Get a site

برچسب: روان شناختی

دانلود پایان نامه با موضوع تاریخچه ای از پنج عامل بزرگ

.estp-changedby-essin a{color:#0174DF !important}

شروع نظریه پنج عامل بزرگ با کار ویلیام مک دوگال[۱] در سال ۱۹۳۲ بود. مک دوگال در اولین نشریه خود درباره منش و شخصیت با دو مفهوم متفاوت درباره گستردگی معانی خاص منش و شخصیت بحث می کند. او در اواخر نوشته خود فرضیه ای مطرح می کند که مورد علاقه اش
می باشد و در آن عنوان می کند که شخصیت ممکن است براساس تحلیل وسیعی از ۵ عامل قابل تفکیک به نام های منش، هوش، مزاج، خلق و خشم و غضب توجیه شود.  هر یک از این عوامل  خیلی پیچیده و دارای متغیرهای فراوان است (گروسی فرشی، ۱۳۸۰). تلاش منظم برای
سازمان دهی مفهوم شخصیت کمی بعد از پیشنهاد مک دوگال شروع شد. نقطه شروع آن با کار کلاگز[۲] در سال ۱۹۲۶و بام گارتن[۳] در سال ۱۹۳۳ بود. این روان شناسان به زبان طبیعی افراد به عنوان منبع صفات، جهت یک طبقه بندی علمی متوسل شدند. آن ها معتقد بودند که برای    دست یابی به فهرست جامعی از صفات می توان از کتاب های فرهنگ لغت استفاده کرد. آلپورت و آدبرت[۴] در دهه  ۱۹۳۰ با بهره گرفتن از لغت نامه های بزرگ عملاً این کار را انجام دادند. و به حدود ۱۸۰۰۰ واژه دست یافتند (اتکینسون[۵] و همکاران، ۱۳۸۷). این لغات بسیار زیاد بودند ولی با این حال، آلپورت و آدبرت درصدد آن بودند که این هزاران ویژگی را طوری سازمان دهی نمایند که از لحاظ روان شناختی معنادار باشند. سرانجام این دو محقق چهار مقوله را شناسایی کردند. اولین مقوله صفات شخصیتی را مانند پرخاشگری، ترسو بودن، اجتماعی بودن و مردم آمیزی در بر      می گرفت که از آن ها به عنوان تعیین کننده های کلی و اختصاصی و تمایلات دارای ثبات و سازگاری فرد با محیطش نام می برند. مقوله دوم، حالات گذرا، خلقیات و فعالیت ها، نظیر     وحشت زدگی و شادمانی را در بر می گرفت. سومین،  قضاوت های ارزیابی کننده ی سطح بالاتر از رفتار و عملکرد شخصی را در بر می گرفت، نظیر عالی، متوسط و … . آخرین مقوله، ویژگی های جسمانی، توانایی ها و استعدادها و همچنین لغاتی که از لحاظ وابستگی به شخصیت مشکوک بودند و لغاتی را که مربوط به هیچ یک از سه مقوله‌ی دیگر نبودند در بر می گرفت.              طبقه بندی های آلپورت و آدبرت در سال ۱۹۳۶، ساختار اولیه شخصیت را فراهم ساخت. پژوهشگران بعدی مانند کتل بار دیگر طبقه بندی آلپورت و آدبرت را بسط دادند. کتل         بررسی های خود را براساس تحلیل عوامل از سال ۱۹۳۴ با زیرمجموعه ای از ۴۵۰۰ لغت مربوط به صفات شخصیت شروع کرد. وی نخست فهرست آلپورت و آدبرت را به دویست صفت تقلیل داد و بعد، از افراد و همسالانشان خواست که آن ها را درجه بندی کنند. سپس با بهره گرفتن از روش تحلیل عوامل تعیین کرد که الگوی همبستگی میان صفاتی که در هر درجه ای در فرد وجود دارد، با چند عامل شخصیتی زیر بنایی قابل توضیح است. او با این  تحلیل به ۱۶ عامل رسید (پروین و جان، ۱۹۹۹؛ به نقل از رادپور، ۱۳۹۱) . مطالعات کتل براساس درجه بندی خصوصیات به وسیله مطالعات دقیق و ماهرانه فیسکه[۶] در سال ۱۹۵۹ به منظور اصلاح کارهای کتل شروع شد. در اواخر سال ۱۹۶۰ نیروی هوایی آمریکا تلاش نمود که میزان اثربخش بودن کارکنان خود را پیش بینی نماید و این امر را بر عهده تیوپس[۷] و کریستال[۸] در سال۱۹۶۱ قرار داد. آن ها تحلیل عوامل خود را براساس ۳۰ مقیاس دو قطبی کتل، که در مطالعه قبلی خود نیز آن را به کار برده بودند، گزارش کردند. آنان نیز مانند فیسکه که قبلاً گفته شد، نتوانستند پیچیدگی نظریه کتل را در بررسی خود بپذیرند، اما برخلاف فیسکه وجود ۵ عامل را در بررسی شرح حال ها تأیید کردند. متأسفانه مطالعه تیوپس و کریستال به طور عمومی منتشر نشد و برای تمامی محققان شخصیت ناشناخته ماند و این زمانی بود که انتشارات کتل و آیزنک بر ادبیات ساخت شخصیت غلبه داشت اما نورمن[۹](۱۹۶۳)، این گزارش را دید و ساخت ۵ عاملی را دوباره به عنوان پیشنهادی برای ابعاد صفت تحت عنوان « قدمی به سوی طبقه بندی مناسب صفات ویژه شخصیت» منتشر نمود. نورمن در سال ۱۹۶۷ بررسی های بیشتر خود را در سطوح زیر سطح ۵ عامل با توجه به یک حد متوسط ادامه داد و در واقع به یک مدل که دارای سه لایه انتزاعی از داده های شخصیت بود دست یافت. از آن زمان به بعد از سوی تمام نظریه پردازان صفات، علیرغم انتقادهای آنان فرض می شود که صفات ارزیابی شده شخصیت وابسته به رفتارند. سطح اساس صفات شخصیت، سطحی است که از
پاسخ های خاص به موقعیت های خاص تشکیل یابد. طوری که پاسخ ها به طور نمونه یک نسخه اصلی برای موقعیت فراهم می سازد (گروسی فرشی،۱۳۸۰).

