختلال شخصیت مرزی می شود.
  • آموزش مهارت های تنظیم هیجانی باعث کاهش شدت علائم افسردگی اختلال شخصیت مرزی می شود.
  • آموزش مهارت های تنظیم هیجانی باعث کاهش شدت علائم اضطرابی اختلال شخصیت مرزی می شود.
  • آموزش مهارت های تنظیم هیجانی باعث کاهش تکانشگری بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی می شود.
  • آموزش مهارت های تنظیم هیجانی باعث کاهش میزان رفتارهای خودزنی بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی می شود.
  • متغیر های پژوهش

متغیر مستقل: آموزش مهارت های تنظیم هیجانی.

متغیر وابسته: تغییرات حاصل از اعمال مداخلات بر شدت علائم هیجانی اختلال شخصیت مرزی، شدت علائم افسردگی، اضطراب، تکانشوری و میزان رفتارهای خودزنی.

  • تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرها

 رفتار درمانی دیالکتیکی (DBT)

تعریف مفهومی: رویکردی درمانی است که همدلی و پذیرش مراجع محور را با حل مساله وآموزش مهارتهای اجتماعی، دیدگاه شناختی- رفتاری درهم می آمیزد (کرینگ و همکاران،۲۰۰۷، ترجمه شمسی پور ، ۱۳۸۸).

تعریف عملیاتی:در این پژوهش مهارت های تنظیم هیجانی رفتار درمانی دیالکتیکی طی ۸جلسه  انجام شد.

 اختلال شخصیت مرزی (BPD)

تعریف مفهومی: یکی از تشخیص های روانپزشکی است که از ویژگی های بارز آن بی ثباتی عاطفه، خلق، رفتار، روابط شیئی و تجسم نفس است ( کاپلان و سادوک، ۲۰۰۳).

تعریف عملیاتی: منظور از اختلال شخصیت مرزی در این پژوهش افرادی هستند که در مقیاس شخصیتی مرزی(STB) ، نمره بالای میانگین را بدست آورند و نیز افرادیکه با توجه به معیارهای تشخیصی DSM-IV-TR از طریق مصاحبه بالینی توسط یک روانپزشک و روانشناس بالینی بعنوان بیمار مبتلا به این اختلال تشخیص گذاری شدند.

 

تعداد صفحه :۱۲۶

قیمت :۳۷۵۰۰ تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  [email protected]

پایان نامه اثربخشی مشاوره گروهی تنظیم هیجانی و کارآفرینی بر توانمند سازی زنان سرپرست خانوار شهرکرد

 

دانشگاه آزاد اسلامی

واحد مرودشت

دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی، گروه روانشناسی

پایان نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد (M.A ) در رشته مشاوره شغلی

عنوان:

اثربخشی مشاوره گروهی تنظیم هیجانی و کارآفرینی بر توانمند سازی زنان سرپرست خانوار شهرکرد

تابستان ۱۳۹۳

فهرست مطالب

 عنوان                                                                                                                                                           شماره صفحه

چکیده.۱

فصل اول: کلیات تحقیق

مقدمه۳

بیان مسأله۵

اهمیت و ضرورت پژوهش۸ هدف پژوهش ۱۰ هدف برجسته تحقیق۱۰ اهداف جزئی.۱۰ سوالات پژوهش.۱۱ سوال اصلی.۱۱ سوالات فرعی۱۱ تعاریف نظری و عملیاتی متغیرهای پژوهش۱۲ فصل دوم: ادبیات و پیشینه تحقیق

مقدمه۱۶ الف : مبانی نظری   ۱۶ توانمندسازی.۱۶     حوزه‌های‌ توانمندسازی‌ ۱۷  توانمندسازی‌ در حوزه‌ فرهنگی.۱۷  حوزه‌ قابلیت‌های‌ افراد۱۹  ا‌لف ) قابلیت‌های شناختی‌ ۱۹  ب) قابلیت‌های‌ افراد در بعد فنی‌ و شبه‌ فنی۲۰      ساماندهی‌ افراد و ایجاد تشکل.۲۰ رویکردهای‌ توانمندسازی‌ .۲۰ توانمندسازی زنان.۲۱         روش­های توانمندسازی زنان.۲۴        عوامل توانمندساز زنان سرپرست خانوار.۲۵       آموزش و مهارت آموزی۲۵             طرح های درآمدزایی و وام.۲۶    چارچوب نظری توانمندسازی زنان۲۸  کارآفرینی۳۱        تعریف کارآفرینی ۳۳         سابقه کارآفرینی در دنیا ۳۴            سیر تاریخی مفهوم کارآفرینی۳۵         سابقه کارآفرینی در ایران.۳۶       ضرورت و اهمیت کارآفرینی۳۷       دیدگاه ها و رویکردهای کارآفرینی۳۹      آموزش کارآفرینی ۴۱    ضرورت، اهمیت و جایگاه آموزش کارآفرینی.۴۱         سابقه آموزش کارآفرینی۴۲     مطالعات مرتبط با آموزش کارآفرینی.۴۳       اهداف آموزش کارآفرینی .۴۵       هیجان ۴۷         اجزای هیجان.۴۹      تاریخچه هیجان.۵۰     وظایف هیجان‌ها  ۵۰            چهار هیجان اساسی.۵۳        ماهیت هیجان۵۶     واکنشهای فیزیولوژیک هیجان۵۷             ب : پیشینه ی پژوهش ۵۹ تحقیقات خارجی۵۹   تحقیقات داخلی.۶۲ جمع بندی۷۶   فصل سوم: روش شناسی پژوهش

روش پژوهش۷۹ جامعه آماری۷۹ نمونه مورد مطالعه .۷۹ ویژگیهای جمعیت مورد مطالعه.۸۰ ابزار گردآوری اطلاعات. ۸۴ ابعاد پرسشنامه توانمندسازی۸۵ اعتبارو پایایی ابزار گردآوری پژوهش:۸۶ روش اجرای پژوهش: پروتکل آموزشی مشاوره گروهی تنظیم هیجانی و کارآفرینی ۸۷ روش تجزیه و تحلیل آماری داده .۸۸ ملاحظات اخلاقی۸۸    

فصل چهارم: تحلیل داده ها

بخش اول:یافته های توصیفی.۹۰

بخش دوم:یافته های استنباطی.۹۱

سوال اصلی تحقیق۹۱ سوالات فرعی. ۹۳

سوال اول: آیا مشاوره گروهی تنظیم هیجانی و کارآفرینی بر بعد اثر گذاری توانمند سازی زنان سرپرست تاثیر دارد؟۹۳   سوال ۲)آیا مشاوره گروهی تنظیم هیجانی و کارآفرینی بر بعد معناداری توانمند سازی زنان سرپرست تاثیر  دارد؟۹۴

دارد؟سوال سوم)آیا مشاوره گروهی تنظیم هیجانی و کارآفرینی بر بعد انتخاب توانمند سازی زنان سرپرست تاثیر دارد؟۹۶

سوال چهارم)آیا مشاوره گروهی تنظیم هیجانی و کارآفرینی بر بعد شایستگی توانمند سازی زنان سرپرست تاثیر دارد؟.۹۷

فصل پنجم :بحث و نتیجه گیری

خلاصه پژوهش.۱۰۰

بحث وتبیین یافته های پژوهش۱۰۲

محدودیت های پژوهش .۱۰۵ پیشنهاد های پژوهش .۱۰۶

الف) پیشنهادات پژوهشی ۱۰۶

ب) پیشنهادات کاربردی ۱۰۶

‌منابع و ماخذفارسی۱۰۷

منابع و ماخذ انگلیسی.۱۰۹

ضمائم۱۱۲

چکیده انگلیسی.۱۱۴

مقدمه

توانمندسازی[۱] بی گمان یکی از مهم ترین وظایف دولت ها محسوب می شود. در کشورهای مختلف جهان بخش عظیمی از تحقیقات و منابع مصروف این حقیقت می شود که شهروند مطلوب برای جامعه باید دارای چه خصوصیاتی باشد و چگونه می توان این صفات و ویژگی ها را در اقشار مختلف جامعه توسعه داد.

یکی از چالشهای اصلی سازمانهای حمایتی از جمله کمیته امداد امام خمینی(ره) این است که فعالیت بخش های گوناگون سیستم را به گونه ای طراحی کنند که بتوانند در دنیای پرتحول امروز، توانمندسازی زنان را افزایش داده، با هماهنگی یکدیگر و با بهره مندی از ابزار آموزش و پژوهش، گامهای مؤثری را در این راستا بردارند. در حال حاضر، بسیاری از تلا شهایی که در زمینه توانمندسازی زنان جویای کار صورت میگیرد، با عدم موفقیت روبه رو است؛ زیرا تولید فکر و خلاقیت، هماهنگی با این تغییرات و ایجاد تغییرات نو، نیاز به توانمندی ویژه ای در حیطه های گوناگون، با بهره گرفتن از آموزش های خاص دارد و بهره مندی از آ نها منجر به بهبود مستمر عملکرد، ارتقای صلاحیت، تغییر در رفتار و در نهایت توانمندسازی این زنان می شود.

شرایط اقتصادی ایران و گذر از مرحله ی اقتصاد تک محصولی، ضرورت بستر دیگری را ایجاد نموده است که در درون خود شرایط بهر ه مندی از منابع طبیعی، انسانی، تولیدی و خدماتی در بخش های مختلف اقتصادی را فراهم می سازد. تجارب کشورها حاکی از آن است که اکثر آن ها به منظور توسعه اقتصادی و نیز برون رفت از بحران های اقتصادی، تلاش نموده اند آمادگی های شغلی را در زنان برای ورود به بازار کار از طریق ارائه آموز شهای روان شناختی و ایجاد مهارت های کسب و کار در اولویت برنامه های خود قرار داده، فضای مناسبی را برای توسعه آن ایجاد کنند و در کنار آن به تقویت نقش زنان در مهارت های کسب و کار و فعالیت های کارآفرینی بپردازند(احمدپور داریانی، ۱۳۸۰).

بنابراین، به منظور توانمندسازی زنان، می بایست شیوه هایی را برای کشف شایستگی آن ها به منظور توسعه توانمندی ها و به حداکثر رساندن فرصت ها ایجاد نمود که در این میان استفاده از آموزش های روان شناختی و کارآفرینی جهت توانمندسازی آنان از اهمیت خاصی برخوردار است که می بایست مورد توجه ارگان های اجرایی(دولتی) مرتبط با امور زنان قرار گیرد. علاوه بر این، به  فرآیند توانمندسازی زنان، می بایست به صورت بنیادین و با توجه به منابع موجود در کشور نگریست. توانمندسازی از ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، فرآیندی است مشتمل بر آگاهسازی اجتماعات به منظور شناخت وضعیت موجود، حذف محدودیتها و موانع، بهره گیری از منابع و ظرفیت های موجود در جوامع از ابعاد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در جهت مدیریت مؤثر آنان بر تلا شها و تصمیم گیری ها برای بهبود شرایط زندگی خود(طباطبایی،۱۳۸۴).

از جمله اقداماتی که می تواند منجر به توانمندی شود، آموزش به زنان  فواید توانمندسازی، آگاهی جنسیتی، کسب شایستگی و اطمینان، بکار بستن دانش و مهارت مناسب است . در جامعه امروز آگاهی جنسیتی، منجر به فعالیت هایی می شود که به زنان قدرت بیشتری می دهد . کارآفرینی و تنظیم هیجانات وآگاهی کامل از حقوق به عنوان وسیله توانمندسازی، از جانب زنان و حتی مردان پذیرفته شده است.

لازمه توانمندسازی زنان ارائه آموزشهای لازم به ویژه در زمینه کارآفرینی و تنظیم هیجانات و احساسات می باشد که سرلوحه این پژوهش در نهاد کمیته امداد امام خمینی(ره) قرار گرفته است. گستره ی فعالیت این نهاد در جهت خدمت رسانی به اقشار آسیب پذیر جامعه، به ویژه زنان سرپرست خانوار، وسیع است. این نهاد مانند سازمانهای دولتی، به ارائه ی خدمات و حمایت هایی همچون مددکاری اجتماعی، روانشناسی، مشاوره، بازتوانی، مالی، آموزشی، بهداشتی و تأمین مسکن زنان سرپرست خانوار می پردازد.

بیان مسئله:

توانمندسازی زنان فرآیندی است که به وسیله آن زنان برای سازماندهی خودشان توانمند می شوند و اعتماد به نفس خود را افزایش می دهند و از حقوق خود برای انتخاب مستقل وکنترل بر منابع، که منجربه از بین رفتن جایگاه فرودستی ایشان می گردد دفاع می کنند)مالهاترا،۲۰۰۲). توانمندسازی به معنای تفویض و یا اعطای قدرت به کسی است(کانگر و کانونگو[۲]،۱۹۸۸) و به فر آیند تأثیرگذاری بر رویدادها و نتایجی که برای یک فرد یا یک گروه اهمیت دارد اشاره دارد.در اثر توانمندسازی، فرد به افزایش میزان اثربخشی خود اعتقاد پیدا می کند. توانمندسازی یک حالت شخصیتی نیست بلکه یک فرآیند پویاست که عقاید فرد درباره ارتباط شخص  محیط را منعکس می کند(میشرا[۳] و اسپریزر ،۱۹۹۸). پس مزایای واقعی توانمندسازی احساس نخواهد شد مگر اینکه ابتدا زنان خودشان را توانمند ادراک نمایند(سیگال و گاردنر[۴]،۱۹۹۹).

هم چنین اگبومه[۵](۲۰۰۱) توانمندسازی را به معنای دستیابی بیشتر زنان به منابع و کنترل بر زندگی خود می داند که موجب احساس استقلال و اعتماد به نفس بیشتری در آن ها می شود. این فرآیند موجب افزایش عزت نفس زنان می گردد به این معنا که موجب بهبود تصویری میشود که زنان از خودشان می بینند.

زنان سرست خانوار از جمله گروه ها و اقشاری است که به توانمندسازی نیاز دارد.  در این نوع خانوار ها نان آور این واحدها زنی است که یا شوهرش را از دست داده ، یا طلاق گرفته و یا شوهرش متواری و یا از کار افتاده است. این زنان که از معلوماتی کم و فقری شدید در رنجند علاوه بر درآمدی که از طریق کارهای موسمی و کم دستمزد به دست می آورند از کمک دولت یا بنیادهای دیگر نیز برخوردارند که بسیار ناکافی به نظر میرسد. زنان بیوه بهره بسیار کمی از منابع توسعه داشته اند هر چند که نیمی از جمعیت دنیا را تشکیل میدهند. درکشورهای غیرصنعتی و درحال توسعه به دلیل محدودیت منابع و حاکمیت اندیشه های تبعیض آمیز؛ در مواردی که زنان علاوه بر انجام وظایف سنتی که نابرابری جنسیتی را به میان میآورد نقش اداره خانواده و تأمین معیشت آن را نیز برعهده دارند، این تفاوت بارزتر است. وجود نابرابری فوق علاوه بر تحمیل فشار و شرایط دشوار به زنان، منجر به کاهش آشکار سطح زندگی اعضای خانوار نیز می شود. به این ترتیب با ورود به مقوله فقر، نیاز به مداخله سیاست گذاران و سازمان های حمایتی مطرح می شود بنابراین توجه به رویکرد جنسیتی در برنامه ریزی های توسعه با هدف ارتقا توانمندی های زنان، ارائه اطلاعات و آمارهای جنسیتی با توجه به گروه بندی های مختلف زنان ضروری به نظر می رسد(کتابی و فرخی،۱۳۸۲).

پژوهش ها بیانگر اهمیت آموزش و مشاوره گروهی در اجرای نقشه های توانمندسازی به عنوان یک چرخه و نه یک فرآیند خطی است. کار[۶](۲۰۰۳) درادبیات مشاوره این توافق وجود دارد که کاربست اصول توانمندسازی در کار با زنان مفید است.نتایج یک فراتحلیلی روی۴۰ پژوهش نشان داد که توانمندسازی زنان و مادران عمل کرد اجتماعی و سلامت روان شناختی آنان را بهبود می بخشد. به عبارتی خود اشتغالی زنان به توانمندسازی اقتصادی آنان انجامیده و از وابستگی آنان به مردان و سازمان های حمایتی کاسته و از آسیب پذیری آنان می کاهد. توانمندسازی روان شناختی زنان به ارتقاء کیفیت نقش مادرانه آنان انجامیده و از پریشانی های روانشناختی خانواده می کاهد (دیویس[۷] ،۲۰۱۱) و سرانجام مشارکت فعال زنان در محیط شغلی به افزایش اقتدار شخصی، بین فردی آنان منتهی می شود(الماله[۸]،۱۹۹۳).

اشتغال[۹] و کارآفرینی[۱۰] اثرات بسیار مثبتی بر روحیه و رفتار انسان دارد . این اثرات مثبت را می توان در مواردی چون اجتماعی شدن، کسب ساختار کلی برای ز ندگی و رشد شخصیت برشمرد. د اشتن شغل یا فعالیت مثبت در اجتماع بر ای تمامی افر اد به ویژه ز نان سرپرست خانو اده با رشد مهارت ها، ایجاد یک چارچوب زمان بندی شده منظم برای زندگی، تعامل اجتماعی، کسب دستمزد ، هویت فردی ، شغلی ، جایگاه اقتصادی و اجتماعی همر اه است . نداشتن یا از دادن شغل، اثرات بسیار منفی بر روحیه و رفتار انسان ها دارد . از دست دادن درآمد باعث ایجاد تغییرات غم انگیزی در شیوه و گذران زندگی انسان ها می شود . برای بسیاری از مردم، به ویژه زنان سرپرست خانواده، از دست دادن یا نداشتن شغل به معنای از دست د ادن خانه و کاشانه و سایر دارایی های با ارزش آن ها است . موقعیت خانوادگی، اقتصادی، اجتماعی و عزت نفس آن ها به طور منفی تحت تأثیر چنین شرایط نامطلوبی قرار می گیرد. از آن جا که زنان سرپرست خانواده با شرایط پرنوسان و غیرثابتی مواجه هستند نسبت به توانایی ها، قابلیت ها و مهارت های خود تردید می کنند .در نتیجه، بیکاری این قشر آسیب پذیر سبب بروز تغییراتی در طرز تفکر، سبک زندگی روزانه، کاهش اعتماد به نفس و افز ایش بیماری های جسمی و روانی آن ها می شود. علائم و نشانه های چنین مشکلاتی اغلب بلافاصله یا یک سال پس از جدایی از همسر و نداشتن شغل و درآمد درمیان زنان سرپرست خانواده مشاهده شده است(آیمن[۱۱]،۱۹۹۵).

از طرف دیگر اشکال در تنظیم هیجان می تواند زنان سرپرست خانوار و فرزندان آنان را برای اختلالات روانی بعدی مانند افسردگی، اضطراب، استرس آماده کند(ساندلر،تین ووست،[۱۲]۱۹۹۴). هیجان می تواند پیامدهایی را نیز در کارکرد اجتماعی افراد داشته باشد؛ برای نمونه افرادی که از تنظیم هیجان به شیوه ارزیابی بهره می گیرند، به دلیل اینکه پیش از آغاز روابط میان فردی توجهشان را به جای معطوف کردن بر خود به منابع بیرونی مانند کیفیت رابطه و یا فرد دیگر متمرکز می سازند، توانایی آنها برای کنترل کیفیت رابطه بیشتر و در نتیجه رضایت آنها از روابط اجتماعی بالا می رود.(رضوان وهمکاران، ۱۳۸۴).

هدف توانمندسازی کمک به افراد ضعیف است تا تلاش نمایند بر ضعف هایشان غلبه؛ جنبه های مثبت زندگیشان را بهبود بخشیده، مهارت ها و توانایی هایشان را برای کنترل عاقلانه بر زندگی افزایش داده و آن را در عمل پیاده نمایند(رایتر[۱۳]،۱۹۹۴).  بنابراین مساله پژوهش این است که آیا مشاوره گروهی، تنظیم هیجانی و کارآفرینی بر توانمند سازی زنان سرپرست خانوار تاثیر دارد؟

اهمیت و ضرورت پژوهش:

توانمندسازی فرآیندی است که طی آن فرد از نیازها و خواسته­ های درونی و قابلیت­های خود آگاه می­شود و با هدف رسیدن به خواسته­ها به کسب توانایی­های لازم می ­پردازد. در کشور ما با وجود آنکه زنان نیمی از جمعیت جامعه را شکل داده و از نظر کسب تحصیلات عالی روندی صعودی را طی نموده اند ولی از نظر وضعیت اشتغال نتوانسته اند با توجه به ظرفیت­های شخصی، اجتماعی و قانونی به جایگاهی متناسب دست یابند. زنان قلب توسعه اقتصادی- اجتماعی هر ملت می باشند. زنان نیمی از جمعیت  جهان را تشکیل می دهند. آن ها دوسوم کارجهان را انجام می دهند و تنها از یک دهم درآمد جهان و یک صدم مالکیت دارایی های جهان برخوردارند. توانمندسازی زنان نه تنها به نفع زنان بلکه به نفع کل خانواده می باشد . زنان با درآمدی که بدست می آورند. چیزی برای خود پس انداز نمی کنند؛ بلکه همه را صرف خانواده می کنند. این در حالی است که مردان تنها ۵۰ تا ۶۸ درصد از درآمد خود را به خانه می آورند (چنت[۱۴] ،۱۹۸۹.(

بنابراین سرمایه گذاری برای ارتقای موقعیت اقتصادی زنان تاثیری چند برابر در خانواده نسبت به مردان دارد(چستون[۱۵]،۲۰۰۲)بررسی ها نشان می دهد که زنان بیش از مردان در معرض فقر و تبعیض جنسیتی قرار دارند. این مسئله به این دلیل است که زنان از قابلیت ها و امکانات لازم برای توانمندی و کاهش فقر برخوردار نیستند. وجود موانع و محدودیت ها بر سر راه تغییر و تحول پایگاه اقتصادی و اجتماعی زنان متأثر از عوامل فرهنگی و حقوقی، هرگونه تلاشی را برای از بین بردن فقر آنان با مشکل مواجه ساخته است (شادی طلب و همکاران، ۱۳۸۴).

براساس گزارش های بانک جهانی، بیش از ۶۶ درصد از فقرای جهان را زنان تشکیل می دهند. این در حالی است که زنان در سراسر جهان، همواره بیش از دو سوم از بار کار را بر دوش داشته اند اما تنها ده درصد از کل درآمد جهانی و فقط یک درصد از ثروت جهان نصیب آنان شده است(برای نمونه: بانک جهانی،۲۰۰۴-۲۰۰۰).عوامل بسیاری باعث افزایش فقر و کاهش برابری جنسیتی می شوند. نکته اساسی که در غالب بررسی ها مورد تأکید قرار می گیرد این است که زنان به خاطر زن بودن بیشتر در معرض فقر قراردارند (راودراد، ۱۳۷۹(.

کودکان زیادی بنا بر دلایلی، با یکی از والدین خود (معمولاً مادر) زندگی می کنند و در عین حال جوامع زیادی با افزایش نرخ طلاق مواجهند و این موضوعات زنان را آسیب پذیرتر می‌سازد و معمولاً در جوامعی که زنان برای مراقبت از کودکان مسئول هستند، فرصت حضور در بازار کار را به منظور پرورش کودکان از دست می دهند. علاوه بر این، بیوگی تجربه مشابه اکثر زنان متاهل است که بیانگر رشته ای از نا امنی‌های ویژه از جمله از دست دادن درآمد همسر، احترام و پایگاه در خانواده و اجتماع است. بنابراین، در سراسر جهان نرخ خانوارهای«زن سرپرست» در کشورهای در حال توسعه رو به افزایش است. در این کشورها، فقدان منابع برای حمایت اجتماعی و اقتصادی از زنان، کمبود برنامه ریزی های آموزشی، مراکز فنی و حرفه ای و مربیان ماهر و کارآزموده به منظور ارائه خدمات آموزشی(تخصصی و کاربردی) به آنان، برخی از مشکلاتی هستند که زنان با آن مواجهند(جباری، ۱۳۸۲(.

