Get a site

برچسب: سبک های دلبستگی

پایان نامه با موضوع الگوهای دلبستگی بزرگسالان

.estp-changedby-essin a{color:#0174DF !important}

بالبی (۱۹۷۳؛ به نقل از یوسفی، ۱۳۸۹) رفتار دلبستگی را  به عنوان هر شکلی از رفتار که موجب به دست آوردن یا از دست ندادن برخی افراد مهم و ترجیح داده شده و حفظ همجواری با آنهاست که معمولاً به عنوان قوی تر یا داناتر تصور می شوند تعریف می کند. اینسورث (۱۹۸۹) با اشاره به این معیار(قوی تر/ داناتر) بالبی، برای تشخیص و تعیین چهره دلبستگی کودک و بزرگسال اشاره کرده است.

در کودکی روابط دلبستگی بین طفل (مراقبت جوینده) و مادر(مراقبت کننده) ظاهر       می شود، در بزرگسالان روابط دلبستگی معمولا بین همسالان است (اینسورث، ۱۹۸۹).

تفاوت دیگر در ماهیت تقابل است اگرچه بالبی (۱۹۸۰) تصریح کرده که در نظام دلبستگی مراقبت کردن رابطه ای متقابل است و با تشویق دو جانبه و تعامل متقابل بین چهره دلبستگی و طفل مشخص می شود یعنی پویایی والد- نوزاد یک سویه یا یک جانبه است، والد مراقبت می کند و نوزاد رفتارهای دلبستگی (جستجوی مراقبت) را به نمایش می گذارد. در حالی که روابط دلبستگی در بزرگسالان فرایند متقابل تر یا برابر تری را می طلبد که در برگیرنده هر دو کنش جستجوی مراقبت و ارائه مراقبت باشد، به عبارت دیگر در بزرگسالان نقش ها (مراقبت کننده و مراقبت جوینده) قابل جابه جایی با یکدیگر هستند (به نقل از اینسورث، ۱۹۸۹).

رابطه دلبستگی کودک رابطه مکملی است و تصویر دلبستگی نسبت به مراقبت نخستین اوست. در مقایسه سبک دلبستگی بزرگسالان متقابل است و تصویر دلبسته او اغلب با همسر و شریک جنسی او است. تلفیقی از سه سیستم رفتاری شامل دلبستگی، مراقبت و مسئولیت و  ملاقات های جنسی، جزء موارد نخستین دلبستگی بزرگسالان است. شیور این را مبنا قرار داد که سبک دلبستگی که در کودکی مورد رشد قرار گرفت می تواند در تعهدات و رفتار های جنسی تأثیر گذار باشد (ویس، ۱۹۸۲؛ به نقل از نصوحیان، ۱۳۹۱).

در طفولیت فرایند جفت شدن مراقبت کننده و مراقبت شونده تقریباً همیشه فرایندی طبیعی است و هیچ شانسی برای انتخاب وجود ندارد، اما در دلبستگی بزرگسال این فرایند برای هردو طرف رابطه، با نوعی انتخاب همراه است (اصغری نژاد،۱۳۸۰).

نظام دلبستگی در بزرگسالان، غالباً نسبت به تصویری ایجاد می شود که روابط زناشویی با وی نیز وجود دارد، یعنی در تعامل با نظام رفتار جنسی عمل می نماید، همانگونه که برمن و همکاران (۱۹۹۴) نیز به آن اشاره کرده اند. نظام دلبستگی در نوزادان و کودکان از نظر نتیجه نهایی، بیشتر در خدمت بقای نوزاد عمل می کند درحالی که درمورد بزرگسالان فراهم آوردن واحد خانواده در خدمت تنظیم سطح بهینه پایدار و مداوم همجواری- فاصله با همسر است که معمولا به افزایش امکان بقاء نوع منجر می شود (به نقل از اصغری نژاد،۱۳۸۰).

علی رغم تفاوت های مفهومی دلبستگی در کودکی و بزرگسالی، فعالیت های نظری و تجربی در طول دو دهه گذشته نقش و اهمیت روابط دلبستگی در چرخه حیات را به وضوح مورد تأیید قرار داده است و افزایش قابل ملاحظه ای  در فراوانی نظریه ها و تحقیقات تجربی  در این زمینه مشاهده می شود که همگی نشان دهنده این نکته اند که دلبستگی نقش مهمی را در پیوندهای بزرگسالان شامل روابط عاشقانه و زناشویی بازی می کند (سیمپسون، ۱۹۹۰).