در نهایت ساختار۵ عاملی توسط نورمن در سال ۱۹۶۳، بورگاتا[۱۰] در سال۱۹۶۴ و دیگمن و تاکوموتوچوک[۱۱] در سال ۱۹۸۱ تکرار شدند و با اسامی زیر نامگذاری شدند :

  • برون گرایی یا شادخویی[۱۲] (پرحرف، جسور، با انرژی)
  • دلپذیری (دارای فطرت خوب، خوش خلق، با اعتماد)
  • با وجدانی (منظم، مسئول، قابل اعتماد)
  • ثبات عاطفی[۱۳] (در برابر نوروزگرایی)
  • عقل[۱۴] یاانعطاف پذیری

این عوامل به عنوان ۵ عامل بزرگ شناخته شدند. عنوان انتخاب شده نه تنها بزرگی
درونی شان را منعکس می نماید، بلکه بر این تأکید دارد که هر یک از این عوامل بی نهایت گسترده هستند. بنابراین، این ساختار، فقط به این معنا نیست که تفاوت های شخصیتی می توانند به ۵ عامل کاهش یابند، بلکه به بیان دقیق تر این ۵ بعد، گسترده ترین سطح از چکیده ی شخصیت را نیز نشان می دهد (پروین، ۱۳۸۹).