در بیان ضرورت و اهمیت تحقیق می توان گفت ، تاکید سازمان بین المللی کار و نهادهای حمایتی بر ترویج و توسعه برنامه های آگاهسازی (فردی و شغلی) به منظور بسط و گسترش کار شایسته  در میان کشورهای مختلف جهان به ویژه کشورهای در حال توسعه (گزارش هیئت مدیره سازمان بین المللی کار،۲۰۰۴ ) ، اجرای چنین پژوهشی را ضروری و مهم می سازد. بنابراین، اجرای پژوهش حاضر که به منظور ایجاد شرایط مناسب و مساوی برای زنان در جهت استفاده از فرصتهای آموزشی و شغلی نیز اهمیت خاصی برخوردار می باشد.

هدف پژوهش:             

هدف برجسته تحقیق

  • تبیین اثربخشی مشاوره گروهی تنظیم هیجانی و کارآفرینی بر توانمند سازی زنان سرپرست خانوار شهرکرد

اهداف جزئی

  • تبیین اثربخشی مشاوره گروهی تنظیم هیجانی و کارآفرینی بر بعد اثر گذاری توانمند سازی زنان سرپرست خانوار
  • تبیین اثربخشی مشاوره گروهی تنظیم هیجانی و کارآفرینی بر بعد معناداری توانمند سازی زنان سرپرست خانوار
  • تبیین اثربخشی مشاوره گروهی تنظیم هیجانی و کارآفرینی  بر بعد انتخاب توانمند سازی زنان سرپرست خانوار
  • تبیین اثربخشی مشاوره گروهی تنظیم هیجانی و کارآفرینی بر بعد شایستگی توانمند سازی زنان سرپرست خانوار

 سوالات پژوهش

این پژوهش می کوشد به سوالات زیر پاسخ دهد که:

سوال اصلی

  • آیا مشاوره گروهی تنظیم هیجانی و کارآفرینی بر توانمند سازی زنان سرپرست تاثیر دارد؟

سوالات فرعی

  • آیا مشاوره گروهی تنظیم هیجانی و کارآفرینی بر بعد اثر گذاری توانمند سازی زنان سرپرست تاثیر دارد؟
  • آیا مشاوره گروهی تنظیم هیجانی و کارآفرینی بر بعد معناداری توانمند سازی زنان سرپرست تاثیر دارد؟
  • آیا مشاوره گروهی تنظیم هیجانی و کارآفرینی بر بعد انتخاب توانمند سازی زنان سرپرست تاثیر دارد؟
  • آیا مشاوره گروهی تنظیم هیجانی و کارآفرینی بر بعد شایستگی توانمند سازی زنان سرپرست تاثیر دارد؟

 

تعداد صفحه :۱۶۹

قیمت :۳۷۵۰۰ تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  [email protected]

پایان نامه رابطه علّی- ساختاری راهبردهای شناختی تنظیم هیجان با نشانه های شخصیت مرزی و ضداجتماعی در جمعیت غیر بالینی

 

عنوان پایان نامه :

 رابطه علّی- ساختاری راهبردهای شناختی تنظیم هیجان با نشانه های شخصیت مرزی و ضداجتماعی در جمعیت غیر بالینی

استاد مشاور:

دکتر مجید محمود علیلو

کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی

تابستان ۹٢

 

۱-۱      مقدّمه ۱۴

۱-۲      بیان مسأله۱۶

۱-۳      اهمّیت و ضرورت موضوع۳۰

۱-۴      اهداف پژوهش.۳۳

۱-۴-۱    هدف کلّی.۳۳

۲-۴-۱    اهداف اختصاصی۳۳

۱-۵      سؤالات پژوهش.۳۴

۱-۶      متغیّرهای پژوهش۳۵

۱-۷    تعریف مفهومی و عملیّاتی متغیّرها۳۵

فصل دوّم: پیشینه نظری و پژوهشی

۲-۱     شخصیّت۴۰

۲-۲     اختلالات شخصیّت۴۰

۱-۲-۲    اختلال شخصیّت مرزی.۴۳

۲-۲-۲    اختلال شخصیّت ضدّاجتماعی.۵۲

۲-۳      تنظیم هیجان ۵۷

۲-۴     جمع بندی پایانی ۸۰

فصل سوّم: روش پژوهش

۳-۱     مقدّمه۸۲

۳-۲   طرح پژوهش. ۸۲

۳-۳    جامعه، نمونه و روش نمونه گیری۸۲

۳-۴     ابزارهای جمع آوری اطّلاعات۸۲

۳-۴-۱   پرسشنامه ویژگی های جمعیت شناختی.۸۲

۳-۴-۲   مقیاس شخصیّت مرزی۸۳

۳-۴-۳    فرم تجدیدنظر شده سایکوپاتی.۸۳

۳-۴-۴    پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان۸۴

۳-۵      روش جمع آوری داده ها۸۵

۳-۶      روش تجزیه و تحلیل داده ها ۸۵

فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها

۴-۱      مقدّمه۸۷

۴-۲     یافته های توصیفی۸۷

۴-۳    یافته های استنباطی.۸۹

۴-۴     تحلیل سؤالات پژوهش.۹۴

فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری

۵-۱   مقدّمه۹۹

۵-۲    بحث و نتیجه گیری۹۹

۵-۳   محدودیّت ها۱۰۵

۵-۴   پیشنهادات۱۰۵

منابع

منابع فارسی۱۰۶

منابع انگلیسی.

۱-۱مقدمه

در حال حاضر اختلالات روانی به دلیل ماهیت آشفته ساز،شیوع فراوان و پیچیدگی های ماهیتی و نیز       هزینه های گزاف مراقبتی مورد توجه فراوان قرار گرفته اند.بعلاوه نگاه جامعه ی امروز به آنها،نگاه علمی و به سرعت در حال پیشرفت است(بخشی پور،دژکام،مهریار و بیرشک ،۱۳۸۳). در این میان، اختلالات شخصیت در زمره مهمترین مشکلات اجتماعی و پزشکی هستند که روانپزشکان، متخصصان بهداشت روانی، جامعه شناسان و.توجه جدی بدان داشته اند. شیوع آنها در جمعیت عمومی بین ۱۰ تا ۲۰ درصد تخمین زده می شود. افراد مبتلا به اختلال شخصیت معمولاً برچسب های آزارنده، پرتوقع، یا انگل دریافت می کنند و کلاً پیش آگهی آنها نامطلوب شمرده می شود. تقریباً نیمی از تمام بیماران روان پزشکی دچار اختلالات شخصیت هستند که غالباً توأم با اختلالات محور یک است. اختلال شخصیت در عین حال زمینه ساز سایر اختلالات روانپزشکی نظیر    سوء مصرف مواد، خودکشی، اختلالات عاطفی، کنترل تکانه، اختلالات خوردن و اختلالات اضطرابی است و این امر موجب تداخل در درمان و افزایش ناتوانی، بیماری و مرگ و میر در این بیماران می گردد(کاپلان و سادوک[۱]،۱۳۸۲).

انجمن روان پزشکی آمریکا (۲۰۰۰APA,)[2]،۱۰نوع اختلال شخصیت را در۳ خوشه طبقه بندی کرده است. خوشه A با رفتار عجیب و غریب مشخص شده و مرکب از اختلالات پارانویید، اسکیزوئید و اسکیزوتایپال است. خوشه B که با رفتارهای هیجانی و نمایشی مشخص شده است، شامل اختلالات شخصیت ضداجتماعی، نمایشی، مرزی و خودشیفته است. خوشه C هم که با رفتارهای اضطرابی مشخص می شود، شامل اختلالات شخصیت اجتنابی، وابسته و وسواسی-جبری است (کاپلان و سادوک،۱۳۸۲).

در این بین، اختلال شخصیت مرزی با شیوع ۱ تا ۲درصد در جمعیت عمومی و ۱۰ درصد در جمعیت غیربستری و ۲۰-۲۵درصد در جمعیت بستری شده،یکی از اساسی ترین دغدغه های بهداشت روانی است(اسوارتز[۳] و همکاران؛۱۹۸۹،پارک؛پارک[۴]،۱۹۹۷؛گاندرسون[۵]؛‍۱۹۸۴وایدیگر[۶]؛۱۹۸۶،به نقل از جرج کروس و رینولدز،۲۰۰۱). همپوشی این اختلال با اختلالات محور یک حدوداً بین ۴۰-۶۰ درصد تخمین زده می شود (مارزیالی[۷] و مونرو-بلوم[۸]،۱۹۹۴،به نقل از جرج کروس و رینولدز،۲۰۰۱) که افسردگی و اختلال دوقطبی  متداول ترین اختلالات بوده و بیان می شود ۸۷ درصد مرزی ها علایم اختلال افسردگی را نشان                 می دهند(کوروبلی و همکاران[۹]،۱۹۹۶؛هادزیاک و همکاران[۱۰]،۱۹۹۶،به نقل ازجرج کروس و رینولدز،۲۰۰۱).

از سویی، اختلال شخصیت ضداجتماعی نیز به موجب نقش عظیمی که روی سلامتی عمومی و وضع اقتصادی جوامع دارد، نسبت به دیگر اختلالات شخصیت، مرجّح ترین اختلال شخصیت برای پژوهش است. بیماران مبتلا به این اختلال نسبت به جمعیت عمومی، به احتمال بیشتری با اختلالات محور یک، هم ابتلایی دارند، این اختلالات شامل افسردگی اساسی(۳۰٪)،اختلال دوقطبی،پانیک[۱۱]،اختلال نقص توجه و به ویژه اختلال مصرف مواد است. برآورد می شود که ۸۰ درصد بیماران ضداجتماعی می توانند سوء مصرف کنندگان مواد باشند. آمارها نشان می دهند که تقریباً ۳درصد مردان و۱ درصد زنان در بین جمعیت عمومی آمریکا، ویژگی های مربوط به ملاک های اختلال شخصیت ضداجتماعی را نشان می دهند (جرج کروس[۱۲] و رینولدز[۱۳]،۲۰۰۱).

با توجه به شیوع، پیچیدگی، همایندی بالا با اختلالات محور یک و نیز هزینه های گزافی که در قبال این اختلالات چه از جنبه مراقبتی و چه از نظر خساراتی که از سوی مبتلایان به این اختلالات شخصیتی  به جوامع تحمیل می شود، پرداختن به اختلالات شخصیت مرزی و ضداجتماعی از اولویت های پژوهشی در حوزه سلامت روانی است. در این راستا، فهم سازه های تأثیر گذار و بیان صریح عواملی که به طور مستقیم و یا غیر مستقیم بر این اختلالات اثر می گذارند، کاری بس دشوار است، با این حال تلاش محققان در این زمینه نتایج   امیدوارکننده ای در پی داشته است.در همین راستا، توجه به نقش سازه روانشناختی تنظیم هیجان و بالاخص راهبردهای شناختی تنظیم هیجان در سبب شناسی اختلالات شخصیت ضداجتماعی و مرزی باتوجه به وجود    بی ثباتی هیجانی و ناتنظیمی هیجانی در خوشه  Bاختلالات شخصیت (کریک و جی گر[۱۴]؛۲۰۰۱) و بررسی اثرات مستقل این راهبردها با بهره گیری از نظام تحلیلی آماری پیشرفته مدل یابی معادلات ساختاری[۱۵] جهت پیش بینی و تبیین اثرات این سازه ها بر این حوزه از اختلالات شخصیت، می تواند کمک کننده پژوهش ها و رویکردهای درمانی آتی در زمینه اختلالات شخصیت باشد.

۲-۱ بیان مسأله

زمانی که فردی در کنار آمدن با مسائل زندگی مشکلاتی داشته باشد و رفتار وی به طور پایدار، مقاوم و انعطاف ناپذیر، موجب پریشانی و آشفتگی دیگران شود، در چنین شرایطی، اختلال شخصیت مطرح می شود(کریس هیلی[۱۶]؛۲۰۰۸). اختلالات شخصیت بیانگر مجموعه ای از رفتارهای گوناگون و پیچیده هستند. جلوه  آشفتگی روانی در هر یک از این اختلالات کاملأ متفاوت است، با این حال مشکلاتی که افراد مبتلا به اختلال شخصیت تجربه می کنند، هر روز و در اغلب تعامل های آنها با دیگران وجود دارد. مشکلات این افراد اعم از اینکه وابستگی شدید، ترس از صمیمیت زیاد، نگرانی شدید، دروغگویی فراوان و بی دلیل و رفتار های استثمارگرایانه  یا خشم کنترل ناپذیرباشد، به هر حال این افراد معمولاً ناخشنود و ناسازگارند. آنها در دور معیوبی گرفتار      می شوند که درآن، سبک شخصی آشفته شان دیگران را بیزار نموده و از این رو شیوه های برقراری ارتباط مشکل آفرین آنها را تشدید می کند (هالیجین[۱۷] و ویتبورن[۱۸]؛۲۰۰۳).

درDSM-IV-TR[19] اختلالات شخصیت به سه گروه یا خوشه تقسیم بندی شده اند. خوشه A مرکب از اختلالات پارانویید، اسکیزوئید و اسکیزوتایپال است. خوشه B شامل اختلالات شخصیت ضداجتماعی، نمایشی، مرزی و خودشیفته بوده و خوشه C هم، شامل اختلالات شخصیت اجتنابی، وابسته و وسواسی جبری است (۲۰۰۰ APA,). در این بین، اختلالات شخصیت خوشه ی  Bکه با رفتارهای نمایشی و هیجانی مشخص       می شوند، جزء متداول ترین و پربسامدترین اختلالات شخصیت معرفی شده در DSM-IV-TRهستند (به نقل از کریستالین سالترز-پدنئولت[۲۰]،۲۰۱۱). مطالعات انجام شده نیز همواره حاکی از آن بوده است که این اختلالات، مشکلات و عوارض بسیاری را سبب می شوند. از این میان، دو اختلال شخصیت ضداجتماعی و مرزی به دلیل همایندی بالا با بیشتر اختلالات از جمله اختلالات خلقی، اضطرابی، اختلال مصرف مواد، همچنین خودکشی و به هم زدن نظم عمومی و ایجاد مسایل قانونی از اهمیت ویژه ای برخوردارند (جرج کروس و رینولدز،۲۰۰۱).

اختلال شخصیت مرزی یکی از شایعترین اختلالات شخصیت در بیماران بستری و در مراجعان به       کلینیک های روانشناسی و روانپزشکی است (بارلو و دوراند[۲۱]،۲۰۰۲ ،به نقل از حنایی؛۱۳۸۸). شیوع آن در حدود ٪۱۵ جمعیت عمومی و ٪۵۰ در میان مبتلایان به اختلالات شخصیت تخمین زده می شود (وایدیگر[۲۲] و ویسمن[۲۳]،۱۹۹۱، به نقل از حنایی؛۱۳۸۸). اکثر افراد مبتلا به این اختلال(۵۰ درصد) در دوره سنی ۱۸ تا ۲۵ سال، مبتلا به این اختلال تشخیص داده می شوند. همچنین دو سوم کل جمعیت بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی را زنان تشکیل می دهند(گاندرسون،۲۰۰۸؛ به نقل از محمودعلیلو و شریفی،۱۳۹۰)[۲۴].     استرن[۲۵] ( ۱۹۳۸) معتقد است که بیماران مبتلا به این اختلال در مرز بین نوروز[۲۶] و سایکوز[۲۷] قرار دارند به طوری که وقتی تحت فشار روانی شدید قرار می گیرند به رفتار ها و فرآیند های فکری سایکوتیک دچار  می شوند و سریعاً به سطوح سالم تری از کارکرد روانی باز می گردند (به نقل از کریس هیلی،۱۳۹۰). مشخصه بارزشان ناپایداری در خلق، حالات عاطفی، واقعیت آزمایی و خودانگاره است. به نظر می رسد این بیماران همیشه در بحران به سر می برند. چرخش های سریع خلق، رفتارهای غیرقابل پیش بینی، خودزنی های مکرر، هم زمان بودن احساس خصومت و وابستگی و روابط بین فردی آشفته از خصوصیات بارز این نوع اختلال شخصیت است. همچنین تکانشی بودن، احساس مزمن پوچی و فقدان احساس هویت، دوپاره سازی در روابط بین فردی و خودکشی از دیگر ویژگی های این اختلال است (نوردهال[۲۸]،نیساتر[۲۹]،۲۰۰۵؛سادوک و سادوک[۳۰]،۲۰۰۵ ؛به نقل از حنایی، ۱۳۸۸).

از سویی، یکی از راه های توصیف اختلال شخصیت مرزی استفاده از حروف اول علایم این اختلال است که در مجموع عبارت «من ناامیدم»[۳۱]را تشکیل می دهند و شامل، آشفتگی هویت(I)[32]، بدتنظیمی هیجانی(D)[33]، احساس تهی بودن(E)[34]،رفتار خودکشی گرایانه(S)[35]، عقاید پارانوئید(P)[36]، احساس رهاشدگی(A)[37]، تکانشگری(I)[38] و خشم(R)[39] است. در خصوص رفتارهای آسیب به خود این بیماران، داستی میلر[۴۰](۱۹۹۴) معتقد است که چنین اعمالی آن قدر معانی متعدد و نهفته دارد که حتی شخصی که اقدام به آن می کند، همیشه از دلایل آن آگاه نیست. در مورد برخی از معانی یا دلایل نهفته در اعمال خودآسیب زنی می توان به نوعی راهبرد مقابله ای یا کنار آمدن با فشار روانی، روشی برای ابراز خشم شدید و یا فریاد کمک طلبی و عملی به عنوان توجه برگردانی اشاره نمود (کریس هیلی،۱۳۹۰).

علاوه بر این،اختلال شخصیت ضداجتماعی یکی دیگر از اختلالات شخصیت خوشه B است که شاید بیشترین مطالعات انجام شده درباره اختلالات شخصیت مربوط به این اختلال است(هیثر بارنت ویگ[۴۱]،۱۳۸۸).

پیش تر، این اختلال با عناوینی چون، سایکوپاتیک[۴۲]، سوسیوپاتیک[۴۳]، دیس سوشیال[۴۴] و شخصیت جنایی[۴۵] شناخته می شد. باور و نگرش اساسی این افراد آنست که حق دارند قوانین و اصول را بشکنند. جنگ جویی،   بهره کشی در روابط، فقدان همدلی و حساسیت های اجتماعی جزء خصایص معمول این بیماران است (جرج کروس و رینولدز،۲۰۰۱).

ناتوانی برای سازگاری با موازین اجتماعی در ارتباط با رفتار قانونی، که با دست زدن به اعمال تکراری،که زمینه را برای دستگیری فراهم می کند، تظاهر می کند؛ فریبکاری و دروغگویی های مکرر؛ رفتار تکانشی و ناتوانی برای طرح ریزی های پیشاپیش؛ تحریک پذیری و پرخاشگری به همراه نزاع و حملات فیزیکی مکرر؛   بی احتیاطی نسبت به ایمنی خود و دیگران؛ عدم احساس مسئولیت مستمر که با ناتوانی برای حفظ رفتار شغلی با ثبات تظاهر می کند و فقدان احساس پشیمانی، ویژگی های توصیف کننده مبتلایان به اختلال شخصیت ضداجتماعی هستند،از طرفی،این اختلال در مردان سه برابر بیشتر از زنان است(کاپلان و سادوک،۱۳۸۲).

اختلال شخصیت ضداجتماعی سیر بدون پسرفت دارد و اوج شدت آن معمولاً دراواخر نوجوانی است. پیش آگهی اختلال متغیراست و گزارش هایی از کاهش علایم با افزایش سن داده شده است، البته مشخص نیست که این کاهش علایم به خاطر بالا رفتن سن است یا افزایش آگاهی اجتماعی. افسردگی، اضطراب، الکلیسم و         سوء مصرف دارو اختلالاتی هستند که بیشترین همایندی را با اختلال شخصیت ضداجتماعی دارند (کاپلان و سادوک،۱۳۸۲).

اختلال شخصیت ضداجتماعی و مرزی نیز همانند دیگر اختلالات شخصیت، بواسطه نشانه های رفتاری، هیجانی، شناختی و نیز بین فردی شان به کارکردهای روزانه‌‌ مبتلایان، تأثیرات منفی بر جا می گذارند (هالیجین و ویتبورن،۲۰۰۳).روابط بین فردی مختل، مشکلات هویتی، مشکلات تحصیلی و شغلی و نیز   درگیری های قانونی ازجمله این مشکلات هستند(کاپلان و سادوک،۲۰۰۷).مسأله تنظیم هیجان به عنوان یک مشکل و مشخصه اساسی مبتلایان به اختلالات شخصیت خوشه Bاست (کریک و جی گر؛۲۰۰۱).

هرچند دلایل نظری در خصوص اختلال شخیت مرزی، به نقش محوری بدتنظیمی هیجانی در بیماری زایی این اختلال معطوف اند(لینهان،۱۹۹۳؛ لی وزلی[۴۶] و همکاران،۱۹۹۸؛به نقل از بارنو والو وا[۴۷] و همکاران،۲۰۰۸)، لیکن تعریف مشخصی که در خصوص بدتنظیمی هیجانی ارائه بشود، بین پژوهشگران مختلف متفاوت است (پوتنام[۴۸] و سیلک[۴۹]،۲۰۰۵؛ به نقل از بارنووالووا و همکاران،۲۰۰۸). اگرچه برخی پژوهشگران، بدتنظیمی هیجانی را با ویژگی های تمپورامنتال شدت/ واکنش پذیری هیجانی یکسان فرض می کنند (لی وزلی و همکاران،۱۹۹۸؛ به نقل از بارنو والو وا و همکاران،۲۰۰۸)، دیگر پژوهشگران، تنظیم هیجان را به صورتی مجزا از محتوا و کیفیت پاسخ هیجانی تعریف می کنند (لینهان،۱۹۹۳ ؛تامپسون[۵۰] و کالکینز[۵۱]،۱۹۹۶؛ به نقل از بارنووالووا و همکاران،۲۰۰۸).

مفهوم سازی های اخیر، بدتنظیمی هیجانی را به عنوان روش های ناسازگار پاسخدهی به آشفتگی های هیجانی، شامل، پاسخ های غیر قابل قبول، مشکلات مربوط به کنترل رفتار ها در مواجهه با آشفتگی های هیجانی و تعارضاتی در استفاده کاربردی از هیجانات به عنوان اطلاعات، معرفی می کند .طبق این تعریف، بدتنظیمی هیجانی یک سازه چند بعدی است و در بر گیرنده، فقدان آگاهی، فهم و پذیرش هیجانات، فقدان دسترسی به راهبردهای سازگار برای تعدیل شدت یا طول دوره پاسخ های هیجانی، بی میلی به تجربه    آشفتگی های هیجانی بعنوان بخشی از متعاقبات اهداف مطلوب و نیز ناتوانی در کنترل رفتار ها به هنگام تجربه آشفتگی های هیجانی است (گراتز[۵۲] و رومیر[۵۳]،۲۰۰۴، به نقل از بارنووالووا و همکاران،۲۰۰۸).

چندین نظریه پرداز تأکید می کنند که واکنش پذیری هیجانی، اساسی ترین خصیصه مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی است که به مشکلات بین فردی (لینهان؛۱۹۹۳، به نقل از تراگیسر[۵۴] و همکاران؛۲۰۰۸)و        بی ثباتی عاطفی یا واکنش پذیری بسیار شدید، بعنوان مؤلفه اساسی اختلال شخصیت مرزی منجر می شود (موری[۵۵]وهمکاران؛۲۰۰۲،ترول[۵۶]؛۲۰۰۱،ترول،شر[۵۷]،مینکزبراون[۵۸]،دوربن و بور[۵۹]،۲۰۰۰؛ به نقل از تراگیسر و همکاران؛۲۰۰۸ ). در حمایت از این موضوع، مدارکی وجود دارند که نشان می دهند ویژگی بی ثباتی عاطفی، می تواند برای مشکلات اجتماعی، اقتصادی و تحصیلی این افراد دلیل موجهی به شمار آید (باق[۶۰] و همکاران؛۲۰۰۴ ،ترول و همکاران؛۲۰۰۰ ، به نقل از تراگیسر و همکاران؛۲۰۰۸). همچنین مدارکی نیز وجود دارند که بیان می کنند بی ثباتی عاطفی، یکی از ویژگی های اصلی، به ویژه مرتبط با مشکلات بین فردی است(کوانیزبرگ[۶۱]و همکاران،۲۰۰۱؛به نقل از تراگیسر و همکاران؛۲۰۰۸ ).