۲-۲-۱۳-۱۰- الگوهای فعال درونی

به طور کلی مفهوم الگو های فعال درونی، مفهوم اصلی نظریه دلبستگی بالبی (۱۹۶۹) است. زیرا این الگوها ی فعال درونی (یا بازنمایی های ذهنی[۱]) به عنوان ساز و کاری (مکانیسمی) معرفی شده است که به وسیله آن تجربیات دلبستگی اولیه، سراسر زندگی یک فرد را تحت تأثیر قرار
می دهد. او اینگونه فرض می کند که این الگو، فرد را برای پیش بینی و مدیریت جهان توانا
می سازد، زیرا افراد هم به الگو محیطی نیازمندند (الگو محیطی) و هم به یک الگو از مهارتها و استعدادهای بالقوه (الگوی ارگانیسمی). بالبی این الگو فعال درونی را همانند نقشه یا طرح می بیند که برای تشخیص و پیش بینی رفتار دیگران در تعامل اجتماعی و همچنین طرح ریزی رفتار خود شخص برای پیشرفت به سمت اهداف روابط استفاده شده اند (فینی و نولر، ۱۹۹۶).

الگو های فعال درونی به عنوان رشد گسترش رابطه کودک تصور شده اند به گونه ای که کودک روابطش را از میان رفتارهایی مثل درخواست های توجه و آرامش، کشف می کند. هنگامی که والدین تعاملاتشان با فرزندانشان حمایت کننده و همیار باشد، کودکان احتمالاً الگوهای فعال درونی را این گونه توسعه می دهند که برای داشتن روابط مثبت با دیگران توانمند هستند و در ضمن در می یابند که توانایی کشف همراه با اطمینان و تسلط را هم دارند(فینی و نولر، ۱۹۹۶).   به طور کلی رویکردهای متفاوت از زبان های متفاوتی برای توجیه الگوهای ساختار ذهن، ماهیت تفکر، خصوصیات روابط صمیمی و از این قبیل بهره برده اند. برای مثال ذکر بازنمایی های درونی توصیف شده در روان تحلیل گری برحسب یک دنیای استقراریافته درونی با اشیای درونی و روابط میان آنهاست. در روان شناسی شناختی تمرکز بر طرحواره[۲] است که فرضیه های زمینه ای و نسبتاً تغییرناپذیر و پابرجا درباره خود و روابط می باشند. دیدگاه سیستمی به اصلاح و اسنادهای رویداد[۳] علاقمند است که تسلسل های رفتار خود در رابطه با دیگران است که زمینه اش در کودکی چیده شده است و به روابط بعدی رنگ و شکل می دهد. اما نظر بالبی از این پدیده الگو فعال درونی است که یک واژه عامدانه انتخاب شده به عنوان زبان عمل[۴] می باشد که برگرفته از فرایند دانشمند- عامل[۵] پیاژه ای است به معنای اینکه کودکان جهانشان را اینگونه استنباط می کنند. بنابراین الگو فعال درونی بیشتر ساختی شناختی دارد تا مربوط به نظریه های روان تحلیلی باشد (بطلائی، ۱۳۸۷).

در طول زمان، نوزاد ویژگی های تکرار شونده تعاملات خود را به عنوان بازنمایی های شناختی عاطفی تعمیم یافته از خود و دیگری در روابط سازمان می دهد. بر طبق نظر بالبی، الگوهای فعال درونی دلبستگی، ساختار یادگیری انباشته شده کودک است که به طور مؤثر به برانگیختن توجه مثبت و جلب نظر مراقب می پردازد. بنابراین الگو فعال درونی به نوزاد اجازه     می دهد که پاسخ های مراقب را پیش بینی کند و خود را با رفتارهای او برای به حداکثر رساندن درگیری عاطفی ملایم و بی خطر سازگار نماید (تالبوت و مک هیل[۶]، ۲۰۰۳؛ به نقل از نصوحیان، ۱۳۹۱).
پایان نامه
الگوهای دلبستگی بزرگسالان احتمالا بازتاب پیچیدگی و تراکم شبکه ای روابط معلول بزرگسالان است. همان طور که برترتون[۷] (۱۹۸۵) خاطر نشان می سازد، الگوهای زود شکل یافته در زندگی در سراسر عمر مؤثر باقی می مانند و در پاسخ به تجارب جدید سازگار پذیرند. همچنین او عنوان می کند که اصلاح الگوهای فعال، مهم و حیاتی است به خصوص در کودکی که رشد نسبتاً سریع است و تغییر، هنجار تلقی می شود. با این حال در شخص یا محیط ممکن است منجر به اصطلاحات مهیج تر الگوهای فعال شود. اگرچه بالبی تغییر را، حتی در این شرایط هم کند و مشکل می بیند، اما در کل ادعا نمی کند که الگوهای فعال در سراسر زندگی ثابت اند بلکه عنوان می نمایند تجربه آغازین با مراقب اولیه بر الگوهای رشد یافته در کودکی بسیار تأثیر گذار هستند. یکی از دلایلی که الگوها  فعال احتمالاً نسبت به تغییر مقاوم هستند این است که آنها مکرراً تأیید می شوند، یعنی از اعمال مبتنی بر این الگو نتایجی تولید می شود که آنها را تقویت می کند ( به نقل از کولینز و رید، ۱۹۹۴).