۲-۲-۱۲-۴-۵-۲- تفسیر ابعاد نظریه شخصیتی مک کری وکاستا

۱- روان رنجورخویی: مؤثرترین قلمرو مقیاس های شخصیت، تقابل سازگاری با ثبات عاطفی یا سازگاری با روان رنجورخویی می باشد. تمایل عمومی به تجربه عواطف منفی چون   ترس، غم، دستپاچگی، عصبانیت و احساس گناه از ویژگی های افراد روان رنجور است. مطالعات نشان می دهد، افرادی که مستعد یکی از این وضعیت های عاطفی هستند، احتمالاً وضعیت های دیگری را نیز تجربه می کنند، شاید عواطف شکننده مانع از سازگاری شوند. این افراد کمتر قادر به کنترل تکانش های خود بوده و خیلی ضعیف تر از دیگران با استرس کنار می آیند (وایت، هندریک و هندریک[۱۵]، ۲۰۰۴). خصوصیت عمده روان رنجورخویی اضطراب است که به طور مستقیم ابراز یا تجربه می شود (شاهنده، ۱۳۸۷). چامور، پرموزیک و فورنهام[۱۶] (۲۰۰۹)          روان رنجوری را عاملی از شخصیت می دانند که در یک سوی پیوستار ثبات عاطفی بالا و اضطراب پایین و در سوی دیگر پیوستار بی ثباتی عاطفی و اضطراب بالا قرار دارد. افراد با نمره بالا در این مقیاس با عواطف غیر منطقی بیشتر و ناتوانی در مهار رفتار برانگیزاننده و ضعف در حل مسائل و سازگاری با شرایط دشوار مشخص می شوند. برعکس افرادی که دارای نمره پایین در عامل      روان رنجور خویی هستند، از ثبات عاطفی برخوردار بوده و آرام، معتدل و راحت هستند و         می توانند با موقعیت های تنیدگی زا بدون آشفتگی یا اضطراب مقابله کنند.

افسردگی، اضطراب، پرخاشگری، تکانشگری، کم رویی و آسیب پذیری، شش صفت اصلی تشکیل دهنده روان رنجورخویی هستند (گروسی فرشی، ۱۳۸۰).

۲- برون گرایی : برون گرایی نشانگر ویژگی هایی مانند جامعه گرا بودن، دوست داشتن مردم، ترجیح گروه های بزرگ و گردهمایی ها، با جرأت، فعال و پرحرف بودن است. این افراد برانگیختگی جنسی و نیز تحریک را دوست دارند و مایلند که بشاش باشند (استامپ و پارکر[۱۷]؛ به نقل از نصوحیان، ۱۳۹۱). هم چنین آنها سرخوش، با انرژی و خوش بین نیز هستند. مقیاس های حیطه برون گرایی همبستگی بالایی با ریسک های بزرگ در مشاغل دارند. هر قدر که نشان دادن مشخصات افراد برون گرا آسان است به همان اندازه نشان دادن مشخصات افراد درون گرا دشوار است. در برخی از توصیف ها، درون گرایی باید به منزله فقدان برون گرایی در نظر گرفته شود تا به عنوان ضد برون گرایی. از این رو افراد درون گرا خود دارترند تا غیر دوستانه، مستقلند تا پیرو، یکنواخت و متعادلند تا تنبل و دیرجوش، افراد درون گرا لزوماً از اضطراب های اجتماعی رنج      می برند (گروسی فرشی، ۱۳۸۰).

مؤلفه های فرعی این بعد عبارتند از: گرمی، گروه گرایی، قاطعیت، فعالیت، هیجان خواهی و هیجان های مثبت(گروسی فرشی، ۱۳۸۰).