از سویی ویژگی اساسی شخصیت ضداجتماعی در بزرگسالان، هیجان پذیری سطحی و به طور کلی، سطوح پایین درماندگی هیجانی[۶۲] است. مفهوم تنظیم هیجان، به توانایی فرد در تنظیم هیجانات منفی به منظور کاهش احساسات ناشی از درماندگی هیجانی اشاره دارد. از آنجایی که تنظیم هیجانی ناسازگار با سطوح بالایی از درماندگی هیجانی مرتبط شناخته شده است، پس می توان انتظار داشت که اشخاصی که صفات سایکوپاتیک دارند، راهبردهای ناسازگارانه ای را در تنظیم تهییج پذیری منفی شان به کار ببرند. بر اساس این انتظار، نتایج مطالعه ای که هینزین[۶۳] و همکارانش(۲۰۱۱)، بر روی بررسی رابطه بین صفات سایکوپاتیک، خودسنجی درجه مشکلات هیجانی و راهبردهای تنظیم هیجانی بر روی ۱۰۴ نفر از جوانان تبهکار زندانی انجام دادند، نشان داد که ویژگی های سایکوتیک با مشکلات هیجانی یا با راهبردهای تنظیم هیجانی سازگار مرتبط نبودند اما با راهبردهای تنظیم هیجانی ناسازگار همبستگی مثبتی داشتند(هینزین،کوهلر[۶۴]ر،اسمیتس[۶۵]،هافر[۶۶]و   هاچزیرمییر[۶۷]،۲۰۱۱).

از دیدگاه گارنفسکی و همکاران (۲۰۰۶) راهبردهای شناختی تنظیم هیجان (سرزنش خود[۶۸]، سرزنش دیگران[۶۹]، نشخوار ذهنی، فاجعه آمیز ساختن[۷۰]، ارزیابی مجدد مثبت[۷۱]، تمرکز مجدد مثبت[۷۲]، پذیرش[۷۳]، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی[۷۴] و دیدگاه پذیری[۷۵]) روابط تنگاتنگ با آسیب شناسی روانی دارند و در این راستا پژوهش نولن-هاکسما، بارکر و لارسون[۷۶](۱۹۹۴) در حوزه نشخوار فکری، سالیوان و همکاران[۷۷](۱۹۹۵) در خصوص فاجعه آمیز ساختن، آندرسون[۷۸]، میلر[۷۹]، ریگر[۸۰]، دیل[۸۱] و سدیکیدز[۸۲](۱۹۹۴) درباره سرزنش خود، و کارور[۸۳]، اسچیر[۸۴] و وین تراب[۸۵](۱۹۸۹) درباره فقدان ارزیابی مجدّد مثبت، نشان می دهند که این این راهبردها، معتبرترین پیش بینی کننده های هیجانات منفی (افسردگی،اضطراب،خشم و استرس) هستند(به نقل از صالحی و همکاران،۱۳۹۰).

از سویی، در پژوهشی که پرتی و میکلی آ[۸۶] (۲۰۱۱) به منظور نشان دادن تفاوت بین راهبردهای مقابله ای به کار برده شده در جمعیت بیمار (شامل مبتلایان به اختلالات افسردگی،اضطرابی، سوءمصرف الکل،اختلالات شخصیت و اختلال اضطراب و افسردگی تؤام) و غیر بیمار، انجام دادند مشخص شد که نمونه بیمار،راهبردهای مقابله ای ناسازگار مثل فاجعه بار تلقی کردن، نشخوار فکری و سرزنش خود را به کار می برند درحالیکه نمونه غیر بیمار در مقایسه با نمونه بیمار، راهبردهای سازگارانه تری نظیر ارزیابی مجدد مثبت، دیدگاه پذیری و   تمرکز مجدّد مثبت را به کار می برند.

هم ICD-10[87] و هم DSM-IV  به طور ضمنی به این موضوع صحّه می گذارند که اختلال منشی در تنظیم هیجان، در بیشتر اختلالات شخصیت و همه خوشه های شخصیتی یافت می شود. خوشه ی B اختلالات شخصیت نمونه کلاسیک ناتنظیمی هیجان است و اختلال شخصیت مرزی یک پروتوتایپ[۸۸] در میان اختلالات این خوشه است (کریک و جی گر؛۲۰۰۱).

در این خوشه (B) مدارک بالینی دال بر بدتنظیمی همه هیجانات منفی به ویژه برای ترس، خشم، افسردگی و اضطراب وجود دارد(جایدیپ سارکر و گوین آدشید؛۲۰۰۶).[۸۹]پژوهش های صورت گرفته در مورد اختلال شخصیت مرزی، نشان می دهند که ویژگی اساسی این اختلال،ناکارآمدی در سیستم تنظیم هیجان است و بیشتر الگوهای رفتاری مشاهده شده در این بیماران، تلاش فرد برای تنظیم عواطف شدید یا پیامد بدتنظیمی هیجان است (لینهان،a۱۹۹۳،وستن[۹۰]،۱۹۹۱). در حمایت از این اظهارات، تحلیل عاملی ملاک های تشخیصی اختلال شخصیت مرزی، بدتنظیمی هیجانی را به عنوان مؤلفه اساسی این اختلال معرفی می کند             (سان اسلو[۹۱]،گریلو[۹۲]،مک گلاسهان[۹۳]؛۲۰۰۰،سان اسلو و همکاران،۲۰۰۲). بسیاری از ملاک های تشخیصی اختلال شخصیت مرزی (مثل خود زنی و بی ثباتی عاطفی)بازتاب یا نتیجه بدتنظیمی هیجانی است(لینهان،۱۹۹۳؛سان اسلو و همکاران؛۲۰۰۲،وستن؛۱۹۹۸،۱۹۹۱). افزون بر این، ملاک بی ثباتی عاطفی به نظر می رسد که با کل ملاک های تشخیصی اختلال شخصیت مرزی همبستگی داشته باشد و این مؤلفه، ویژگی اصلی اختلال معرفی می شود (سان اسلو و همکاران،۲۰۰۰).

هر چند بدتنظیمی هیجانی جزء مشخصه های اصلی مبتلایان به اختلالات شخصیت مرزی و ضداجتماعی است،با این حال تحقیقات انجام یافته در این حوزه بسیار اندک است(لینهان،۱۹۹۳؛سان اسلو و همکاران؛۲۰۰۲، وستن؛۱۹۹۸،۱۹۹۱).

اصطلاح بدتنظیمی هیجان که به ویژه در مورد اختلال شخصیت مرزی به کار می رود، عمومأ به نقص و ناکارایی در ظرفیت تعدیل هیجاناتی که به طور بغرنجی غیرقابل کنترل شده اند، ابراز هیجانات به شکلی شدید و تعدیل نشده و از بین رفتن و فروپاشی استدلال در فرد مبتلا اشاره دارد (لینهان،۱۹۹۲و هییرد[۹۴]،۱۹۹۲؛شیدلر[۹۵] و وستن؛۱۹۹۱؛۱۹۹۸؛۲۰۰۴،وستن، به نقل از کونکلین[۹۶]، برادیلی[۹۷] و وستن؛۲۰۰۶).

آسیب پذیری در مقابل بدتنظیمی هیجان در مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی با حساسیت مفرط نسبت به محرک های هیجانی، تجربه هیجانی شدید و بازگشت کند به خط پایه هیجانی که پیش از برانگیختگی هیجانی در آن سطح بوده مرتبط است(لینهان؛۱۹۹۳،به نقل از کونکلین، برادیلی و وستن،۲۰۰۶). در این راستا، ایبنر[۹۸] و همکارانش (۲۰۰۴) طی پژوهشی دریافتند که بیماران مرزی، هیجانات منفی فراوان و هیجانات مثبت اندکی را گزارش می کنند (۲۰۰۴). مفهوم سازی های مرتبط در این زمینه بیان می کنند که مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی مشکلاتی در ارتباط با تشخیص، تمییز و یکپارچه سازی هیجانات و  بازنمایی های هیجانی خود و دیگری،دارند(کرنبرگ[۹۹]،۱۹۷۵،به نقل از کونکلین، برادیلی و وستن،۲۰۰۶).این ناتوانی در پردازش تجارب هیجانی ممکن است در کل به ناتوانی در تفاوت گذاری بین حالات عاطفی منجر شود که به جای آنکه فرد را به رفتارها و پاسخ های مقابله ای مؤثر سوق دهد، وی را به انجام یکسری رفتارهای رهایی از عاطفه منفی ناسازگار نظیر اعمال تکانشی یا آسیب به خود رهنمون سازد(۱۹۹۱؛وستن ، ۱۹۹۲؛لینهان و هییرد؛۱۹۷۴؛کریستال[۱۰۰]،به نقل از کونکلین، برادیلی و وستن،۲۰۰۶).

از این رو، رفتارهای خودکشی و آسیب رسانی به خود را می توان بازتاب تلاش فرد برای رها شدن از هیجانات تجربه شده تحمل ناپذیر دانست که به نوبه خود ، نوعی راهبرد تنظیم هیجان ولی از نوع ناسازگارانه است (۲۰۰۲؛یین[۱۰۱]وهمکاران،۱۹۸۹؛مونتگومری و همکاران[۱۰۲]،۱۹۸۸؛کال گرین[۱۰۳]،به نقل از کونکلین، برادیلی و وستن؛۲۰۰۶).

براون[۱۰۴] و همکارانش (۲۰۰۲) نیز آسودگی هیجانی را به عنوان نخستین برانگیزاننده اقدامات          خودکشی گرایانه در زنان مبتلا به اختلال شخصیت مرزی معرفی می کنند. این اختلال با شماری دیگر از رفتارهای ناسازگارانه چون مصرف مواد و دوره های پرخوری که احتمالاً به عنوان راهبردهای تنظیم هیجان عمل می کنند مرتبط است (وولرات[۱۰۵] و همکاران ،۱۹۹۶؛به نقل از کونکلین، برادیلی و وستن،۲۰۰۶). نتایج پژوهشی که وستن، برادیلی و کونکلین(۲۰۰۶) در مورد بدتنظیمی هیجانی در مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی انجام دادند نشان داد که مبتلایان به این اختلال دامنه ای از فرآیندهای ناسازگارانه شامل راهبردهای درونی ساز، راهبردهای برون سازی شده مثل آسیب به دیگران، راهبردهای بی سازمان، اجتناب هیجانی و اقدامات تکانشی را برای رهایی از درد و رنج روانشناختی شان به کار می برند.

همین طور، در خصوص مبتلایان به اختلال شخصیت ضداجتماعی نیز به نظر می رسد که رفتار پرخاشگرانه، اغلب نتیجه تنظیم هیجان ناکافی یا آتپیک این افراد باشد. زمانی که تنظیم هیجانی ناکافیست، موقعیت های هیجانی چالش برانگیز ممکن است در فرد خشم و دیگر هیجانات منفی مثل اضطراب ایجاد کند که این نیز به پاسخ های پرخاشگرانه منجر می شود (استیبن[۱۰۶] و همکاران،۲۰۰۷).

به اعتقاد بیشتر نظریه پردازان این حوزه، تنظیم هیجانی ضعیف، بازتاب محدودیت هایی در عملکرد اجرایی[۱۰۷] است(EF). یعنی خوشه فرآیند های درگیر در کنترل افکار، عواطف و اعمال (زیلازو[۱۰۸] و مولر[۱۰۹]،۲۰۰۲؛ به نقل از استیبن و همکاران،۲۰۰۷). این فرآیندها شامل توانایی بازبینی اعمال خود، تمرکز بر ارزیابی ها یا راهبردهای جایگزین، باز گرفتن تمرکز از نشانه های آشفته ساز و بازداری تکانه ها است (روتبرت[۱۱۰] و پوسنر[۱۱۱]،۲۰۰۰؛ به نقل از استیبن و همکاران،۲۰۰۷). EFیا کنترل شناختی، به وضوح در سنین مختلف با پرخاشگری مرتبط شناخته شده است (زلازو و سگواین[۱۱۲]،۲۰۰۵؛ به نقل از استیبن و همکاران،۲۰۰۷).کودکانی که کنترل توجه خوبی دارند قادر به تغییر توجه از نشانه های برانگیزاننده خشم، استفاده از روش های کلامی و غیر پرخاشگرانه و عملکرد بسیار مناسب در موقعیت های متناقض هستند (ایزنبرگ و همکاران،۱۹۹۷؛ ایزنبرگ، فابس[۱۱۳]، نیمن[۱۱۴]، برنز زویگ[۱۱۵] و پینولاس[۱۱۶]،۱۹۹۴ ؛ به نقل از استیبن و همکاران،۲۰۰۷).

همچنین، همبستگی بین رفتار پرخاشگرانه و نقایص عصب شناختی در پیشینه های پژوهشی به خوبی مستند شده است. به نظر می رسد نقص در عملکردهای میانجی گرانه فرونتال در این رفتار ها دخیل باشد (هاوکینز[۱۱۷]، تروبست[۱۱۸]،۲۰۰۰؛ موفیت[۱۱۹]،۱۹۹۳؛ به نقل از استیبن و همکاران،۲۰۰۷). به طوریکه مطالعات      تصویر برداری نورونی و نیز ایجاد آسیب در قشر پره فرونتال آزمودنی های انسانی نشان می دهد که این بخش در پرخاشگری و رفتار ضداجتماعی دخیل است (داهل[۱۲۰]،۲۰۰۱؛ به نقل از استیبن و همکاران،۲۰۰۷). آسیب بخش میانی-شکمی قشر پره فرونتال در بزرگسالان به اختلالاتی در تصمیم گیری عاطفی منجر شده و با افزایش پرخاشگری مرتبط است (گرافمن[۱۲۱]،اسکواب[۱۲۲]،واردن[۱۲۳]،پریدگن[۱۲۴]،۱۹۹۶؛وولکوو[۱۲۵]، تانک ریدی[۱۲۶]،۱۹۸۷؛ به نقل از استیبن و همکاران،۲۰۰۷).

همانگونه که پیشتر ذکر شد در مجموع  نه راهبرد شناختی برای تنظیم هیجانات منفی وجود دارد که با افزایش سن، افراد قادرند تحت شرایط استرس زا از آنها برای تنظیم هیجان و رفتارهایشان استفاده کنند (گارنفسکی و همکاران،۲۰۰۶). نشخوار ذهنی یکی از همین راهبردهاست که تمایل به اندیشیدن مداوم درباره علت، عوامل موقعیتی و پیامد یک تجربه هیجانی منفی است. در این راستا لینهان معتقد است، نشخوار ذهنی فرآیندی است که در بیش حساسی، افزایش شدت و طول دوره تجربه هیجانات در مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی تأثیر گذار است. برای مثال در مواقع ناراحتی دیده شده که نشخوار ذهنی به افزایش عاطفه منفی و طولانی تر شدن دوره ناراحتی و هیجان منفی منجر می شود (تامپسون[۱۲۷]،۲۰۰۶).

همچنین فاجعه بار تلقی کردن یک رویداد یا موقعیت که گرایش به وحشتناک دانستن یک موقعیت و تأکید بر معانی و پیامدهای منفی برای آینده است، در مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی به وفور مورد استفاده قرار می گیرد (جوینر[۱۲۸]،آنستیس[۱۲۹] و سلبی[۱۳۰]؛۲۰۰۸).

از سویی، سرزنش خود و دیگران نیز در بین مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی دیده می شود که با وجود اینکه علت صدمه به خود یا سرزنش خود/دیگران هنوز معلوم نشده است ولی آنچه که دانش امروزی در مورد این اختلال بیان می کند آنست که به نظر می رسد این افراد مشکل تنظیم هیجان دارند (نیدفیلد[۱۳۱] و همکاران،۲۰۱۰). پس می توان عنوان نمود با اینکه این راهبردها خود به عنوان یک ویژگی بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی تلقی می شوند اما خود می توانند به  تشدید علایم این اختلال منجر شوند.        نشخوار ذهنی با دامنه وسیعی از رفتارهای تنظیم نشده یا بد تنظیم شده مرتبط است، رفتارهایی نظیر شرب خمر(نولن-هوکسما و همکاران؛۲۰۰۷)، پرخاشگری(بوشمان و همکاران[۱۳۲]،۲۰۰۱؛۲۰۰۵) و مصرف الکل(نولن – هوکسما و همکاران؛۲۰۰۷؛نولن-هوکسما و هاریل[۱۳۳]،۲۰۰۲) که هریک جزء نشانه های رفتاری اختلال شخصیت مرزی هستند. بنابراین نشخوار ذهنی می تواند به عنوان یک رابط مهم بین این اختلال و ناتنظیمی رفتاری عمل کند (ادوارد سلبی،میشاییل آنستیس،تئودور بندر[۱۳۴] و توماس جوینر،۲۰۰۹). همچنین روابط بین فردی بی ثبات و مشکلات بین فردی که در بین این گروه از اختلالات شخصیت مشاهده می شود به نظر می رسد نتیجه    واکنش پذیری هیجانی و ناتوانی در تنظیم این هیجانات باشد (لینهان،۱۹۹۳).

یکی دیگر از راهبردهای شناختی تنظیم هیجان، ارزیابی مجدد شناختی رویدادهاست که پاسخ های هیجانی را از طریق تغییر تعبیر و تفسیرهای فرد از آن رویداد، اصلاح و تعدیل می کند (گروس،۲۰۰۲؛گروس و جان[۱۳۵]،۲۰۰۳ ؛به نقل از سیمون لانگ و همکاران،۲۰۱۱)، بر اساس پژوهشی که فریک[۱۳۶]،کوتوبی[۱۳۷]،لانگ[۱۳۸]،اسپیتزر[۱۳۹]،گراب[۱۴۰] و بارنو[۱۴۱] (۲۰۱۱) انجام دادند، این راهبرد در بین مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی در مقایسه با نمونه  سالم کم یا اصلاً به کار برده نمی شود.

مطالعات عصب شناختی که در جهت بررسی مشکلات مربوط به بدتنظیمی هیجانی در بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی صورت گرفته اند نیز به وجود برخی ناکارآمدی ها در سیستم عصبی این بیماران پی برده اند که از جمله این پژوهش ها مطالعه شولز[۱۴۲] و همکاران (۲۰۱۲-۲۰۰۸)است.این اختلال با گوش به زنگی افراطی[۱۴۳] به عاطفه اجتماعی و حساسیت بالا نسبت به استرس اجتماعی مرتبط است به گونه ای که در مطالعات [۱۴۴]FMRI افزایش فعالیت آمیگدالا در پاسخ به محرک های هیجانی و اجتماعی مشاهده شده است. در مطالعه ای که لارس شولز، کریستین پرین[۱۴۵] و گریگور دامز[۱۴۶](۲۰۰۸-۲۰۱۲) انجام دادند، به نقش دو فرآیند قابل تمییز در مشکلات هیجانی مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی پرداختند،گوش به زنگی افراطی به نشانه های هیجانی و نقص در کاهش ارادی هیجانات منفی آزارنده به وسیله ارزیابی مجدد شناختی. نتایج پژوهش نشان داد که وقتی پردازش یک تکلیف شناختی با یک محرک آزارنده تداخل می کند، بیماران افزایش فعالیت در آمیگدالای چپ و اینسولای راست نشان می دهند. زمانیکه این بیماران آموختند تا واکنش های هیجانی شان را کاهش دهند (خودتنظیمی هیجانی)، کاهش فعالیت در قشر اوربیتو فرونتال و افزایش فعالیت دوطرفه اینسولا را نشان دادند. نتایج این پژوهش بیان می کند که بیش فعالی آمیگدالا و اینسولا بازتاب گوش به زنگی افراطی است،درحالیکه بخش عصبی درگیر در ناتنظیمی هیجانی ممکن است قشر اوربیتو فرونتال باشد که این هم راستا با یافته های پیشین است که مطرح می کنند شبکه عصبی پیش پیشانی مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی ناکارآمد است (لارس شولز،کریستین پرین و گریگور دامز؛۲۰۰۸-۲۰۱۲).

توجه به این نکته حائز اهمیت است که اختلالات شخصیت مرزی و ضداجتماعی همایندی بالایی با برخی از اختلالات محور یک دارند. اکثر مطالعات نشان می دهند که اختلالات خلقی در بین بیماران مرزی شیوع بالایی دارد. زانارینی[۱۴۷] و همکاران(۲۰۰۴) معتقدند اگر چه افسردگی در سایر اختلالات شخصیت نرخ بالایی دارد (۶۷/۰)، اما به نظر می رسد نرخ آن در اختلال شخصیت مرزی(۸۳/۰) بیش از هر اختلال شخصیت دیگری باشد (به نقل از محمود علیلو و شریفی،۱۳۹۰). از طرفی، مطالعات فراوانی به وجود رابطه ی بین اختلال افسردگی و به کار بردن راهبردهای تنظیم هیجانی ناکارآمد اشاره دارند، به طوریکه تعداد زیادی از درمان هایی که برای اختلال افسردگی توصیه می شود، مشتمل بر کاستن از روش های ناسازگارانه  تنظیم هیجان و افزودن بر روش های سازگارانه ی تنظیم هیجان هستند (نولن هوکسما،شووایزر و آلدااو؛۲۰۱۰).

بی تردید، مطالعه روابط بین راهبردهای شناختی مختلف و پیامدهای روانشناختی یک حوزه پژوهشی مهم است، از طرفی مطالعاتی از این دست می توانند راهبردهای مداخله ای و درمانی مهمی را فراهم و به حوزه های مربوطه ارائه دهند. از این رو، هدف پژوهش حاضر، بررسی رابطه علّی-ساختاری راهبردهای شناختی تنظیم هیجان با نشانه های شخصیت مرزی و ضداجتماعی است که در مدل نظری (۱-۱) این روابط فرضی، ترسیم گردیده و در این پژوهش برازش آن مورد توجه قرار گرفته است.