گذشته از اینها شواهد چندی در دست است که افراد ممکن است الگو های متفاوتی را در روابط مختلف خود رشد و توسعه دهند. برای مثال یک فرد ممکن است با مادر، ایمن اما با پدرش ناایمن باشد (فینی و نولر، ۱۹۹۶).

نکته بسیار مهم درمورد الگوهای فعال این است که تفاوت های فردی در سبک دلبستگی، بازتاب تفاوت های نظام مند در این الگوهای اساسی از خود و دیگران است که در آغاز کودکی شکل گرفته و از میان تجربه های متعدد تغییر و اصلاح یافته است. به نظر ماین و همکاران (۱۹۸۵) سه سبک دلبستگی معرفی شده توسط اینسورث و شاگردانش در واژه هایی برای ارجاع به انواع خاص الگوهای فعال درونی روابط هستند. الگوهایی که نه تنها احساسات و رفتار را بلکه توجه، حافظه وشناخت را نیز هدایت و اداره می کنند (به نقل از فینی و نولر، ۱۹۹۶). متعاقباً کولینز و رید(۱۹۹۴) نیز عنوان می کنند الگوهای فعال باید مشتمل بر چهار مؤلفه که از درون باهم در ارتباطند تصور شوند:

۱-خاطرات تجارب مرتبط  با دلبستگی (به خصوص آنهایی که شامل چهره های دلبستگی اولیه می‌شوند).

۲-عقاید و نگرش ها و انتظارات از خود و دیگران در ارتباط با دلبستگی

۳-اهداف، نیازهای مرتبط با دلبستگی

۴-راهبردها و طرح هایی برای بدست آوردن اهداف مرتبط با دلبستگی

۲-۲-۱۳-۱۱- الگوی چهار گروهی دلبستگی بزرگسال

همانند تحقیقات اولیه که بر روی سبک های دلبستگی در نوزادان و کودکان انجام گرفته است، تحقیقاتی نیز در زمینه دلبستگی بزرگسالان انجام شده که از همان سه سبک دبستگی ایمن، ناایمن اجتنابی و ناایمن دوسوگرا در کودکان اقتباس شده است. این سبک ها از نظر عملکردی هماهنگ با طبقه بندی اصلی اینسورث و دلبستگی در کودکان می باشد (هازان وشیور، ۱۹۸۷؛ لیبرمن[۸]، ۲۰۰۲).

اولین گام دور شدن از مقیاس های گروهی و مفهوم سازی دلبستگی به عنوان یک       سنخ شناسی(سبک های دلبستگی)، معرفی مقیاس های نوعی لیکرت توسط لوی و دیویس[۹] (۱۹۸۸) به نوعی تصحیح مقیاس هازان و شیور بود. یعنی حرکت از سبک دلبستگی به سوی ابعاد دلبستگی. بدین ترتیب که به جای انتخاب یک گروه واحد، از شرگت کنندگان خواسته می شد تا خود را با توصیف هازان و شیور مقایسه کنند و گزارش دهند چگونه خصوصیات هرکدام از این توصیف ها مربوط به خودشان است (با بهره گرفتن از مقیاس لیکرت از اصلاً تا کاملاً) (نصوحیان، ۱۳۹۱). تکامل عمده بعدی در بی اثر شدن توصیفات گروهی مربوط به کولینز و رید (۱۹۹۰) و سیمپسون (۱۹۹۰) بود. کولینز و رید، مقیاس دلبستگی بزرگسال را باتوجه به مقیاس هازان و شیور توسعه دادند و سیمپسون، با تجزیه مقیاس هازان و شیور به آیتم های جداگانه، اندازه گیری سبک دلبستگی را بوجود آورد. به طور کلی مطالعات پیشین تلاش کرده اند تا سبک دلبستگی را به دو بعد کاهش دهند و تقریباً به دو عاملی که بارثومولیو[۱۰](۱۹۹۰) از هم متمایز نموده است، منتج شده اند. در واقع الگوی هازان و شیور که توصیف در سه طبقه داشت و مبتنی بر طبقات موقعیت ناآشنای اینسورث بود، برخی از مشکلات را در استفاده از آن به عنوان مقیاس گزینه اجباری مشخص کرد. اما تحلیل عامل سه عبارت مقیاس هازان وشیور را در دو بعد اصلی نشان  می داد، راحتی با نزدیکی[۱۱] و اضطراب در روابط . راحتی با نزدیکی یک بعد دو قطبی است، با ایمنی در یک قطب آن، اجتناب در دیگر سوء . اما اضطراب در روابط مربوط به دلبستگی های دوسوگرا می باشد (بینگ و هال[۱۲]، ۱۹۹۹؛ به نقل از بطلائی، ۱۳۸۷). فینی، نولر و هان راهان[۱۳](۱۹۹۴؛ به نقل از بطلانی، ۱۳۸۷) نیز اضطراب در روابط و ناراحتی با نزدیکی (راحتی با نزدیکی) را مشخص نمودند که بعداً با عناوین اضطراب (نیاز برای تأیید، دل مشغولی با روابط، ترس از تنها ماندن) و اجتناب (ناراحتی با صمیمیت و نزدیکی) نامیده شدند.