۳- تجربه پذیری: در تست NEO این عامل وسیع ترین بعد تحقیق می باشد. اشخاص تجربه گرا هم درباره دنیای درونی و هم درباره ی دنیای بیرونی کنجکاو هستند و زندگی آنها از لحاظ تجربه غنی است و تمایل به پذیرش عقاید جدید و ارزش های غیر متعارف دارند و بیشتر و عمیق تر از اشخاص دیگر هیجان های مثبت و منفی را تجربه می کنند. این افراد به واسطه تجربه مایلند که مبتکر، تخیلی و جسور باشند (گروسی فرشی، ۱۳۸۰). این گونه افراد از هنر و طبیعت لذت می برند، در جستجوی اطلاعات درباره انسان و جهان هستند و برای حل مشکلات            راه حل های جدید را جستجو می کنند. افرادی که در این بعد نمره پایینی کسب می کنند، تمایل به داشتن رفتار متعارف و حفظ دیدگاه خود دارند، تازه های آشناتر را ترجیح می دهند و       پاسخ هایی عاطفی شان خیلی محدود است (اشتون[۱۸] و همکاران ، ۲۰۰۴). هم چنین تجربه پذیری بیان گر تصور فعال، احساس زیبا پسندی، توجه به احساسات درونی، تنوع طبی، کنجکاوی ذهنی و استقلال در قضاوت است و با خلاقیت، عقل، فلسفه گرایی، استعداد، فرهیختگی، بذله گویی و خلاف عرف بودن در برابر مطیع و سربه راه بودن مشخص می شود (فاضلی، ۱۳۸۸).

صفات فرعی این بعد شامل تخیل، زیباپسندی، احساس ها، اعمال، عقاید و ارزش ها می‌باشد(گروسی فرشی، ۱۳۸۰).

۴- توافق پذیری(سازگاری): همانند برون گرایی، توافق پذیری مقدمتاً بعدی از تمایلات بین فردی است. یک فرد سازگار اساساً نوع دوست است. او نسبت به دیگران همدردی کرده و تمایل دارد که به آن ها کمک کند و باور دارد که دیگران نیز متقابلاً کمک کننده هستند. در مقابل فرد ناسازگار، ستیزه جو، خودمدار و نسبت به دیگران شکاک بوده و هم چنین رقابت جو است تا همکاری کننده. در مورد این بعد هم باید توجه داشت که هیچ یک از دو نقطه ابتدا و انتهای آن دارای مطلوبیت نیستند و لزوماً در مورد سلامت روانی فرد نیز مفید نمی باشند. نمره پایین سازگاری با حالات خود شیفتگی، ضد اجتماعی و حالات شخصیتی پارانوئید همراه بوده، در حالی که نمره بالا در این عامل با اختلال شخصیتی وابسته همراه است (اشتون و همکاران، ۲۰۰۴).

اعتماد، رک گویی، نوع دوستی، همراهی، تواضع و دل رحم بودن شش صفت تشکیل دهنده این بعد می باشند(گروسی فرشی،۱۳۸۰).

۵- وظیفه شناسی (با وجدانی): آخرین عامل از عامل های بزرگ شخصیتی،          وظیفه شناسی می باشد. افراد با وجدان، هدفمند، با اراده و مصمم هستند. هم چنین سخت کوش، جاه طلب و پرانرژی بوده و در برابر مشکلات استقامت می کنند و دقیق هستند (فورتوناتو و فوری[۱۹]، ۲۰۰۹). افراد مؤفق، موسیقیدانان بزرگ و ورزشکاران مشهور این صفات را در حد بالایی دارند. نمره بالا در وظیفه شناسی با مؤفقیت شغلی و تحصیلی همراه است. نمره پایین در این بعد موجب می شود که فرد از باریک بینی لازم، دقت، پاکیزگی زیاد و محتاط بودن اجتناب نماید. با وجدانی جنبه ای از آن چیزی است که «منش» نامیده می شود، افراد با نمره بالا در باوجدانی، دقیق، خوش قول، قابل اعتماد، سخت کوش ، متمایل به پیشرفت و مطمئن می باشند. اما افراد با نمره پایین در با وجدانی در به کارگیری اصول اخلاقی چندان دقیق نیستند و برای رسیدن به اهدافشان سست هستند (گروسی فرشی، ۱۳۸۰).