تعداد صفحه :۱۳۰

قیمت :۳۷۵۰۰ تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  [email protected]

پایان نامه روابط علی– ساختاری راهبردهای شناختی تنظیم هیجان، روان نژندگرایی و برونگرایی با نشانه های افسردگی

 

دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی

پایان نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد

در رشته روان شناسی بالینی

روابط علی– ساختاری راهبردهای شناختی تنظیم هیجان، روان نژندگرایی و برونگرایی با نشانه های افسردگی، اضطراب منتشر، وسواس فکری– عملی و پانیک در جمعیت غیربالینی

استاد مشاور

دکتر مجید محمود علیلو

شهریور ۱۳۹۲

فهرست مطالب

فصل اول

کلیات پژوهش

عنوان                                                                                                                                         شماره صفحه

۱-۱مقدمه ۱

۲-۱بیان مساله ۲

۳-۱اهمیت و ضرورت پژوهش.۹

۴-۱اهداف پژوهش ۱۰

۱-۴-۱هدف کلی .۱۰

۲-۴-۱اهداف جزئی۱۰

۵-۱فرضیه های پژوهش۱۳

۶-۱متغیرهای پژوهش.۱۵

۷-۱تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها .۱۶

فصل دوم

پیشینه پژوهش

۱-۲مقدمه.۲۱

۲-۲ اختلال افسردگی۲۱

۱-۲-۲ویژگی های اختلال افسردگی ۲۲

۱-۱-۲-۲ملاک های DSMIV-TR در مورد افسردگی ۲۴

۲-۱-۲-۲شیوع افسردگی ۲۵

۳-۱-۲-۲سن شروع افسردگی۲۶

۴-۱-۲-۲اختلال های توام با افسردگی.۲۷

۵-۱-۲-۲مفهوم سازی شناختی اختلال افسردگی ۲۷

۳-۲اضطراب۲۹

۱-۳-۲شیوع اختلالات اضطرابی۳۰

۴-۲ اختلال اضطراب منتشر.۳۱

۱-۴-۲ویژگی های اختلال اضطراب منتشر۳۱

۱-۱-۴-۲ملاک های DSMIV-TR در مورد اختلال اضطراب منتشر۳۲

۲-۱-۴-۲شیوع اختلال اضطراب منتشر۳۳

۳-۱-۴-۲سن شروع اختلال اضطراب منتشر۳۳

۴-۱-۴-۲اختلال های توام با اختلال اضطراب منتشر۳۳

۵-۱-۴-۲مفهوم سازی شناختی اختلال اضطراب منتشر.۳۴

۵-۲ اختلال وسواس فکری – عملی ۳۵

۱-۵-۲ویژگی های اختلال وسواس فکری – عملی.۳۵

۱-۱-۵-۲ملاک های DSMIV-TR در مورد اختلال وسواس فکری – عملی.۳۶

۲-۱-۵-۲شیوع اختلال وسواس فکری – عملی.۳۸

۳-۱-۵-۲سن شروع اختلال وسواس فکری – عملی۳۸

۴-۱-۵-۲اختلال های توام با اختلال وسواس فکری – عملی۳۸

۵-۱-۵-۲مفهوم سازی شناختی اختلال وسواس فکری – عملی.۳۹

۶-۲ اختلال پانیک۳۹

۱-۶-۲ویژگی های اختلال پانیک ۳۹

۱-۱-۶-۲ملاک های DSMIV-TR در مورد اختلال پانیک۴۱

۲-۱-۶-۲شیوع اختلال پانیک۴۲

۳-۱-۶-۲سن شروع اختلال پانیک.۴۲

۴-۱-۶-۲اختلال های توام با اختلال پانیک ۴۲

۵-۱-۶-۲مفهوم سازی شناختی اختلال پانیک ۴۳

۷-۲ هیجان.۴۵

۱-۷-۲ تنظیم هیجان .۴۶

۱-۱-۷-۲ راهبردهای شناختی تنظیم هیجان ۴۶

۸-۲ راهبردهای شناختی تنظیم هیجان و اختلالات هیجانی .۴۹

۹-۲شخصیت۵۳

۱-۹-۲طبقه بندی شخصیت۵۴

۲-۹-۲مدل پنج عاملی شخصیت.۵۵

۱۰-۲ شخصیت و راهبردهای شناختی تنظیم هیجان ۵۷

۱۱-۲ شخصیت و اختلالات هیجانی.۵۸

۱۲-۲ راهبردهای تنظیم هیجان و اختلالات هیجانی در پرتو پژوهش ها ۶۰

۱۳-۲ راهبردهای تنظیم هیجان، شخصیت و اختلالات هیجانی در پرتو پژوهش ها .۶۲

۱۴-۲ خلاصه فصل دوم.۶۵

فصل سوم

روش پژوهش

۱-۳ مقدمه۶۷

۲-۳ روش پژوهش.۶۷

۳-۳ جامعه و نمونه آماری و روش نمونه گیری۶۷

۴-۳ ابزارهای جمع آوری اطلاعات .۶۷

۱-۴-۳ پرسشنامه ویژگی های جمعیت شناختی.۶۷

۲-۴-۳ پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان۶۷

۳-۴-۳ پرسشنامه شخصیتی نئو۶۸

۴-۴-۳ پرسشنامه افسردگی بک۶۸

۵-۴-۳ پرسشنامه حساسیت اضطرابی۶۹

۶-۴-۳ پرسشنامه پن اسمیت.۶۹

۷-۴-۳ پرسشنامه وسواس فکری-عملی مادزلی۶۹

۵-۳ روش جمع آوری داده ها۷۰

۶-۳ روش تجزیه و تحلیل داده ها .۷۰

فصل چهارم

تجزیه و تحلیل داده ها

۱-۴ مقدمه ۷۱

۲-۴ آمار توصیفی ۷۱

۳-۴ آمار استنباطی .۷۲

۴-۴ تحلیل فرضیه های ترکیبی- ساختاری ۷۷

۵-۴ تحلیل فرضیه ها و سوالات، اثرات مستقیم متغیرها .۸۰

فصل پنجم

بحث و نتیجه گیری

۱-۵ مقدمه ۸۵

۲-۵ بحث و نتیجه گیری.۸۵

۳-۵ محدودیت ها ۹۵

۴-۵ پیشنهادات ۹۵

منابع

منابع فارسی ۹۶

منابع لاتین .۱۰۰

پیوست ها

پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان

پرسشنامه وسواس فکری- عملی مادزلی

پرسشنامه حساسیت اضطرابی

پرسشنامه پن اسمیت

پرسشنامه افسردگی بک

پرسشنامه شخصیت نئو

چکیده انگلیسی

مقدمه

در حال حاضر اختلالات روانی به دلیل ماهیت آشفته ساز، شیوع فراوان و پیچیدگی های ماهیتی و همچنین هزینه های گزاف مراقبتی مورد توجه فراوان قرار گرفته اند. بعلاوه ،نگاه جامعه امروز به آن ها، نگاهی علمی و به سرعت در حال پیشرفت است. امروزه اختلالات اضطرابی و خلقی از شایعترین اختلالات روانی هستند و افراد مبتلا به این اختلالات به وفور توسط روان شناسان بالینی تحت درمان قرار می گیرند ( بخشی پور، دژکام، مهریار و بیرشک، ۱۳۸۳).

در این راستا، نرخ شیوع اختلال افسردگی در طول عمر ۱۷درصد (کسلر[۱] و همکاران، ۲۰۰۵) و میزان بروز سالیانه افسردگی اساسی ۵۹/۱ درصد (زنان ۸۹/۱ درصد و مردان ۱/۱ درصد) است (سادوک[۲]و کاپلان[۳]،۲۰۰۷). همچنین نرخ شیوع اختلالات اضطرابی به ۸/۲۸ درصد و میزان بروز آن به ۱۸ درصد می رسد (کسلر و همکاران، ۲۰۰۵).

فهم سازه های تاثیر گذار و بیان صریح عواملی که به طور مستقیم و یا غیر مستقیم بر افسردگی و اضطراب تاثیر می گذارند،  کاری دشوار است .  با این حال ، تلاش پژوهشگران و محققان در این عرصه ، نتایج امیدوارکننده ای در پی داشته است . در همین راستا ، توجه به نقش سازه های شخصیتی و راهبردهای شناختی تنظیم هیجان در سبب شناسی اختلال های افسردگی و اضطرابی و بررسی اثرات مستقل و تعاملی این سازه ها با بهره گیری نظام آماری پیشرفته مدل یابی معادلات ساختاری جهت پیش بینی و تبیین اثرات این سازه ها بر این حوزه از اختلال های روانشناختی می تواند کمک کننده پژوهش ها و رویکردهای درمانی آتی در زمینه اختلال های هیجانی باشد.

۲-۱ بیان مساله :

اختلالات افسردگی و اضطرابی ، جزء اختلالات شایع و ناتوان کننده بوده و در طول دو دهه اخیر ،  چندین مطالعه ملی در این حوزه ها  انجام گرفته و دو طبقه از اختلالات روانی را که به ویژه در جمعیت عمومی بزرگسالان رایج است ؛ اختلال افسردگی با شیوع در طول عمر تقریبا ۱۷ درصد و اختلالات اضطرابی با شروع در طول عمر  تقریبا ۲۹ درصد رامشخص کرده اند (کسلرو همکاران، ۲۰۰۵). این اختلالات هزینه های زیادیبه جامعه تحمیل می کنند و با توجه به این مسائل ، تشخیص و توصیف دقیق این اختلالات از اهمیت خاصی برخوردار است.

خلق افراد افسرده، غمگین، مضطرب و تحریک پذیر است، تفکر آن ها کند و آشفته بوده، دچار فقدان تمرکز هستند، دیدگاه بدبینانه ای دارند، خود را سرزنش می کنند، دچار تردید و دودلی اند، عزت نفس پایینی دارند. از فعالیت های شغلی و اجتماعی اجتناب می کنند، تمایل به فرار و گوشه گیری دارند، دچار وابستگی زیادی هستند. در افراد افسرده، راه رفتن کند می شود، گریه کردن وجود دارد. این افراد دچار کاهش یا افزایش اشتها، فقدان نیروی زندگی، اختلال خواب، کندی و بیقراری هستند(بلک برن[۴]و دیویدسون[۵]، ۱۹۸۹).

از طرفی احساس اضطراب دو مولفه دارد: با خبر شدن فرد از تغییرات جسمی خود (مثل تپش قلب و تعریق) و با خبر شدن از اینکه عصبی شده است یا ترسیده است. اضطراب بر تفکر، ادراک، و یادگیری فرد هم اثر می گذارد (سادوک و کاپلان،۲۰۰۷).

اختلال اضطراب فراگیر (GAD)[6] شایع ترین اختلال اضطرابی است (بارلو[۷]، ۲۰۰۲، به نقل از ولز[۸]، ۱۳۸۸). این اختلال، با نگرانی افراطی و غیر قابل کنترل همراه با برخی علایم اضطراب مشخص می شود (انجمن روانپزشکی آمریکا[۹]،۲۰۰۰، به نقل از ولز، ۱۳۸۸). ویژگی های دیگر اختلال اضطراب منتشر عبارت است از مشکل در تمرکز، خستگی زودرس، بیقراری، تحریک پذیری و تنش عضلانی شدید. این اختلال، حدود ۵ درصد از کل جمعیت را شامل می شود (ویتچن و هویر[۱۰] ، ۱۹۹۴، به نقل از دیویسون[۱۱]، نیل[۱۲]و کرینگ[۱۳]، ۱۳۸۷).

علاوه بر این، در اختلال وحشتزدگی ( پانیک[۱۴]) به عنوان یکی دیگر از زیرمجموعه اختلالات اضطرابی، فرد به ناگهان و بی دلیل دچار یک مجموعه نشانه ی آزار دهنده از جمله تنگی نفس، تپش قلب، حالت تهوع، درد سینه، احساس خفگی، سرگیجه، تعریق، رعشه، بیم شدید، وحشت و احساس مرگ قریب الوقوع می شود. شیوع اختلال پانیک در طول زندگی حدود ۲ درصد برای مردان و بیش از ۵ درصد برای زنان است (کسلر و همکاران، ۱۹۹۴، به نقل از دیویسون، نیل و کرینگ، ۱۳۸۷). درDSMIV-TR[15]دو دسته ملاک تشخیصی برای اختلال پانیک وجود دارد: یکی بدون بازارهراسی و دیگری با آن (سادوک و کاپلان، ۲۰۰۷).

همچنین، اختلال وسواس فکری– عملی( OCD)[16] نیز یکی دیگر از انواع اختلالات اضطرابی است که در آن،افکار دائم عودکننده بوده و اجبارها و اضطرارهایی هستند که یا موجب اتلاف وقت شده و یا باعث پریشانی و ضرر و زیان می گردند ( DSMIV-TR، انجمن روانشناسی آمریکا،۱۹۹۹). در این راستا، وسواس ها افکار دائمی، تکانش ها یا تصوراتی هستند که به صورت ناخوانده، مزاحم و یا نامناسب تجربه می شوند (ولز و موریسون [۱۷]، ۱۹۹۴؛ به نقل از ولز، ۱۳۸۵). از طرفی، اجبار،رفتاری تکراری بوده که آشکارو یا پنهان است.در تحقیقات زمینه ای در مورد همه گیرشناسی، میزان شیوع وسواس فکری-عملی در طول مدت زندگی ۵/۲ درصد به دست آمده است(کارنوی گلدینگ[۱۸]، سورنسون[۱۹] و بارنام[۲۰]، ۱۹۸۸؛ به نقل از ولز،۱۳۸۵).

اختلال های وسواس فکری – عملی، اضطراب فراگیر،پانیک و افسردگی به واسطه ی نشانه های رفتاری، هیجانی و شناختی خویش بر کارکردهای روزانه مبتلایان، تاثیرات منفی بر جای گذاشته و سالیانه میلیون ها نفر را به مراکز درمانی سوق می دهند (روزنهان[۲۱] و سلیگمن[۲۲]،۱۹۹۵). مطالعات نشان می دهد که اختلالات اضطرابی موجب کاهش کیفیت زندگی می شود که شامل سازه هایی از رضایت شغلی و روابط فرد با دیگران  است (وایسمن[۲۳]، شلدون[۲۴] و گرینگ[۲۵]، ۲۰۰۰ ).

در راستای نشانه شناسی و سبب شناسی این اختلالات، در سال های اخیر بر نقش کارکرد تنظیم هیجان تاکید فراوانی شده است به نحوی که تحقیقات نشان می دهند که تنظیم هیجان ، عامل مهمی در تعیین سلامتی و داشتن عملکرد موفق در تعاملات اجتماعی است (سیچتی[۲۶]و همکاران،۱۹۹۷؛ تامپسون[۲۷]،۱۹۹۱، به نقل از یوسفی، ۱۳۸۵). به نحوی که نقص در تنظیم هیجان با اختلالات درون ریز (مانند افسردگی، اضطراب، انزوای اجتماعی) ارتباط دارد (ایزنبرگ[۲۸]و همکاران، ۲۰۰۱). به تعبیری، تنظیم هیجان تمامی فرایندهای بیرونی و درونی مسئول برای نظارت، ارزیابی و اصلاح واکنش های هیجانی، به ویژه حالت های شدید و زودگذر آن، به منظور نیل به اهداف فرد را در بر می گیرد(تامپسون، ۱۹۹۴). نگرانی و برانگیختگی هیجانی از عواملی هستند که تاثیر زیادی بر عملکرد افراد در موقعیت ها دارند. این اثرات از دو جنبه قابل بررسی است: نخست این که تغییرات هیجانی به واسطه اثراتی که بر عملکردهای ذهنی دارند، اختلالاتی را در کارکرد ذهنی ایجاد می کنند، دوم این که تفسیری که افراد از این برانگیختگی ها دارند، بر عملکرد و همچنین بر میزان هیجانات آن ها تاثیر می گذارد (حیدری، احتشام زاده و حلاجانی، ۱۳۸۹).

هیجان دارای عملکرد اطلاعاتی بوده و بر پیشایندهای پردازش اثر می گذارد. در اختلالات هیجانی، معمولا خود پاسخ های هیجانی مرکز فعالیت خودتنظیمی هیجانی – شناختی می شوند و بنابراین موجب حفظ موقعیت می گردند(ولز، ۱۳۸۵). از این رو ، افراد مضطرب و افسرده در تنظیم هیجان مشکل دارند. تنظیم هیجان شامل دامنه گسترده ای از فیزیولوژی هشیار و ناهشیار، رفتار و راهبردهای شناختی است که هیجان را کاهش داده ، نگهداری کرده یا افزایش می دهد (پور فرج عمران، ۲۰۱۱).

مفهوم کلی تنظیم شناختی هیجان بر شیوه شناختی دستکاری ورود اطلاعات فراخوانده هیجان دلالت دارد (تامپسون،۱۹۹۱؛اوکسنر[۲۹]وگروس، ۲۰۰۴،۲۰۰۵ ، به نقل از حسنی و همکاران، ۱۳۸۷). پژوهش های پیشین ۹ راهبرد متفاوت تنظیم شناختی را به صورت مفهومی شناسایی کرده اند: ملامت خویش[۳۰](سرزنش کردن و مقصر دانستن خود به خاطر رخدادی که اتفاق افتاده است)، پذیرش[۳۱](پذیرش رخداد رضایت دادن به آنچه که اتفاق افتاده است)، نشخوارگری[۳۲](تفکر درباره ی احساسات و افکار وابسته به آن رخداد منفی)، تمرکز مجدد مثبت[۳۳](تفکر درباره ی مسائل شادی بخش و خوشایند به جای تفکر درباره ی آن رخداد واقعی)، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی[۳۴](تفکر درباره اینکه با آن حادثه و رخداد چگونه می توان برخورد کرد و در این راه قدم هایی می توان برداشت)، ارزیابی مجدد مثبت[۳۵](افکار مربوط به الحاق معانی مثبت به آن رخداد بر حسب رشد فردی)، دیدگاه پذیری[۳۶](افکار مربوط به نسبی بودن آن رخداد در مقایسه با سایر رخدادها)، فاجعه انگاری[۳۷](افکار مربوط به تاکید آشکار بر فاجعه یا مصیبت بار بودن تجربه)، و ملامت دیگران[۳۸](سرزنش دیگران و مقصر دانستن آن ها به خاطر رخدادی که اتفاق افتاده است) (گارنفسکی[۳۹]، کرایج[۴۰] و اسپینهاون [۴۱]، ۲۰۰۱،۲۰۰۲، به نقل از حسنی و همکاران،۱۳۸۷).

در این راستا مطالعه پورفرج عمرانی(۲۰۱۱) نشان داده است که فاجعه انگاری، ملامت خویش و نشخوار گری به عنوان زیر مقیاس هایی از راهبرد های شناختی تنظیم هیجان با سطوح بالای اضطراب و افسردگی و تمرکز مجددمثبت، ارزیابی مجدد مثبت و برنامه ریزی با سطوح پایین افسردگی و اضطراب مرتبط اند. این یافته ها بیان می کنند که ملامت خود با گزارشی از نشانه های افسردگی و اضطراب مرتبط است و نشخوارگری به عنوان مهمترین پیش بینی کننده ی نشانه های افسردگی و اضطراب به شمارمی آید.

از طرفی دنیس[۴۲] (۲۰۰۷) نشان داده است که بازارزیابی شناختی عامل کلیدی در کاهش خطر خلق افسرده است و مطالعه سالیوان[۴۳]و همکاران (۱۹۹۵) حاکی از آن است که نمونه های بالینی افسرده به طور معنادار نمره بالایی در ملامت خویش، نشخوارگری و فاجعه انگاری نسبت به دیگر نمونه ها به دست می آورند.

از سویی گارنفسکی و کراج(۲۰۰۵) نشان داده است که نمونه های بالینی افسرده نمره بالایی در ملامت دیگران کسب کرده که غیر قابل انتظار است. همچنین ویلسون[۴۴](۱۹۹۶) نشان داد که افراد بالینی افسرده نمره های بالایی در پذیرش نشان می دهند. با این حال آلدوا و هوکسما و ویزر[۴۵]( ۲۰۱۰) دریافتند که پذیرش با افسردگی و اضطراب ارتباط معناداری نداشته و ارزیابی مجدد با افسردگی و اضطراب ارتباط کمی دارد.

از سویی گارنفسکی، کراج، اسپینهاون[۴۶](۲۰۰۱) نشان داده اند که راهبردهای سازگارانه تر مانند تمرکز مجدد مثبت و بازارزیابی مجدد به طور منفی با اضطراب و افسردگی مرتبطبوده به نحوی کهبین نشخوارگری، سرزنش خود و فاجعه انگاری در یک طرف و افسردگی و اضطراب در طرف دیگر ارتباط مثبت وجود دارد.

در پژوهشی دیگر مشخص شد که راهبردهای ناسازگارانه نشخوارگری، ملامت خود، ملامت دیگران، فاجعه انگاری با اضطراب رابطه مثبت و معنادار دارند؛ در حالیکه راهبردهای پذیرش، دیدگاه گیری، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی و ارزیابی مجدد مثبت رابطه معنادار و منفی با اضطراب دارند. از بین راهبردهای مذکور، نشخوارگری بیشترین توان پیش بینی کنندگی را برای نمرات اضطراب نشان داد ( مشهدی و همکاران، ۱۳۹۰).

علاوه بر این، در بازنگری پژوهش های مربوط به تنظیم هیجان، گروس[۴۷]( ۱۹۹۹) اشاره نمود که تفاوت های فردی در تعدیل هیجان در هر یک از مراحل تولید هیجان ها مشاهده می شود (به نقل از حسنی و همکاران، ۱۳۸۷). در این راستا، ویژگی های شخصیتی به عنوان مولفه های مهمی در تعدیل هیجان ها و تنظیم آن ها نقش مهمی دارند و در این رابطه، درباره وجود دو بعد بزرگ روان نژندی گرای[۴۸]( N) و برون گرایی[۴۹]( E) در سطح شخصیت بین مولفان و پژوهشگران توافق زیادی مشاهده شده است. توضیح اینکه تمایل عمومی به تجربه عواطف منفی چون ترس، غم، عصبانیت، احساس گناه مجموعه حیطهN را تشکیل می دهد. از سویی جامعه گرا بودن، دوست داشتن مردم، با جرات بودن، فعال، پرانرژی و پرحرف بودن از صفات برونگراها است(حق شناس، ۱۳۸۵).

هرچند در زمینه ی رابطه ی صفات شخصیتی و حالت های هیجانی مطالعات متعددی صورت گرفته است، ولی در زمینه ی راهبردهای تنظیم هیجان بر اساس ابعاد شخصیتی یافته های پژوهشی اندک است. با این حال یکی از دلایل اساسی تفاوت افراد در تنظیم هیجان را می توان در تفاوت های شخصیتی آن ها جست و جو کرد.

در این راستا حسنی و همکاران ( ۱۳۸۷) نشان دادند که افراد روان نژندگرا در برخورد با تجربه ی منفی بیشتر از راهبردهای ملامت خویش، پذیرش، نشخوارگری، دیدگاه گیری، فاجعه انگاری و ملامت دیگران و افراد حائز پایداری هیجانی از راهبردهای تمرکز مجدد مثبت و تمرکز مجدد بر برنامه ریزی استفاده می کنند. مبتنی بر این یافته ها ایشان نتیجه گرفته اند که برون گرایی و روان نژندی گرایی راهبردهای مقابله ای را تحت تاثیر قرار می دهند به نحوی که روان نژندگرایی به صورت مثبت با راهبردهای ناسازگارانه ملامت خود همبسته بوده (واتسون ۲۰۰۰، دیوید[۵۰] و سولس[۵۱]۱۹۹۹، به نقل از حسنی و همکاران، ۱۳۸۷). در صورتیکه بولاند و کاپلیز ( ۱۹۹۷) و وولراث و همکاران (۱۹۹۵) دریافتند که روان نژند گرایی با ارزیابی مجدد مثبت همبستگی منفی دارد(به نقل از حسنی و همکاران،۱۳۸۷).

از سویی کلارک و واتسون (۱۹۹۱) بیان کرده اند که روان نژندگرایی هم با اختلالات خلقی و هم اضطرابی مرتبط است در حالی که برون گرایی به طور ویژه با افسردگی مرتبط است (به نقل ازروزلین[۵۲]، لورنس[۵۳]، مایر و براون، ۲۰۱۲).در مطالعه ای دیگر میدل دورپ[۵۴](۲۰۰۶) نشان دادند برون گرایی پایین با افسردگی و اضطراب مرتبط بوده و روان نژندگرایی بالا و برون گرایی پایین با اضطراب و افسردگی ارتباط داشت. از سویی در مطالعه ای دیگر بنونو[۵۵] و همکاران (۲۰۰۱)  به این نتیجه رسیدند که بین برون گرایی پایین و آگورافوبیا ارتباط وجود دارد ولی با اختلال افسردگی اساسی و پانیک رابطه ای مشاهده نشد (بنونو و همکاران، ۲۰۰۱، به نقل از میدل دورپ، ۲۰۰۶). همچنین براون و همکاران (۱۹۹۸) در مطالعه ای دریافتند که بین برونگرایی پایین با اختلال افسردگی اساسی ارتباط وجود دارد ولی با اختلال پانیک و اضطراب منتشر و آگورافوبیا رابطه ای وجود ندارد (براون و همکاران، ۱۹۹۸؛ به نقل از میدل دورپ، ۲۰۰۶). از سویی چیوکوتا[۵۶]و استیلز[۵۷](۲۰۰۴) نشان دادند که تغییر در اختلال اضطراب منتشر با تغییر در برونگرایی مرتبط بوده و تغییر در برونگرایی به طور قویتری با تغییر در اختلال افسردگی ارتباط داشت.

مبتنی بر آنچه عنوان شد، چنین برداشت می شود که افراد مبتلا به افسردگی، اضطراب (اضطراب منتشر، وسواس فکری– عملی، پانیک) در استفاده از راهبردهای تنظیم شناختی هیجان تفاوت های اساسی با یکدیگر دارند. از سویی این راهبردها گاه در نقش عوامل علی موجب تشدید علایم این اختلالات می شوند و از طرفی، مرور ادبیات پژوهش نشان می دهد که در فرآیند اثرگذاری این راهبردها بر اختلالات افسردگی و اضطراب عوامل شخصیتی نقش واسطه ای دارند و این عوامل قادرند به عنوان تسهیل کننده یا تعدیل کننده این روابط عمل کنند که در این میان نقش برونگرایی و روان نژندگرایی برجسته تر است. از این رو سوال اساسی این پژوهش این است که آیا برون گرایی و روان نژندگرایی نقش میانجی در روابط بین راهبردهای شناختی تنظیم هیجان و اختلالات افسردگی و اضطراب منتشر، وسواس فکری– عملی و پانیک ایفا می کنند؟ یا آنکه برون گرایی و راهبردهای شناختی تنظیم هیجان هر دو تاثیری مستقل و مستقیم بر اختلالات ذکر شده دارند؟ همچنین بررسی برازش دو مدل نظری برآمده از ادبیات پژوهشی، با داده های تجربی، مهمترین هدف اصلی این پژوهش است. بر این اساس دو مدل نظری ذیل، اهداف پژوهش حاضر را به صورت طرح اجمالی نشان می دهند.