 

اجتناب پایین
اضطراب بالا سبک دل مشغول سبک ایمن اضطراب پایین
سبک بیمناک اجتنابی سبک بی تفاوت اجتنابی
اجتناب بالا

شکل (۲-۳) محورهای اجتناب و اضطراب و سبک های چهارگانه دلبستگی بزرگسال (اقتباس از فرالی و شیور، ۱۹۹۸) .

 

بارثولومیو (۱۹۹۰) برحسب آنچه بالبی الگوهای فعال خود و چهره های دلبستگی نامیده بود، تفسیری از این دو بعد را فراهم کرد. او ادعا کرد این دو بعد مقیاس های اساسی دلبستگی بزرگسال، می تواند «الگوی خود» (مثبت در برابر منفی) و «الگوی دیگران» (مثبت در برابر منفی) مفهوم سازی شود.

این تفکیک به توسعه یک نظام طبقه بندی جدید دلبستگی به چهار گروه منتهی شد که میان دو نوع اجتناب تمایز قائل می شد. در نهایت به جای لفظ اجتناب، دو گروه هراسان (بیمناک[۱۴] ) و طرد کننده (بی تفاوت[۱۵] ) جایگزین شد و به جای لفظ اضطراب، لغت دل مشغول[۱۶] که مهمترین منظر این سبک است جایگزین شد(یرنوز- یابن[۱۷]، ۲۰۱۰).

بارثولومیو (۱۹۹۰) خاطر نشان نمود که تلفیق این دو بعد می تواند به جای سه تا، چهار الگوی اصلی دلبستگی را نشان دهد. او نام های فرضی چهار الگو خویش را تلفیقی از            سنخ شناسی های اینسورث، هازان و شیور، و ماین به این عناوین نامید: گروه مثبت- مثبت «ایمن». گروه منفی- مثبت «دل مشغول»، گروه مثبت- منفی«بی تفاوت» و گروه منفی- منفی «بیمناک».

الگو چهار گروهی بارثولومیو، همان طور که بیان شد مبتنی بر ادعای بالبی است که الگوهای دلبستگی بازتاب الگوهای فعال خود و چهره دلبستگی است. اما برطبق نظر بارثولومیو (۱۹۹۰) الگوهای خود می تواند به دو بخش تقسیم شود: یا مثبت (که درآن خود، شایسته و سزاوار عشق و توجه دیده شده است) یا منفی (که در آن، خود نالایق دیده شده است). به همین صورت الگوهای چهره دلبستگی، هم می تواند مثبت باشد (دیگری به عنوان فردی در دسترس و مراقبت کننده و دلسوز) هم منفی (دیگری به عنوان فرد طرد کننده) غیر مراقب و غیر قابل اتکاء (فینی و نولر، ۱۹۹۶).

بارثولومیو (۱۹۹۰) عنوان کرد الگوی فعال خود( مثبت، منفی) می تواند با الگوی فعال دیگری به منظور تعریف سبک های دلبستگی بزرگسال تلفیق شود.

 

  الگوی مثبت دیگران  
 الگوی منفی خود سبک دل مشغول سبک ایمن             الگوی مثبت خود
سبک بیمناک اجتنابی سبک بی تفاوت اجتنابی
  الگوی منفی دیگران  

شکل۲-۴ الگوهای مثبت و منفی از خود و دیگران

 

بنابراین چهار سبک از دو بعد اصلی بیرون آمده اند: موضوع الگوهای ذهنی (خود یا دیگری) و احساس غالب درمورد آن موضوع (مثبت یا منفی). همانطور که در شکل۲-۴ نشان داده شده است الگو خود، محدوده وابستگی به پذیرش دیگران را منعکس می کند (الگوهای منفی خود با وابستگی مرتبط شده است) و الگوی دیگری، محدوده اجتناب از روابط نزدیک را انعکاس          می دهد (الگو منفی دیگران با اجتناب در ارتباط است).