صفات فرعی این بعد شامل کفایت، نظم و ترتیب، تلاش برای موفقیت، منضبط بودن، وظیفه شناسی و محتاط بودن در تصمیم گیری می باشد(گروسی فرشی، ۱۳۸۰).

 

جدول ۲-۱: ویژگی های افراد با نمره بالا و پایین در هر یک از ابعاد شخصیتی (پروین، ۱ ۹۹۴؛ به نقل از رادپور، ۱۳۹۱).

نمره بالا ابعاد/ ویژگی ها نمره پایین
نگران، عصبی، هیجانی، ناایمن، بی کفایت،

خود بیمار انگاری

روان رنجورخویی(N)

سازگاری درمقابل ثبات هیجانی را می سنجد. افکار غیرواقعی، امیال افراطی و پاسخ های غیر انطباقی به هنگام رویارویی را شناسایی
می کند.

آرام، ایمن، رضایت از خود، پرطاقت
اجتماعی، فعال، پرحرف، جهت گیری نسبت به فرد، کمال گرا، مهربان،

خوش بین

برون گرایی(E)

مقدار و شدت تعامل بین فردی، سطح فعالیت، نیاز به تحرک و ظرفیت لذت بردن را می سنجد.

تودار، جدی، سرزنده نبودن، گوشه‎گیر، خجول، ساکت،

بی سرو صدا، وظیفه شناس.

کنجکاو، دارای علایق گسترده، خلاق، مبتکر، تخیل گرا، غیرسنتی. تجربه پذیری(O)

جستجو گری فعال برای کسب تجربه، کاوش مواد ناآشنا.

علایق محدود، واقع بین، غیرهنری
دل رحم، با اعتماد،     کمک کننده، با گذشت، ساده دل، رک گو، خوش خلق. توافق پذیری(A)

کیفیت سازگاری بین فردی.

بدبین، گستاخ، دارای سوء ظن، رفتار غیردوستانه، کینه توز، سنگدل، بدخلق، دغلکار،

عدم همیاری نسبت به دیگران

با ثبات، سخت کوش، منظم، خوش قول،       وقت شناس، درستکار،    بلند همت، مرتب، دقیق،

دارای پشتکار.

وظیفه شناسی(C) بی هدف، غیرقابل اعتماد، تنبل، بی دقت، سهل انگار،

ضعیف النفس، خوش گذران

 

 

 

 

۲-۲-۱۲-۴-۶- نظریه ابن سینا

ابن سینا در بحث خود از شخصیت، دو مسئله کلی را مطرح می کند. یکی از این مسائل، جنبه توصیف  شخصیت است و به علت ها و سبب های رفتاری کاری ندارد. دیگری، بررسی عوامل علّی و سببی است که وی کوشش دارد تا علت های زیربنایی حالت ها و رفتار و اختلاف بین آنها را تحلیل کند. به طور کلی، دو بعد شخصیت از نظر ابن سینا عبارت است از :

  • جنبه های توصیفی شخصیت: در واقع، نظریه ابن سینا درباره نفس، هسته نظریه شخصیت او را تشکیل می دهد. ابن سینا همچون دیگر فلاسفه به اثبات هستی نفس و تعریف آن پرداخته و سپس تجّرد و جسمانی نبودن و نیز وحدت نفس را به تفصیل بیان کرده است. از نظر روان شناختی، اصطلاح نفس در نظام ابن سینا، به جنبه های توصیفی شخصیت اشاره دارد.
  • جنبه های علّی شخصیت: بحث درباره پدیده های انگیزشی و نقش آن در مجموع حالت ها و رویدادهای روانی و به ویژه، تأثیر آن بر رفتار فرد، بدون شک در قلمروی پژوهش های علّی شخصیت قرار می گیرد. کوشش ابن سینا در این قلمرو آن است که به کمک تحلیل قوا، عوامل ایجاد کننده ی احساس و رفتار و علت های زیربنایی اختلاف حالت ها و رفتار را بررسی کند (شجاعی، ۱۳۸۸).