تعداد صفحه :۱۵۱

قیمت :۳۷۵۰۰ تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  [email protected]

پایان نامه روابط علی– ساختاری راهبردهای شناختی تنظیم هیجان، روان نژندگرایی و برونگرایی با نشانه های افسردگی، اضطراب منتش

 

دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی

پایان نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد

در رشته روان شناسی بالینی

روابط علی– ساختاری راهبردهای شناختی تنظیم هیجان، روان نژندگرایی و برونگرایی با نشانه های افسردگی، اضطراب منتشر، وسواس فکری– عملی و پانیک در جمعیت غیربالینی

استاد مشاور

دکتر مجید محمود علیلو

شهریور ۱۳۹۲

فهرست مطالب

فصل اول

کلیات پژوهش

عنوان                                                                                                                                         شماره صفحه

۱-۱مقدمه ۱

۲-۱بیان مساله ۲

۳-۱اهمیت و ضرورت پژوهش.۹

۴-۱اهداف پژوهش ۱۰

۱-۴-۱هدف کلی .۱۰

۲-۴-۱اهداف جزئی۱۰

۵-۱فرضیه های پژوهش۱۳

۶-۱متغیرهای پژوهش.۱۵

۷-۱تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها .۱۶

فصل دوم

پیشینه پژوهش

۱-۲مقدمه.۲۱

۲-۲ اختلال افسردگی۲۱

۱-۲-۲ویژگی های اختلال افسردگی ۲۲

۱-۱-۲-۲ملاک های DSMIV-TR در مورد افسردگی ۲۴

۲-۱-۲-۲شیوع افسردگی ۲۵

۳-۱-۲-۲سن شروع افسردگی۲۶

۴-۱-۲-۲اختلال های توام با افسردگی.۲۷

۵-۱-۲-۲مفهوم سازی شناختی اختلال افسردگی ۲۷

۳-۲اضطراب۲۹

۱-۳-۲شیوع اختلالات اضطرابی۳۰

۴-۲ اختلال اضطراب منتشر.۳۱

۱-۴-۲ویژگی های اختلال اضطراب منتشر۳۱

۱-۱-۴-۲ملاک های DSMIV-TR در مورد اختلال اضطراب منتشر۳۲

۲-۱-۴-۲شیوع اختلال اضطراب منتشر۳۳

۳-۱-۴-۲سن شروع اختلال اضطراب منتشر۳۳

۴-۱-۴-۲اختلال های توام با اختلال اضطراب منتشر۳۳

۵-۱-۴-۲مفهوم سازی شناختی اختلال اضطراب منتشر.۳۴

۵-۲ اختلال وسواس فکری – عملی ۳۵

۱-۵-۲ویژگی های اختلال وسواس فکری – عملی.۳۵

۱-۱-۵-۲ملاک های DSMIV-TR در مورد اختلال وسواس فکری – عملی.۳۶

۲-۱-۵-۲شیوع اختلال وسواس فکری – عملی.۳۸

۳-۱-۵-۲سن شروع اختلال وسواس فکری – عملی۳۸

۴-۱-۵-۲اختلال های توام با اختلال وسواس فکری – عملی۳۸

۵-۱-۵-۲مفهوم سازی شناختی اختلال وسواس فکری – عملی.۳۹

۶-۲ اختلال پانیک۳۹

۱-۶-۲ویژگی های اختلال پانیک ۳۹

۱-۱-۶-۲ملاک های DSMIV-TR در مورد اختلال پانیک۴۱

۲-۱-۶-۲شیوع اختلال پانیک۴۲

۳-۱-۶-۲سن شروع اختلال پانیک.۴۲

۴-۱-۶-۲اختلال های توام با اختلال پانیک ۴۲

۵-۱-۶-۲مفهوم سازی شناختی اختلال پانیک ۴۳

۷-۲ هیجان.۴۵

۱-۷-۲ تنظیم هیجان .۴۶

۱-۱-۷-۲ راهبردهای شناختی تنظیم هیجان ۴۶

۸-۲ راهبردهای شناختی تنظیم هیجان و اختلالات هیجانی .۴۹

۹-۲شخصیت۵۳

۱-۹-۲طبقه بندی شخصیت۵۴

۲-۹-۲مدل پنج عاملی شخصیت.۵۵

۱۰-۲ شخصیت و راهبردهای شناختی تنظیم هیجان ۵۷

۱۱-۲ شخصیت و اختلالات هیجانی.۵۸

۱۲-۲ راهبردهای تنظیم هیجان و اختلالات هیجانی در پرتو پژوهش ها ۶۰

۱۳-۲ راهبردهای تنظیم هیجان، شخصیت و اختلالات هیجانی در پرتو پژوهش ها .۶۲

۱۴-۲ خلاصه فصل دوم.۶۵

فصل سوم

روش پژوهش

۱-۳ مقدمه۶۷

۲-۳ روش پژوهش.۶۷

۳-۳ جامعه و نمونه آماری و روش نمونه گیری۶۷

۴-۳ ابزارهای جمع آوری اطلاعات .۶۷

۱-۴-۳ پرسشنامه ویژگی های جمعیت شناختی.۶۷

۲-۴-۳ پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان۶۷

۳-۴-۳ پرسشنامه شخصیتی نئو۶۸

۴-۴-۳ پرسشنامه افسردگی بک۶۸

۵-۴-۳ پرسشنامه حساسیت اضطرابی۶۹

۶-۴-۳ پرسشنامه پن اسمیت.۶۹

۷-۴-۳ پرسشنامه وسواس فکری-عملی مادزلی۶۹

۵-۳ روش جمع آوری داده ها۷۰

۶-۳ روش تجزیه و تحلیل داده ها .۷۰

فصل چهارم

تجزیه و تحلیل داده ها

۱-۴ مقدمه ۷۱

۲-۴ آمار توصیفی ۷۱

۳-۴ آمار استنباطی .۷۲

۴-۴ تحلیل فرضیه های ترکیبی- ساختاری ۷۷

۵-۴ تحلیل فرضیه ها و سوالات، اثرات مستقیم متغیرها .۸۰

فصل پنجم

بحث و نتیجه گیری

۱-۵ مقدمه ۸۵

۲-۵ بحث و نتیجه گیری.۸۵

۳-۵ محدودیت ها ۹۵

۴-۵ پیشنهادات ۹۵

منابع

منابع فارسی ۹۶

منابع لاتین .۱۰۰

مقدمه

در حال حاضر اختلالات روانی به دلیل ماهیت آشفته ساز، شیوع فراوان و پیچیدگی های ماهیتی و همچنین هزینه های گزاف مراقبتی مورد توجه فراوان قرار گرفته اند. بعلاوه ،نگاه جامعه امروز به آن ها، نگاهی علمی و به سرعت در حال پیشرفت است. امروزه اختلالات اضطرابی و خلقی از شایعترین اختلالات روانی هستند و افراد مبتلا به این اختلالات به وفور توسط روان شناسان بالینی تحت درمان قرار می گیرند ( بخشی پور، دژکام، مهریار و بیرشک، ۱۳۸۳).

در این راستا، نرخ شیوع اختلال افسردگی در طول عمر ۱۷درصد (کسلر[۱] و همکاران، ۲۰۰۵) و میزان بروز سالیانه افسردگی اساسی ۵۹/۱ درصد (زنان ۸۹/۱ درصد و مردان ۱/۱ درصد) است (سادوک[۲]و کاپلان[۳]،۲۰۰۷). همچنین نرخ شیوع اختلالات اضطرابی به ۸/۲۸ درصد و میزان بروز آن به ۱۸ درصد می رسد (کسلر و همکاران، ۲۰۰۵).

فهم سازه های تاثیر گذار و بیان صریح عواملی که به طور مستقیم و یا غیر مستقیم بر افسردگی و اضطراب تاثیر می گذارند،  کاری دشوار است .  با این حال ، تلاش پژوهشگران و محققان در این عرصه ، نتایج امیدوارکننده ای در پی داشته است . در همین راستا ، توجه به نقش سازه های شخصیتی و راهبردهای شناختی تنظیم هیجان در سبب شناسی اختلال های افسردگی و اضطرابی و بررسی اثرات مستقل و تعاملی این سازه ها با بهره گیری نظام آماری پیشرفته مدل یابی معادلات ساختاری جهت پیش بینی و تبیین اثرات این سازه ها بر این حوزه از اختلال های روانشناختی می تواند کمک کننده پژوهش ها و رویکردهای درمانی آتی در زمینه اختلال های هیجانی باشد.

۲-۱ بیان مساله :

اختلالات افسردگی و اضطرابی ، جزء اختلالات شایع و ناتوان کننده بوده و در طول دو دهه اخیر ،  چندین مطالعه ملی در این حوزه ها  انجام گرفته و دو طبقه از اختلالات روانی را که به ویژه در جمعیت عمومی بزرگسالان رایج است ؛ اختلال افسردگی با شیوع در طول عمر تقریبا ۱۷ درصد و اختلالات اضطرابی با شروع در طول عمر  تقریبا ۲۹ درصد رامشخص کرده اند (کسلرو همکاران، ۲۰۰۵). این اختلالات هزینه های زیادیبه جامعه تحمیل می کنند و با توجه به این مسائل ، تشخیص و توصیف دقیق این اختلالات از اهمیت خاصی برخوردار است.

خلق افراد افسرده، غمگین، مضطرب و تحریک پذیر است، تفکر آن ها کند و آشفته بوده، دچار فقدان تمرکز هستند، دیدگاه بدبینانه ای دارند، خود را سرزنش می کنند، دچار تردید و دودلی اند، عزت نفس پایینی دارند. از فعالیت های شغلی و اجتماعی اجتناب می کنند، تمایل به فرار و گوشه گیری دارند، دچار وابستگی زیادی هستند. در افراد افسرده، راه رفتن کند می شود، گریه کردن وجود دارد. این افراد دچار کاهش یا افزایش اشتها، فقدان نیروی زندگی، اختلال خواب، کندی و بیقراری هستند(بلک برن[۴]و دیویدسون[۵]، ۱۹۸۹).

از طرفی احساس اضطراب دو مولفه دارد: با خبر شدن فرد از تغییرات جسمی خود (مثل تپش قلب و تعریق) و با خبر شدن از اینکه عصبی شده است یا ترسیده است. اضطراب بر تفکر، ادراک، و یادگیری فرد هم اثر می گذارد (سادوک و کاپلان،۲۰۰۷).

اختلال اضطراب فراگیر (GAD)[6] شایع ترین اختلال اضطرابی است (بارلو[۷]، ۲۰۰۲، به نقل از ولز[۸]، ۱۳۸۸). این اختلال، با نگرانی افراطی و غیر قابل کنترل همراه با برخی علایم اضطراب مشخص می شود (انجمن روانپزشکی آمریکا[۹]،۲۰۰۰، به نقل از ولز، ۱۳۸۸). ویژگی های دیگر اختلال اضطراب منتشر عبارت است از مشکل در تمرکز، خستگی زودرس، بیقراری، تحریک پذیری و تنش عضلانی شدید. این اختلال، حدود ۵ درصد از کل جمعیت را شامل می شود (ویتچن و هویر[۱۰] ، ۱۹۹۴، به نقل از دیویسون[۱۱]، نیل[۱۲]و کرینگ[۱۳]، ۱۳۸۷).

علاوه بر این، در اختلال وحشتزدگی ( پانیک[۱۴]) به عنوان یکی دیگر از زیرمجموعه اختلالات اضطرابی، فرد به ناگهان و بی دلیل دچار یک مجموعه نشانه ی آزار دهنده از جمله تنگی نفس، تپش قلب، حالت تهوع، درد سینه، احساس خفگی، سرگیجه، تعریق، رعشه، بیم شدید، وحشت و احساس مرگ قریب الوقوع می شود. شیوع اختلال پانیک در طول زندگی حدود ۲ درصد برای مردان و بیش از ۵ درصد برای زنان است (کسلر و همکاران، ۱۹۹۴، به نقل از دیویسون، نیل و کرینگ، ۱۳۸۷). درDSMIV-TR[15]دو دسته ملاک تشخیصی برای اختلال پانیک وجود دارد: یکی بدون بازارهراسی و دیگری با آن (سادوک و کاپلان، ۲۰۰۷).

همچنین، اختلال وسواس فکری– عملی( OCD)[16] نیز یکی دیگر از انواع اختلالات اضطرابی است که در آن،افکار دائم عودکننده بوده و اجبارها و اضطرارهایی هستند که یا موجب اتلاف وقت شده و یا باعث پریشانی و ضرر و زیان می گردند ( DSMIV-TR، انجمن روانشناسی آمریکا،۱۹۹۹). در این راستا، وسواس ها افکار دائمی، تکانش ها یا تصوراتی هستند که به صورت ناخوانده، مزاحم و یا نامناسب تجربه می شوند (ولز و موریسون [۱۷]، ۱۹۹۴؛ به نقل از ولز، ۱۳۸۵). از طرفی، اجبار،رفتاری تکراری بوده که آشکارو یا پنهان است.در تحقیقات زمینه ای در مورد همه گیرشناسی، میزان شیوع وسواس فکری-عملی در طول مدت زندگی ۵/۲ درصد به دست آمده است(کارنوی گلدینگ[۱۸]، سورنسون[۱۹] و بارنام[۲۰]، ۱۹۸۸؛ به نقل از ولز،۱۳۸۵).

اختلال های وسواس فکری – عملی، اضطراب فراگیر،پانیک و افسردگی به واسطه ی نشانه های رفتاری، هیجانی و شناختی خویش بر کارکردهای روزانه مبتلایان، تاثیرات منفی بر جای گذاشته و سالیانه میلیون ها نفر را به مراکز درمانی سوق می دهند (روزنهان[۲۱] و سلیگمن[۲۲]،۱۹۹۵). مطالعات نشان می دهد که اختلالات اضطرابی موجب کاهش کیفیت زندگی می شود که شامل سازه هایی از رضایت شغلی و روابط فرد با دیگران  است (وایسمن[۲۳]، شلدون[۲۴] و گرینگ[۲۵]، ۲۰۰۰ ).

در راستای نشانه شناسی و سبب شناسی این اختلالات، در سال های اخیر بر نقش کارکرد تنظیم هیجان تاکید فراوانی شده است به نحوی که تحقیقات نشان می دهند که تنظیم هیجان ، عامل مهمی در تعیین سلامتی و داشتن عملکرد موفق در تعاملات اجتماعی است (سیچتی[۲۶]و همکاران،۱۹۹۷؛ تامپسون[۲۷]،۱۹۹۱، به نقل از یوسفی، ۱۳۸۵). به نحوی که نقص در تنظیم هیجان با اختلالات درون ریز (مانند افسردگی، اضطراب، انزوای اجتماعی) ارتباط دارد (ایزنبرگ[۲۸]و همکاران، ۲۰۰۱). به تعبیری، تنظیم هیجان تمامی فرایندهای بیرونی و درونی مسئول برای نظارت، ارزیابی و اصلاح واکنش های هیجانی، به ویژه حالت های شدید و زودگذر آن، به منظور نیل به اهداف فرد را در بر می گیرد(تامپسون، ۱۹۹۴). نگرانی و برانگیختگی هیجانی از عواملی هستند که تاثیر زیادی بر عملکرد افراد در موقعیت ها دارند. این اثرات از دو جنبه قابل بررسی است: نخست این که تغییرات هیجانی به واسطه اثراتی که بر عملکردهای ذهنی دارند، اختلالاتی را در کارکرد ذهنی ایجاد می کنند، دوم این که تفسیری که افراد از این برانگیختگی ها دارند، بر عملکرد و همچنین بر میزان هیجانات آن ها تاثیر می گذارد (حیدری، احتشام زاده و حلاجانی، ۱۳۸۹).

هیجان دارای عملکرد اطلاعاتی بوده و بر پیشایندهای پردازش اثر می گذارد. در اختلالات هیجانی، معمولا خود پاسخ های هیجانی مرکز فعالیت خودتنظیمی هیجانی – شناختی می شوند و بنابراین موجب حفظ موقعیت می گردند(ولز، ۱۳۸۵). از این رو ، افراد مضطرب و افسرده در تنظیم هیجان مشکل دارند. تنظیم هیجان شامل دامنه گسترده ای از فیزیولوژی هشیار و ناهشیار، رفتار و راهبردهای شناختی است که هیجان را کاهش داده ، نگهداری کرده یا افزایش می دهد (پور فرج عمران، ۲۰۱۱).

مفهوم کلی تنظیم شناختی هیجان بر شیوه شناختی دستکاری ورود اطلاعات فراخوانده هیجان دلالت دارد (تامپسون،۱۹۹۱؛اوکسنر[۲۹]وگروس، ۲۰۰۴،۲۰۰۵ ، به نقل از حسنی و همکاران، ۱۳۸۷). پژوهش های پیشین ۹ راهبرد متفاوت تنظیم شناختی را به صورت مفهومی شناسایی کرده اند: ملامت خویش[۳۰](سرزنش کردن و مقصر دانستن خود به خاطر رخدادی که اتفاق افتاده است)، پذیرش[۳۱](پذیرش رخداد رضایت دادن به آنچه که اتفاق افتاده است)، نشخوارگری[۳۲](تفکر درباره ی احساسات و افکار وابسته به آن رخداد منفی)، تمرکز مجدد مثبت[۳۳](تفکر درباره ی مسائل شادی بخش و خوشایند به جای تفکر درباره ی آن رخداد واقعی)، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی[۳۴](تفکر درباره اینکه با آن حادثه و رخداد چگونه می توان برخورد کرد و در این راه قدم هایی می توان برداشت)، ارزیابی مجدد مثبت[۳۵](افکار مربوط به الحاق معانی مثبت به آن رخداد بر حسب رشد فردی)، دیدگاه پذیری[۳۶](افکار مربوط به نسبی بودن آن رخداد در مقایسه با سایر رخدادها)، فاجعه انگاری[۳۷](افکار مربوط به تاکید آشکار بر فاجعه یا مصیبت بار بودن تجربه)، و ملامت دیگران[۳۸](سرزنش دیگران و مقصر دانستن آن ها به خاطر رخدادی که اتفاق افتاده است) (گارنفسکی[۳۹]، کرایج[۴۰] و اسپینهاون [۴۱]، ۲۰۰۱،۲۰۰۲، به نقل از حسنی و همکاران،۱۳۸۷).

در این راستا مطالعه پورفرج عمرانی(۲۰۱۱) نشان داده است که فاجعه انگاری، ملامت خویش و نشخوار گری به عنوان زیر مقیاس هایی از راهبرد های شناختی تنظیم هیجان با سطوح بالای اضطراب و افسردگی و تمرکز مجددمثبت، ارزیابی مجدد مثبت و برنامه ریزی با سطوح پایین افسردگی و اضطراب مرتبط اند. این یافته ها بیان می کنند که ملامت خود با گزارشی از نشانه های افسردگی و اضطراب مرتبط است و نشخوارگری به عنوان مهمترین پیش بینی کننده ی نشانه های افسردگی و اضطراب به شمارمی آید.

از طرفی دنیس[۴۲] (۲۰۰۷) نشان داده است که بازارزیابی شناختی عامل کلیدی در کاهش خطر خلق افسرده است و مطالعه سالیوان[۴۳]و همکاران (۱۹۹۵) حاکی از آن است که نمونه های بالینی افسرده به طور معنادار نمره بالایی در ملامت خویش، نشخوارگری و فاجعه انگاری نسبت به دیگر نمونه ها به دست می آورند.

از سویی گارنفسکی و کراج(۲۰۰۵) نشان داده است که نمونه های بالینی افسرده نمره بالایی در ملامت دیگران کسب کرده که غیر قابل انتظار است. همچنین ویلسون[۴۴](۱۹۹۶) نشان داد که افراد بالینی افسرده نمره های بالایی در پذیرش نشان می دهند. با این حال آلدوا و هوکسما و ویزر[۴۵]( ۲۰۱۰) دریافتند که پذیرش با افسردگی و اضطراب ارتباط معناداری نداشته و ارزیابی مجدد با افسردگی و اضطراب ارتباط کمی دارد.

از سویی گارنفسکی، کراج، اسپینهاون[۴۶](۲۰۰۱) نشان داده اند که راهبردهای سازگارانه تر مانند تمرکز مجدد مثبت و بازارزیابی مجدد به طور منفی با اضطراب و افسردگی مرتبطبوده به نحوی کهبین نشخوارگری، سرزنش خود و فاجعه انگاری در یک طرف و افسردگی و اضطراب در طرف دیگر ارتباط مثبت وجود دارد.

در پژوهشی دیگر مشخص شد که راهبردهای ناسازگارانه نشخوارگری، ملامت خود، ملامت دیگران، فاجعه انگاری با اضطراب رابطه مثبت و معنادار دارند؛ در حالیکه راهبردهای پذیرش، دیدگاه گیری، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی و ارزیابی مجدد مثبت رابطه معنادار و منفی با اضطراب دارند. از بین راهبردهای مذکور، نشخوارگری بیشترین توان پیش بینی کنندگی را برای نمرات اضطراب نشان داد ( مشهدی و همکاران، ۱۳۹۰).

علاوه بر این، در بازنگری پژوهش های مربوط به تنظیم هیجان، گروس[۴۷]( ۱۹۹۹) اشاره نمود که تفاوت های فردی در تعدیل هیجان در هر یک از مراحل تولید هیجان ها مشاهده می شود (به نقل از حسنی و همکاران، ۱۳۸۷). در این راستا، ویژگی های شخصیتی به عنوان مولفه های مهمی در تعدیل هیجان ها و تنظیم آن ها نقش مهمی دارند و در این رابطه، درباره وجود دو بعد بزرگ روان نژندی گرای[۴۸]( N) و برون گرایی[۴۹]( E) در سطح شخصیت بین مولفان و پژوهشگران توافق زیادی مشاهده شده است. توضیح اینکه تمایل عمومی به تجربه عواطف منفی چون ترس، غم، عصبانیت، احساس گناه مجموعه حیطهN را تشکیل می دهد. از سویی جامعه گرا بودن، دوست داشتن مردم، با جرات بودن، فعال، پرانرژی و پرحرف بودن از صفات برونگراها است(حق شناس، ۱۳۸۵).

هرچند در زمینه ی رابطه ی صفات شخصیتی و حالت های هیجانی مطالعات متعددی صورت گرفته است، ولی در زمینه ی راهبردهای تنظیم هیجان بر اساس ابعاد شخصیتی یافته های پژوهشی اندک است. با این حال یکی از دلایل اساسی تفاوت افراد در تنظیم هیجان را می توان در تفاوت های شخصیتی آن ها جست و جو کرد.

در این راستا حسنی و همکاران ( ۱۳۸۷) نشان دادند که افراد روان نژندگرا در برخورد با تجربه ی منفی بیشتر از راهبردهای ملامت خویش، پذیرش، نشخوارگری، دیدگاه گیری، فاجعه انگاری و ملامت دیگران و افراد حائز پایداری هیجانی از راهبردهای تمرکز مجدد مثبت و تمرکز مجدد بر برنامه ریزی استفاده می کنند. مبتنی بر این یافته ها ایشان نتیجه گرفته اند که برون گرایی و روان نژندی گرایی راهبردهای مقابله ای را تحت تاثیر قرار می دهند به نحوی که روان نژندگرایی به صورت مثبت با راهبردهای ناسازگارانه ملامت خود همبسته بوده (واتسون ۲۰۰۰، دیوید[۵۰] و سولس[۵۱]۱۹۹۹، به نقل از حسنی و همکاران، ۱۳۸۷). در صورتیکه بولاند و کاپلیز ( ۱۹۹۷) و وولراث و همکاران (۱۹۹۵) دریافتند که روان نژند گرایی با ارزیابی مجدد مثبت همبستگی منفی دارد(به نقل از حسنی و همکاران،۱۳۸۷).