۲-۲-۱۳-۱۲- تغییر در دلبستگی

بالبی (۱۹۸۸) بیان کرد که الگوهای درونی که یک بار شکل گرفته اند، تقریباً در طول زندگی ثابت خواهند بود. در نتیجه محققان بحث ویژگی های روابط را بسط داده و بیان داشتند که در بیشتر موارد، تجارب آموخته شده در ارتباطات قبلی، در زمان حال به شکل یک الگو مورد استفاده قرار گرفته و روابط فعلی را شکل می دهند (به نقل از تبعه امامی، ۱۳۹۰). افرادی که درمورد دلبستگی تحقیق نموده اند بر این باورند که اشکال دلبستگی در طی زمان و مکان تقریباً ثابت هستند، رفتار دلبستگی سازمان دهی شده و منسجم است و همچنین انتظار رفتارهای دلبستگی خاص برای افراد خاص منطقی است. با این حال، بالبی (۱۹۸۲؛ به نقل از تبعه امامی،  ۱۳۹۰) درمورد تغییر دلبستگی نیز بحث کرد. به ویژه او تشخیص داد که در مواقع نیاز، تغییر در الگوها و رفتارهای دلبستگی نه تنها احتمالاً واکنشی است نسبت به حوادث آسیب زای خاص، بلکه سازگارانه نیز می باشد. بنابراین، برای شناخت و درک  کامل نظریه بالبی فهم فرایندهای ثبات و تغییر اهمیت دارد.

علی رغم اینکه دلبستگی، صفتی نسبتاً ثابت با امکان تغییر درطول زمان قلمداد می‌شود (همیلتون[۱۸]، ۲۰۰۰) در نهایت شگفتی، اطلاعات کمی پیرامون مکانیزم های تغییر در دلبستگی بدست آمده است. با این وجود، این امکان وجود دارد که بتوان از طریق مداخلات آن را تغییر داد. آزمودن این مسئله که آیا می توان دلبستگی افراد را تغییر داد و چگونه این کار انجام می گیرد بسیار مهم است زیرا دلبستگی ایمن با ارتباطات بین فردی بهتر و شادتر مرتبط می‌باشد (کارنلی[۱۹]، پیتروموناکو و جف[۲۰]، ۲۰۰۹؛ کوباکو هازان، ۲۰۰۹).

بالبی (۱۹۸۸-۱۹۸۲) این فرضیه را مطرح ساخت که الگوهای دلبستگی در تمام طول زندگی فرد ثابت خواهد بود و لیکن در همان زمان این مسئله را نیز مطرح کرد که گذرگاه های رشدی وجود دارد که به موجب آنها مدل های دلبستگی می توانند تحت تأثیر تجارب جدید، اصلاح شوند (تبعه امامی، ۱۳۹۰).

تغییر در دلبستگی را می توان به عنوان سطحی از تغییر در پاسخ های رفتاری درنظر گرفت. برخی از این تغیرات در پاسخ های رفتاری عبارتند از: باز و همدل تر شدن، اصلاح       شیوه های تنظیم هیجان، تغییر در روابط خاص، تغییر در مدل های شناختی خود و دیگران. این مدل های شناختی نه تنها مضامین خاص بلکه قوانین سازماندهی اطلاعات در روابط دلبستگی را نیز در بر می گیرد. پس تغییرات دلبستگی می توانند هم در سطوح مختلف و در بافت های خاص با شرکای ویژه و هم در بافتی کلی تر و با سطوح عمومی رخ دهند (جانسون، ۲۰۰۴؛ به نقل از رسولی و پور ابراهیم، ۱۳۸۹).

بالبی(۱۹۸۰) در دست نوشته هایش بر این مسئله تمرکز کرده است که درمانگران چگونه می توانند به مراجعانشان کمک کنند تا به بینش جدیدی برسند و در نتیجه آنها را یاری دهند تا مدل های منفی دلبستگی شان را دگرگون سازند. این مدل های کلی دلبستگی به عنوان منبع اصلی پیوستگی بین روابط اولیه و آتی افراد درنظر گرفته می شوند. درواقع این مدل ها علاوه بر راهبردهای دلبستگی، خاطرات، باورها و اهداف مرتبط با دلبستگی را نیز شامل می شوند (به نقل از اینسورث و همکاران، ۱۹۷۸).

با توجه به دیدگاه سیستمی، نگریستن به تغییرات دلبستگی در قالب اصطلاحات انعطاف‎پذیری سودمند به نظر می رسد. در اصطلاحات دلبستگی، سلامتی به عنوان انعطاف پذیری  و توانایی سازگار کردن مدل های درونی و پاسخ های رفتاری با شرایط جدید تعریف می شود. بالبی (۱۹۶۹) بر این نکته پافشاری کرد که باز بودن مدل های فعال دلبستگی برای اصلاح و به روز شدن بسیار سودمند است. زیرا بدین وسیله فرایندهای دفاعی و محدود کننده تجربه هیجانی می‌توانند در این فرایند مداخله نمایند. تغییر نه تنها در مغز و قلب بلکه در تعاملات نیز رخ        می دهد.