وی معتقد است که تنوع و تعدد حالت ها و رفتار در فرد، بر تعدد قوا که مبادی آنهاست، دلالت می کند. سپس می افزاید که این قوا مظاهر نفوس متعدد در انسان نیست؛ بلکه همه آنها به یک حقیقت بر می گردد که همان « من» یا شخصیت انسان است. وی از جنبه های علّی شخصیت به «خلق» تعبیر نموده و در تعریف آن می گوید: « خلق ملکه ای است که به وسیله آن افعال و رفتار به سهولت و بدون تردید از فرد صادر می شود» (ابن سینا، ۱۳۶۳). بنابراین صفت خُلقی، ملکه یا توانایی نسبتاً دائمی است که تعیین  می کند یک فرد در موقعیت های معین، چگونه رفتار خواهد کرد. تعبیر « ملکه» اشاره به این است که یک « خاصه» یا « ویژگی» باید نسبتاً پایدار باشد تا بتوانیم تعبیر خُلق را درباره ی آن به کار ببریم. این نکته در اصل به این منظور در تعریف خلق اضافه شده که بین صفت های شخصیت و حالت ها و رویدادهای دیگری که از ثبات و پایداری لازم برخوردار نیست و ممکن است براساس اتفاق و در شرایط خاص واقع شود، تمایز ایجاد نماید. خشم، ترس، شادی و تعجب نمونه هایی از این حالت ها می باشند (شجاعی، ۱۳۸۸).

 

۲-۲-۱۳- دلبستگی

نظریه دلبستگی بر این باور است که دلبستگی، پیوندی جهان شمول است و در تمام
انسان ها وجود دارد . بدین معنا که انسانها تحت تأثیر پیوند های دلبستگی شان هستند . بالبی در سال ۱۹۶۹ نظریه دلبستگی را مطرح کرد. به نظر او روابط اجتماعی طی پاسخ به نیاز های
زیست شناختی و روان شناختی مادر و کودک پدید می آیند. بالبی و اینسورث معتقدند که     همه ی کودکان بهنجار احساس دلبستگی پیدا می کنند و دلبستگی شدید شالوده رشد عاطفی و اجتماعی سالم در دوران بزرگسالی را پی ریزی می کند. در واقع دلبستگی های انسان نقش حیاتی در زندگی وی ایفا می کنند. اینسورث نیز رفتار دلبستگی در روابط بزرگسالی را به عنوان اساس پدیده ایمنی در هسته زندگی انسان مورد تأکید قرار داد. او اظهار داشت که دلبستگی ایمن، عملکرد و شایستگی را در روابط بین فردی تسهیل می کند و همچنین ثابت کرد که دلبستگی موجب کاهش اضطراب می شود و فرد با دلگرمی و اطمینان به کاوش در محیط می پردازد (خوشابی و ابوحمزه، ۱۳۸۶).

۲-۲-۱۳-۱- تعاریف دلبستگی

به طور کلی دلبستگی را می توان جو هیجانی حاکم بر روابط کودک با مراقبش تعریف کرد. نتیجه ی عمده ی کنش متقابل بین کودک و مادر ایجاد نوعی دلبستگی عاطفی به مادر است، طوری که باعث می شود وقتی با او تعامل دارد، احساس شادی و شعف کرده و به هنگام استرس از این که او را در کنار خود دارد، احساس آرامش کند (برک[۲۰]، ۱۳۸۸).

دلبستگی به پیوند هیجانی میان افراد اطلاق می شود. در واقع افراد برای ارضاء نیاز های عاطفی خود بر یکدیگر تکیه می کنند ( ربر[۲۱]، ۱۹۸۵؛ به نقل از گلی نژاد، ۱۳۸۰) .