از سویی کلارک و واتسون (۱۹۹۱) بیان کرده اند که روان نژندگرایی هم با اختلالات خلقی و هم اضطرابی مرتبط است در حالی که برون گرایی به طور ویژه با افسردگی مرتبط است (به نقل ازروزلین[۵۲]، لورنس[۵۳]، مایر و براون، ۲۰۱۲).در مطالعه ای دیگر میدل دورپ[۵۴](۲۰۰۶) نشان دادند برون گرایی پایین با افسردگی و اضطراب مرتبط بوده و روان نژندگرایی بالا و برون گرایی پایین با اضطراب و افسردگی ارتباط داشت. از سویی در مطالعه ای دیگر بنونو[۵۵] و همکاران (۲۰۰۱)  به این نتیجه رسیدند که بین برون گرایی پایین و آگورافوبیا ارتباط وجود دارد ولی با اختلال افسردگی اساسی و پانیک رابطه ای مشاهده نشد (بنونو و همکاران، ۲۰۰۱، به نقل از میدل دورپ، ۲۰۰۶). همچنین براون و همکاران (۱۹۹۸) در مطالعه ای دریافتند که بین برونگرایی پایین با اختلال افسردگی اساسی ارتباط وجود دارد ولی با اختلال پانیک و اضطراب منتشر و آگورافوبیا رابطه ای وجود ندارد (براون و همکاران، ۱۹۹۸؛ به نقل از میدل دورپ، ۲۰۰۶). از سویی چیوکوتا[۵۶]و استیلز[۵۷](۲۰۰۴) نشان دادند که تغییر در اختلال اضطراب منتشر با تغییر در برونگرایی مرتبط بوده و تغییر در برونگرایی به طور قویتری با تغییر در اختلال افسردگی ارتباط داشت.

مبتنی بر آنچه عنوان شد، چنین برداشت می شود که افراد مبتلا به افسردگی، اضطراب (اضطراب منتشر، وسواس فکری– عملی، پانیک) در استفاده از راهبردهای تنظیم شناختی هیجان تفاوت های اساسی با یکدیگر دارند. از سویی این راهبردها گاه در نقش عوامل علی موجب تشدید علایم این اختلالات می شوند و از طرفی، مرور ادبیات پژوهش نشان می دهد که در فرآیند اثرگذاری این راهبردها بر اختلالات افسردگی و اضطراب عوامل شخصیتی نقش واسطه ای دارند و این عوامل قادرند به عنوان تسهیل کننده یا تعدیل کننده این روابط عمل کنند که در این میان نقش برونگرایی و روان نژندگرایی برجسته تر است. از این رو سوال اساسی این پژوهش این است که آیا برون گرایی و روان نژندگرایی نقش میانجی در روابط بین راهبردهای شناختی تنظیم هیجان و اختلالات افسردگی و اضطراب منتشر، وسواس فکری– عملی و پانیک ایفا می کنند؟ یا آنکه برون گرایی و راهبردهای شناختی تنظیم هیجان هر دو تاثیری مستقل و مستقیم بر اختلالات ذکر شده دارند؟ همچنین بررسی برازش دو مدل نظری برآمده از ادبیات پژوهشی، با داده های تجربی، مهمترین هدف اصلی این پژوهش است. بر این اساس دو مدل نظری ذیل، اهداف پژوهش حاضر را به صورت طرح اجمالی نشان می دهند.

تعداد صفحه :۱۵۱

قیمت :۳۷۵۰۰ تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  [email protected]

پایان نامه نقش سوءاستفاده­ی دوران کودکی در نشانه­ های اختلال خوردن با واسطه ­گری نقص در تنظیم هیجان

 

دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی

گروه روانشناسی

پایان نامه

برای دریافت درجه کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی کودک و نوجوان

عنوان

نقش سوءاستفاده­ی دوران کودکی در نشانه­ های اختلال خوردن با واسطه­گری نقص در تنظیم هیجان

استاد مشاور

دکتر تورج هاشمی نصرت­آباد

شهریور ۱۳۹۲

فهرست مطالب

عنوان                                                                                                                   صفحه 

فصل اول: طرح پژوهش

۱-۱ مقدمه ۲

۱-۲ بیان مسأله ۳

۱-۳ اهمیت و ضرورت پژوهش.  ۷

۱-۴ اهداف پژوهش     ۹

۱-۴-۱ هدف کلی.   ۹

۱-۴-۲ اهداف اختصاصی ۹

۱-۵ فرضیه ­های پژوهش ۹

۱-۶ سؤال­های پژوهش.     ۱۰

۱-۷ تعاریف نظری و عملیاتی متغیرها    ۱۰

۱-۷-۱ تعاریف نظری متغیرها ۱۰

۱-۷-۲ تعاریف عملیاتی متغیرها.    ۱۱

 

فصل دوم: پیشینه­ پژوهش

۲-۱ مقدمه ۱۴

۲-۲ اختلالات خوردن    ۱۴

۲-۲-۱ تعریف اختلالات خوردن ۱۴

۲-۲-۲ مدل­های نظری اختلالات خوردن.    ۱۸

۲-۲-۲-۱ دیدگاه زیستی   ۱۸

۲-۲-۲-۲ دیدگاه ژنتیکی  ۲۰

۲-۲-۲-۳ عوامل محیطی.    ۲۰

۲-۲-۲-۴ دیدگاه روانشناختی    ۲۱

۲-۳ سوءاستفاده دوران کودکی.     ۲۶

۲-۴ تنظیم هیجان     ۳۰

۲-۵ جمع­بندی     ۳۴

 

فصل سوم: روش پژوهش

۳-۱ مقدمه ۳۶

۳-۲ نوع پژوهش ۳۶

۳-۳ جامعه پژوهش.    ۳۶

۳-۴ نمونه و روش نمونه گیری. ۳۶

۳-۵ ابزارهای جمع­آوری اطلاعات  ۳۷

۳-۵-۱ سیاهه­ی علائم اختلالات خوردن    ۳۷

۳-۵-۲ پرسشنامه­ی ضربه کودکی ۳۸

۳-۵-۳ پرسشنامه­ی تنظیم هیجان ۳۸

۳-۶ روش اجرای پژوهش     ۳۹

۳-۷ روش تجزیه و تحلیل داداه­ها     ۳۹

 

فصل چهارم: نتایج پژوهش

۴-۱ مقدمه ۴۱

۴-۲ یافته­ های توصیفی.  ۴۱

۴-۳. مدل­های ساختاری و وارسی فرضیه ­ها   ۴۶

۴-۴ بررسی سؤال­های پژوهشی  ۵۱

فصل پنجم: بحث و نتیجه ­گیری

۵-۱ مقدمه ۵۴

۵-۲ بحث و نتیجه ­گیری  ۵۴

۵-۳ محدودیت­های پژوهش    ۵۷

۵-۴ پیشنهادات پژوهشی     ۵۷

منابع

منابع فارسی. ۵۹

منابع انگلیسی  ۶۲

 پیوست

پیوست­­ها  ۶۷

مقدمه

امروزه اختلالات خوردن [۱](ED) یکی از مورد توجه­ترین اختلالات روانی/ روان­تنی [۲] به شمار می­رود. این دسته از اختلالات باعث ایجاد اشکال در سلامت جسمی و عملکرد روانی می­شوند  و کیفیت زندگی فرد مبتلا را مختل می­ کنند و همچنین ممکن است سبب افزایش مرگ و میر شوند ( دالی، جنکینس[۳]، ۲۰۱۱ ). این اختلالات به سه شکل بی­اشتهایی عصبی[۴]  پرخوری عصبی[۵] و شکل بینابینی به نام Bing-eating  وجود دارد. گرچه در حال حاضر دانش ما در خصوص پاتولوژی این اختلالات محدود است ولی زمینه ­های ژنتیکی، ویژگی­های فردی، عوامل اجتماعی-فرهنگی، تبلیغات و رسانه­ها، دوستان و خانواده از عوامل مهم بروز آنها یاد شده است ( گلدن[۶]،  ۲۰۰۳).

باور عمومی بر این است که اختلالات خوردن مربوط به جوامع غربی است که تاکید فراوانی به تناسب اندام می­شود ولی گذر اپیدمیولوژیک و ترویج فرهنگ غرب سبب شده است که بتدریج شاهد افزایش این اختلالات در کشورهای شرقی مثل ژاپن، پاکستان و ایران باشیم (گلدن ۲۰۰۳ ، سوماتسو[۷]، ۱۹۸۵، مومفورد[۸]، ۱۹۹۲).

اخیرا مطالعاتی در ایران در خصوص اختلالات خوردن صورت گرفته است. نوبخت و همکاران (۲۰۰۰ ) شیوع اختلالات خوردن به شکل بی­اشتهایی عصبی و پرخوری در دختران ۱۵-۱۸ ساله تهران را به ترتیب ۹/۰ و ۲/۳ درصد گزارش نمودند. مطالعه دیگر، شیوع این دو را در دانشجویان دانشگاه آزاداسلامی به ترتیب ۸/۱ و ۸/۷ درصد و به طور کلی ۵/۲۱ درصد از دانشجویان را در معرض خطر اختلالات خوردن گزارش نمود ( صفوی، محمود، روشندل، ۲۰۰۹).

-۲ بیان مسأله

اختلالات خوردن از اختلالات سخت و ناتوان­کننده روانپزشکی هستند که به صورت اختلال در رفتارهای خوردن و تصویر بدنی تعریف می­شود. بی اشتهایی عصبی[۹] و پراشتهایی عصبی[۱۰] دو شکل عمده از اختلالات خوردن هستند. هردو اختلال شامل دلواپسی افراطی از وزن، شکل و اندازه بدن و ادراک تحریف شده از بدن خود است (کلوپر[۱۱]، ۲۰۱۱ ).

در سبب شناسی این اختلالات عوامل ژنتیکی، زیستی، روانشـناختی و محیطی مطـرح شده ­اند.

محیط نقش مهمی در پیدایش بعضی اختلالات خوردن دارد. به طور مثال نشان داده شده است که مادران کودکانی که بعدها مبتلا به اختلالات خوردن می شوند، طی بارداری در معرض استرس بیشتری بوده ­اند. اتفاقات حین زایمان (مثل هماتوم سفال) یا زایمان زودرس، شانس بروز اختلالات خوردن را افزایش می دهدبرخی دیگر از عوامل محیطی مرتبط با اختلالات خوردن داشتن تاریخچه­ای از آسیب دوران کودکی به ویژه سوءاستفاده جنسی، فیزیکی، هیجانی و بی­توجهی هستند. افرادی با مشخصه بی­اشتهایی عصبی، پراشتهایی عصبی ویا اختلال خوردن نامشخص که گزارشاتی از آسیبهای مکرر دوران کودکی دارند، رفتارهای خودتخریبی را از خود نشان می­ دهند(کلوپر،۲۰۱۱).

هرچند پدیده کودک آزاری از اعصار دور در جوامع انسانی وجود داشته، لیکن در سالهای اخیر به صورت علمی مورد توجه قرار گرفته و مبارزه با آن به تدریج آغاز شده است.آزار کودکان در سطوح و به اشکال مختلفی از جمله آزارجسمی مانند کتک زدن یا انواع تنبیه­های بدنی، آزار روانی و هیجانی مانند بی­توجهی، غفلت از برآوردن نیازهای اولیه­ی کودکان، وآزار جنسی در بیشتر جوامع امروزی وجود دارد(باکر[۱۲] ، ۱۹۹۰ ).

  طبق تعریف سازمان جهانی بهداشت[۱۳] (۱۹۹۹)کودک آزاری جسمی عبارت است از هر تعاملی که به آسیب واقعی بالفعل یا بالقوه منجر گردد و تا حد معقولی در کنترل والد یا شخص سرپرست، قدرتمند و یا مورد اعتماد کودک باشد.

از سویی مفهوم نقص در تنظیم هیجان به علت نقش احتمالی آن در ایجاد تفاوت در بروز نشانه­ها، توجه فراوانی را به خود جلب کرده است (گراس و مونز، ۱۹۹۵)[۱۴]، که شامل آسیب شناسی خوردن نیز می­شود (هدرتون[۱۵]، بومیستر[۱۶] ۱۹۹۱ ، سلوای[۱۷]، استرانگمن[۱۸] و هستون[۱۹]،  ۲۰۰۵ ). اخیراً، گراتز و رومر[۲۰] (۲۰۰۴) در مفهوم سازیشان از تنظیم / نقص در تنظیم هیجان، شش عامل را به لحاظ نظری و با پشتوانه تجربی استخراج کرده­اندکه روایی آنها مورد تأیید قرار گرفته است. این عوامل نه تنها تجربه هیجانی منفی را شامل می­شوند، توانایی شخص برای برچسب گذاری صحیح هیجانی، تحمل فشار روانی و هدف گرا بودن و رفتار انطباقی در زمان تجربه­ی فشار روانی را نیز در بر می­گیرند. بنابراین، ساختار تنظیم هیجان شامل توانایی انطباقی فرد در شناسایی و کنار آمدن با حالات هیجانی منفی است، نه فقط تجربه صرف خود حالت منفی.

فرضیه تنظیم هیجان در اختلال خوردن، نشانگانی مانند می­خواری را تلاشی برای افتراق خود از عواطف منفی یا خودتسکینی، عنوان می­ کند ( هدرتون، بومیستر ۱۹۹۱، سلوای، استرانگمن و هستون ۲۰۰۵ ). رفتارهای مختل خوردن در این مدل به عنوان یک ابزار غیر انطباقی برای کنار آمدن با عاطفه­­ی منفی مفهوم سازی شده است، و بنابراین دلالت بر مهارتهای تنظیم هیجانی ضعیف دارد. این مطالعات با تأکید بر این فرضیه، از ارزیابی سریع بوم شناختی (EMA)[21] استفاده می­ کنند و به این نتیجه رسیده اندکه افزایشی در عاطفه منفی پیش از بروز نشانه­ های روزانه اختلال خوردن وجود دارد ( انگلبرگ[۲۲]، استیگر[۲۳]،گوئین[۲۴] و وندرلیچ[۲۵] ۲۰۰۷، اسمیت[۲۶] و همکاران، ۲۰۰۷، استین[۲۷] و همکاران، ۲۰۰۷). برای مثال، رفتار می خواری بوسیله­ی کاهش عواطف دردناک، حداقل در کوتاه مدت به عنوان یک تقویت کننده­ منفی برای کاهش یا بلوکه کردن هیجان منفی عمل می­ کند (ارنو[۲۸] ،کندی[۲۹] و اگراس[۳۰]، ۱۹۹۲ ؛هدرتون و بومیستر،۱۹۹۱ ؛پولیوی[۳۱] و هرمان[۳۲]، ۱۹۹۳؛ ویتساید[۳۳] و همکاران، ۲۰۰۷).

نتایج رشد کردن و بزرگ شدن در یک محیط سوء استفاده­گر ارتباطات بالقوه­ی متعددی با مدل تنظیم هیجان در ایجاد نشانگان اختلال خوردن دارد. انتقاد مراقب از ابراز عاطفه کودک، تنبیه ابراز هیجانی، یا کم اهمیت جلوه دادن عواطف (یعنی؛ ویژگی رفتارهایی محیط­های سوء استفاده­گر از لحاظ هیجانی) با سرکوبی هیجانی، اجتناب، و شکست در رسیدن حمایت به کودکان، که تمام اینها احتمالاً می­توانند به عنوان استـراتژی­های تنظیم هیـجان عاطفی غیر انطـباقی مفـهوم سازی شوند ( برلین[۳۴] و کسیدی[۳۵]، ۲۰۰۳ ؛ شیپمن[۳۶]، ۲۰۰۷ ؛ اسپینراد[۳۷] ،استیفتر[۳۸] ، دونلان مککال[۳۹] و ترنر[۴۰] ، ۲۰۰۴ ). در بزرگسالان، سوءاستفاده هیجانی دوران کودکی[۴۱] ( CEA ) گزارش شده توسط فرد با بازداری هیجانی و سبک اجتنابی فرد، عدم پذیرش هیجانی، و اجتناب تجربی مرتبط است. به طور خلاصه، سوء استفاده­ی هیجانی با الگوهای غیرانطباقی تنظیم هیجان در هر دو دوره­ کودکی و بزرگسالی ارتباط دارد. همانگونه که آسیب شناسی خوردن به عنوان نتیجه تلاش­های ناکارآمد تنظیم هیجان مفهوم سازی شده است، بنظر می­رسد که CEA تأثیر غیر مستقیمی در آسیب شناسی خوردن بعدی از طریق رشد این مهارتهای تنظیم هیجان ناکارآمد، داشته باشد.

مطالعه دیگری در تبریز روی دانش آموزان دختر ، نشان داد که ۷/۱۶ درصد از افراد شرکت کننده در معرض خطر ابتلا به اختلالات خوردن بودند(پورقاسم گرگری، کوشاور، سیدسجادی، کرمی، شاهرخی، ۲۰۰۹).طالعات معدودی در زمینه اختلالات خوردن در ایران انجام شده است، نوبخت و دژکام (۲۰۰۰) در اولین مطالعه بررسی اپیدمیولوژیک این اختلالات در ایران شیوع بی­اشتهایی عصبی و پراشتهایی عصبی را در ۳۱۰۰ دانش­آموز دختر به ترتیب ۹/۰ و ۲/۳ درصد گزارش کردند.

در مطالعه ای در آمریکا که در آن رابطه­ سوءاستفاده­ی دوران کودکی با نقص در تنظیم هیجان و اختلالات خوردن متعاقب آن بررسی شد، نتایج معناداری بدست آمد( بورنز[۴۲]، فیشر[۴۳]، جکسون[۴۴]، هاردینگ[۴۵]، ۲۰۱۲ ). در بررسی های مشابهی ، نشان داده شد که سوءاستفاده­ی دوران کودکی، پیش­آگهی برجسته­ای برای ابتلا به اختلالات خوردن بعدی است( سونسوک کونگ و کونسوک برنشتین، ۲۰۰۸ )[۴۶].  بنابراین با توجه به پیشینه تحقیق و اهمیت اختلالات خوردن این سوال پیش می­آید که آیا نقص در تنظیم هیجانات قادر است روابط بین سوءاستفاده­ی دوران کودکی و نشانه­ های اختلالات خوردن را میانجیگری کند؟  

۱-۳ اهمیت و ضرورت پژوهش

امروزه اختلالات خوردن یکی از مورد توجه­ترین اختلالات روانی/روان­تنی[۴۷] به شمار می­روند. این دسته از اختلالات باعث ایجاد اشکال در سلامت جسمی و عملکرد روانی می­شوند و کیفیت زندگی فرد مبتلا را مختل می­ کنند و همچنین ممکن است سبب افزایش مرگ و میر شوند. علت اصلی این اختلالات هنوز به خوبی شناخته نشده است و درمان آن­ها مشکل است و بسیاری از بیماران تمایلی به استفاده از درمان­های کنونی ندارند.

اختلالات خوردن مجموعه ­ای چند عاملی در هم آمیخته از متغیرهای زیستی، خانوادگی، روانی-اجتماعی و روانشناختی می­باشند( کنت[۴۸] و والر[۴۹]، ۲۰۰۰ ). کارشناسان، تخمین می­زنند که علاوه بر اختلالات خوردن، تقریباً ۲۵ میلیون نفر با یک اختلال پرخوری یا رفتار تغذیه­ای خفیف، دست به گریبانند.

همه­گیر بودن مشکل کودک آزاری و افزایش گزارشات مربوط به صدمات و آسیب­هایی که متوجه کودکان است، دولتهای جهان را بر آن داشته است تا توجه جدی­تری به حقوق کودکان داشته باشند. تصویب پیمان نامه جهانی حقوق کودک به عنوان یک توافق جهانی در سال ۱۹۸۹ میلادی شاهدی برای این تلاش­ها در جهت تضمین بقا و رشد، تحصیل و سلامتی و همچنین حمایت از کودکان در برابر انواع سوءرفتارهای جسمی، جنسی یا بهره کشی از آنها در کار و جنگ­ها است (رحیمی و قاسم زاده، ۱۳۷۷ ). در معرض سوءاستفاده و بی توجهی قرار گرفتن کودکان می ­تواند به رنج وسیعی از پیامدهای مخرب، که یک عمر تباهی به بار آورد، منجر شود (الیستر لامنت ۲۰۱۰ )[۵۰]. متخصصان بالینی و محققان مطرح کرده­اندکه آسیب وسوءاستفاده­ی دوران کودکی به ویژه سوءاستفاده­ی جنسی می توانند به صورت نیرومندی اختلالات خوردن بعدی را تبیین نمایند (رورتی و یاگر،۱۹۹۶)[۵۱].

رشد کردن و بزرگ شدن در یک محیط سوء استفاده­گر می ­تواند ارتباطات بالقوه­ی متعددی با مدل تنظیم هیجان در ایجاد نشانگان اختلال خوردن داشته باشد( برلین و کسیدی، ۲۰۰۳ ؛ شیپمن، ۲۰۰۷ ؛ اسپینراد ، استیفتر ، دونلان مککال و ترنر، ۲۰۰۴ ). در بزرگسالان، سوءاستفاده­ی هیجانی دوران کودکی ( CEA ) گزارش شده توسط فرد با بازداری هیجانی و سبک اجتنابی فرد و عدم پذیرش هیجانی مرتبط است. به طور خلاصه، سوء استفاده هیجانی با الگوهای غیرانطباقی تنظیم هیجان در هر دو دوره­ کودکی و بزرگسالی ارتباط دارد. همانگونه که آسیب شناسی خوردن به عنوان نتیجه تلاش­های ناکارآمد تنظیم هیجان مفهوم سازی شده است، بنظر می­رسد که CEA تأثیر غیر مستقیمی در آسیب شناسی خوردن بعدی از طریق رشد این مهارتهای تنظیم هیجان ناکارآمد، داشته باشد. گیلبا- اسکچمن[۵۲] و همکاران (۲۰۰۶) دریافتند افراد کم اشتها در قیاس با افراد پراشتها از آگاهی هیجانی کمتری برخوردارند در مقابل افراد پراشتها نسبت به کم اشتها در تنظیم هیجانات خود مشکلات بیشتری نشان داده­اند.

مبتنی بر آنچه عنوان شد، چنین استنباط می­شود که روابط بین سوءاستفاده دوران کودکی و اختلالات خوردن بواسطه نقص در تنظیم هیجان، وساطت می­شود. لکن تصریح این روابط به انجام پژوهش جدید نیازمند است. از این رو، پژوهش حاضر بخشی از این دغدغه را پوشش می­دهد.


۱-۴  اهداف پژوهش

۱-۴-۱ هدف کلی

تعیین نقش سوءاستفاده­ی دوران کودکی در نشانه­ های اختلالات خوردن با میانجیگری نقص در تنظیم هیجان.

  • اهداف اختصاصی

۱-۴-۲-۱ تعیین نقش سوءاستفاده­ی دوران کودکی در نشانه­ های خوردن

۱-۴-۲-۲ تعیین نقش نقص در تنظیم هیجان در نشانه­ های اختلال خوردن

۱-۴-۲-۳ تعیین نقش سوءاستفاده­ی دوران کودکی در نقص در تنظیم هیجان

۱-۴-۲-۴ تعیین برازش مسیرعلی اندازه ­گیری شده با مدل نظری

۱-۵  فرضیه ­های پژوهش

۱-۵-۱  سوءاستفاده­ی دوران کودکی در مؤلفه­های شناختی- عاطفی اختلال خوردن نقش مستقیم دارند.

۱-۵-۲  نقص در تنظیم هیجان نقش مستقیم در مؤلفه­های شناختی- عاطفی اختلال خوردن دارد.

۱-۵-۳  سوءاستفاده­ی دوران کودکی نقش مستقیم در نقص در تنظیم هیجان دارد.

۱-۶  سؤال­های پژوهش

۱)آیا مسیر علًی اندازه ­گیری شده با مدل نظری برازش دارد ؟

۲)آیا سوءاستفاده جنسی بواسطه تنظیم هیجان، بر نشانه­ های پرخوری تأثیر دارد؟

۱-۷  تعاریف نظری و عملیاتی متغیرها

۱-۷-۱ تعاریف نظری متغیرها

۱-۷-۱-۱  اختلالات خوردن:

اختلالات خوردن دارای خصوصیات بارزی از جمله مختل شدن رفتارهای متعادل تغذیه­ای و اختلالات بارز در افکار فرد نسبت به غذا و خود می­باشد و مهم­ترین آن­ها بی­اشتهایی عصبی و پر اشتهایی عصبی است. بی اشتهایی عصبی با علایمی از جمله گرسنگی کشیدن عمدی به میزان زیاد، تمایل بی­وقفه برای لاغری و ترس مرضی از چاقی و وجود علایم و نشانه­ های ناشی از گرسنگی کشیدن و روزه داری همراه است و پراشتهایی عصبی علایمی از جمله روش­های نامناسب جلوگیری از افزایش وزن، دوره­های پرخوری با بسامد بالا، رفتارهای جبرانی متعاقب پرخوری به منظور پیشگیری از افزایش وزن و ترس مرضی از چاق شدن را دربرمی­گیرد (راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی[۵۳] ، ۱۹۹۴).