۲-۳- پیشینه پژوهشی

به منظور بررسی پیشینه تحقیق و تعیین سهم پژوهش­های گذشته در روشن کردن ابعاد مختلف مسأله، منابع اطلاعاتی گوناگونی مورد بررسی قرار گرفت. لذا پژوهش­های به ‌عمل‌آمده در داخل و خارج از کشور، بر اساس ارتباط بیشتری که با موضوع تحقیق داشتند، در این قسمت بیان گردیده اند.

 

۲-۳-۱- پژوهش های انجام شده در داخل کشور

حجتی (۱۳۹۲) پژوهشی را با عنوان رابطه ابعاد شخصیت و راهبردهای تنظیم شناختی هیجان در میان مادران کودکان طیف اتیسم انجام داده است. بدین منظور ۸۸ مادر دارای کودک با اختلالات طیف اتیسم به روش سرشماری به عنوان نمونه انتخاب گردیدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه پنج عامل شخصیت (NEO)، و پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان گارنفسکی و کرایچ (۲۰۰۶) بود.  برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آماری همبستگی گشتاوری پیرسون و رگرسیون چندگانه استفاده شد. نتایج نشان داد که بین ابعاد شخصیت و راهبردهای تنظیم شناختی هیجان همبستگی معنادار وجود دارد.  قوی ترین پیش بینی کننده راهبردهای تنظیم شناختی هیجان در میان مادران کودکان طیف اتیسم بعد روان رنجورخویی بود.

حسنی و همکاران (۱۳۸۷) طی پژوهشی به بررسی راهبردهای تنظیم شناختی هیجان براساس ابعاد روان نژندگرایی و برون گرایی اقدام نمودند. نتایج حاکی از آن بود که افراد
روان نژند گرا در برخورد با تجربه منفی، بیشتر از راهبردهای سرزنش خویش، پذیرش شرایط،
نشخوار فکری، دیدگاه گیری، تلقی فاجعه آمیز و سرزنش دیگران و افراد پایدار هیجانی از راهبردهای تمرکز مجدد مثبت و تمرکز مجدد بر برنامه ریزی استفاده می کنند. راهبردهای رایج در افراد برون گرا، تمرکز مجدد مثبت، دیدگاه گیری و ارزیابی مجدد مثبت بود. ضمن اینکه افراد درون گرا بیشتر از راهبردهای سرزنش خویش، پذیرش شرایط، نشخوارفکری، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی، تلقی فاجعه آمیز و سرزنش دیگران استفاده می کردند.

ربوی (۱۳۸۸) در تحقیقی به بررسی رابطه ویژگیهای شخصیتی و توجه آگاهانه به حال با
سبک های تنظیم شناختی هیجان در دانشجویان دختر و پسر ورزشکار و غیرورزشکار دانشگاه تبریز پرداخته است. برای جمع آوری اطلاعات تحقیق از پرسشنامه اطلاعات فردی، پرسشنامه تنظیم هیجان گارنفسکی و کرایچ (۲۰۰۶)، پرسشنامه اصلاح شده شخصیتی آیزنک (۲۰۰۵) و پرسشنامه توجه آگاهانه به حال (MAAS) استفاده گردیده است. نتایج نشان داده است که در ورزشکاران، بین راهبردهای تنظیم شناختی هیجان ناسازگار و روان رنجورخویی رابطه مثبت وجود دارد. در میان ورزشکاران ویژگیهای برون گرایی و روان پریشی مجموعاً ۹/۱۶ درصد از واریانس راهبردهای تنظیم شناختی هیجان سازگار را تبیین می کنند، هم چنین ویژگیهای               روان رنجورخویی و توجه آگاهانه به حال مجموعا ً۲/۲۷ درصد از واریانس راهبردهای           تنظیم شناختی هیجان ناسازگار را تبیین می‌کند.