دلبستگی بیشتر به معنای دوست داشتن یا علاقه (رابینسون و دیویدسون[۲۲]، ۲۰۰۰؛ به نقل از نصوحیان، ۱۳۹۱) و در واقع یک احساس قوی از علاقه نسبت به کسی یا چیزی است (هورنبای[۲۳]، ۲۰۰۲؛ به نقل از یوسفی، ۱۳۸۹).

دلبستگی، پیوند عاطفی هیجانی نسبتاً پایداری است که بین کودک و یا مادر و یا افرادی که نوزاد در تعامل منظم و دائم با آنها است ایجاد می شود ( پاپالیا[۲۴]، ۲۰۰۲).

دلبستگی به عنوان پیوندی قوی تعریف شده است که میان والد و کودک برقرار می شود و بعداً به روابط رمانتیک فرد با دیگران منتقل می شود (بالبی، ۱۹۶۹).

بر طبق نظر شافر و امرسون[۲۵] (۱۹۶۴) دلبستگی یک رابطه ی هیجانی نزدیک میان دو نفر است که به وسیله علاقه دو طرفه و تمایل به نزدیکی مشخص می شود (به نقل از یوسفی، ۱۳۸۹).

جانسون و ویفن[۲۶](۱۹۹۹) دلبستگی را اینگونه تعریف کرده اند : یک سیستم کنترل رفتار که هدفش حفظ محیطی امن و قابل پیش بینی است، به گونه ای که تعادل فیزیکی  امکان پذیر شود.

دلبستگی به طور کلی رابطه ای دو سویه و پایدار بین مراقب و کودک می باشد که هم کودک و هم مراقب سهمی در کیفیت این روابط دارند ( فرالی[۲۷]، ۲۰۰۳؛ میلز[۲۸] و همکاران، ۲۰۰۷).

دلبستگی عبارت است از یک موقعیت پایدار و عمیق بیولوژیکی، روان شناختی و اجتماعی که بر اساس ارتباط بین کودک و مراقب در سال های اولیه شکل می گیرد (اینسورث، ۱۹۷۳؛ به نقل از جانسون و ویفن، ۱۳۸۸).

دلبستگی، پیوند هیجانی میان شیرخوار و مراقبش یا میان دو بزرگسال است؛ به گونه ای که فرد دلبسته، موقع ناراحتی به آن شخص دیگر پناه می برد، از او نمی ترسد و به  خصوص در مرحله ای که حضور بیگانه ها اضطراب آفرین است، نسبت به مراقبت شدن توسط آن فرد علاقمند است و هنگام جدایی از او مضطرب می شود (فرمهینی فراهانی، ۱۳۷۸).

در ادبیات علمی معاصر اصطلاح دلبستگی دارای چهار معنای متمایز است : نوعی از رفتار که هدف آن حفظ مجاورت با یک شخص دیگر است؛ پیوند های دلبستگی که با پیوند والدین و فرزندان مرتبط است؛ نظام دلبستگی که هدف آن حفظ مجاورت با چهره دلبستگی و دستیابی به احساس ایمنی  درونی است و بالاخره ارتباط هایی که در بر گیرنده ابراز توجه، در دسترس بودن هیجانی و جست و جوی آرامش در رابطه والدین و کودک اند. هر چند تعاریف متفاوتی از دلبستگی ارائه شده است اما همه ی آنها یک ویژگی مشترک دارند و آن این است که دلبستگی عنصر اساسی تحول طبیعی انسان به شمار می رود (جهان بخشی و همکاران، ۱۳۸۹).

سبک دلبستگی، الگوی تعمیم یافته از پاسخ به روابط صمیمانه فرد است که تصور می شود تجربیات قبلی روابط صمیمانه را منعکس می کند و در طول زمان، ثبات نسبی دارد (فینی و نولر[۲۹]، ۱۹۹۶).