  هرگونه رفتاری که آزار عمدی فیزیکی، هیجانی، جنسی و یا سهل­انگاری و غفلت نسبت به کودک در پی داشته باشد، کودک آزاری محسوب می­شود( سازمان بهداشت جهانی ). آثار روانشناختی طولانی مدت کودک آزاری بروز مشکلات رفتاری و روانشناختی عمده در دوران نوجوانی و بزرگسالی است(کریستوفرسون، پولسن و نیلسن، ۲۰۰۳ )[۵۴].

۱-۷-۱-۳  تنظیم هیجان:

تنظیم هیجان بعنوان فرایند آغاز، حفظ، تعدیل و یا تغییر در بروز، شدت یا استمرار احساس درونی و هیجان مرتبط با فرایندهای اجتماعی- روانی، فیزیکی در به انجام رساندن اهداف فرد تعریف می­شود ( ویمز و پینا[۵۵]، ۲۰۱۰ ). در واقع تنظیم هیجانی تنها سرکوب هیجان ها نیست، بلکه شخص نباید همیشه در یک حالت آرام و ساکن از برانگیختگی هیجانی قرار داشته باشد. در عوض تنظیم هیجانی، شامل فرایندهای نظارت و تغییر تجربیات هیجانی شخص است (تامپسون[۵۶]، ۱۹۹۴ ).

۱-۷-۲  تعاریف عملیاتی متغیرها

۱-۷-۲-۱  اختلالات خوردن: اختلالات خوردن در این پژوهش توسط پرسشنامه سیاهه­ی علائم اختلال خوردن[۵۷] (EDI) سنجیده شد و نمره­ی فرد در این پرسشنامه، نشان دهنده­ی رفتارهای مخل خوردن بود.

۱-۷-۲-۲ سوءاستفاده­ی دوران کودکی: در این پژوهش سوءاستفاده­ی دوران کودکی به وسیله­ی اجرای

تعداد صفحه :۸۲

قیمت :۳۷۵۰۰ تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  [email protected]

پایان نامه اثربخشی مشاوره­ ی گروهی بر تنظیم هیجان شناختی

 پایان نامه رشته  روانشناسی

دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی
گروه روانشناسی
پایان نامه جهت اخذ درجه کارشناسی ارشد در رشته روانشناسی بالینی
عنوان :
اثربخشی مشاوره­ی گروهی با رویکرد عقلانی-عاطفی-رفتاری بر تنظیم هیجان شناختی و راهبردهای مقابله­ای مادران کودکان فلج مغزی
تابستان ۱۳۹۲
 
 
عنوان                                                                                           صفحه
 کلیات پژوهش  فصل اول
۱-۱مقدمه  .  ۱
۱-۲ بیان مسئله   ۲
۱-۳ ضرورت و اهمیت پژوهش    ۱۰
۱-۴ اهداف  پژوهش    ۱۲
۱-۴-۱ هدف کلی   .  ۱۲
۱-۴-۲ اهداف اختصاصی    ۱۲
۱-۵ سوال های پژوهش   . ۱۳
۱-۶ متغیرها  . ۱۵
۱-۶-۱ متغییر مستقل . ۱۵
۱-۶-۲ متغییرهای وابسته  ۱۵
۱-۷ تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها  ۱۵
۱-۷-۱ مشاوره گروهی با رویکرد عقلانی – عاطفی – رفتاری(REBT)    ۱۵
۱-۷-۲ راهبرد شناختی خود سرزنشی ۱۷
۱-۷-۳ راهبرد شناختی پذیرش  ۱۷
۱-۷-۴ راهبرد شناختی  نشخوار فکری ۱۷
۱-۷-۵ راهبرد شناختی  توجه مجدد مثبت     ۱۸
۱-۷-۶ راهبرد شناختی  توجه مجدد بر برنامه ریزی    ۱۸
۱-۷-۷ راهبرد شناختی  ارزیابی مجدد مثبت  . ۱۸
۱-۷-۸ راهبرد شناختی  اتخاذ دیدگاه(دیدگاه گیری )  ۱۹
۱-۷-۹ راهبرد شناختی  فاجعه انگاری  .  ۱۹
۱-۷- ۱۰ راهبرد شناختی  سرزنش دیگران .   ۱۹
۱-۷-۱۱  راهبردهای مقابله ای مسئله مدار  .  ۲۰
۱-۷- ۱۲ راهبردهای مقابله ای هیجان مدار .   ۲۰
فصل دوم پیشینه پژوهش
۲-۱  مقدمه . . ۲۱
۲-۲  فلج مغزی  ۲۱
۲-۳  سبب‌شناسی فلج مغزی .  ۲۲
۲-۴  تقسیم‌بندی فلج مغزی   ۲۳
۲-۴- ۱   الف. تقسیم‌بندی فلج مغزی براساس تعداد اندام‌های درگیر   ۲۳
۲-۴-۲  ب. تقسیم‌بندی براساس اختلال حرکتی   ۲۴
۲-۵  اثرات فلج مغزی بر کودک .  ۲۵
۲-۵-۱  الف. رشد حرکتی در کودک فلج مغزی  .  ۲۵
۲-۵-۲  ب. رشد هوشی  .  ۲۶
۲-۶  عوارض جنبی فلج مغزی .  ۲۶
۲-۶-۱  نقص بینایی    ۲۶
۲-۶-۲  نقایص شنوایی  .  ۲۷
۲-۷  رفتار درمانی عقلانی هیجانی   ۲۹
۲-۸  تاریخچه   ۳۰
۲-۹  مفاهیم عمده    ۳۱
۲-۹-۱  ماهیت دوگانه انسان    ۳۲
۲-۹-۲  کل گرایی  .  ۳۲
۲-۹-۳  الگوی ABC  .   ۳۳
۲-۹-۴  باورهای غیر منطقی  .  ۳۵
۲- ۱۰   نظریه شخصیت  .   ۳۷
۲- ۱۰ -۱   جنبه های  زیست شناختی   .  ۳۷
۲- ۱۰ -۲  جنبه های اجتماعی    ۳۸
۲ – ۱۰ -۳  جنبه های روان شناختی    ۳۸
۲- ۱۱   توصیف فرایند مشاوره  . .  ۳۹
۲-۱۲  فنون شناختی  . .  ۴۰
۲-۱۳  فنون رفتاری   .  ۴۲
۲-۱۴  فنون هیجانی(عاطفی)  .   ۴۳
۲-۱۵  رابطۀ مشاور – مراجع  .  ۴۴
۲-۱۶  رویکرد درمانی REBT در گروه  .   ۴۴
۲-۱۷  هیجان  . . ۴۹
۲-۱۷-۱ تنظیم هیجان .   ۵۰
۲-۱۷-۲  راهبردهای شناختی تنظیم هیجان .  ۵۱
۲-۱۷-۳  راهبردهای شناختی تنظیم هیجان و اختلالات هیجانی در پرتو پژوهشها .   ۵۵
۲-۱۸  راهبردهای مقابله ای    ۵۹
۲-۱۸-۱  مقابله های مسأله مدار ۶۰
۲-۱۸-۲  مقابله های هیجان مدار   ۶۰
فصل سوم فرایند روش شناختی
۳-۱  مقدمه  .  ۶۴
۳-۲  روش تحقیق  .  ۶۴
۳-۳   جامعه آماری  . . ۶۴
۳ -۴  روش نمونه گیری و حجم نمونه  .   ۶۵
۳  -۵  ملاک­های ورود .  ۶۵
۳-۶  ملاک­های خروج  . . .   ۶۵
۳ -۷  ابزارهای  جمع آوری اطلاعات     ۶۶
۳ -۷-۱  پرسشنامه جمعیت شناختی   ۶۶
۳ -۷-۲  پرسشنامه تنظیم شناختی- هیجانی (   ( CERQ.  ۶۶
۳-۷-۳  پرسشنامه راهبردهای مقابله‌ای موس و بلینگز . .  ۶۸
۳-۸  شیوه ی اجرای پژوهش . .  ۶۸
۳-۹  روش تجزیه و تحلیل اطلاعات  . ۷۰
فصل چهارم تجزیه و تحلیل یافته ها
 
۴-۱مقدمه . ۷۱
۴-۲  توصیف آماری داده ها  . . ۷۲
۴-۳ استنباط آماری (آزمون فرضیه و سوالات)  ۷۵
فصل پنجم بحث و نتیجه گیری
۵-۱  مقدمه  . . ۹۹
۵-۲  بحث  در مورد یافته ها   . ۱۰۰
۵-۳  محدودیت های پژوهش . ۱۰۷
۵-۴  پیشنهادات پژوهش  . ۱۰۸
فهرست جداول
عنوان                                                                                                                                   صفحه

جدول ۴-۱ :توصیف آماری سن افراد مورد مطالعه به تفکیک گروه آزمایش و کنترل ۷۲
جدول ۴-۲ :توزیع فراوانی تحصیلات افراد مورد مطالعه ۷۲
جدول ۴-۳توصیف آماری نمرات پیش آزمون متغیر های تنظیم شناختی هیجان  گروه آزمایش و کنترل ۷۳
جدول ۴-۴ : توصیف آماری نمرات پس آزمون متغیر های تنظیم شناختی هیجان  گروه آزمایش و کنترل . ۷۴
جدول ۴-۵توصیف آماری نمرات پیش آزمون – پس آزمون راهبردهای مقابله ای  گروه آزمایش و کنترل ۷۵
جدول ۴-۶نتایج آزمون کالموگروف  اسمیر نوف جهت بررسی نرمال بودن توزیع متغیرهای تحقیق به تفکیک 
گروه  ۷۶
جدول۴-۷نتایج تحلیل یکسان بودن شیب خط رگرسیونی به عنوان پیش فرض تحلیل کواریانس   ۷۷
جدول۴-۸ : نتایج تحلیل کواریانس پس آزمون نمرات راهبرد شناختی خود سرزنش گری  پس از تعدیل  پیش
آزمون    ۷۸
جدول۴-۹نتایج تحلیل یکسان بودن شیب خط رگرسیونی به عنوان پیش فرض تحلیل کواریانس .  ۷۹
جدول۴-۱۰  : نتایج تحلیل کواریانس پس آزمون نمرات راهبرد شناختی پذیرش پس از تعدیل پیش آزمون ۸۰
جدول۴-۱۱نتایج تحلیل یکسان بودن شیب خط رگرسیونی به عنوان پیش فرض تحلیل کواریانس ۸۱ 
جدول۴-۱۲نتایج تحلیل کواریانس پس آزمون نمرات راهبرد شناختی نشخوار فکری پس از تعدیل
پیش آزمون ۸۲                                               
جدول۴-۱۳نتایج تحلیل یکسان بودن شیب خط رگرسیونی به عنوان پیش فرض تحلیل کواریانس ۸۳ 
جدول۴-۱۴نتایج تحلیل کواریانس پس آزمون نمرات راهبرد شناختی توجه مجدد مثبت پس از تعدیل
پیش آزمون ۸۴
جدول۴-۱۵ : نتایج تحلیل یکسان بودن شیب خط رگرسیونی به عنوان پیش فرض تحلیل کواریانس   ۸۵
جدول۴-۱۶ : نتایج تحلیل کواریانس پس آزمون نمرات راهبرد شناختی تمرکز مجدد بر برنامه ریزی پس از
تعدیل پیش آزمون . ۸۶
جدول۴-۱۷ : نتایج تحلیل یکسان بودن شیب خط رگرسیونی به عنوان پیش فرض تحلیل کواریانس ۸۷
جدول۴-۱۸ : نتایج تحلیل کواریانس پس آزمون نمرات راهبرد شناختی ارزیابی مجدد مثبت پس از
 تعدیل پیش آزمون ۸۸
جدول۴-۱۹ : نتایج تحلیل یکسان بودن شیب خط رگرسیونی به عنوان پیش فرض تحلیل کواریانس ۸۹
جدول۴-۲۰ : نتایج تحلیل کواریانس پس آزمون نمرات راهبرد شناختی اتخاذ دیدگاه(دیدگاه گیری)پس
از تعدیل پیش آزمون . ۹۰
جدول۴-۲۱ : نتایج تحلیل یکسان بودن شیب خط رگرسیونی به عنوان پیش فرض تحلیل کواریانس ۹۱
جدول۴-۲۲ : نتایج تحلیل کواریانس پس آزمون نمرات راهبرد شناختی فاجعه انگاری پس از تعدیل
پیش آزمون  . ۹۲
جدول۴-۲۳ : نتایج تحلیل یکسان بودن شیب خط رگرسیونی به عنوان پیش فرض تحلیل کواریانس . ۹۳
جدول۴-۲۴ : نتایج تحلیل کواریانس پس آزمون نمرات راهبرد شناختی سرزنش دیگران پس از تعدیل
پیش آزمون  ۹۴
جدول۴-۲۵ نتایج تحلیل یکسان بودن شیب خط رگرسیونی به عنوان پیش فرض تحلیل کواریانس . ۹۵
جدول۴-۲۶ : نتایج تحلیل کواریانس پس آزمون نمرات راهبرد شناختی راهبرد مقابله ای مسئله مدار
پس از تعدیل پیش آزمون . ۹۶
جدول۴-۲۷ : نتایج تحلیل یکسان بودن شیب خط رگرسیونی به عنوان پیش فرض تحلیل کواریانس . ۹۷
جدول۴-۲۸ : نتایج تحلیل کواریانس پس آزمون نمرات  راهبرد مقابله ای هیجان مدارپس از تعدیل
 پیش آزمون . ۹۸

 
 
۱-۱مقدمه
در نگاهی به گذشته و جوامع مختلف، ملاحظه می شود که چگونگی برخورد و نگرش انسانها نسبت به مسأله کودکان استثنایی به ویژه کودکانی که دچار محدودیت­های ذهنی و جسمی هستند، به اطلاعات افراد از مسائل و مشکلات این کودکان و خانواده های آن­ها بستگی دارد. اما به طور کلی از نقطه نظر تاریخی، بشر از سه مرحله­ی فکری متفاوت نسبت به این کودکان گذشته است. در مرحله ی اول این کودکان یا به طرق مختلف از بین برده می­شدند یا از اجتماع طرد می­گشتند، در مرحله ی دوم به این گروه با دید ترحم و حمایت می نگریستند و در مرحله ی سوم یعنی در سالهای اخیر، پذیرفتن این کودکان در جامعه و در کنار دیگر کودکان و استفاده از توانائیهای آنان تا آنجا که امکان پذیر باشد ؛مطرح گردیده است.
نگرش جامعه در سالهای اخیر،به طور چشمگیری در اهمیت مراقبت از معلولین و حقوق اساسی برای آنان تغییر کرده است (روبین و کوین کوران[۱] ،۱۹۸۳).پیشرفت در تکنولوژی، مراقبتهای پزشکی و خدماتی در این امر موثر بوده است. نظر به اهمیت مطلب، خانواده این کودکان به پشتیبانی و حمایت بیشتری نیاز دارند. خانواده بنیادی برای رشد کودک و محیطی است که الگوهای جسمی ،عاطفی و شخصیتی فرد در آن پی ریزی می شود. پدر و مادر بودن یک شغل چالش برانگیز است. جریان تربیت کودک برای والدین لذت آور است. در حالیکه این جریان می تواند با مشکلاتی همراه باشد؛ حتی والدینی که دارای کودکان طبیعی هستند؛ شکیبایی و توانایی زیادی برای پرورش کودک نیاز دارند. در مورد خانواده ی کودکان معلول، موقعیت پیچیده و مشکل تر است. پدر و مادر بودن یک کودک واجد ناتوانی های خاص ،یکی ار استرس آورترین وقایع زندگی است که می تواند رخ دهد (رز[۲]، ۱۹۸۷؛ تامیسون[۳]،۱۹۸۳). برخی از خانواده ها بی­اختیار این وضعیت را به عنوان تهدیدی می بینند و برخی دیگر ممکن است آن را به عنوان استرس اضافه شده که نیاز به چالش و قوی بودن در این فرایند است (مک کوبین[۴]،۱۹۸۳).
فرزندانی که از نظر جسمی یا ذهنی ناتوان هستند، فشارهای روانی خاصی را بر والدین و به ویژه مادران و کل خانواده تحمیل می کنند که به دنبال آن مشکلات و مسائلی را به وجود می آورند. مهم ترین مسائل و مشکلات چنین والدینی عبارت اند از مشکل پذیرش ناتوانی فرزند، خستگی ناشی از پرستاری ومراقبت، مسائل مربوط به اوقات فراغت، مشکلات مالی خانواده ، مسائل پزشکی ،آموزشی و توانبخشی (چن وتانگ[۵] ۱۹۹۷، ویتر[۶]، ۲۰۰۳)همه موارد ذکر شده فوق ناراحتی ها و فشار روانی مضاعف و مستمری را بر خانواده ی این کودکان و به ویژه مادران آنها وارد می آورد؛ فشار روانی وارد بر این مادران به دلیل استمرار،علاوه بر سلامت جسمی و روحی خود آنها، سلامت و آسایش همسران، فرزندان سالم و نیزفرزند ناتوانشان و در سطحی وسیع تر سلامت و بهداشت روانی کل جامعه را متأثر خواهد ساخت. و این امری است که توجه جدی متخصصان و مسئولان مربوط را می طلبد.در این راستا، تحقیقاتی در زمینه ی مسائل و مشکلات این خانواده ها و کمک در پذیرش واقعیت و همچنین حمایت از این خانواده ها  در جهت متعادل نگه داشتن خانواده ،ضروری بنظر می رسد.
۱-۲ بیان مسئله
فلج مغزی[۷] عارضه ای است که شامل ناتوانی هایی در حرکت و وضعیت بدن است و در نتیجه ی آسیبهای مغزی پیش از تولد،در حین تولد یا دوره ی نوزادی به وجود می آید.در کودکان مبتلا به فلج مغزی عضلات و عصب هایی که به مغز مرتبطند،طبیعی هستند ولی فرایند ارتباطی بین مغز و عضلات دچار اشکال است.رویدادهایی مانند خون ریزی مغزی،کمبود یا فقدان اکسیژن به هنگام تولد،سکته در دوران جنینی،ناسازگاری خونی جنین و مادر و ضربه های مغزی و خیلی از اتفاقاتی که دردوران جنینی پیش می آید می توانند باعث آسیبهای عصب شناختی شوند که این به نوبه خود به برخی از انواع فلج مغزی منجر می گردد، فلج  مغزی رابطه تنگاتنگی با عقب ماندگی ذهنی دارد
ضرورت و اهمیت پژوهش
در عصر حاضر مشکل بیماری ها و معلولیت ها از جمله فلج مغزی،یکی از حادترین مسائل افراد جوامع بشری است.  امروزه با افزایش روزافزون جمعیت دنیا ، علیرغم تلاشهای اصولی و عمومی در کاهش میزان تولد کودکانی که واجد محدودیتهای خاصند، کماکان با تعداد بیشماری از این کودکان مواجه هستیم.کودکانی که از زمان تولد و در خلال مراحل رشد و تحول تا بزرگسالی و بالاخره تا زمانیکه زنده هستند ،نیازهای تکاملی و مراقبتی منحصر به فردی دارند ومشکلات عدیده ای برای خانواده و جامعه در این زمینه وجود دارد.خانواده های بسیاری به دلیل داشتن چنین فرزندانی بارعاطفی سنگینی را بر دوش می کشند. هزینه های زیاد پزشکی ، آموزشی ، تربیتی ، تشدید اختلافات زناشویی، ترس از بچه دار شدن مجدد، احساس گناه و انزوا طلبی از جمله مسائلی است که والدین با آنها روبرو هستند. افراد این خانواده ها برای حل مشکلات خود و کاهش بار فشارهای عاطفی نیاز به کمک و مشاوره دارند. شواهد نشان می دهند که والدین دارای کودکان با ناتوانی رشدی اغلب به گونه ای زیان آور، سطح بالایی از فشار روانی را تجربه می کنند (هندریکس، دمور، آد و ساولبرگ[۸]، ۲۰۰۰؛اسمیت، اولیور و اینوسنتی[۹]، ۲۰۰۱) نقش والدین به خصوص مادران در درمان و تعلیم وتربیت کودکان عقب مانده ذهنی بسیار حائز اهمیت است (هالاهان و کافمن[۱۰]، ترجمه ماهر،۱۳۸۵).
والدین، به ویژه مادران نه تنها نسبت به فرزند دارای محدودیتهای خاص، واکنش عاطفی نشان می دهند ، بلکه نسبت به نگرش یا واکنش افراد جامعه به افراد دارای ناتواناییهای خاص نیز واکنش عاطفی نشان می دهند. این فشارها اغلب والدین را به کناره گیری از تماس های عادی اجتماعی شان وادار می سازد.والدین، به ویژه مادران بی اختیار گوشه گیر می شوند و به دلیل افزایش این طرد اجتماعی و گوشه گیری ، تمایل به تمرکز دائمی و بیش از حد بر فعالیت های کودک پیدا می کنند. این افزایش توجه و تمرکز به ناتوانایی های کودک، موجب بروز اختلالات و ناراحتی روانی بیشتر والدین می گردد (افروز،۱۳۸۵).فشار روانی وارد بر مادران کودکان مبتلا به فلج مغزی ،به دلیل استمرار،علاوه بر سلامت جسمی و روحی خود آنها، سلامت و آسایش همسران، فرزندان سالم و نیزفرزند ناتوانشان و در سطحی وسیع تر سلامت و بهداشت روانی کل جامعه را متأثر خواهد ساخت. و این امری است که توجه جدی متخصصان و مسئولان مربوط را می طلبد. لذا همایندی فشار روانی حاصل از داشتن کودک معلول با اختلالات روانشناختی همچون افسردگی و اضطراب و نقش عوامل روانشناختی در کنترل این موارد بر اهمیت این پژوهش می افزاید.
با توجه به اینکه والدین خصوصا مادران بیش از پدران این کودکان به علت اثرات ناشی از حضور کودک فلج مغزی ، از مشکلات متعدد روانی، جسمانی ،اجتماعی و. رنج می برند (فیسمن و ولف[۱۱]،۱۹۹۷).مشاوره ی گروهی با مادران کودکان مبتلا به فلج مغزی می تواند سطح آگاهی و پذیرش آنها را نسبت به مشکل فرزندشان افزایش دهد، می تواند احساسات و واکنشهایی را که اغلب والدین از خود بروز می دهند، برای آنان روشن سازد  و از تنش موجود بین خانواده بکاهد، تعامل بهینه بین والد و فرزند را افزایش داده و تأثیربه سزایی بر سلامت خانواده داشته باشد و با توجه به نیاز سنجی هایی که در این قشر از جامعه صورت گرفته است، آموزش و مشاوره ی خانواده به این والدین، به شیوه ای مدون در ایران مورد بی توجهی قرار گرفته است، در این راستا ،در این پژوهش تأثیر مشاوره ی گروهی با رویکرد عقلانی – عاطفی – هیجانی بر تنظیم هیجان و راهبردهای مقابله ای مادران کودکان مبتلا به فلج مغزی مورد ارزیابی قرار می گیرد.
۱-۴ اهداف  پژوهش
۱-۴-۱ هدف کلی
مشخص کردن تاثیر مشاوره ی گروهی بارویکردعقلانی– عاطفی– رفتاری بر پاسخ­های مقابله­ای و تنظیم هیجان شناختی مادران کودکان فلج مغزی می باشد.
۱-۴-۲ اهداف اختصاصی
۱- مشخص کردن اثر بخشی مشاوره ی گروهی با رویکرد عقلانی-عاطفی-رفتاری بر کاهش استفاده از راهبرد شناختی خود سرزنشی مادران کودکان فلج مغزی.
۲- مشخص کردن اثر بخشی مشاوره ی گروهی با رویکرد عقلانی-عاطفی-رفتاری برافزایش استفاده از راهبرد شناختی پذیرش مادران کودکان فلج مغزی.
۳- مشخص کردن اثر بخشی مشاوره ی گروهی با رویکرد عقلانی-عاطفی-رفتاری بر کاهش استفاده از راهبرد شناختی نشخوار فکری مادران کودکان فلج مغزی.
۴- مشخص کردن اثر بخشی مشاوره ی گروهی با رویکرد عقلانی-عاطفی-رفتاری بر افزایش استفاده از راهبرد شناختی توجه مجدد مثبت مادران کودکان فلج مغزی.
[۱] Rubin & Kevin Kuran
[۲] Rose
[۳] Thomeson,
[۴] Mccubbin
[۵] Chen , T.R . and. Tang, C.S.
[۶] Witter , D.D.
[۷] Cerebral palsy
[۸] Hendriks, A .H .C . , DeMoor, J. M. H. , Oud, J.H . L ., and Savelberg. M. H.W.
[۹] Smith, T.B., Oliver, M.N.I., and Innocenti, M .S .
[۱۰]Hallahan. D.P. Kauffman, J.
 