زارع و همکاران (۱۳۹۲) به ارائه مدل علی ابعاد دلبستگی و راهکارهای تنظیم هیجان با
واسطه گری خودکارآمدی اجتماعی و خودافشاسازی پرداختند. درﻫﻤﻴﻦراﺳﺘﺎ ۳۸۴ داﻧﺸﺠﻮی ﻛﺎرﺷﻨﺎﺳﻲ داﻧﺸﮕﺎه ﻳـﺰد ﺑـﻪ روش ﺧﻮﺷـﻪای ﭼﻨﺪ ﻣﺮﺣﻠـﻪای اﻧﺘﺨﺎب ﺷﺪﻧﺪ. اﺑﺰارﻫﺎی اﻳﻦ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺷﺎﻣﻞ ﻣﻘﻴـﺎس اﺑﻌـﺎد دﻟﺒـﺴﺘﮕﻲ ﻛـﻮﻟﻴﻨﺰ (۱۹۹۶)، ﺧﻮدﻛﺎرآﻣـﺪی اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ اﺳﻤﻴﺖ و ﺑﺘﺰ[۲۱] (۲۰۰۰)، ﺧﻮد اﻓﺸﺎﺳﺎزیﻛﺎن و ﻫﺴﻠﻴﻨﮓ[۲۲] (۲۰۰۱) و راﻫﻜﺎرﻫﺎی اﻧﻄﺒﺎﻗﻲﻛﺎرور، شیر و وینتراب[۲۳]( ۱۹۸۹) ﺑﻮد. ﻳﺎﻓﺘﻪﻫﺎ ﺑﻴﺎﻧﮕﺮ آن ﺑﻮد ﻛـﻪ اﺿـﻄﺮاب دﻟﺒـﺴﺘﮕﻲ ﺑـﺼﻮرت ﻣـﺴﺘﻘﻴﻢ و ﻫﻤﭽﻨـﻴﻦ ﺑـﺎ واﺳـﻄﻪﮔـﺮی ﺧﻮدﻛﺎرآﻣﺪی اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ، ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲﻛﻨﻨﺪه ﻣﻨﻔﻲ راﻫﻜﺎرﻫﺎی اﻧﻄﺒﺎﻗﻲ ﺗﻨﻈﻴﻢ ﻫﻴﺠﺎن و ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲﻛﻨﻨﺪه ﻣﺜﺒﺖ راﻫﻜﺎر ﻏﻴﺮاﻧﻄﺒﺎﻗﻲ ﺑﻴﺶﻓﻌﺎﻟﺴﺎزی ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ. ﻫﻤﭽﻨﻴن اﻳـﻦ ﻣﺘﻐﻴـﺮ ﺑـﺼﻮرت ﻣـﺴﺘﻘﻴﻢ و ﻣﻨﻔـﻲ، راﻫﻜﺎرﻫﺎی ﻏﻴﺮﻓﻌﺎلﺳﺎزی را ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲ ﻣﻲﻛﻨﺪ. اﺟﺘﻨﺎب دﻟﺒﺴﺘﮕﻲ ﻧﻴﺰ ﺑﺼﻮرت ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ و ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺑـﺎ واﺳﻄﻪﮔﺮی ﺧﻮداﻓﺸﺎﺳﺎزی، ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲﻛﻨﻨﺪه ﻣﺜﺒﺖ راﻫﻜﺎر غیرﻓﻌﺎلﺳﺎزی و ﭘـﻴﺶﺑﻴﻨـﻲﻛﻨﻨـﺪه ﻣﻨﻔـﻲ راﻫﻜﺎر ﺑﻴﺶﻓﻌﺎلﺳﺎزی اﺳﺖ. اﺟﺘﻨﺎب دﻟﺒـﺴﺘﮕﻲ، راﻫﻜﺎرﻫـﺎی اﻧﻄﺒـﺎﻗﻲ ﺗﻨﻈـﻴﻢﻫﻴﺠـﺎن را ﺑـﺼﻮرت ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ و منفیﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲ ﻣﻲکند و ﻣﻲﺗﻮان اذﻋﺎن ﻧﻤﻮد ﻛـﻪ اﺑﻌـﺎد دﻟﺒـﺴﺘﮕﻲ ﭘـﻴﺶﺑﻴﻨـﻲﻛﻨﻨـﺪه راﻫﻜﺎرﻫـﺎی ﺗﻨﻈـﻴﻢﻫﻴﺠـﺎن ﺑـﻮده و ﺧﻮدﻛﺎرآﻣﺪی اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ و ﺧﻮداﻓﺸﺎﺳﺎزی، اﻳﻦراﺑﻄﻪ را واسطهﮔﺮی و ﺗﺒﻴﻴﻦ ﻣﻲﻛﻨﺪ.

رمضانی و همکاران (۱۳۸۵) طی پژوهشی به بررسی پیامدهای هیجانی سبک های دلبستگی در دانشجویان دانشگاه تربیت معلم تهران اقدام نمودند. نتایج تحقیق نشان داد، دلبستگی ایمن با تمایز و بازسازی با مدیریت هیجانی رابطه مستقیم و سبک های دلبستگی ناایمن اجتنابی و دوسوگرا با هر دو مؤلفه تمایز و بازسازی هیجانی رابطه ی معکوس دارد. همچنین   سبک های دلبستگی، توانایی های هیجانی را پیش بینی می کند.

میرزایی (۱۳۹۰) پژوهشی را با عنوان نقش واسطه گری تنظیم شناختی هیجان برای ویژگی شخصیتی برون گرایی و شادکامی بین ۲۰۰ دانش آموز دبیرستانی (۱۱۶دختر،۸۴پسر) منطقه سرچهان انجام داده است. دانش آموزان به روش نمونه گیری خوشه‌ای تک مرحله‌ای انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش، پرسشنامه ویژگی های شخصیتی مک کری و کاستا (۱۹۹۰) بعد برون گرایی، ‌پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان گارنفسکی و کرایچ (۲۰۰۶) و‌پرسشنامه شادکامی آرجیل ولو[۲۴](۱۹۹۰) بود. نتایج این مطالعه نشان داد تنظیم شناختی هیجان نقش واسطه گری معناداری برای ویژگی شخصیتی برون گرایی و شادکامی ایفا می کند.