به طور خلاصه دلبستگی می تواند به عنوان یک رابطه عاطفی با دوامی نسبت به یک فرد خاص تعریف شود و چنین روابطی دارای ویژگی هایی است که آن را از انواع دیگر جدا می کند از جمله:

  • آنها انتخابی[۳۰] هستند . یعنی روی افراد خاص که رفتار دلبستگی را در یک موقعیت فرا می خوانند، متمرکز هستند و در حقیقت دامنه آنها محدود به افراد خاصی است.
  • آنها تقرب جویی فیزیکی[۳۱]را دارا می باشند . یعنی منجر به کوشش برای حفظ مجاورت با موضوع دلبستگی می شوند.
  • آنها امنیت و آسایش را فراهم می کنند که این منجر به دستیابی به مجاورت می شود.
  • آنها زمانی که رابطه قطع می شود و مجاورت نمی تواند حاصل شود، اضطراب جدایی را ایجاد می کنند (اسچیفر و رادلف[۳۲]، ۲۰۰۵؛ به نقل از برزگر، ۱۳۸۵).

تحقیقات نشان می دهد که در دلبستگی دو بعد اصلی وجود دارد. بعد شناختی – عاطفی دلبستگی که به عنوان کیفیت عواطف نسبت به چهره دلبستگی مطرح می شود و بعد رفتاری که در واقع به بهره گیری از حمایت و مجاورت به الگوی دلبستگی مربوط می شود.                    بعد شناختی – عاطفی دلبستگی در سنین بالا تر اهمیت بیشتری پیدا می کند (خوشابی و ابوحمزه، ۱۳۸۶).

همچنین دلبستگی با توجه به دو رویکرد اصلی قابل بررسی است:

الف) دلبستگی به عنوان یک سازه سازمانی

ب)دلبستگی به عنوان یک سازه صفتی

تعدادی از محققین که دلبستگی را به عنوان سازه سازمانی در نظر می گیرند، معتقدند که رفتار هایی که شاخص دلبستگی هستند با یکدیگر همبستگی درونی دارند. مجموعه این رفتار ها سازمان دلبستگی را به وجود می آورد. در این رویکرد، دلبستگی تحت عنوان مفاهیم پیوند عاطفی و روابط دلبستگی مطرح می شود (واترز[۳۳]، ۱۹۷۸).

تعداد دیگری از محققین دلبستگی را به عنوان سازه صفتی در نظر می گیرند. بر اساس این الگو شاخص های رفتاری در طول زمان با یکدیگر همبسته اند، بر خلاف رویکرد سازمانی،
شاخص های رفتاری در مقاطع زمانی و در هر مرحله از رشد و تحول با یکدیگر همبستگی دارند. بنابر این در این رویکرد کیفیت دلبستگی به عنوان یک صفت شخصیتی در نظر گرفته شده که که در آن ویژگی های افراد در طول زمان ثابت است (فخاری نژاد، ۱۳۸۶).

[۱]- Mac-Dugall

[۲]- Klages

[۳]- Bamgarten

[۴]- Odbert

[۵]- Atkinson

[۶] -Fiske

[۷]-Tupes

[۸] -Christal

[۹] -Norman

[۱۰] -Borgatta

[۱۱] -Takemotochock

[۱۲] -surgency

[۱۳] -affection stability

[۱۴] – intellect
پایان نامه
[15]-White, Hendrick & Hendrick

[۱۶]- Chamorro , Pemuzic & Furnham

[۱۷]-Stump&Parker

[۱۸]- Ashton

[۱۹]-Fortunate & Furey

[۲۰]-Berk

[۲۱]-Reber

[۲۲]-Robinson & Dividson

[۲۳]- Hornby

[۲۴]-Papalia

[۲۵]- shafer & Emerson

[۲۶]- Jonnson&Whiffen

[۲۷]- Fraley

[۲۸]- Millls

۱-Feeney & Noller

[۳۰]-selective

[۳۱]- proximity Secking

[۳۲]-Schaffer & Rodolph

[۳۳]- Watres