[۱۱] Wolf, L. C., Fisman, S. N.

تعداد صفحه:۱۴۳

قیمت : ۳۷۵۰۰ تومان

 

بلافاصله پس از پرداخت، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار میگیرد و  همچنین فایل خریداری شده به ایمیل شما نیز ارسال می شود

پشتیبانی سایت :                 [email protected]

پایان نامه نقش واسطه ای تاب آوری در رابطه راهبردهای تنظیم هیجان

 پایان نامه رشته  روانشناسی

دانشگاه خوارزمی(پردیس بین الملل کرج)

دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی

گروه روانشناسی بالینی

 

 

پایان نامه جهت اخذ مدرک کارشناسی ارشد در رشته روان‌شناسی بالینی

 

 

نقش واسطه ای تاب آوری در رابطه راهبردهای تنظیم هیجان و نشانگان افسرده وار زنان مبتلا به سرطان سینه

 

 

۱۳۹۳

 

فهرست مطالب

عنوان                                                                                                     صفحه

 عنوان پایان نامه . .الف

صفحه بسم الله ب

تقدیم. .ث

تقدیر و تشکر. .ث

چکیده. ج

فهرست مطالب. ح

فصل اول: مقدمه

۱-۱- مقدمه. ۱۲

۱-۲- بیان مسئله. ۱۳

۱-۳- ضرورت و اهمیت موضوع پژوهش ۱۶

۱-۴- هدف پژوهش ۱۸

۱-۵- فرضیه های پژوهش ۱۸

۱-۶- تعاریف نظری و عملیاتی متغیرهای پژوهش ۱۸

۱-۷- متغیرهای پژوهش ۱۹

فصل دوم: گستره نظری و پیشینه پژوهش

بخش اول: مبانی نظری پژوهش ۲۱

۲-۱- تنظیم شناختی هیجان ۲۱

۲-۲- تنظیم هیجان و سلامت. ۲۴

۲-۳- افسردگی ۳۴

۲-۴- علایم افسردگی ۳۷

۲-۵- سبب شناسی افسردگی اساسی ۴۰

۲-۵-۱- مدل زیستی افسردگی ۴۰

۲-۵-۲- عوامل خانوادگی ۴۲

۲-۵-۳- انتقال دهنده­های عصبی ۴۳

۲-۵-۴- مدل روانکاوی افسردگی ۴۸

۲-۵-۵- مدل شناختی افسردگی ۵۱

۲-۵-۶- مدل درماندگی آموخته شده. ۵۵

۲-۵-۷- نظریه ناامیدی در افسردگی ۵۶

۲-۵-۸- نقایص شناختی در افسردگی ۵۷

۲-۵-۹- نظریه رفتاری ۶۱

۲-۵-۹- ۱- الگوی فرستر. ۶۲

۲-۵-۹- ۲- الگوی لوینسون. ۶۴

۲-۶- تاب آوری ۶۵

۲-۷- فاکتورهای تاب آوری ۶۶

۲-۸- مفهوم تاب آوری ۶۷

۲-۹- مدل‌های تاب آوری ۶۹

۲-۹-۱- مدل جبرانی ۷۰

۲-۹-۲- مدل چالش ۷۰

۲-۹-۳- مدل عامل حفاظتی ۷۱

بخش دوم: مبانی پژوهشی ۷۱

۲-۱۰- پژوهش های انجام شده در زمینه موضوع پژوهش ۷۱

۲-۱۱- جمع بندی مبانی نظری و تجربی ۷۲

فصل سوم: روش‌شناسی پژوهش

۳-۱- روش پژوهش ۷۴

۳-۲- جامعه آماری، حجم نمونه و روش نمونه‌برداری ۷۴

۳-۲-۱-معیارهای ورود. ۷۴

۳-۲-۲-معیارهای خروج ۷۵

۳-۳- ابزار و مقیاس‌های پژوهش ۷۶

۳-۳-۱- پرسش­نامه­ی افسردگی بک – ویرایش دوم. ۷۶

۳-۳-۲- پرسشنامه تاب آوری کانر و دیویدسون ۷۷

۳-۳-۳- پرسشنامه مشکلات تنظیم هیجان. ۷۷

۳-۴- شیوه اجرا ۷۸

۳-۵- روش تجزیه و تحلیل داده ها ۷۹

۳-۶- ملاحظات اخلاقی. ۷۹

 

 

فصل چهارم: یافته ها

۴-۱-یافته‌های توصیفی ۸۱

۴-۲- یافته‌های استنباطی ۸۳

فصل پنجم: بحث و نتیجه‌گیری

۵-۱–بحث و تبیین یافته‌های پژوهش ۸۹

۵-۴-محدودیت‌ها ۹۰

۵-۵-پیشنهادها ۹۱

۵-۵-۱- پیشنهادی های پژوهشی ۹۱

۵-۵-۲ – پیشنهادی های کاربردی ۹۱

منابع و مأخذ

الف) منابع فارسی ۹۳

ب) منابع انگلیسی ۹۷

پیوست ها

چکیده انگلیسی ۱۴۰

عنوان انگلیسی ۱۴۱

 

 

فهرست جداول

 

عنوان                                                                                                          صفحه

جدول ۱-۳-  فراوانی افراد نمونه بر حسب گروه ، تحصیلات و سن ۷۶

جدول ۱-۴-  میانگین و انحراف معیارگروه زنان با سرطان سینه در متغیرهای مورد مطالعه ۸۱

جدول ۲-۴-  مولفه های تنظیم هیجان، تاب آوری و افسردگی ۸۲

جدول ۳-۴- نتایج آزمون آزمون‌کولموگروف-اسمیرنف متغیرهای ملاک ۸۲

جدول ۴-۴- نتایج رگرسیون چندگانه به منظور پیش‌بینی نشانه های افسرده وار ۸۴

جدول ۴-۵- رگرسیون چندگانه به منظور پیش‌بینی مولفه های تنظیم هیجانی ۸۵

جدول ۴-۶- رگرسیون چندگانه به منظور پیش‌بینی نشانگان افسرده وار. ۸۵

جدول ۴-۷- رگرسیون چندگانه به منظور پیش‌بینی نشانگان افسرده وار از طریق مولفه های مختلف راهبردهای تنظیم هیجان ۸۶

 

 

 

فهرست اشکال و نمودارها

عنوان                                                                                                         صفحه

شکل ۱-۲. طرحی از مدل شناختی بک از افسردگی (کرایجید و همکاران،۲۰۰۸) ۵۲

نمودار ۴-۱ بررسی خطی بودن داده‌ها ۸۳

 

 

 

فصل اول

مقدمه

 

 

۱-۱- مقدمه

استرس و افسردگی و بحران‌های روزمره از جمله تهدیدهای بهداشت جسمانی و روانی است (بنتت و ویلز[۱]، ۲۰۱۰). واقعیت این است که تنیدگی و افسردگی در زندگی روزمره امری اجتناب ناپذیر است (بوندس[۲]، ۲۰۰۶). ولی مهم آن است که چگونه انسان با این بحران‌ها کنار آید؟ مطالعه پاسخ انسان در موقعیت‌های فشارزا، نشان می‌دهد که انسان در برابر تهدیدها و نشانه‌های خطر با استرس و افسردگی واکنش نشان می‌دهد (رینز و همکاران، ۲۰۰۵). اما شدت این واکنش ها، بسته به اینکه یک موقعیت معین را تا چه حد استرس زا ادراک می‌کنند، نوسان دارد (کونواوس و دلیز، ۲۰۰۹). تشخیص و درمان سرطان پستان، تجربه ای همراه با استرس و اضطراب است. زنانی که این بیماری در آن‌ها زود تشخیص داده می‌شود با درمان دارویی و عمل جراحی به همراه تأثیرات جانبی منفی بالقو های مثل ریزش مو، حالت تهوع، آدم لنفاوی و مشکلات جنسی مواجه می‌شوند. درمان طولانی، توانایی زنان را در برقراری نقش اجتماعی به عنوان زن خانه دار یا شاغل، وضعیت آینده و امکان بازگشت به کار، دچار شک و تردید می‌سازد. سطح بالای استرس، تأثیر منفی طولانی مدت بر خودباوری زنان داشته که تأثیر بسیار بد و مهمی در عملکرد خانواده، زناشویی و پائین آمدن سطح کیفی زندگی می‌گذارد.

وجود اختلالات افسردگی افراد سرطانی در مطالعات متعددی نشان داده شده است (عاقبتی، محمدی و پور اسماعیل، ۱۳۸۹؛ ویتاکر[۳]، ۲۰۰۸؛ تاپا[۴]، راوال[۵] و بیستا[۶]، ۲۰۱۰؛ بادگر[۷] و همکاران، ۲۰۰۷). حتی در DSM-IV TR (2000) به اختلال اضطراب پس از حادثه در برخی افراد سرطانی اشاره دارد. در مطالعه یاسری، مرادی و شهرآرای (۲۰۰۶)، اختلال اضطراب پس از حادثه و افسردگی افراد سرطانی را ۲ سال پس از درمان تأیید و اضطراب بالای این افراد را عاملی در کاهش عملکرد حافظه نشان دادند. علاوه بر این در پژهش‌های بسیاری، وجود اضطراب و افسردگی افراد سرطانی را عاملی در خستگی دانسته‌اند (حقیقت و همکاران، ۱۳۸۷؛ گودندورپ[۸]، ۲۰۱۲؛ اسپیک[۹]، کورنیا[۱۰]، ماس[۱۱]، دووال[۱۲] و شمیتز[۱۳]، ۲۰۱۰؛ ویتاکر، ۲۰۰۸، فوسا[۱۴]، داهل[۱۵] و لاگ[۱۶]، ۲۰۰۳).

با توجه به اینکه احتمال دارد بین راهبردهای تنظیم هیجان و نشانگان افسرده وار زنان مبتلا به سرطان سینه رابطه داشته باشد این رابطه می‌تواند تحت تأثیر متغیر تاب آوری کاهش یا افزایش یابد. بنابراین هدف پژوهش حاضر بررسی نقش واسطه ای تاب آوری در رابطه با راهبردهای تنظیم هیجان و نشانگان افسرده وار زنان مبتلا به سرطان سینه می‌باشد.

۱-۲- بیان مسئله

سرطان[۱۷] یکی از علل عمده اختلالات، مرگ و میر و ناتوانی در سراسر جهان است. این بیماری که یکی از بیماری‌های شایع و در حال افزایش است، حجم زیادی از تلاش‌های نظام‌های مراقبتی را به خود اختصاص می‌دهد (میچل،،۲۰۰۳). علی رغم پیشرفت‌های پزشکی، توسعه درمان‌های سرطان و افزایش تعداد بازمانده‌های سرطان، این بیماری از لحاظ احساس درماندگی و ترس عمیقی که در فرد ایجاد می‌کند، بی همتاست (لی،۲۰۰۲). در این میان، سرطان سینه[۱۸] شایع‌ترین، کشنده‌ترین و از نظر عاطفی و روانی، تأثیر گذارترین سرزان در بین زنان است. (نساجی، ۱۳۸۷). سالانه حدود یک میلیون بیمار مبتلا به سرطان سینه در جهان شناسایی می‌شوند و علت مرگ و میر ۳۷۰ هزار نفر از زنان مبتلا به سرطان، سرطان سینه است. (گارنری، ۲۰۰۴)، یکی از آخرین گزارش‌های انجمن سرطان ایران و نیز نشان از آن است که ۲۵ درصد از کل سرطان ها را در زنان ایرانی، سرطان سینه تشکیل می‌دهد (طالقانی،، ۲۰۰۶). همچنین طبق آمار ارائه شده موسوی و همکاران (۲۰۰۷) سرطان سینه شایع‌ترین سرطان در میان زنان ایرانی است. میزان بقای کلی در بیماران مبتلا در مطالعه ای ملی ۷۱% برآورد شده است، که خود گویای آن است که این افراد نسبت به مبتلایان به برخی دیگر از انواع سرطان ها، مدت طولانی تری، با بیماری و یا با عوارض کوتاه مدت و بلند مدت و استرس‌های ناشی از آن به زندگی خود ادامه می‌دهند (فلاح وهمکاران، ۱۳۸۹).

اگرچه پیشرفت‌های وسیع در زمینه سرطان سینه موجب واکنش بهتر تومور به درمان ها و افزایش طول عمر این مددجویان گردیده است، اما درد و رنج حاصل از بیماری، نگرانی از آینده اعضای خانواده، ترس از مرگ، عوارض ناشی از درمان بیماری، کاهش میزان عملکردها، اختلال در تصویر ذهنی و مشکلات جنسی از جمله عواملی هستند که بهداشت روانی بیمار مبتلا به سرطان سینه را دچار اختلال می‌سازند. (رمضانی، ۱۳۸۰). همچنین، بلافاصله بعد از تشخیص بیماری، ممکن است اضطراب و استرس و دیگر اختلالات خلقی در فرد بوجود آید که این علائم با گذشت زمان و در پاسخ به تشخیص، عود و بهبود بیماری دستخوش تغییر شوند. (دنگ، ۲۰۰۵). بطور کلی شیوع اختلالات روانی در زنان مبتلا به سرطان سینه نسبت به جمعیت عمومی بیشتر است. برای مثال در مطالعه کیسان و همکاران (۲۰۰۴)، زنان مبتلا به سرطان سینه در مراحل اولیه ۷/۳۶ درصد اختلالات خلقی داشتند که ۶.۹ درصد آن‌ها افسردگی اساسی و ۱/۲۷ درصد افسردگی جزیی داشتند. اختلال اضطراب در ۶/۱۴ درصد آن‌ها دیده می‌شد که در ۶/۸ درصد زنان مبتلا در مراحل اولیه و در ۶ درصد زنان در مراحل پیشرفته دیده می‌شد. (به نقل از رنجبر، ۱۳۸۵).

تحقیقات نشان می دهد که در افراد مبتلا به سرطان تنظیم هیجانی دچار اختلال است. تنظیم هیجان اشاره به فرآیندهای درونی و بیرونی مسئول، نظارت، ارزیابی و تغییر واکنش‌های هیجانی فشرده، زمانی که خود ویژگی‌های خاص برای به انجام رساندن اهداف فرد را دارد. (تامسون، ۱۹۹۴؛ به نقل از مین ۱۲، جین یا ۱۳، لی ۱۴، چای ۱۵، ۲۰۱۳) به نظر می‌رسد این در تعیین انطباق عملکرد موفق مهم است. (تامسون، ۱۹۹۱؛ به نقل از مین و همکاران، ۲۰۱۳) اختلال در تنظیم هیجانات به عنوان یک سازهٔ مستقل منجر به نشانه‌های مختلف اختلالات روانی می‌گردد. اگرچه تنظیم هیجانات به‌طور آگاهانه یا ناخودآگاه است. (برکینگ ۱۶، ویپرمن ۱۷، ۲۰۱۲؛ نولن -هوکسما ۱۸، الدو ۱۹، سچویزر ۲۰، ۲۰۱۰؛ به نقل از منین و همکاران، ۲۰۱۳) اما فرآیندهای شناختی آگاهانه‌تر می‌توانند یک هدف مفید برای مداخله با آموزش که مهارت‌های مدیریتی شناختی و عاطفی را برانگیزاند عمل کند. (جارنفسکی ۲۱، ۲۰۰۱؛ به نقل از منین و همکاران، ۲۰۱۳) بدیهی است مفهوم آگاهی و شناخت و تنظیم هیجان به مفهوم شناختی مقابله مرتبط است. تنظیم شناختی هیجان بر این فرض استوار است که فکر و عمل به فرآیندهای مختلف وابسته است؛ و بنابراین در نظر گرفتن راهبردهای شناختی جدا از استراتژی‌های رفتاری در نظر گرفته می‌شود. (جارنفسکی وکومر ۲۲ وهمکاران، ۲۰۰۲؛ به نقل از اون زاتو و همکاران، ۲۰۱۳). علاوه بر این بین سرطان و نشانه های افسردگی رابطه وجود دارد به گونه ای که میزان بروز افسردگی در زنان مبتلا به سرطان سینه بیشتر مشاهده می شود. افسردگی اساسی شایع‌ترین اختلال روان‌پزشکی با عود مکرر و بار تحمیلی انکارناپذیر می‌باشد (گادفرن و ون هیرینجن[۱۹]، ۲۰۱۰). سازمان جهانی بهداشت پیش‌بینی می‌کند که تا سال ۲۰۲۰ افسردگی دومین علت ناتوانی در جهان خواهد بود (مورای و لوپز[۲۰]، ۱۹۹۷؛ به نقل از کویکن، بیفورد، بینگ، دانگلیش، لویس[۲۱] و همکاران، ۲۰۱۰). برآوردهای همه‌گیر شناسی نشان داده‌اند که شیوع طول عمر این اختلال بین ۱۳ تا ۱۹ درصد می‌باشد (هاسین[۲۲] و همکاران، ۲۰۰۵، کسلر[۲۳] و همکاران، ۲۰۰۳؛ به نقل از سرانو، پالائو، لوسیانو، مزا، لوجان[۲۴] و همکاران، ۲۰۱۰). اختلال افسردگی اساسی در اکثر موارد مزمن و برگشت‌کننده می‌باشد (رابینز[۲۵]، ۲۰۰۹).

به نظر می رسد تاب آوری می تواند بین تنظیم هیجانی و نشانه های افسردگی در زنان مبتلا به سرطان سینه نقش واسطه ای ایفا کند. تاب آوری به زبان ساده عبارت است از تطابق مثبت در واکنش به شرایط ناگوار (والر،۲۰۰۱ به نقل از ریچاردسون[۲۶]، ۲۰۰۲)، بطور عمده شرایط ناگوار بوسیله دو گروه از عوامل خطرزا مشخص می‌شود. (ماستن[۲۷]، ۱۹۹۸) شرایط چالش برانگیز زندگی (مانند نژادپرستی، جنگ، و.) و ضربه (تجربه خشونت در خانواده یا جامعه، بیماری، مرگ عزیزان).

آلورد و همکاران (۲۰۰۵) تاب آوری را به معنای مهارت ها، خصوصیات و توانمندی‌هایی تعریف می‌کنند که فرد را قادر می‌سازد با سختی ها، مشکلات و چالش ها سازگار شود. هر چند برخی از ویژگی‌های مرتبط با تاب آوری بصورت زیستی و ژنتیکی تعیین می‌شوند، اما مهارت‌های مربوط به تاب آوری را می‌توان یاد داد و تقویت نمود. تاب آوری از جمله عوامل تأثیر گذار بر خوشبینی است. گارمزی و ماستن، تاب آوری را یک فرآیند، توانایی یا پیامد سازگاری موفقیت آمیز با شرایط تهدید کننده تعریف کرده‌اند، تاب آوری صرفاً پایداری در برابر آـسیب ها یا شرایط تهدید آمیز نیست (حالت انفعالی در رویارویی با شرایط خطرناک نیست) بلکه شرکت فعال و سازنده فرد در محیط است و می‌توان گفت که تاب آوری، توانمندی فرد در برقراری تعادل زیستی – روانی در شرایط خطرناک می‌باشد. (کارنر، ۲۰۰۳). فردی که تاب آوری است چاره ساز و انعطاف پذیر بوده، مطابق تغییرات محیطی خود را وفق می‌دهد و بعد از برطرف شدن عوامل فشارزا به سرعت به حالت بهبود باز می‌گردد. افرادی که در انتهای سطح پایین تاب آوری هستند (بر روی پیوستار تاب آوری بالا و تاب آوری پایین) به مقدار ناچیزی خودشان را با موقعیت‌های جدید وفق می‌دهد، این افراد به کندی از موقعیت‌های فشار زا به حالت عادی و طبیعی بهبود می‌یابد. (سیبرت، ۲۰۰۷). با توجه به موارد مطرح شده سؤال اصلی پژوهش حاضر این است آیا تاب آوری در رابطه با راهبردهای تنظیم هیجان و نشانگان افسرده وار زنان مبتلا به سرطان سینه نقش واسطه ای ایفا می‌کند؟

۱-۳- اهمیت و ضرورت پژوهش

در تبیین چرایی این موضوع می‌توان بیان داشت، تشخیص و درمان سرطان سینه، تجربه ای همراه با استرس و اضطراب است. زنانی که این بیماری در آن‌ها تشخیص داده می‌شود با درمان دارویی و عمل جراحی به همراه تاثیرات جانبی منفی بالقوه ای مثل ریزش مو، حالت تهوع، آدم لنفاوی و مشکلات جنسی مواجه می‌شوند. درمانی طولانی، توانایی زنان را در برقراری نقش اجتماعی به عنوان محوریت زن خانه دار یا شاغل، وضعیت آینده و امکان بازگشت به کار، دچار شک وتردید می‌سازد. سطح بالای استرس، تأثیر منفی طولانی مدت بر خودباوری زنان دارد که تأثیر بسیار بد و مهمی در عملکرد خانواده، زناشویی و پایین آمدن سطح کیفیت زندگی می‌گذارد. (لوکین، ۲۰۰۲)

شاید تمایل زیاد به پژوهش‌های تاب آوری به این دلیل باشد که عوامل محافظت کننده نقش پر اهمیتی را در زندگی فرد ایفا می‌کنند. از سوی دیگر بخشی از محبوبیت مفهوم تاب آوری و پزوهش های مرتبط با آن به این دلیل است که این دیدگاه بر توانمندی ها، ظرفیت ها، امید و قدرت فرد تمرکز دارد.

پژوهش پیشنهادی امید آرد تا با رویکردی مثبت نگر در شیوه زندگی و کنترل هیجان و افسردگی و شیوه زندگی بتواند در موارد زیر اثر گذار باشد:

– ارائه خدمات درمانی به بیماران در قالب گروه درمانی و مداخله آموزشی مبتنی بر ارتقاء تاب آوری

– سنجش زیستی، روانی، معنوی بیماران و تدوین و کاربرد مدلی مبتنی بر متغیرهای مذکور

– ایجاد ادبیات پژوهشی که می‌تواند راه گشای پژوهش‌های بعدی در این زمینه باشد.

– چنین تحقیقی که قرار است براساس رویکرد مثبت نگر به ماهیت انسان و روان شناسی شناختی که مؤثر در ارتقای تاب آوری هستند، تدوین شود می‌تواند درمانگر را در تشخیص و ارزیابی، آموزش، نظارت، مشاوره، ارزیابی عوامل خطر و محافظت کننده و در نهایت فرمول بندی زیستی- روانی – معنوی آماده سازد.

به عبارتی، امید است، آگاهی‌های بدست آمده از چنین پژوهشی، درمانگران را برای مداخلات آموزشی و درمانی برای گروه‌های هدف، آماده نماید. در ضمن بنابر عقیده کونور (۲۰۰۳)، از آن روی که تاب آوری به عنوان معیاری برای توانایی مقابله با استرس و افسردگی قلمداد می‌شود، می‌تواند هدف مهمی در روان درمانی باشد.

 

[۱]. Bennett & Wells

[۲]. Bounds

[۳]. WHITAKER

[۴]. Thapa

[۵]. Rawal

[۶]. Bista

[۷]. Badger

[۸]. Goedendorp

[۹]. Speck

[۱۰]. Courneya

[۱۱]. Masse

[۱۲]. Duval

[۱۳]. Schmitz

[۱۴]. Fossa

[۱۵]. Dahl

[۱۶]. Loge

[۱۷]. Cancer

[۱۸].Breast cancer

[۱۹]. Godfrin & Van Heeringen

[۲۰]. Murray & Lopez

[۲۱]. Kuyken, Byford, Byng, Danglish & lewis

[۲۲]. Hasin

[۲۳]. Kessler

[۲۴]. Serrano, Palao, Luciano, Meza & Lujan

[۲۵]. Rabbinz

[۲۶].Richardson

[۲۷]. Matsen

تعداد صفحه:۹۰

قیمت : ۳۷۵۰۰ تومان

بلافاصله پس از پرداخت، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار میگیرد و  همچنین فایل خریداری شده به ایمیل شما نیز ارسال می شود

پشتیبانی سایت :                 [email protected]