بشارت، کریمی و رحیمی نژاد (۱۳۸۵) به بررسی رابطه سبک های دلبستگی و ابعاد شخصیت طی تحقیقی پرداختند. تحلیل داده ها از طریق روش همبستگی نشان داد که بین سبک دلبستگی ایمن با برون گرایی و توافق پذیری همبستگی مثبت معنادار وجود دارد، بین         سبک های دلبستگی ناایمن (اجتنابی و دوسوگرا) و روان رنجوری همبستگی مثبت معنادار وجود دارد، بین سبک های دلبستگی نا ایمن (اجتنابی و دوسوگرا) و برون گرایی همبستگی منفی معنادار وجود دارد، بین سبک دلبستگی دوسوگرا و وظیفه شناسی همبستگی منفی معنادار وجود دارد و بین سبک دلبستگی اجتنابی و توافق پذیری همبستگی منفی معنادار وجود دارد. براساس یافته های این پژوهش می توان نتیجه گرفت که مدل های درونکاری ایمن و  نا ایمن از خود و دیگران که در چارچوب روابط دبستگی نوزاد – مادر تشکیل می شوند، شکل گیری صفات شخصیت راتحت تأثیر قرار می دهند.

سرکاری(۱۳۸۹) طی پژوهشی به بررسی رابطه ویژگیهای شخصیتی و سبک دلبستگی ۶۱۶ نفر از زنان متأهل شاغل در دانشگاه علوم پزشکی شهر بوشهر پرداخته است. روش پژوهش، توصیفی و از نوع همبستگی بود. برای سنجش متغیرها مورد نظر از پرسشنامه ویژگیهای شخصیتی NEO  و پرسشنامه سبک دلبستگی کولینز و رید استفاده  گردیده و برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آماری ضریب همبستگی پیرسون، رگرسیون گام به گام و واریانس دو طرفه استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داده است که بین روان رنجورخویی و دلبستگی ایمن با ضریب همبستگی ۳۰/۰ در سطح ۰۱/۰(۰۱/۰p<) رابطه مثبت معناداری وجود دارد ولی با سبک دلبستگی اجتنابی با ضریب همبستگی ۲۵/۰- و با سبک دلبستگی  دوسوگرا با ضریب همبستگی ۲۸/۰- رابطه منفی
معنا داری وجود دارد. بین تجربه پذیری و وظیفه شناسی با هیچکدام از سبک های دلبستگی رابطه معنا داری وجود ندارد. بین توافق پذیری و سبک دلبستگی ایمن با ضریب همبستگی ۲۶/۰ در سطح۰۱/۰(۰۱/۰p<) رابطه مثبت و معنادار وجود دارد ولی با سبک دلبستگی اجتنابی با ضریب همبستگی۰۲/۰- رابطه منفی معنادار وجود دارد. بین برون گرایی و سبک دلبستگی ایمن با ضریب همبستگی ۲۴/۰ در سطح۰۱/۰(۰۱/۰p<) رابطه مثبت و معنادار وجود دارد. هم چنین نتایج تحلیل رگرسیون گام به گام نشان داد که روان رنجورخویی پیش بین قوی تری برای تمام سبک های دلبستگی است. یافته های این پژوهش نشان می دهد که بین ویژگیهای شخصیت و سبک های دلبستگی رابطه معنادار وجود دارد.

نیلفروشان و همکاران (۱۳۸۹) در تحقیقی به بررسی همبستگی ساده ابعاد دلبستگی و عوامل شخصیتی و نیز بررسی رابطه ابعاد دلبستگی و عوامل پنجگانه شخصیت در سطح فردی و زوجی در بین همسران ساکن در شهر اصفهان (۹۰ زوج) پرداختند. نتایج نشان داد که اضطراب دلبستگی با روان رنجوری خود، روان رنجوری همسر و ابعاد دلبستگی، رابطه مثبت معنادار و با برون گرایی همسر رابطه منفی معنادار دارد. اجتناب دلبستگی با  برون گرایی، توافق پذیری، وظیفه شناسی خود و برون گرایی همسر رابطه منفی و  با ابعاد دلبستگی همسر رابطه مثبت معنادار دارد. در سطح فردی اضطراب دلبستگی عمدتاً توسط روان رنجوری خود و اجتناب دلبستگی توسط برون گرایی و توافق پذیری تبیین می شود. همچنین اجتناب دلبستگی به ترتیب توسط برون گرایی خود، اضطراب دلبستگی همسر و برون گرایی همسر تبیین می گردد. به طور کلی ابعاد دلبستگی هم جزء ویژگی افراد و هم جزء ویژگی رابطه است.